نوازش کنند ویا این که کو دک را با خود به رختخواب ببرند وبه عنوان یک وسیله شهوانی از آن استفاده کنند. این کودکان زودتر ازموعد با ئمسائل جنسی روبرو می شوند با رازدار باشند. اغلب شاکی وپریشان هستند واحساس گناه می کنند(اسلمی،۱۳۸۵).
۲-۳-۹- طبقه اجتماعی و سبک فرزندپروری
طبقه اجتماعی یا وضعیت اقتصادی اجتماعی به موقعیت فرد در جامعه یعنی طبقه بندی شدن وضعیت یا قدرت اجتماعی اشاره دارد. (مک کوبی۵۲۱۹۸۰، به نقل از ماسن ۵۳،ترجمه یاسایی،۱۳۸۳) پیشنهادهای تحقیقی درباره پرورش فرزند را مورد بررسی قرار داده و نتیجه می گیرد که والدین طبقه اجتماعی بالا با والدین طبقه اجتماعی پایین حداقل در ۴زمینه تفاوت دارند:
۱   -والدن متعلق به طبقه اقتصادی -اجتماعی پایین تر بر احترام و اطاعت، پاکیزگی، ظرافت و پرهیز از مشکل تراشی گرایش دارند. در حالی که والدین با طبقه اقتصادی-اجتماعی بالاتر بیشتر بر شادمانی، حس کنجکاوی، استقلال، خلاقیت و بلند همتی تاکید دارند.۲   -والدین طبقه اقتصادی-اجتماعی پایین ،بیشتر محدودکننده و مستبد هستند و اغلب هنجار دلخواه خود را برقرار میکنند و آنها با استفاده از اعمال قدرت به شکل انضباط به کودکان القا مینمایند.والدین با طبقه اقتصادی اجتماعی بالاتر ،گرایش به سبکهای پذیرندگی دارند و بیشتر از سبکهای استنتاجی استفاده می کنند تا انضباطی۳-والدین با طبقه اقتصادی-اجتماعی بالا با فرزندان خود بیشتر صحبت می کنند و از زبان پیچیده تری استفاده می کنند.۴ –   والدین با طبقه اقتصادی-اجتماعی بالا ،تمایل بیشتری به نشان دادن نرمی،صمیمیت و مهربانی با فرزندان خود دارند.البته باید خاطر نشان کرد که این تفاوتها مربوط به طبقه اجتماعی والدین نشان دهنده یک میانگین گروهی است تا یک اختلاف کلی. بعضی از والدین طبقه متوسط بسیار محدودکننده و تحکمی و رویکردشان نسبت به پرورش فرزند مسامحه کار است، در حالی که بسیاری از والدین طبقه پایین ، بیشتر شبیه گروه متوسط عمل می کنند(اسلمی،۱۳۸۵).
۲-۴- تعریف هویت
موضوع وماهیت هویت،یکی از مسائل چالش برانگیز و پر دامنه است که در دهه های اخیرمورد توجه بسیاری از روشنفکران،اندیشمندان و پژوهشگران قرار گرفته است و از انجایی که بیشتر این تاْمل ها ،فاقد وجه تجربه و عینی اند،معمولاْ بر پایهی پیش فرضها،ذهنیات و گرایش های شخصی نه الزامات به صورت نظریه ای درباره ی هویت قضاوت میشود. (سروستانی و همکاران،۱۳۸۷)
از آنجایی که انسانها موجوداتی اجتماعی هستند،پس دارای هویت اجتماعی هستند.انسان بدون وجود راهی برای دانستن اینکه دیگران کیستندو بدون نوعی درک از اینکه خود ما کیستیم غیر قابل تصور. بدون وجود چارچوبی برای مشخص ساختن هویت اجتماعی و هویت های فردی،من همان بودم که شما هستید،هیچ یک از ما قادر نمی بود با دیگری نسبت معنی دار یا سازگاری برقرار کند؛در واقع بدون هویت اجتماعی جامعه ای در کار نیست. (جنکینز ۵۴، ۱۳۸۱ )
بنابر این هویت اجتماعی به عنوان مبنایی برای آشکار ساختن شباهت ها ،تفاوت ها،امکان برقراری ارتباط معنی دار و مستمر را میان افراد جامعه به وجود می آورد. انسانها ذاتاّْ در پی آن هستند که نسبت به دیگران متمایز ، جلوه کنند و از این تمایز خود احساس سربلندی کنند.(مجتهد زاده،۱۳۷۸)
به عبارت دیگر میتوان چنین گفت که هویت اجتماعی، نه فقط ارتباط اجتماعی را امکانپذیر میکند،بلکه به زندگی افراد هم معنا می بخشد . هویت نه فقط فرآیندی برای خود شناسی کنشگران اجتماعی است بلکه معنی سازی نیز به واسطه ی آن صورت میگیرد.( فکوهی، ۱۳۸۹)
۲-۴-۱- انواع هویت
۱- هویت فردی:به دو متغییر بستگی دارد:اکتشاف (که گاهی به آن بهران می گویند)وتعهد.در دوره اکتشاف ، نوجوان به شدت با جنبه های مختلف هویت خویش رودررو می شود وآنها رازیر سوال می برد. تعهد با تصمیم داشتن یا نداشتن ،رابطه دارد ،نوجوانان از لحاظ میزان بحرانی که با آن روبه رو می شوند یا تعهدشان ،با هم فرق دارند (جوکار وچناری ،۱۳۸۰).
۲- هویت اجتماعی:کودک از حیث «حس مالکیت» و«خود محوری» به شدت «غیر اجتماعی»است .از نوجوانی به بعد به تدریج ،گرایش به«اجتماعی شدن»در شکل دوستیابی ووفاداری به او ظاهر می شود.آلپورت معتقد است:مسئله اساسی در روانشناسی رشد،دگرگونی وتحولی است که از طریق آن، کودک غیر اجتماعی جامعه پذیر می گردد،به دوستی ها،نفرت ها ،وابستگی ها ورغبت های خود ،ساختمان وشکل می دهد وبرای خود،جای دراجتماعی پیچیده ومنظم پیدا می کند(جوکار وچناری،۱۳۸۰)
۳- هویت خانوادگی:تعریف دقیق هویت خانوادگی، کاری نسبتاَ دشوار است،ولی دریک عبارت میتوان گفت که منظور از این نوع هویت، تعیین نسبت میان نوجوان وخانواده او (به عنوان یک گروه)است واین که چه پیوندهای میان آن ها وجود دارد؟در بحث هویت ،خانواده نوجوان از دو جنبه برای او حائز اهمیت است:ابتدا بعد مرجعیت وسندیت خانواده است ،به این معنا که« رفتار کلامی وعملی والدین(به رغم سنین حساس نوجوانی)برای فرزند از نوعی اعتبار برخوردار است» وهر چند در رفتار ظاهری ،چنین واقعیتی رابروز ندهد،در باطنش به آن باوردارد. جنبه دوم،کثرت ارتباط های نوجوان ووالدین در درون نهاد خانواده است که می تواند هم آن هارا به یک دیگر نزدیکتر کند،وهم در مواردی دورتر نماید(جوکار وچناری،۱۳۸۰).
۴- هویت دینی:از نیازهای فطری آدمی ،گرایش به عشق وپرستش است؛یعنی فرد ،مستقل ازهر نوع یادگیری ،دردرونشتمایل به عبادت وبندگی خدااحساس می
کند .چنین احساس وتمایلی ،در اعمال ورفتار دینی آشکار می شود .رابطه آدمی ودین ونسبتی که با پیدا می کند درمقوله ی«هویت دینی»تیین می شودبه گفته ییکی از روانشناسان ،هدف ایدئولوژی«ایجاد تصویری در ذهن شخص است که احساس فردی و جمعی هویت را در او تقویت نماید»(شاملو ،۱۳۸۲).
۵- هویت ملی:هدف تربیت از حیث توجه به آرمانهای ملی در تاریخ ،دستخوش تغییراتی گردیده است.تربیت بعضی از جوامع ،مقدم بر هر عامل دیگر بر میراث گذشته ،تکیه داشته و پایبندی را توصیه می نمود در دورران رنسانس ،عمدتامتوجه زیبای وهنر شدودر دوران جدید ،بیشتر بر مشارکت اجتماعی متمرکز گردیده است ،(اثنی عشران ،۱۳۷۸).
۶- هویت فرهنگی:در تعریف فرهنگ آمده است :«مجموعه عادتها ،باورها ،هنر ،موسیقی وسایر دستاوردهای تفکر انسانی که به وسیله یگروهی از مردم در زمان خاص به وجود آمده است »انسان موجودی اجتماعی است که در بستر جامعه زندگی می کند درآن کسب امنیت می کند و به اتکای تغییر معنایی خاصی،به تکامل مادی ومعنوی هویت خویش دست میا بد.به دیگر سخن ،اشتراک در پیروی از الگوهای رفتاری و استفاده از ابزارهای فنی ،مایه قوام ودوام جامعه محسوب می شود و هرچند تنوع تجارب زیستی بشری می تواند مبداءاعتقادات ،هنجارها و ابزارهای گوناگونی باشد ،این فرهنگ است که به آنها هویتی واحد می بخشد .به این لحاظ است که «پرسش از فرهنگ سریعا مبدل به پرسش از هویت می شود ».منزلت «هویت فرهنگی »همانند فرهنگ ،ارجمند ودر خور تامل است ؛زیرا پیوند در نسل جوان و مشی زندگی ،آداب ورسوم ،هنر و سایر تعلقات از طریق معرفت و شناخت آن برقرار می شود .شناخت فرهنگ خودی (ملی )به معنای آ گاهی از ویژگی های آن است . یک جوان ف ضرورتا باید ریشه در فرهنگ خودی «ملی »داشته باشد تا بر اساس آن بتواند هویت فرهنگی اش را شکل دهد .لا زمه ی این امر ،شناخت فرهنگ ملی ،عقیده به آن و یافتن مشترکاتی میان خود و آن است (اثنی عشران ،۱۳۷۸).
۷-هویت تمدنی :واژه ی «تمدن »و« فرهنگ »از جهانی با یکدیگر وجه اشتراک دارند ،در مواردی نیز مترادف با هم تلقی می شوند . اما اغلب هویت فرهنگی به مرز های یک کشور یا ملت محدود می شود ،در حالی که «هویت تمدنی »به طور عمده از مرز های کشوری خاص فراتر می رود و چندین ملیت را پوشش می دهد ؛منند تمدن اسلامی یا تمکدن غربی ونظایر آن که در مواردی نیز گسترده از یک قاره ،مطرح می شوند .منظور از هویت تمدنی ،معرفت و آگاهی عمیق آدمی به تمدن است که منسوب به آن است .در ک چنین هویتی ،به فرد امکان احساس ،زندگی در سرز مینی را می دهد که ریشه های فرهنگی آن تا اعماق تاریخ کشیده شده است و این احساس ،سبب تعلق ارتباط با آن تمدن و افتخارات ،میراث و ارز ش های آنو در نتیجه ،شکل گیری « هویتتمدنی »می شود .(اثنی عشران ،۱۳۷۸).
۲-۴-۲- هویت ازدیدگاه روزنبرگ
کارهای( روزنبرگ ۵۵،۱۹۹۵) درباره « خودانگاره » یا « برداشت از خود» و « خود »)، از اهمییت ویژه ای برخورداراست.نظرات وی براساس عقاید میو وکولی شکل گرفته است.. عقاید روزنبرگ نشان میدهد که مفهوم خوانگاره یا برداشت از خود بیش از آنکه ناظر به ویژگیهای هویت فردی شخص باشد، بیانگر ویژگیهای هویت اجتماعی شخص است. اگر پژوهشگران، نظرات دیدگاه کنش متقابل نمادی و بویژه روزنبرگ در باره ی جنبه های اجنماعی مفهوم برداشت از خود را با دقت دنبال نکنند. ممکن است در درک استدلال « مکپارتلند ۵۶» و « کوهن۵۷ » ، که چگونه میتوان با اجرای آزمون بیست جمله ای « من کیستم؟» هویت اجتماعی افراد را تعیین کرد، ، دچار اشتباه شوند .روزنبرگ میان خود وبرداشت از خود تمایز قائل است. وی خود را مفهومی عامتر از برداشت از خود می داند، و برای آن دو صفت شناسا و شناخته را برمیشمارد در حالیکه برداشت از خود را فقط ناظر به جنبه ی شناختهی خود میداند. روزنبرگ برداشت از خود را چنین تعریف می کند: جامعیت اندیشه ها و احساساتی که فرد در ارجاع به خودش به عنوان یک شناخت عینی دارد. بنابراین برداشت از خود فرد با آنکه بخش کوچکتر شخصیت کلی فرد است اهمییت فوق العاده ای دارد در برداشت از خود فرد، مجموعه ی اطلاعات و دیدگاههای منحصربفردی را که درباره ی خودش دارد به دیگران و به جامعه منتقل و منعکس میکند. به اعتقادروزنبرگ بخش کوچکی از این اطلاعات را برداشتهای فردی که مربوط به هویتهای فردی شخص است تشکیل می دهد، درحالیکه قسمت اعظم عناصر این مجموعه اطلاعات را رویکردها و برداشتهای اجتماعی تشکیل میدهد. وی برای برداشت از خود چهار ویژگی قائل است که هرکدام با یکدیگر متفاوتند. باید به هنگام مطالعه و تحقیق در بارهی خودانگاره به این ویژگیها و تمایزات توجه کرد، چرا که در غیر اینصورت ممکن است، مفهوم برداشت از خود را دقیقاً معادل هویت اجتماعی بدانیم و یا برعکس تصور کنیم برداشت از خود تماماً ناشی از تمایلات فردی و شخصی است و ربطی به هویت اجتماعی ندارد ، درحالکه بیشترین بخش برداشت از خود را اطلاعات مربوط به هویت اجتماعی تشکیل میدهد.چهار ویژگی که روزنبرگ برای مفهوم برداشت از خود یا خودانگاره قائل شده است عبارتند از:۱
۱ – ویژگی محتوایی ۲- ویژگی ساختاری۳- ویژگی ابعادی ۴- ویژگی مرزی

۱- منظور روزنبرگ از ویژگی محتوایی برداشت از خود این است که میان هویت اجتماعی وتمایلات فردی تفاوت وجود دارد. برخی از جملاتی که افراد یا پاسخگویان در برابر این سوال که من کیستم؟می دهند دقیقا ناظر به تمایلات فردی و شخصی آنان است به گونه ای که نمیتوان هیچ هدف اجتماعی را در آن پی
دا کرد.درحالیکه برخی از پاسخهای آنان، حاوی محتوا و مضامینی است که براساس میانگین قضاوت چند داور به خوبی میتوان تمایلات اجتماعی را در آنان مشاهده کرد.
۲- منظور روزنبرگ از ویژگی ساختاری برداشت از خود این است که میان تمایلات فردی با تمایلات اجتماعی فرد رابطه وجود دارد.
۳- منظور روزنبرگ از ویژگی ابعادی برداشت از خود اشاره به رویکردها و احساساتی است که فرد در باره خود خویش دارد.
۴- منظور روزنبرگ از ویژگی مرزی برداشت از خود اشاره به قلمروهای بسط این مفهوم است که مرزهای شناخته های وی را از مرزهای ناشناخته اش جدا می سازد. شخص در برابر این شناختهها از خود واکنش نشان میدهد و آنها را سبب سربلندی یا شرمساری خود میداندبه عنوان مثال از اینکه تیم محبوب کشورش پیروز و یا شکست بخورد، احساس سربلندی و یا شرمساری می کند.(ریتز ۵۸۱۹۹۸،برگردان ثلاثی،:۲۹۰:۱۳۷۷)
بنابراین به هنگام تعریف هویت باید موضوع، ماهیت و فرآیندهای پیچیده شکلگیری آن را از اشکال بروز آن تفکیک نمود. موضوع آن ممکن است فرد، گروه جامعه، سازمان و … باشد. اما هویت پس از شکلگیری ممکن است دراشکال مختلف ظاهر شود و به صورت احساس علاقه به خود(هویت فردی)،احساس علاقه به ارزشهای دینی(هویت دینی)،احساس علاقه به زبان وسنتهای فرهنگی مشترک گروهی(هویت قومی) و احساس تعلق وعلاقه به ارزشهای ملی مانند آب، خاک، زبان و …( هویت ملی)باشد. در این تحقیق تأکید بر اشکال بروز هویت اجتماعی است. نظریه پردازان نحوه ی شکل گیری،تغییر و بروز هویت را ازسه دیدگاه متفاوت مورد بحث قرار داده-اند؛
دیدگاه اول: بر تغییرات ایجاد شده در خودانگاره توجه دارد. بدین معنا که افراد در تعریف و برداشت از خود چه نوع ویژگیهایی را به خود نسبت می دهند.
دیدگاه دوم: بر عزت نفس فرد توجه دارد. منظور این است که فرد تا چه اندازه احساس مثبت یا منفی نسبت به خود دارد۰
دیدگاه سوم :برتغییرات ایجاد شده در حس هویت تأکیدمی کند.حس اینکه او چه کسی است از کجا آمده و به کجا میرود (وحیدا و همکاران،۱۳۸۲ ) با توجه به توضیحات فوق منظور از هویت اجتماعی آن دسته از خودانگاره های افراد است که ناشی از عضویت آن-هادر گروههای اجتماعی میباشد و این نوع هویت از هویت فردی مجزاست.
۲-۴-۳- دیدگاه اریکسون درباره هویت
هویت« من» را برای توصیف مسائل روانی بعضی از نظامیان بازگشته از جنگ جهانی دوم به کاربرد. او مشاهده کرد که این سربازان نمی توانند از عهده تغییر نقش خود ازسربازی به شهروند عادی بر آیند و در انطباق با وظایف و مسئولیتهای جدید خود ناتوان هستند(اریکسون ۵۹ ۱۹۵۹ ؛ به نقل از آدامز ۶۰، ۱۹۹۹) تعاریف متعددی را برای هویت ارائه داده است که


دیدگاهتان را بنویسید