استرس شغلی  

تاريخ باستان نشان مي­دهد که در حدود 2500 سال پيش از ميلاد مسيح ناراحتي و بيماري رواني را مي­شناختند. در سال 490 پس از ميلاد اولين بيمارستان در بيت المقدس ساخته شد. نزديك به 100 سال است كه مفهوم استرس مورد بحث و بررسي قرار گرفته است. اين مفهوم با آنكه در ابتدا بسيار مورد توجه روانشناسان بوده است، اما نخستين بررسي­هاي استرس در حوزه دانش پزشكي انجام شده- اند(راس و آلتايمر، 1377، 11).

از قرن هفدهم و هجدهم به بعد با گسترش علوم رفتاري و انساني ، استرس( که به معناي فشار و بيشتر در علوم مهندسي و فيزيک براي ارزيابي و بررسي فشار وارد شده بر يک جسم استفاده مي­شد) از فشار روي شيء و سطح ، به فشار انسان نيز تعميم يافت. در قرن نوزدهم معناي فشار گسترش بيشتري يافت و تنش بر روي اعضاي بدن يا نيروي ذهني را هم در برگرفت.

در اوايل قرن بيستم اين اصطلاح مورد استعمال كلينيك­هاي پزشكي ازجمله دنبار[1]  قرار گرفت و استرس را يكي از عوامل اساسي ايجاد كننده بيماريها قلمداد كردند و بيشتر در ارتباط با بيماريهاي روان تني در نظر گرفتند(راس و آلتايمر ، 1377، 26).

موضوع فشار رواني و رابطه آن با رفتار كارگر يا كارمند اخيراً مورد توجه پ‍‍ژوهشگران سازماني قرار گرفته است. تا سالهاي مياني 1970 تحقيق بر روي فشار رواني،‌ عصبي تنها محدود به اثرات اين پديده بر سلامت فرد مي­شد و كساني كه روي آن مطالعه و تحقيق مي­كردند در حرفه پزشكي بودند.

به چند علت اين موضوع در مبحث رفتار سازماني مورد توجه قرار گرفته است. نخست چنين به نظر مي­رسد كه تنش يا فشار رواني با عملكرد و رضايت شغلي فرد رابطه معکوس دارد (هو[2]، 1996، 45).

از آنجا كه تنش يا فشار رواني با بيماريهاي قلبي رابطه مستقيم دارد بنابراين كاهش فشار رواني مي­تواند سلامت عمومي و دوام نيروي كار را تضمين كند. بديهي است كه چنين نيرويي مي­تواند عملكرد بهتري به بار آورد(رابينز، 1384، 950).

1 – Dunbar

2 – Ho