دانلود پایان نامه

بازداری افراطی اعمال، احساسات و ارتباطات خودانگیخته که معمولاً به منظور اجتناب از طرد دیگران، احساس شرمندگی و از دست دادن کنترل بر تکانههای شخصی صورت میگیرد. معمولترین حوزههایی که بازداری در مورد آن اعمال میشود عبارتند از: الف) بازداری از بروز خشم و پرخاشگری، ب) بازداری از بیان تکانههای مثبت (از قبیل خوشحالی، محبت، برانگیختگی جنسی و بازی)، ج) بازداری از بیان آسیبپذیری یا بیان راحت و صریح احساسات و نیازهای شخصی، د) تأکید افراطی بر عقلانیت و نادیده گرفتن هیجانها (یانگ و همکاران، 2003؛ ترجمه حمیدپور و اندوز، 1391).
3. معیارهای سرسختانه / عیبجویی افراطی
کمالگرایی با انواع متنوعی از آسیبهای روانی و کارکردهای ارتباطی ضعیف، مرتبط است. بازنمایی کمالگرایانه خود شامل سه بعد است: خود ارتقابخشی کمالگرایانه ( نیاز به ارتقا فعال آنچه کمال تصور میشود)، عدم نمایش نقص (نیاز به اجتناب از ابراز نقاط ضعف) و عدم آشکارسازی نقص (نیاز به اجتناب از آشکارسازی کمبودها). تمام این صفات با آشفتگیها و مشکلات روانشناختی، شامل اضطراب و مشکلات ارتباطی، افسردگی، ناامیدی و خطر خودکشی در نمونههای غیربالینی مرتبط میباشد (چن و همکاران، 2012).
4. تنبیه
در این طرحواره، اعتقاد بر این است که فرد هنگامی که خطایی مرتکب شده؛ باید شدیداً تنبیه شود یعنی در قبال افرادی که استانداردها را رعایت نمیکنند؛ شدیداً پرخاشگر، بیتحمل، تنبیهکننده و خشمگین است. معمولاً این طرحواره خود را به صورت، دشواری در بخشیدن خود یا دیگران در هنگام ارتکاب خطا نشان میدهد (بارلو، 2002).
2-7- طرحوارهها و جنسیت
یکی از عوامل ديگري كه طرحواره ها را تحت تأثير قرار مي دهد جنسيت است، زيرا هنجارهاي جنسيتي در هر جامعه اي بخشي از فرهنگ آن جامعه است. همزمان با رشد كودك، در شرايطي كه رابطة كودك با همسالانش پيچيدهتر مي شود، كودك مهارتهايي را كسب ميكند كه خاص جنسيت اوست، و اقدام به فعاليتهايي ميكند، كه جامعه براي جنسيت او در نظر گرفته است. كودك در طول دوران رشد با اين هنجارها رشد ميكند و آنها بخشي از خصوصيات وي ميشوند (تنن بام و همکاران، 2007). به عقيدة يانگ (1999، به نقل از سليگمن و همكاران، 2007) بين اين تجارب رشدي و طرحوارهها در افراد رابطه به وجود ميآيد و نگرشهايي كه با جنسيت مرتبط هستند، روي طرحوارههاي شخص منعكس ميشوند. در باورهاي فرهنگي ويژگيهايي چون مستقل بودن، واقعبينانه عمل كردن، خردهگيري و خصومت، مسؤوليتپذيري و با اراده بودن، ويژگيهاي مردانه و در مقابل، ويژگيهايي چون مهرباني، احساساتي عمل كردن، حساس بودن به نيازهاي ديگران، صميميت و حمايت از ديگران ويژگيهاي زنانه محسوب ميشوند (قرباني، 1383).
2-8- بیولوژی طرحوارههای ناسازگار اولیه
پژوهشهای اخیر به این نکته اشاره میکنند که تنها یک سیستم هیجان در مغز وجود ندارد؛ بلکه چندین سیستم هیجانی در مغز وجود دارد و هیجانهای مختلفی موجود است که درگیر مکانیسمهای حیاتی هستند: پاسخ به خطر، جستجوی غذا، رابطه جنسی و جفتیابی، مراقبت از فرزندان، پیوندهای عاطفی اجتماعی و به نظر میرسد که هر یک از آنها توسط شبکه مغزی منحصر به فردی واسطهمندی میشوند. تأکید ما در این بخش بر شبکه مغزی مرتبط با شرطی شدن ترس و حوادث آسیبزا است (صلواتی و همکاران، 1389).
2-9- طرحواره درمانی
طرحواره (اسکیما) فراتر از یک باور است. سامانه شناختی همه ما دارای طرحوارههایی است که مارا برای مقولهبندی و پیشبینی رخدادها توانا میسازد. به دیگر سخن، طرحواره چونان یک سازه پردازشگر فراگیر در سامانه شناختی ما عمل میکند. ویژگی مقاوم بودن و سخت جانی طرحوارهها، آنها را در صدر فهرست چالش کسانی قرار میدهند که در حرفهشان با تغییر سر و کار دارند (صلواتی و همکاران، 1389). امروزه در درمان افسردگی، اضطراب مزمن و آسیبشناسی شخصیتی بر تجربههای دوران کودکی تأکید میشود (یانگ و کلاسکو، 1994؛ یانگ، 1999؛ یانگ و همکاران، 2001؛ یانگ، 2003). این تمرکزدرمانی در راستای شناسایی طرحوارههای غیر انطباقی اولیه (EMS) در چهارچوب موضوعهایی هم چون هیجانها، شناختها و احساسهای بدنی، با در نظر گرفتن فرد و رابطهاش با دیگران تعریف میشود که در طول کودکی تحولیافته و تا بزرگسالی دوام دارند (یانگ، 2003). در اوایل شکلگیری شناخت درمانی برای درمان افسردگی بیشتر، مفاهیمی از قبیل روانبنهها، مفروضهها، خطاهای شناختی و افکار خودآیند منفی مورد توجه متخصصان قرار گرفته بود، که در ضابطهبندی و درمان افسردگی از آنها استفاده میشود (یانگ و همکاران ، 2001). بین روانبنههای معین و ظهور علایم روان پزشکی ارتباط وجود دارد. بر اساس نظر یانگ (2001) آسیبهای روانی از شکلگیری و ثابت ماندن روانبنههای سازشنایافته اولیه ناشی میشوند. در دیدگاه روانبنه درمانی، افسردگی نتیجه فعال شدن روانبنههای سازشنایافته اولیه در پاسخ به حوادث زندگی است (ریسو و همکاران، 2007). به نظر می رسد روانبنههایی که با «وابستگی و نقص» مرتبط هستند بیشتر در میان افراد افسرده وجود داشته باشد (یانگ و همکاران، 2003).
شاید بتوان گفت که طرحواره یک بسته حافظهای است که درون مایه آن را آموزههای فرد در طول زمان شکل میدهد. باید توجه داشت که در روند پدیدایی طرحواره، عواملی مانند تجارب فرد در فرآیند رشد، خانواده، فرهنگ، زیستشناسی فرد، خصلتهای سرشتی و رخدادهای بزرگ (مثبت و منفی) در طول زندگی مؤثرند. این بسته حافظهای چون یک فیلتر عظیم و پیچیده بر سر راه اطلاعات ورودی به حافظه و همچنین اطلاعات موجود در حافظه عمل میکند و با سرند، دسته بندی و سازمان دهی، شکلگیری معانی جدید را در ذهن میسر میسازد. خلاصه آن که طرحوارهها به محیط تربیتی (پرورشی) و نیز سرشت فرد باز میگردد فرد با ویژگیهای سرشتی که بر بنیادهای زیستی استوار است به دنیا میآید و در مسیر رشد و تربیت، در معرض تجربههایی قرار میگیرد که شالوده شخصیت او را شکل میدهند. هنگامی که این تجارب ناکافی یا آسیبزا باشند، فرد آمادگی ابتلا به مشکلات شخصیتی را در بزرگسالی پیدا میکند (صلواتی و همکاران، 1383).
روانبنههای سازشنایافته اولیه باورهایی هستند که افراد درباره خود، دیگران و محیط دارند و به طور معمول از ارضاشدن نیازهای اولیه و به خصوص نیازهای عاطفی در دوران کودکی سرچشمه میگیرند (زانگ و هه، 2010). در واقع روانبنههای سازشنایافته اولیه در طول زندگی ثابت و پابرجا هستند و اساس ساختهای شناختی فرد را تشکیل میدهند. این روانبنهها به شخص کمک میکنند تا تجارب خود را راجع به جهان پیرامون سازمان دهند و اطلاعات دریافتی را پردازش کنند (مالتبی، دی، 2004؛ به نقل از تیم، 2010). بعضی از محققین از جمله تیم (2010) معتقدند که روانبنههای سازشنایافته اولیه بعد از شکلگیری به مانند صفت (رگه شخصیتی) در همه زمانها عمل میکنند. روانبنههای سازشنایافته اولیه بر عمیقترین سطح شناخت و معمولاً خارج از آگاهی عمل میکنند (یانگ و همکاران، 1995).
ساختارهای شناختی، بنیان تفکر و رفتار افراد را سازمان میدهند و سایر عوامل مربوط به آنها احتمالاً نقش واسطهای بر عهده دارند (وارد و همکاران، 2006؛ لنگتون و مارشال، 2010). ژرفترین ساختارهای شناختی طرحوارهها هستند (بکر و بیچ، 2004؛ سویتزر، 2009). طرحوارههای ناسازگار اولیه الگوهای شناختی و هیجانی خودآسیبرسانی هستند که از جریان اولیه رشد آغاز شده و در طول زندگی تداوم مییابند (یانگ و همکاران، 2003؛ به نقل از نورادهل و همکاران، 2010). از جمله درمانهایی که میتواند بر تعدیل طرحوارههای ناسازگار اولیه افراد مؤثر باشد، روایتدرمانی گروهی است. روایتدرمانی عبارت است از فرآیند کمک به افراد برای غلبه بر مشکلاتشان از راه درگیرشدن در گفتگوهای درمانی که شامل گفتن، گوش دادن، دوباره گفتن و دوباره شنیدن داستانهاست (فاضل، 2010). از جمله رویکردهای روانشناختی دیگر برای تعدیل طرحوارههای ناسازگار درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) است. در طی 15-10 سال گذشته تعدادی از درمانهای جدید با اشکال گسترش یافته درمانهای CBT در حوزه رواندرمانی روی کار آمده است (اوست، 2008). موج سوم رفتاردرمانی در اوایل دهه 1990 با رشد درمانهای ابتکاری شروع شد که از اصول ذهنآگاهی استفاده کردند و روی آگاهی نسبت به لحظه حال و پذیرش آن تأکید میکردند (کارداسیتو، 2005).
2-10- نظریه های مختلف درباره طرحواره
یکی از نظریههایی که مکانیزمهای زیر بنایی و سخت تحول در پدیدآیی رفتارهای ضداجتماعی را تبیین میکند، نظریه طرحوارههای ناسازگار اولیه است. مدل درمان متمرکز بر طرحواره یانگ (که طرحواره درمانی و یا درمان طرحواره محور خوانده میشود) تلفیقی ابتکاری از رفتاردرمانیشناختی با گشتالت و روابط موضوعی رویکردهای روان کاوی محسوب میشود و در واقع گسترش مدل سنتی رفتاردرمانی شناختی است که بیشتر بر رابطه درمانی، تجربه عاطفی و بحث از تجارب اولیه زندگی تأکید دارد و نقطه مرکزی این نظریه، طرحوارههای ناسازگار اولیه است (یانگ، 2003). یانگ این مدل را برای تشریح ارتباط والدین- آسیبشناسی ارائه کرده است و اساس نظری آن بر برخی مفاهیم و تحقیقات، بر مبنای تئوری دلبستگی قرار دارد و پیشنهاد میشود که یک میانجی بالقوه در روابط والدین و بروز آسیبشناسی فرزندان، ایجاد طرحوارههای ناکارآمد اولیه و یا باورهای هستهای منفی در فرزندان است (شفیلد و همکاران، 2005).
آدلر عقیده داشت که انگارههای بشر شیوه خاص درک خود، دیگران و محیط هستند و برای هدایت احساسات، افکار و اعمالشان طبق این انگارهها حرکت میکنند. داشتن انگارهها نه تنها غیر عادی نیست بلکه، بدون انگارهها نخواهیم توانست تأثیر خود را بر جهان درک کنیم و به تجربیاتمان معنا بخشیم. تکیه صرف بر انگارههای بیاستفاده است که منجر به مشکلات روانشناختی میشود (قادری، 1388). پژوهشگران در یافتههای خود اثربخشی درمان متمرکز بر طرحواره را در کاهش نشانههای مرضی تأیید کردند (سسرو و یانگ، 2001؛ بال و همکاران، 2003؛ نوردال و همکاران، 2005؛ مانسی ، 2007).
2-11- مکانیسمهای دفاعی
فروید اصطلاح مکانیسمهای دفاعی را به آن دسته از تدابیر ناهشیار اطلاق میکند که آدمی برای حل و فصل هیجانهای منفی به کار میبرد. این تدابیر هیجان مدار موقعیت تنشزا را تغییر نمیدهند بلکه فقط شیوه دریافت یا اندیشیدن شخص را به آن عوض میکنند. به این ترتیب در همه مکانیسمهای دفاعی عنصر خودفریبی در کار است (اتکینسون و همکاران، 2000؛ ترجمه براهنی و همکاران، 1385). مكانيسمهاي دفاعي من فرايندهايي در ساختار شخصيت هستند كه برسازش روانشناختي تاثير ميگذارند و مسئوليت محافظت از من را در برابر شكلهاي مختلف اضطراب بر عهده دارند و برحسب نوع كنشوري ممكن است بهنجار يا نابهنجار و كارآمد یا ناكارآمد باشند (فروید، 1976).