دانلود پایان نامه

جدول4-15-…………………………………………………………………………………………………………………………..67
جدول4-16-…………………………………………………………………………………………………………………………..67
جدول4-17-…………………………………………………………………………………………………………………………..68
چکیده
در سالهای اخیر، رضایت از زندگی نسبت به اعصار اولیه بسیار پیچیدهتر شده است و عده رو به افزایشی از نارضایتی از زندگی رنج میبرند. انتظار میرود طرحوارههای ناسازگار اولیه و مکانیسمهای دفاعی به عنوان متغیرهای مهم شناختی، آثار عمیقی بر روابط و رضایت از زندگی اشخاص داشته باشند. از اینرو هدف پژوهش حاضر، بررسی ارتباط بین طرحوارههای ناسازگار اولیه و مکانیسمهای دفاعی با رضایت از زندگی در دانشجویان بود. گروه نمونه شامل 110 نفردانشجو (58 نفر زن و 52 نفر مرد) بود که به روش نمونهگیری در دسترس، از میان دانشجویان دانشگاه آزاد شهر رشت انتخاب شدند. برای اندازهگیری متغیرهای مورد بررسی، فرم کوتاه پرسشنامه طرحواره یانگ (یانگ، 1998)، پرسشنامه سبكهاي دفاعي (اندروز و همکاران، 1993) و مقیاس رضایت از زندگی (دینر و همکاران، 1985) بهکار برده شد. جهت تحلیل دادهها نیز از آزمونهای ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چند متغیره استفاده شد. نتایج، وجود همبستگی منفی معنادار میان اغلب طرحوارههای ناسازگار اولیه با رضایت از زندگی (05/0≥α ) و همبستگی منفی معنادار بین اغلب مکانیسمهای دفاعی با رضایت از زندگی را نشان داد (05/0≥α ). همچنین، یافتهها حاکی از توان پیشبینی رضایت از زندگی توسط طرحوارههای ناسازگار اولیه (274/0= R2) و مکانیسمهای دفاعی(302/0 = R2) بودند. نتیجه اینکه آگاهی از میزان تأثیر طرحوارههای ناسازگار اولیه و مکانیسمهای دفاعی بر پیدایش نارضایتی از زندگی میتواند در کاهش نشانههای نارضایتی از زندگی و شاید پیشگیری از بروز آن مؤثر باشد.
کلید واژهها: طرحوارههای ناسازگار اولیه، مکانیسمهای دفاعی، رضایت از زندگی
فصل اول
کلیات پژوهش
1-1- مقدمه
یکی از ساختارهای اساسی که اهمیت ویژهای برای فهم نقش شناخت در روابط دارد، طرحواره است (چاتاو و ویشمن، 2009). نظریه طرحوارههای معناگذاری، بر این باور است که شناخت و طرحوارهها خاستگاه آغازین پردازش اطلاعات بوده و پردازش شناختی به کمک طرحوارههای موجود در فرد هدایت میشوند (فتی و همکاران، 1384). طرحواره عبارت است از ساختاری شناختی برای ادراک، سازماندهی، پردازش و بهرهبرداری از اطلاعات، معنادهی به تجربهها و کنترل رفتار (اتکینسون، 2000؛ ترجمه براهنی و همکاران، 1385؛ تیم ب، 2010). از جمله سازههای مهم و جدید که به بررسی سبک پردازش شناختی و نحوه اثرگذاری آن بر پردازش هیجانی در انسان میپردازد؛ سازه طرحوارههای ناسازگار اولیه میباشد. طرحوارههای ناسازگار الگوهای هیجانی و شناختی خود آسیبرسان در فرد هستند که در ابتدای رشد و تحول در در ذهن شکل گرفته و در مسیر زندگی تکرار میشوند. این طرحوارهها زمانی به وجود میآیند که نیازهای اساسی روانشناختی جهان شمول (دلبستگیایمن، خودگردانی، آزادی در بیان نیازها، هیجانهای سالم، خودانگیختگی، محدودیتهای واقبینانه) برآورده نشوند (لطفی، 1385).
طرحوارههای مطرح شده توسط یانگ، با توجه به پنج نیاز هیجانی به پنج حوزه: 1. بریدگی و طرد، 2. خودگردانی و عملکرد مختل،3. محدودیتهای مختل،4. دیگر جهتمندی و5. گوشبهزنگی بیش از حد و بازداری تقسیم میشود. زمانی که این طرحوارهها فعال میشوند؛ میتوانند بر ادراک و واقعیت تأثیرگذارند و تحریف شناختی ایجاد کنند. بنابراین تحقیقات تاکنون مشخص کردند که طرحوارهها موجب سوگیری شیوههای پردازش شناختی شده و بر آسیبپذیری فرد نسبت به آشفتگی روانی اثر میگذارند. یکی از عوامل دیگری که طرحوارهها را تحت تأثیر قرار میدهد، جنسیت است زیرا هیجانهای جنسی در هر جامعهای بخشی از فرهنگ آن جامعه میباشد. همزمان با رشد کودک، در شرایطی که رابطه کودک با همسالانش پیچیدهتر میشود؛ کودک مهارتهایی را کسب میکند که خاص جنسیت اوست و اقدام به فعالیتهایی میکند که جامعه برای جنسیت او در نظر گرفته است (ژانگ، 2011).
شناخت درمانگران معتقدند که طرحوارههای ناسازگار اولیه قدیمیترین مؤلفه شناختی محسوب میشوند و حتی گاهی اوقات پیش از آنکه کودکان زبان را بیاموزند، شکل میگیرند و اغلب نفوذ خود را بر سیستم پردازش اطلاعات در زیر هوشیاری اعمال میکنند و حتی افکار خودآیند دارند (کاظمی، 1390). از آنجا که طرحوارهها مانند چهارچوبی برای پردازش اطلاعات به کار میروند و تعیینکننده واکنشهای عاطفی افراد نسبت به موقعیتهای زندگی و روابط بین فردی میباشند؛ گفته شده که با شادکامی رابطه دارند. به عنوان مثال گفته شده که کسانی که در زندگی خود نگرش مثبت دارند؛ اطلاعات مربوط به زندگیشان را به شکلی طبقهبندی میکنند که منتهی به نتایج لذت بخش میگردد. اما کسانی که در زندگی نگرش منفی دارند؛ به جنبههای منفی زندگی گرایش بیشتری دارند (شیروانی، 1390). طرحوارهها در عمیقترین سطح شناخت، معمولاً بیرون از سطح آگاهی عمل میکنند و فرد را به لحاظ روانشناختی نسبت به آشفتگیهایی چون اضطراب، افسردگی، ارتباطات ناکارآمد، اعتیاد و اختلالات روانتنی آسیبپذیر میسازند (تیم، 2010).
یانگ، بر این باور است که طرحوارههای ناسازگار در افراد به تجربه رویدادهای منفی در زندگی منجر میشود و حضور چنین رویدادهایی در زندگی شخص، باعث احساس فشارروانی بیش از حد و نارضایتی از زندگی میشود. کسانی که از طرحوارههای ناسازگار به طور افراطی استفاده میکنند بیشتر تحت تأثیر فشار روانی از جمله (اضطراب و افسردگی) در زندگی قرار میگیرند (شیروانی، 1390). از این رو میتوان گفت: موفقیت دانشجویان در دورههای تحصیلی تا حد زیادی به طرحوارههای شناختی و نگرش مثبت بستگی دارد. اکثر پژوهشگران عرصه شادکامی در این موضوع که نگرش مثبت، در انسان تأثیر قابل ملاحظهای بر تمام جنبههای شخصیتی، چگونگی فعالیت و همچنین چگونگی واکنشهای آنها به تمام حوادث زندگی دارد، اتفاق نظر دارند. در عین حال این موضوع نیز امر پذیرفته شدهای است که طرحوارهها با حوادث منفی و فشارهای روانی زندگی تعامل دارند و هنگامی که طرحوارههای ناسازگار اولیه فعال میشوند، سطوحی از هیجانها منتشر شده و مستقیم یا غیرمستقیم منجر به اشکال مختلفی از آشفتگیهای شناختی نظیر اضطراب و افسردگی بین فردی میشود. از طرفی با افزایش طرحوارههای شناختی ناسازگار، شیوع برخی از ناگوییهای هیجانی افزایش مییابد و حضور چنین اختلالاتی به افت عملکرد افراد در تحصیل منجر میشود (کاظمی، 1390).
مكانيسمهاي دفاعي نقش مهمي در آسيبشناسي و شكلگيري انواع اختلالات روانپزشكي دارند. مكانيسمهاي دفاعي اولين بارتوسط فرويد مطرح شدند. وايلنت كه يكي از نظريهپردازان مطرح در زمينه مكانيسمهاي دفاعي است، عقيده دارد دفاعهاي سازشيافته با سلامت جسماني، رضايت از زندگي و کيفيت روابط دوستانه در ارتباط است. وي عقيده دارد همانگونه كه از آزمونهاي هوش (IQ) جهت سنجش هوش استفاده ميشود ميتوان از دفاعها نيز به عنوان شاخص تعيين سلامت جسم و روان استفاده كرد)وايلانت، 2000). هر چه میزان رضایت از زندگی بالاتر باشد فرد معتقد تجربه عواطف و احساسات مثبت است. افرادی که رضایت از زندگی بالاتری دارند از سبکهای مقابلهای مؤثرتر و مناسبتر استفاده میکنند، عواطف و احساسات عمیقتری را تجربه میکنند و از سلامت عمومی بالاتری برخوردارند و عدم رضایت از زندگی با وضعیت سلامتی ضعیفتر، علائم افسردگی، مشکلات شخصیتی رفتارهای نامناسب بهداشتی و وضعیت و وضعیت ضعیف اجتماعی همبسته است (مالتبی، 2004). در سالهای اخیر، رضایت از زندگی نسبت به اعصار اولیه بسیار پیچیدهتر شده است و عده رو به افزایشی از نارضایتی از زندگی رنج میبرند. شناخت طرحوارهها که اولین درون دادهای نقش بسته در بستر شکلگیری شخصیت و موتور محرکه فرد برای بروز رفتارهای متفاوت میباشند؛ همچنین بررسی نحوه شکلگیری طرحوارهها چه به صورت سازگار و چه به صورت ناسازگار بسی جای تأمل دارد. با توجه به توضیحات مندرج، انتظار میرود طرحوارههای ناسازگار اولیه و مکانیسمهای دفاعی به عنوان متغیرهای مهم شناختی، آثار عمیقی بر روابط و رضایت از زندگی اشخاص داشته باشند. بدین جهت، فراهم آوردن راه حلهایی مناسب برای شناخت ساختار اولیه طرحوارهها و بروز مکانیسمهای دفاعی برای شکلگیری رفتار و رضایت از زندگی بسیار حائز اهمیت میباشد.
1-2- بیان مسئله
یانگ (2006) آن دسته از طرحوارههایی را که به رشد و شکلگیری مشکلات روانشناختی میانجامد، طرحوارههای ناسازگار اولیه مینامد. این طرحوارهها الگوهای شناختی و هیجانی خود آسیبرسانی هستند که از جریان اولیه رشد آغاز شده، در طول زندگی تداوم مییابند (نوردال و همکاران، 2005). این طرحوارهها موجب سوگیری در تفسیر افراد از رویدادها میشوند و در آسیبشناسی روانی بین فردی، این سوگیریها خود را به صورت سوءتفاهمها، نگرشهای تحریفشده، گمانههای نادرست و هدفها و چشمداشتهای غیرواقعبینانه نشان میدهد (یوسفی و همکاران، 1389). از آنجاییکه این طرحوارهها شامل عقاید زیربنایی فرد در مورد ارتباط با اشخاص مهم زندگیاش هستند، دارای طبیعتی بین فردیاند (شهامت و همکاران، 1389؛ تیم ب، 2010). افراد به شدت تمایل دارند اطلاعات را بر اساس آنچه هیزل مارکوس «طرحواره خود» نامیده، سازماندهی نمایند: یعنی تعمیم شناختی درباره خود که از تجربههای گذشته نشأت میگیرد و پردازش اطلاعات مربوط به خود را سازماندهی میکند (ارونسون، 1999؛ ترجمه شکرکن، 1386). طرحوارههای ناسازگار اولیه، در عمیقترین سطح شناخت اغلب در خارج از حیطه هوشیاری، عمل میکنند و باعث آسیبپذیری فرد در برابر افسردگی، اضطراب، مشکلات ارتباطی، اعتیاد، اضطراب اجتماعی، سوءمصرف مواد، اختلالهای خوردن، اختلال وحشتزدگی همراه با ترس از مکانهای باز و اختلالهای سایکوسوماتیک میشوند (نوردال و همکاران، 2005؛ تیم ب،2010؛ بهرامیاحسان و بهرامیزاده، 2011).
یانگ و همکاران (2003)، 15 طرحواره ناسازگار اولیه را در پنج گروه سازمانیافته مطرح نمودند: گروه اول (بریدگی/ طرد) شامل زیر مجموعههای رهاشدگی/ بی ثباتی، محرومیت هیجانی، بیاعتمادی / بدرفتاری، انزوای اجتماعی/ بیگانگی و نقص / شرم. گروه دوم ( خود گردانی و عملکرد مختل) شامل: شکست، وابستگی/ بیکفایتی، آسيب پذيري در برابر ضرر و بیماری و گرفتار/ خود تحول نیافته. گروه سوم (محدودیتهای مختل) شامل: استحقاق/ بزرگ منشی و خويشتن داري / خودانضباطی ناكافی. گروه چهارم (دیگرجهتمندی) شامل: تمرکز افراطی بر نیازها، تمایلات و احساسات دیگران، اطاعت و ازخودگذشتگي. گروه پنجم (گوشبهزنگی بیش از حد و بازداری) شامل: بازداري هيجاني و معيارهاي سرسختانه است. شواهد پژوهشي خبر از وجود رابطه بين سن (جاج و همکاران، 1997)، عملكرد خانواده، سازگاري و سلامتي (دانگايوك، 2007) با رضايت از زندگي ميدهند. يكي از پديدههاي شناختي مورد توجه در اين حوزه طرحوارهها بوده است (دوزويس و همکاران ، 2009).
بررسیهای چندی که در این زمینه انجام شده، نشان میدهند که طرحوارههای ناسازگار اولیه در شکلگیری وگسترش بسیاری از مشکلات روانشناختی همچون اختلالهای شخصیت، افسردگی مزمن و اختلالهای اضطرابی نقش دارند (پلتز و همکاران، 2002). این طرحوارهها میتوانند بر درک فرد از موقعیتهای گوناگون و از آن جمله، موقعیتهای جنسی تأثیر بگذارند (بک و همکاران، 1990 به نقل از سویتزر، 2006). زماني كه افراد نتوانند با روشهاي منطقي و مستقيم، اضطراب و مشكلات خود را كنترل كنند به روشهاي غير مستقيم، يعني مكانيسم دفاعي متوسل ميشوند. مكانيسم دفاعي به فرد كمک ميكند كه با اضطراب مقابله كند. دفاعهايي كه بهكار گرفته ميشوند، به سطح رشد و ميزان اضطراب فرد بستگي دارند. مكانيسمهاي دفاعي دو ويژگي مشترك دارند، اول اينكه واقعيت را انكار يا تحريف ميكنند و ديگر اينكه در سطح ناهشيار عمل ميكنند (كوري، 2005؛ ترجمه يحيي سيد محمدي، 1389). پس مكانيزمهاي دفاعي مسئوليت محافظت از من را در مواجهه با شكلهاي مختلف اضطراب بر عهده دارند و از آن جهت در نظام روانتحليلگري، هر اختلال رواني با مكانيسمهاي دفاعي غيرانطباقي مشخصي همراه است (ریو، 2001؛ ترجمه سيد محمدي، 1385). برخی از پژوهشگران بین مکانیسمهای دفاعی رشدنایافته با رفتارهای خودآسیبی به ارتباط معناداری دست یافتهاند (برودی و کارسون، 2012).
رضايت از زندگي لازمه يك زندگي مفيد، مؤثر و رضايتبخش فردي است و شامل ارزيابي شناختي افراد ازوضعيت زندگي خودشان است (كيز و همکاران، 2002). در واقع رضايت از زندگي مفهومي كلي و ناشي از نحوة ادراك (شناختي و عاطفي) شخص از كل زندگي است. به همين دليل افرادي با رضايت از زندگي بالا هيجانهاي مثبت بيشتري را تجربه كرده، از گذشته و آينده خود و ديگران، رويدادهاي مثبت بيشتري را به يادآورده و از پيرامون خود ارزيابي مثبتتري دارند و آنها را خوشايند توصيف ميكنند (تيم، 2010). در حالي كه افرادي با رضايت از زندگي پايين، خود، گذشته و آيندهشان، ديگران و نيز رويدادها و موقعيتهاي زندگي خود را نامطلوب ارزيابي ميكنند و هيجانهاي منفي مانند اضطراب و افسردگي بيشتري را تجربه ميكنند (لازاروس و فالكمن، 1984؛ رايت و همکاران ، 2009). رضایت مالی و تأثیر آن برکیفیت زندگی در دهههای اخیر مورد توجه قابل ملاحظهای قرار گرفتهاند. رضایت فرد از شرایط مالی میتواند رضایت شخصی و به طور گستردهتر، رضایت از زندگی (توسکانو و همکاران، 2006؛ به نقل از فلاحتی و همکاران، 2012) را افزایش دهد و در مقابل مشکلات مالی و نارضایتی فرد از شرایط مالی میتواند منجر به استرس و افسردگی شود.