تعريف تعارض

واژه تعارض در لغت به معنای” در مقابل یکدیگر قرار گرفتن و رویارویی کردن یکی با دیگری” آمده است (دهخدا،1382). فرهنگ لغت وبستر، تعارض را به صورت نبرد و اختلاف نيروهاي متضاد و تضاد موجود بين غرايز با اخلاقيات و ايده آل هاي ديني واخلاقي تعريف مي‌كند. به اعتقاد دوبرين[1](2004:193) تعارض در افراد و گروه‌ها يك امر طبيعي و نتيجه محيط رقابتي است و زماني اتفاق مي‌افتد كه نيازها، خواسته ها، اهداف، عقايد يا ارزش‌هاي دو يا چند نفر با هم متفاوت باشد و اغلب با احساساتي نظير خشم، درماندگي، دلسردي، تشويش، اضطراب و ترس، همراه است. طبق نظر گرينبرگ و بارون[2](1997) تعارض فرايندي است كه در آن يك طرف احساس مي‌كند طرف ديگر فعاليت‌هايي انجام مي‌دهد كه مانع رسيدن وي به علايق و اهدافش مي‌شود. كونراد و اسكات[3](2002) معتقدند تعارض، تعاملات ارتباطي افرادي است كه به همديگر وابسته اند و احساس مي‌كنند كه علايقشان متضاد؛ متناقض يا ناسازگار است. به اعتقاد گراي و همكاران[4](2007) تعارض، ادراك فعاليت‌هاي (اهداف، ارزش‌ها، عقايد، باورها، خواسته ها، احساسات و …)  مغاير و ناسازگار است كه باعث تداخل، ممانعت و صدمه و آسيب مي‌گردد. طبق تعريف رابينز[5]( 2006) تعارض فرايندي است كه در آن نوعي تلاش آگاهانه به وسيله”الف” انجام مي‌گيرد تا تلاش‌هاي “ب” را خنثي كند در نتيجه “ب” در مسير هدف خود مستأصل شده يا “الف” بر ميزان منافع خود مي‌افزايد. دفت[6]  نيز معتقد است كه تعارض نوعي رفتار بين گروه‌هاي سازماني است كه آنها چنين مي‌پندارند که ساير گروه‌ها مانع رسيدن آنها به اهداف و مقصودشان مي‌شوند(دفت، 2007). در تعريفي ديگر، تعارض، بيان مستقيم ديدگاه فرد (افكار و احساسات) از موقعيت تعارض و دعوت از طرف ديگر براي بيان ديدگاهش، تعريف شده است(ماچادو، 2001:). تعارض مبين اين نكته است كه افراد به نظرات خود علاقه مند هستند، ضمن اينكه ميزان معقولي از آن براي رشد فردي و سازماني لازم و ضروري به نظر مي‌رسد(فرومو، 2009).

[1] . Dubrin

[2] . Greenberg & Baron

[3] . Conrad and Scott

[4] . Gray et al

[5] . Robbins

[6] . Daft