دانلود پایان نامه

1-7- فرضيه‏هاي تحقیق:
با در نظر گرفتن مبانی نظری و پیشینه تحقیق، فرضیه های این پژوهش عبارتند از:
1.بین مؤلفه های ابعاد جهت گیری مذهبی با رضایت مندی زناشویی رابطه معنادار وجود دارد.
2.بین مؤلفه های هوش هیجانی با رضایت مندی زناشویی رابطه معنادار وجود دارد.
3.بین هوش هیجانی با ابعاد جهت گیری مذهبی رابطه معنادار وجود دارد.
1-8-تعریف واژه ها و اصطلاحات( مفهومی و عملیاتی):
-تعریف مفهومی ابعاد جهت گیری مذهبی:مذهب با راهنمایی ها وقواعد خاص خود فرد را مجهز می کند که بتواند رفتار مناسبی داشته باشد.دینداری، همان ایمان و اعتقاد قلبی همراه با اعمال شایسته و نیکوست و لازمهء ایمان، علم و آگاهی است(سالاری فر و دیگران،1390).
-تعریف عملیاتی ابعاد جهت گیری مذهبی:در این تحقیق برای جمع آوری داده های مورد نظر در زمینه ابعاد جهت گیری مذهبی از پرسش نامه ابعاد جهت گیری مذهبی ساخته بهرامی احسان استفاده خواهد شد.
-تعریف مفهومی هوش هیجانی:هوش هیجانی یعنی توانایی زیر نظر گرفتن احساسات و هیجانات خود و دیگران،تمایز گذاشتن بین آنها و استفاده از اطلاعات حاصل از آنها در تفکر و اعمال خود.
-تعریف عملیاتی هوش هیجانی: در این تحقیق برای جمع آوری داده های مورد نظر در زمینه هوش هیجانی از پرسش نامه هوش هیجانی بار-آن استفاده خواهد شد.
-تعریف مفهومی رضایت مندی زناشویی: رضامندی زناشویی وضعیتی است که در آن زن وشوهر از ازدواج با یکدیگر و با هم بودن احساس شادمانی و رضایت دارند.
-تعریف عملیاتی رضایت مندی زناشویی: در این تحقیق برای جمع آوری داده های مورد نظر در زمینه رضایت مندی زناشویی از پرسش نامه رضامندی زناشویی ساخته جعفر جدیری استفاده خواهد شد.
فصل دوم: مرور منابع-ادبیات تحقیق-پیشینه تحقیق
فصل دوم:
مرور منابع/ ادبیات تحقیق / پیشینه تحقیق

1-2-پیش در آمد
خانواده بنیادی ترین تشکل اجتماعی و اصلی ترین جزء اجتماع است.دستیابی به جامعه سالم در گرو سلامت خانواده،وخانواده سالم در گرو برخورداری افراد از سلامت روانی و داشتن ارتباط مطلوب با یکدیگر است. شناخت عوامل مؤثردر روابط زنا شویی،مهار و مدیریت آن یکی از روش های در خور توجه در حل مشکلات زناشویی و رسیدن به رضایت از زندگی زناشویی به شمار می رود.شناخت این عوامل نه تنها به خانواده درمانگر کمک می کند تا بیماری را تشخیص دهد،بلکه به زوجین نیز یاری می رساند تا با آشنایی با این عوامل به ایجاد،تقویت و یا اصلاح به رضایت مندی دست یابند(فانینگ،2007).چنانچه روابط زناشویی رابطه ای سست باشد، پایه های لازم برای موفقیت آمیز بودن و مطلوب بودن عملکرد خانواده لرزان و ضعیف خواهد شد. برای زوجی که با هم سازگار نیستند دشوار است که والدین خوبی باشند. رابطه زناشویی باید بر اساس اطمینان و احترام متقابل باشد که دراین امر عوامل عاشقانه و صمیمیت نیز دخالت دارد. بطور کلی کارکرد مطلوب خانواده مفهوم مفیدی است که نه تنها در مورد مشکلات احتمالی بوجود آمده در خانواده بلکه در تعیین اینکه آیا نیازهای زوجین و فرزندان آنها آنچنان که می بایست برطرف می شوند یا نه، نیز مد نظر قرار می گیرد. هر خانواده باید هم نیازهای عاطفی و هم نیازهای اعضای خود را برآورده سازد و کودکان را برای زندگی مستقل در دنیایی که بعدها در آن قرار می گیرند آماده سازد و این مهم فقط در سایۀ روابطی صمیمی و سرشار از رضایت زوجین پدید می آید( بارکر،1986؛ترجمه دهقانی،1382).
در این فصل سعی شده است، عواملی که در افزایش رضایتمندی زندگی زناشویی نقش مؤثری دارند؛ مورد مطالعه و بررسی قرار گیرد؛ زیرا با افزایش آگاهی در این زمینه می توان از بروز اختلافات و تنش های میان زن وشوهر ها جلوگیری کرد.
در آخر فصل نیز مطالعات انجام شده در زمینه عوامل مؤثر در رضایت مندی زناشویی و هوش هیجانی، در داخل و خارج از کشور آورده شده است،.
2-2-تاریخچه رضایتمندی زناشوی
اگربخواهیم از تاریخچه رضایتمندی زناشویی اطلاعاتی داشته باشیم ابتدا باید به ریشه های خانواده درمانی بپردازیم؛زیرا رضایت مندی زناشویی و بهبود در روابط زن و مرد هدف نهایی خانواده درمانی به شمار می رود. به عبارت دیگر هدف اصلی خانواده درمانی این است که حل مشکلات موجود را تسهیل کند و رشد سالم خانواده را با تمرکز بر ارتباط بین فردی و اعضای مهم خانواده و شبکه اجتماعی بهبود بخشد( موسوی،1385). آغاز نهضت خانواده درمانی،مقارن اواخر دهه 1940 و اوایل دهه1950 یعنی بعد از جنگ جهانی دوم و گردهمایی مجدد اعضای خانواده بعد از جدایی هاست.با این حال نظریات درباره ریشه ها و سرچشمه های این نهضت به قبل از این دوران بر می گردد.ناتان اکرمن می گوید: به طور کلی می توان گفت که در چهل سال گذشته،آن هم بیشتر تحت تأثیر نهضت انسان گرایانه – اگزیستانسیل،انحراف محسوسی از درمان فردی و فرایندهای روانی به سمت عوامل اجتماعی،محیطی و بین فردی پدید آمده است؛ تحولی که از جمله ثمرات آن،پیدایش روش های گروهی در آموزش،مدیریت و درمان است( هی لی،ترجمه ثنایی،1375).
گلدنبرگ و گلدنبرگ ( 1983 ) به پنج تحول علمی و بالینی ظاهراً متصل اشاره می کند که متفقاً صحنه را برای ظهور خانواده درمانی مهیا ساخته اند.این پنج حوزه عبارتند از:
گسترش درمان روانکاوی برای گستره کامل مشکلات عاطفی که سرانجام شامل کار با کل خانواده نیز شد؛
معرفی نظریه عمومی سیستمها با تأکیدی که بر شناخت روابط میان اجزای مؤلف یک کل همبسته داشت؛
پژوهش راجع به نقش خانواده در پدیدآیی اسکیزوفرنی در یکی از اعضای خانواده؛