۱-گروهی بر تعدد هویت‌ها، تمرکز بر عوامل بیرونی و تغییر پذیری هویت‌ها بر حسبی موقعیت معتقدند و حتی بسیاری عقیده دارند که نه تنها از نظر مفهومی می توان آن را پذیرفت بلکه از نظر روانی نیز تعدد هویت، سودمند است. به عنوان مثال توئیتس معتقد است که تعدد نقشها، تنشی را که فرد در یک نقش خاص احساس می کند، پخش کرده، بنابراین کاهش می دهد. استرایکر عقیده دارد که ساختار ارتباطی هویت‌ها مدرج است، یعنی هویت‌های مختلف بر حسب میزان تعهد در آن درجه بندی می شوند، هر چه تعهد فرد به هویتی خاص بیشتر باشد، سایر هویت‌ها بروز ضعیف تری خواهند داشت.
۲-نظر گروه دوم که جنبه روان شناختی قوی تری دارد و از نظریات اریکسون متأثر است، پذیرش تعدد هویت‌ها، بر اساس تحول هویت‌ها به سوی انسجام و وحدت یابی، تاثیر پذیری از درون به موازات اثر پذیری از بیرون و نیز ثبات نسبی هویت است. به بیان دیگر جوان در فرآیند شکل گیری هویت، باید خودهای متعدد را در هویتی واحد و منسجم، ادغام نماید. (محسنی، ۱۳۷۵).
فرد می تواند هویت های مختلف مانند هویت شغلی، ملی، سیاسی، مذهبی، قومی، جنسی و مانند آن داشته باشد.
۲-۱۴- شخصیت و تعلقات اجتماعی:
تعادل شخصیت و تعلقات، موضوع حیاتی در سخنرانی عمومی در استرالیا و بین الملل است. (بورنونت، ۲۰۰۰؛ شافل و شاه، ۲۰۰۰؛ دولینگر، پرستون، ابرین و دی لالا، ۱۹۹۶؛ به نقل از لافلین و همکاران، ۲۰۰۶). در مقایسه با گذشته اخیر کارهای وکسلر و آنچه که دیگران بیان کردند در یک جهان یکپارچه در یک حالت پایدار از تغییرات پی در پی، حس هویت اجتماعی از راههای گوناگون نتیجه گرفته می شود (وکسلر، ۱۹۹۲) بویژه سنت اشتیاقی برای اجتماع و حس قوی مکان به عنوان نتیجه غیر عمدی از رژیم سرمایه داری یکپارچه را مشاهده کرده است. شک زیاد از انعطاف پذیری در محل کار، تغییر سریع و سطحی در محل کار دسته جمعی سبب می شود مردم برخی حس‌های دیگر دلبستگی و احساسات عمیق را جستجو کنند (سنت، ۱۹۹۸). مطالعات اخیر در استرالیا، آفریقای جنوبی و ایرلند شمالی بر نیاز تمام شاخص‌های تجزیه و تحلیل ماهیت آموزش دموکراتیک آزاد و آنچه از لحاظ انجمن سیاسی دارای معناست. اجتماع توسط هویت‌ها، دلبستگی‌ها و انگیزش‌ها برای عمل اجتماعی، (از حیث آگاهی، ادراک از خوبی، علاقه و خود) ایجاد و خلق شده است. (هوگان و را جزر، ۲۰۰۰؛ آندرسون، ۱۹۸۳؛ کاستوریادیس، ۱۹۸۷؛ الوین، ۲۰۰۳). بحث‌ها و مناظره‌های ملی و بین المللی در دهه اخیر بر خلاف یک تغییر اجتماعی سریع در پشت پرده اتفاق می افتد. این تغییر بنیادی بخش سیاسی، به منظور تسریع یکپارچگی اقتصادی و فرهنگی و وابستگی چند پارگی بیانات، علایق و احساسات است. (لافلین و همکاران، ۲۰۰۶).
۲-۱۵- تحول هویت در سنین مختلف:
ریشه های شکل گیری هویت از تجربیات و همانند سازی ‌های زمان کودکی نشأت می گیرد و تا کهنسالی ادامه می یابد. در نظریه اپی ژنتیک۵۷ اریکسون، فرآیند هویت نه در نوجوانی شروع می شود و نه با آن پایان می یابد، بلکه از زمانی که کودک می تواند “خود عینی”۵۸ را تشخیص دهد آغاز می شود و با تکمیل “خود انسانی”۵۹ در بزرگسالی پایان می یابد. (مارسیا، ۱۹۸۰، نقل از مهروش، ۱۳۸۱). دانشجویان در طی دوران طولانی نوجوانی با مسائل مختلف روبرو می شوند. مسائل مربوط به تشکیل هویت به ۳ دوره تقسیم شده است که در نظام آموزشی ایران معادل دوره راهنمایی، دبیرستان و سالهای اول دانشگاه می باشد.
۱- دوره راهنمایی: برخی از متخصصین از جمله مارسیا (۱۹۹۱) دوران اولیه نوجوانی را به عنوان مرحله ویرانگری در تشکیل هویت می دانند، به این معنی که دانشجویان در دوره اول نوجوانی به علت تغییرات سریع جسمانی، شناختی و اجتماعی علاقمند می شوند که ارزشها و همانند سازی‌های کودکانه خود را دوباره بررسی نمایند.
۲- دوره دبیرستان: دانش آموزان دبیرستانی به احتمال زیاد در حال بازسازی هویت خود، می باشند (مارسیا، ۱۹۹۱، نقل از مهروش، ۱۳۸۱) در حالی که دانش آموزان مرحله اول، خود پنداره دوران کودکی را می شکنند، دانش آموزان دبیرستانی معمولاً سعی می کنند این احساس را که چه کسی هستند با تغییرات جسمی، احساسات جنسی، ارزیابی تواناییها و نقشهای جاری یا آتی خود تلفیق نمایند.
۳- دوره دانشگاه: متخصصین عقیده دارند که بحران هویت در دانشجویان دبیرستانی ناشی از مسائل جاری می باشد در حالی که جوانانی که دبیرستان را به اتمام رسانده‌اند، مسائل هویت را در قالب نقش های آتی اجتماعی، شغلی و ارزشی می سنجند.
یافته های تحقیقات در مورد دانشجویان سنین مختلف نشان می دهد که شکل گیری هویت یک جریان تدریجی می باشد که هم شامل شکستن تصورات قدیمی فرد و هم شامل تشکیل مجدد خود پنداره به نحو تحول یافته تر با توجه به تغییرات نوجوانی و کوشش‌هایی است که در حال حاضر و در آینده باید انجام دهد (نقل از همان منبع).
به هر حال محتوای هویت هر چه باشد، تثبیت آن عموماً در سنین جوانی رخ می دهد، تحقیقات فرانک۶۰ و همکاران (۱۹۸۸) حاکی از انسجام خود در فاصله سنین ۲۴ تا ۲۸ سالگی است.
۲-۱۶- بحران هویت
بحران بالاترین مرحله یک جریان ناگوار است که دگرگونی فوری در پی داشته باشد (فرهنگ دهخدا، نقل از رجب پور، ۱۳۸۶). بحران نقطه عطفی در زندگی فرد به سوی وضعیتی بهتر یا بدتر شمرده می شود (کاپلان، ۱۹۹۱).
تغییرات قاطعی را نشان می دهد که در جریان یک تحول پیش می‌آید و نمودار دگرگونی های عمیق است (احدی و محسنی، ۱۳۷۰). واژ
ه “crise” به معنی بحران که از واژه یونانی “krisis” مشتق شده است. (krisis در زبان یونانی به معنی لحظه‌ای است که حکم در دادگاه خوانده می شود)، تغییرات قاطعی را می رساند که در جریان یک تحول پیش می آید و نمودار دگرگونی های عمیق است (احدی و محسنی، ۱۳۷۰).
تعبیر نوجوانی به مثابه یک مرحله بحرانی، در اصل از فلاسفه یونانی، به خصوص ارسطو است. اما کسی که برای اولین بار به شکل شایان توجهی بلوغ و بحران را توصیف کرد “ژان ژاک روسو” است. رو سو در کتاب چهارم اصیل به زبان ادبی زیبایی، با تشبیه بروز بلوغ جنسی به طوفان، در آن یک انقلاب و زایش دوباره می بیند. یک سده و نیم پس از او استانلی هال در نظریه “زایش دوباره” از نوبه این تشبیه استناد جسته است. پس از هال، پژوهشهای بسیار، چه در آمریکا و چه در اروپا به طور مستقیم یا ضمنی این مفهوم را تصدیق و تایید کرده‌اند (به نقل از همان منبع). اریکسون به هشت مرحله تکاملی در زندگی انسان قایل است و هر یک از مراحل هشت گانه، اوج یک بحران و حل آن است. اما بحران لزوماً ضمیر ناخوشایند و مرضی ندارد. بلکه تنها نمایانگر یک نوع حساسیت یا شکست پذیری خاصی است که از عدم تعادل ناشی می شود. عدم تعادل نیز در نتیجه رشد امکانات بالقوه جدید در فرد است. بنابراین در اینجا ضمیر مثبت بحران مورد نظر می باشد (احدی و محسنی، ۱۳۷۰).
از نظر اریکسون، جوان برای ساختن هویت خود، در یک زمان با دو گروه از امور درگیر است. او می بایست هم با تغییرات درونی، شناختی و بدنی خود سازگار شود و هم، در همان زمان، ناگزیر از سازگاری با مجموعه‌ای از نظام بخشها و نظامهای بیرونی و خارجی است. او می بایست با تمام این مسائل در گیر شود، این دگرگونی ها را پشت سر گذارد، و از خلال آنها هویت خود را بسازد و از سلطه بزرگسال خارج شود. به دلیل همین دگرگونی های فراوان و همه جانبه، ورود به مرحله نوجوانی برای وی مانند ورود به کشوری بیگانه است. که نه به زبان، نه با آداب و رسوم و نه به طور کلی با فرهنگ آن کشور آشناست (نقل از همان منبع).
هنگام جستجوی هویت بروز برخی از مشکلات طبیعی است. مسلماً ابهامات و سر در گمی هایی بروز می کند اما پریشانیهای شدید و ادامه‌وار طبیعی نیست. روان شناسان مشکلات از نوع نخست را “بحران طبیعی هویت” نامیده‌اند. این عبارت به نظر متناقض می رسد. در مکالمات روزانه از کلمه “بحران” زمانی استفاده می کنیم که اتفاق بسیار وحشتناکی افتاده است. اما منظور روانشناسها از بحران در اینجا نقطه عطف در رشد روانی فرد است و اشاره ایشان به شرایطی است که اندیشه‌های قدیمی در مورد خویشتن در رابطه با دیگران کفایت نمی کند و به تلقیها و اندیشه‌های جدید نیاز پیدا می کند (اشتاین برگ، ۱۹۵۲، ترجمه قراچه داغی، ۱۳۸۴). نوجوانها درگیر و دار بحران هویت نیازی اضطرار‌گونه برای تصمیم گیری احساس می کنند اما از انجام این مهم ناتوانند. در هفته‌ای برنامه ریزی می کنند و هفته بعد برنامه را کنار می گذارند (همان منبع). مسلمات و اطمینانهای مذهبی، سیاسی دوران کودکی آنها را ترک کرده اما هنوز معیارهایی از آن خود ایجاد نکرده‌اند. آنها بر قضاوت و داوری خود اطمینان نمی کنند، احساس می کنند که نمی توانند خود را به عنوان یک دانش‌آموز، یک دوست، یا یک عاشق ارزیابی کنند. راهنماییهای آشکار را نمی پذیرند. بحران هویت گرچه برای خود جوان و اطرافیان او دردناک است اما موضوع آن چنان نیست که نیاز به توجه آنچنان داشته باشد. این نوجوانها هم دارای روزهای خوب و هم روزهای بد هستند. آنچه مشخص است این است که نامطمئنی های آنها به مرور از بین می رود (همان منبع).
۲-۱۷- بحران هویت از دیدگاه اریکسون:
اریکسون در فرضیه خود به نام “مراحل رشد۶۱” که از طفولیت آغاز و به نوجوانی ختم می شود، شکل گیری هویت را به طور گسترده‌ای شرح و بسط می دهد. طبق گفته او، شکل گیری هویت فرد که آغاز آن دوران خردسالی است، در طول دوره نوجوانی اهمیت بیشتری پیدا می کند. هنگامی که فرد به رشد فیزیکی، بلوغ جنسی و خط مشی مشخصی می رسد، باید تجربه‌ها و ویژگی های قبل خود را با هم هماهنگ کرده و به یک ثبات شخصیتی برسد. اریکسون برای نشان دادن عدم ثبات و سر در گمی که دانشجویان در مواجهه با مشکلات، شرایط و حق انتخاب های مختلفی که با آن روبرو هستند، از واژه “بحران هویت۶۲” استفاده می کند. دانشجویان برای کنار آمدن با نا امنی های این دوره از زندگی شان، معمولاً بیش از حد با قهرمان زندگی یا مشاورشان احساس نزدیکی می کنند، عاشق می شوند و یا گروهک‌هایی تشکیل می دهند و یا بر پایه تفاوت های واقعی و یا خیالی از برخی کناره گیری می کنند. طبق نظر اریکسون، برای اینکه این بحران با موفقیت پشت سر گذارده شود، عواملی مثل، پیشرفت فرد در مراحل قبلی تحول تاکید او روی اساسی‌ترین مسائل از جمله اعتماد به دیگران – استقلال فردی و ابتکار عمل است، نقش دارند. تقریباً نیمی از دانشجویان وقتی که به سن ۲۱ سالگی می رسند از بحران هویت نجات پیدا کرده و آماده برای دست و پنجه نرم کردن با مسائل دنیای بزرگسالان از قبیل، عشق ورزیدن و کار می شوند. هر چند نیمی دیگر از این دانشجویان قادر به دست یافتن به یک هویت منسجم نیستند. شاید به این دلیل که یا نتوانسته‌اند بر بحران هویت خود غلبه پیدا کنند و یا اصلاً با چنین بحرانی روبرو نبوده‌اند (نقل از کراسکیان، ۱۳۸۱) هم چنین اریکسون (به نقل از ماسن و همکاران، ترجمه یا سائی، ۱۳۸۰، ص۵۷۸).
در رابطه با نوجوانی و هویت چنین می گوید: دانشجویان و بزرگسالانی که
احساس هویت خود، در آنان قوی است خود را افرادی مجزا و متمایز از دیگران می دانند. کلمه فرد که معادل کلمه شخص است، نشانگر نیازی است همگانی به درک خود به عنوان کسی که به رغم داشتن چیزهایی مشترک با دیگران از آنها جداست. نیاز به ثبات رأی و حس یکپارچگی نیز ارتباط نزدیکی با آن نیاز همگانی به درک خود، دارد. مقصود از یکپارچگی، جدایی از دیگران است و در عین حال یگانگی خود، یعنی انسجام عملی نیازها، انگیزه‌ها و الگوهای واکنش شخص. جوان یا بزرگسال برای اینکه احساس هویت داشته باشد باید در طول زمان، در خود تداومی ببیند. جوان برای رسیدن به یکپارچگی باید احساس کند که آنچه بنا به قراین موجود در آینده خواهد شد تداوم پیشرفته آن چیزی است که در سالهای طفولیت بوده است. با اینکه از ابتدا واژه “بحران هویت” اختصاص به دنیای دانشجویان داشته، اما در اصل فقط محدود به این دوره از زندگی نمی شود. خود اریکسون، در ابتدا فرضیه‌ای را در مورد سربازان جنگ جهانی دوم مطرح کرد. اصولاً انواع و اقسام تغییراتی که کار، موقعیت و روابط اجتماعی، فرد را مورد تاثیر قرار می دهند، بحران زا هستند و فرد را مجبور به بازشناسی خود از نقطه نظر ارزش‌ها، اولویت‌ها و فعالیت‌های زندگی می کنند. طبق نظریه‌ای که “گیل شیهی۶۳”مطرح کرد، “بحران های قابل پیش بینی در زندگی” وجود دارد که اساساً تصور افراد نسبت به خود را بیشتر مشغول می کند و در نهایت به رشد فردی و یا رکود آن منجر می شود.
با وجود، هویت یابی در دوران نوجوانی و به موازات رشد فیزیکی، شناختی، اجتماعی، و عاطفی اهمیتی خاص می یابد. بسیاری از دانشجویان با شور زیادی از خود سؤال می کنند که جایگاه اجتماعی من کجاست؟ شغل آینده من چیست؟ رشته تحصیلی من چه خواهد بود؟ سرانجام با چه کسی ازدواج خواهم کرد؟
ارزش‌های مذهبی، اخلاقی و فلسفی من چه خواهند بود؟ انتخاب راه‌ها و ارزش‌های ممکن برای دانشجویان چندان ساده نیست، چرا که آنها با طیف گسترده‌ای از انتخاب‌های ممکن، مواجه می شوند و با توجه به تنوع انتخاب، باید تصمیم بگیرند. (احدی و جمهری، ۱۳۸۰، ص۱۳۸ و ۱۳۷). به عبارتی بحران هویت و گم گشتگی در نقش اجتماعی در ابعاد مختلفی از جمله هویت فردی، هویت اجتماعی، هویت نقش جنسیتی، هویت شغلی و هویت ایدئولوژیک و دینی مطرح می شود.
۲-۱۸- نظر روانشناسان کشور ما درباره تعریف بحران هویت چنین است:
هرگاه فرد در یافتن هویت خویش دچار تردید و عدم قاطعیت شود دچار بحران، سر در گمی، بی هدفی و یک نوع یأس و افسردگی می شود و در عین حال به یک تصور منفی از خود دچار می گردد که به بحران


دیدگاهتان را بنویسید