دانلود پایان نامه
زندگی شخصی (خودکارآمدی، میزان اوقات فراغت، سلامتی، فعالیت های فیزیکی).
خانواده فرد (ازدواج، فعالیت های مربوط به خانه، اقوام نزدیک).
ارتباط با دیگران (رفتارهای عادلانه، پذیرش، صمیمیت و صداقت در ارتباط بادیگران).
اقتصاد (درآمد، استانداردهای زندگی، مسکن، آپارتان، شغل، هزینه ها و مالیات).
منطقه زندگی (امنیت، ایمنی در برابر سرقت، روابط، همسایه‌ها، آب و هوا).
جامعه بزرگتر (هنجارهای جامعه، دولت ملی، رسانه های اجتماعی).
سایر موارد (اعتقادات مذهبی، فضایل، روش زندگی).
نظریه‌های کیفیت زندگی
الف) نظریه‌های مبتنی بر فرد: پارک و پارک(1993) در تعریف کیفیت زندگی می نویسند: کیفیت زندگی مجموعه‌ای از رفاه جسمی، روانی و اجتماعی است که به وسیله یک نفر درک می شود. مانند سلامتی، ازدواج، کار، موقعیت اقتصادی، فرصت‌های آموزشی، خلاقیت، احساس مالکیت و همکاری با دیگران است. آنان در ادامه می افزایند بین مفهوم سطح زندگی شامل معیارهای عینی کیفیت زندگی، شامل ارزیابی ذهنی هر شخص از این معیارها مرز مشخصی کشیده می شود. کیفیت زندگی را با سنجش احساس‌های ذهنی مشخص از خشنودی درباره مطالب گوناگون می توان ارزیابی کرد (آدیسو اسمیت، 1998؛ به نقل از خسروی زاد، 1389).
گوتی و همکاران(1994)کیفیت زندگی را یک حالت رفاه ویژه می دانند که به ترتیب با دو بعد مطرح است. بعد توانایی انسجام فعالیت‌های روزانه که خود به رفاه جسمی، روانی و اجتماعی بر می گردد و در دومین بعد رضایت بیمار در سطوح عملکردی و کنترل بیماری و درمان نشانه های وابسته به بیماری است( به نقل از خسروی زاد، 1389).
کوونکیفیت زندگی را داشتن کنترل بر زندگی آینده، احساس هدف‌مندی و رضایت‌مندی از خود و هستی تعریف کرده است. گرانت و همکاران (1990)کیفیت زندگی را با ارزیابی مثبت و منفی فرد از مشخصه ها و خصوصیات زندگی خود در ارتباط می دانند.
الیور و همکاران (1995) معتقدند که برداشت و درک افراد از موقعیت خود در زندگی در رابطه با اهداف و سیستم ارزشی مورد قبول آنان، با توجه به شرایط عینی زندگی را می توان کیفیت زندگی نامید. این مفهوم دارای ابعاد مختلف سلامت جسمی، وضعیت روانی، استقلال و تعاملات اجتماعی و اعتقادات فردی است. شاپ و رایت(1994) می نویسند کیفیت زندگی یک مفهوم وسیع و چند بعدی است که دارای چند اصل محوری به قرار زیر است:
کیفیت زندگی به بهترین شیوه از طریق دیدگاه فرد قابل فهم باشد.
کیفیت زندگی مجسم کننده احساس رفاه باشد.
کیفیت زندگی بالا زمانی احساس می شود که نیازهای اساسی فرد برآورده شده و او فرصت هایی را جهت درگیر شدن و تعقیب اهداف و چالش ها داشته باشد.
کیفیت زندگی می تواند از طریق اجازه انتخاب دادن به افراد و تشویق آن‌ها به تصمیم گیری‌هایی که در زندگی‌اشان تاثیر می گذارند، ارتقاء یابند.
احساس در جمع بودن کیفیت زندگی را ارتقاء می دهد.
ب) نظریه‌های مبتنی بر خانواده: فرانس و پاورز(1993) در مطالعات خود در زمینةکیفیت زندگی یک بعد مجزا را به عنوان بعد خانوادگی مطرح کرده اند. خانواده قلب تکامل انسان، اولین ساختار حمایتی، اجتماعی در زندگی هر فرد و نخستین معلم و مراقب بهداشتی است. ارتباط بین عوامل موثر بر زندگی خانوادگی و کیفیت زندگی، امری روشن و بدیهی است. خانواده‌هایی که از سطح بالای بهزیستی برخوردارند، قادر به برآورده کردن نیازهای اساسی خود بوده و در نتیجه ظرفیت بهزیستی اعضاء این خانواده ها نیز افزایش می یابد( فینگ، 1995؛ به نقل از خسروی زاد، 1389).
ج) نظریه‌های روان شناختی: روان‌شناسان معتقدند که رفاه هر فرد یا هر گروه از افراد دارای اجزای عینی و ذهنی است. اجرای عینی رفاه یا بهزیستی با آن‌چه که به طور معمول به عنوان استاندارد زندگی با سطح زندگی نامیده می شود، ارتباط دارد و اجزای ذهنی آن به کیفیت زندگی اطلاق می شوند. به عبارتی کیفیت زندگی را با سنجش احساس‌های ذهنی، شخصی از خشنودی درباره جنبه‌های متعدد زندگی می توان ارزیابی نمود (خسروی زاد، 1389).
یکی از مهمترین بحث‌ها در تعریف کیفیت زندگی مفهوم عینی و ذهنی بودن آن است. یکی از مشکلات عمده در استفاده از معیارهای عینی این واقعیت است که می تواند توافق کمی بر روی آن‌چه که یک کیفیت زندگی پایین و بالا را نشان می دهد، وجود داشته باشد و شرایط عینی زندگی یک فرد می تواند ارتباط اندکی با ارزیابی کیفیت او داشه باشد. معیارهای ذهنی نیز مشکل زا هستند، زیرا به نظر می رسد که آن‌ها ضرروتاً پاسخ‌های لحظه‌ای از زندگی فرد را در یک نقطه از زمان فراهم می‌آورند. در حالی که به زندگی باید به عنوان یک دوره زمانی نگریسته شود. که در آن احساس و تجاربی که در یک نقطه از زندگی، منفی نگریسته می شوند، ممکن است بعدها به صورت متفاوتی دیده شوند (سیمونس،1994؛ به نقل از خسروی زاد، 1389). با وجود بعضی از نگرانی‌های تئوریکی و روش‌شناختی، اکثریت محققان، کیفیت زندگی ذهنی ( به معنای درک فرد از شرایط خود) را جزء محوری اندازه‌گیری کیفیت زندگی می دانند.
برخی دیگر از متخصصان معتقدند که کیفیت زندگی بر ابعاد دوگانه ای دلالت دارد. یکی اوضاع و احوال عینی جامعه انسانی و افراد آن و دیگری دریافت های ذهنی تجربه‌های زندگی از سوی گروه‌های اجتماعی و افراد انسانی، جنبه‌های ذهنی بر زاویه‌های از تجربه فرد مانند سرخوردگی، احساس بیگانگی از جامعه و از خویشتن، احساس سرگشتگی، احساس رضایت و نارضایتی از زندگی، اشتیاق‌های آدمی ادراکات انسانی دلالت دارد. تقریباً همه کسانی که مفهوم کیفیت زندگی را مترادف با آن تعریف کرده اند، چنین باور داشته اند که کیفیت زندگی به ابعاد دوگانه بستگی دارد. در حالی که همبستگی بین این دو بعد ممکن است زیاد نباشد چرا که رابطه میان شرایط عینی اجتماعی با چگونگی ارزشیابی آن از سوی افراد جامعه به درستی روشن نسیت. چنانچه اگر میزان انتظارات مردم به سرعت بیشتری از شرایط عینی زندگی آنان رشد یابد، ممکن است میزان رضایت آن‌ها از وضعیت زندگی کاهش پیدا کند (خسروی زاد، 1389).
فرانس(2001) تعاریف کیفیت زندگی را به 5 معیار تقسیم کرده است:
زندگی عادی شامل توانایی در اجرایی عملکردهای خود به طور هم سطح با افراد سالم می باشد. در این حالت استاندارد و معیار مقایسه، کیفیت زندگی عادی تعیین می شود که چه کسی عادی و طبیعی است و کدام‌یک از جوانب خاص یک زندگی عادی برای بیمار اهمیت دارد.
خوشحالی و رضایت یک قضاوت عقلانی، منطقی و با دوام در مورد شرایط زندگی است. از این دیدگاه سنجش کیفیت زندگی بستگی به درک فرد از موقعیت زندگی خود دارد.
دست یابی به اهداف شخصی در بررسی کیفیت زندگی مورد تاکید است. در اینجا یک نکته مهم این است که اهداف کلی و یکسان نیستند، بلکه هر فردی به اهداف خاص اهمیت می دهد.
سودمندی اجتماعی به معنی مقید بودن زندگی فرد به حال جامعه است.