دانلود پایان نامه

بيشتر زن و مرد به يكديگر و اعطا موقعيتي برابر به هر يك است. حسن اين الگوي جامعه پذيري كه بهتر است آن را الگوي «جامعه پذيري مكمل برابر غير كامل و متشابه همسان» بناميم انعطاف پذيري آن است. به طوري كه بنابر موقعيت اجتماعي گروه‏هاي متفاوت زنان قابل تعديل و بازسازي است.

نتيجه گيري
بررسي جلوه‏هايي از فمينيسم در ايران نشان داد كه طرفداران حقوق زن ايراني براي درك كامل و عميق فمينيسم و همچنين بهره‏گيري از اصول آن در ايران نيازمند سنجش‏ها، بحث ها و مداقه‏هاي طولاني هستند. مسلم است كه انطباق كامل با الگوي غربي با توجه به شرايط ويژه ايران و نتايج و آثار مبارزات فمينيستي در غرب نمي‏تواند براي زنان ايران مناسب باشد.
به علاوه بايد توجه داشت كه تاكيد بر اشتغال زنان به عنوان راه رهايي، طرح خودآگاه يا ناخودآگاه تقابل خصومت‏آمير زن و مرد يا شباهت كامل ايشان و عدم توجه به تنوع گروه‏هاي زنانه در ايران نه تنها ما را از شناخت واقعي وضعيت زنان و ارتباط ايشان با مردان دور خواهد كرد بلكه عواقب خطرناكي براي استحكام بنيان خانواده و حل مسئله زن در ايران به نكاتي بود كه به نظر ميرسيد تاكنون ناديده گرفته شده و يا كم رنگ مانده‏اند. لذا براي تكميل و تحليل مطالب طرح شده، اظهارنظر و بحث‏هاي مستمري لازم است تا بتوان الگوي جامعه پذيري مطرح شده، را بهتر مورد ارزيابي قرارداد.

ج- طلايه داران جنبش زنان
مورگان شوستر اقتصادشناس امريكايي كه پس از انقلاب مشروطيت مدتي در ايران زيسته است، در اثر معروف خود موسوم به اختناق ايران كه در 1912 مسيحي انتشار يافت، براي نخستين بار گزارش مشروحي از انجمن هاي نيمه سري زنان ايراني كه در جريان انقلاب مشروطيت بنياد گرديدند، در خارج از ايران انتشار داده است. مورگان تلاش ها و خدمات ارزشمندي را كه زنان ايراني در جهت تحقق انقلاب مشروطيت به عمل آورده اند مي ستايد و معتقد است كه زنان محجوب ايراني كه تجربه اجتماعي و سياسي چنداني نداشتند يك شبه ره صد ساله پيمودند و به كارهايي چون معلمي و روزنامه نويسي و تاسيس باشگاه زنان و مبارزات سياسي دست زدند و سرانجام طي چند سال به دستاوردهايي نيل كردند كه زنان غربي در طول چند دهه و حتي يك قرن به آن دست يافته بودند.1
حدود شصت سال پس از انقلاب مشروطيت نيز كساني چون «بدرالملوك بامداد» و «پري شيخ الاسلامي» و «فخري قويمي» مطالعاتي را درباره زنان مبارزي كه رهبري نسوان را در آغاز اين جنبش برعهده داشتند شروع كردند و اطلاعات مهمي فراهم آوردند. گفتني است كه آنچه موجب گرديده تا موضوع انجمن هاي زنان ايراني كه تقريباً به دست فراموشي سپرده شده بود بار ديگر مطمع نظر قرار گيرد و ريشه هاي بومي و ملي آن بررسي شود و به مردم گيتي معرفي گردد مقتضيات ويژه اي بود كه در پرتو انقلاب 1979 در ايران پديد آمد. زيرا مقارن انقلاب اخير، بار ديگر دموكراسي جديدي در ايران طلوع كرد كه در جريان آن انجمن ها و موسسات زنان نيز سربرآوردند. يكصدهزار تن از زنان ايراني از هشتم تا دوازدهم مارس 1979 به يك راهپيمايي تاريخي دست زدند و البته محدوديت هايي فرا راه تلاش زنان وجود داشت از جمله اينكه ايشان ناگزير بودند تا در مقابل بسياري از چپ گرايان ايراني بايستند زيرا چپ ها يا مخالف مطالبات زنان بودند و يا آنها را ناديده مي گرفتند و مي گفتند كه دم زدن از حقوق زنان يك پديده غربي است و نه يك جنبش بومي. به عبارت ديگر چپ ها چنين استدلال مي كردند كه مساله حقوق زنان از مسئله جوامع سرمايه داري است و بنابراين در جريان نبرد ملت عليه شاه و حاميان غربي او، پرداختن به حقوق زنان چيزي جز يك انحراف يا عامل مخل محسوب نمي شود. قابل ذكر است كه جنبش جديد زنان كه به منظور كشف و تبيين زمينه هاي تاريخي حقوق خود به پژوهش عميق دست يازيد و از منابع گوناگون سياسي و ادبي سود جست در همان حال گزارش شوستر را نيز بار ديگر طرح كرد و بدان روح تازه اي بخشيد.
در اين زمينه كساني به بررسي اسناد پرداخته اند. «هما ناطق»، نوشته هاي «بي بي خانم استر آبادي» و «تاج السلطنه» را كه يكي از شاهزادگان قاجار است و هر دو از مدافعان حقوق زنان در اواخر سده نوزدهم هستند، مورد بررسي قرار داده است. تاج السلطنه خود در امور مربوط به انجمن هاي زنان مشاركت فعال داشته و تلاش هاي ارجمندي به عمل آورده است. محقق ديگر، «عبدالحسين ناهيد» است كه فعاليت وسيع زنان انقلابي ايران را در اواخر سده نوزدهم و آغاز سده بيستم مطالعه كرده است و همچنين تحقيق «منگل بيات» تحت عنوان «زنان و انقلاب ايران از 1905 تا 1911» در خور ذكر است. گفتني است كه منابع فوق الذكر، مجاهدت زنان را در دومين دوره انقلاب مشروطيت يعني از 1909 تا 1911 به خوبي مي نمايانند و نشان ميدهند كه زنان براي دستيابي به حق راي چه بحث هاي مهم و پرشوري كرده اند.
در جريان بررسي منابع اين فصل از كتاب به بسياري از مقاله ها و گزارش ها و نامه هايي كه به وسيله زنان ايراني در طي انقلاب مشروطيت تحرير و انتشار يافته و بر جاي مانده است، برخورد مي شود و به بركت اين منابع، روشن شد كه بذر جنبش زنان ايراني در آغاز سده بيستم و مقارن وقوع انقلاب مشروطيت كشت گرديده است. در آن زمان زنان فعال كه بسياري از ايشان به طبقات بالاي جامعه وابسته بودند، به تاسيس انجمن هاي زنان و مدارس دخترانه و كلاس هاي بزرگسالان و مراكز بهداشتي و انواع موسسات ديگر دست زده اند و اينان نه تنها از دولت جديد حمايت مالي دريافت نكردند
بلكه همواره با مشكل تراشي هاي سياسي دولت مبارزه كردند. قابل ذكر است كه اين زنان پر شور كه تعداد آنها نيز اندك بوده است تغييرات قابل ملاحظه اي در جامعه ايران و مخصوصاً در زندگي زنان شهري پديد آورده اند.
شماري از زنان روشنفكر ايراني، در جريان جنبش مشروطيت با رهبري مردان در افتادند و در مقابل عناصر محافظه كار ايستادند. زنان گرچه خود حاميان نيرومند مجلس بودند اما در همان حال ناتواني مجلس را در حل مسائل اقتصادي تاب نياوردند و نمايندگان را به باد انتقاد گرفتند و خواستار فرصتي به منظور شركت در اصلاحات ملي گرديدند. همچنين طي سال هاي 1909 و 1911 درخواست هاي ديگري را پيش كشيدند و مثلاً طلاق را كه در دست مردان بود و مساله چند زني يا تعدد زوجات را به شدت مورد انتقاد قرار دادند و بر اصلاح آنها تاكيد ورزيدند. قابل توضيح است كه برخي از مردان روشنفكر نيز از جمله روزنامه نويسان و شاعران و نمايندگان مجلس از حقوق زنان در ايندوره حمايت كردند. «دهخدا» با مطالب طنز آميز خود در روزنامه «صوراسرافيل» و «ايرج ميزا» با شعرهاي خويش از حقوق زنان دفاع به عمل آوردند. همچنين مقالاتي در روزنامه هاي «حبل المتين» و «مساوات» و «ايران نو»، چاپ و منتشر شدند كه بر همبستگي مردم با زنان پا مي فشردند و بالاخره كساني از مجلسيان چون «وكيل الرعايا» و «تقي زاده» حمايت هاي خود را نسبت به زنان مبذول داشتند. گفتني است كه اين حمايت هاي اخير ثمرات چنداني نداشت.
زنان معترض ايراني خود همواره در جنبش مشروطيت دخالت موثر داشته اند، چندان كه اعتصاب ها را امكان پذير ساخته و از لحاظ مالي و اخلاقي به مشروطه خواهان امداد رسانيده اند و از ايشان در برابر نيروهاي شاه، دفاع كرده اند. براي نمونه در 1905 كه علماي ديني در حضرت عبدالعظيم متحصن شدند، زنان براي مصون نگاه داشتن ايشان از شر نيروهاي مسلح دولتي، موانع انساني به وجود آوردند. همچنين در تابستان 1906 كه ايرانيان ملي گرا در باغ سفارت انگليس به بست نشستند، چندين هزار زن كوشيدند كه به اعتصاب كنندگان بپيوندند اما مقامات انگليس مداخله كردند و مانع مشاركت ايشان شدند. علاوه بر اين پس از امضاي فرمان مشروطيت در 1906 زنان فعاليت خود را تشديد كردند و در زمينه هاي سياسي و اقتصادي، مخصوصاً تاسيس بانك ملي و تحريم منسوجات خارجي سخت كوشيدند.
گذشته از تاسيس مشروطيت و تدوين قانون اساسي، يكي از اصلاحاتي كه نمايندگان مجلس اول آنرا مورد بحث قرار دادند ايجاد يك بانك ملي بود تا بتوان به وسيله آن مسئله كمبود سرمايه را حل كرد. البته ايرانيان نيز مانند مصريان و تونسيان در اين مورد انديشناك بودند و چنين احساس مي كردند كه وام هاي خارجي مي تواند بهانه اي براي دخالت قدرت هاي بزرگ در كشور شود. بنابراين گردآوري پول بانكي كه در نظر بود بنياد شود به صورت يك مساله جدي درآمد و زنان نخستين انجمن ها و موسسات خود را به منظور بررسي و حل اين مساله به وجود آوردند. در اين ميان «سيد جمال الدين واعظ» از زنان و مردان خواست منتهاي تلاش خود را براي تاسيس بانك و جمع آوري پول مبذول دارند. گفتني است كه هم مردان و هم زنان با شور و شوق بسيار اين دعوت را پذيرفتند. در پاسخ به اين دعوت طلاب و محصلين كتابهاي خود را فروختند و زنان جواهرات خويش را كه تنها دارايي آنها بود تقديم كردند و بدين ترتيب در تهران يك ميليون تومان فراهم گرديد و مردم آذربايجان نيز متعهد شدند كه همين مبلغ را تدارك گردانند.
در اين دوره گزارش هاي بسيار مهمي از حمايت هاي ميهن پرستانه زنان در روزنامه ها انتشار يافت به طوري كه در نوامبر 1906، مجلس اعلام كرد كه زنان بيوه براي تامين سرمايه ضروري بانك و پرداخت پول‏هاي بيشتر از يكديگر سبقت گرفته اند و درآمد و طلاي خود را به مجلس اهداء كرده اند. خانم «بامداد» مي‏نويسد، زني كه كارش رخت شويي بود به مجلس آمد و يك تومان پرداخت كرد و خواستار مشاركت در امر تاسيس بانك ملي گرديد. مجلس و انجمن زنان و روزنامه «نداي وطن» نامه يكي از زنان قزوين را منتشر كردندكه خطاب به «سعدالدوله» نماينده مجلس كه در تدوين قانون اساسي سهمي داشت، تحرير يافته بود. نويسنده نامه پيشنهاد كرده بود كه مايل است جواهراتي را كه براي روزهاي دشوار زندگي پس انداز كرده است، تقديم كند و همچنين همسايه اين زن كه خود بيوه اي تهيدست و مادر يك طفل خردسال بود چند تكه از وسايل خانه خويش را به مجلس آورده بود تا در راه تاسيس بانك هزينه گردد. البته همه كساني كه به تشكيل بانك كمك كردند تهيدست نبودند و پول هايي كه پرداخت ميشد همه ناچيز نبود.
مثلاً يك زن ارث خود را كه مبلغ پنج هزار تومان بود اعطا كرد و زنان ديگري نيز به چنين امدادهاي سخاوتمندانه اي دست زدند. روزنامه ها، اقدامات زنان را مورد ستايش قراردادند و مردان توانگري را كه سرمايه خويش را به بانك هاي اروپايي منتقل ساخته بودند و نسبت به مسائل اجتماعي ايران بي اعتنا بودند، به باد انتقاد گرفتند و نوشتن كه: چه مردي كه او كمتر از زن بود؟!!
زنان ملي گراي ايراني همچنين در جنبش حمايت از كالاي بومي و عدم خريد منسوجات وارد شده اروپايي مشاركت كردند. اين اقدام زنان به جنبش زنان هندي مي مانست كه در همين دوره كالاهاي انگليسي را تحريم كرده بودند. اين اعتقاد وجود داشت كه تحريم منسوجات اروپايي، ملت را از وابستگي به مولدان و سوداگران اروپايي رها خواهد ساخت. بنابراين، دانش آموزان مدارس با غرور به پوشيدن لباس هاي بوي همت گماردند و زنان در تبريز طي اجت
ماعي، ضن تحريم كالاي بيگانه از مردم خواستند كه براي مدتي لباسهاي كهنه خود را بپوشند و اميدوارانه به توليد منسوجات داخلي چشم بدوزند. طلوع آگاهي آميخته به انتقاد را درباره موضوعات مربوط به زنان مي توان در مراحل آغازين جنبش ملي گرايي مشاهده كرد. اما مبارزه عليه كالاهاي خارجي به تدريج بسط يافت و به شيوه پوشش زنها نيز شامل گرديد و همين امر، زنان و مرداني را كه از ايشان حمايت مي كردند به شدت آزرده خاطر ساخت. از اين رو كراراً اعضاي انجمن زنان از رفتار ددمنشانه برخي از مردان كه در خيابانها و بازارها زنان را به خاطر پوشيدن چادرهاي قشنگ و كفش هاي پاشنه بلند، مورد بي حرمتي قرار داده بودند، لب به شكايت گشودند. در اين مورد روزنامه ها نوشتند كه هدف جنبش ملي گرايي تحريم منسوجات خارجي است و نه انتقاد از لباس زنان.
جنبش ملي گرايي در اعلاميه خود از مردان خواست كه براي اثبات غيرت و حفظ ناموس خويش به جنبش بپيوندند و عليه بي اخلاقي و خودكامگي و فقر و بي قانوني نبرد كنند.

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید