دانلود پایان نامه

بعد جسمی: به دریافت فرد از توانایی‌هایش در انجام وظایف روزانه که نیاز به صرف انرژی دارد اشاره می کند و می تواند در برگیرنده مقیاس‌هایی مثل تحرک، توان و انرژی، درد و ناراحتی، خواب و استراحت و ظرفیت توان کاری باشد.
بعد روانی: جنبه‌های روانی و احساس سلامت مانند افسردگی، ترس، عصبانیت، خوشحالی، و آرامش را در برمی گیرد. بعضی از زیر رده های این بعد عبارتند از تصویر از خود، احساس مثبت، احساس منفی، اعتقادات مذهبی، فکر کردن و یادگیری، حافظه و تمرکز حواس.
بعد اجتماعی: به توانایی فرد در برقرار کردن ارتباط با اعضاء خانواده، همسایگان و سایر گروه‌های اجتماعی، وضعیت شغلی، شرایط اقتصادی کلی مربوط می شود.
ب: ذهنی بودن:
با توجه به تعاریف، کیفیت زندگی به انتظارات، احساسات، اعتقادات، پندارهای فرد بستگی دارد. از این رو ارزیابی شخص از سلامت یا خوب بودنش عامل کلیدی در مطالعات کیفیت زندگی است. اگر چه ارزیابی عینی در این مطالعات از جایگاه مهمی برخوردار است، اما قضاوت خود فرد درباره اثر بیماری و درمان و شرایط سلامتی‌اش بر کیفیت زندگی از اهمیت بیشتری برخوردار است. به عنوان مثال گروهی از مردم با وجود آن‌که از یک یا چند بیماری مزمن رنج می برند خودشان را سالم نگه می دارند. در صورتی که گروهی دیگر با وجود آن‌که همیشه نشان عینی از بیماری ندارند، خود را بیمار می دانند (احمدی، 1385؛ به نقل از خسروی زاد، 1389).
ج: پویا بودن:
با توجه به این تعریف که «کیفیت زندگی دارای ساختاری وابسته به زمان است که متاثر از تجربه شخص و درک او از زندگی است و با تغییر زمان تغییر می کند»، در می یابیم که پویایی کیفیت زندگی از این روست که با تغییر زمان، تغییر می کند و به تغییرات فرد و محیط او بستگی دارد و این مشخصه در یک مطالعه طولی به خوبی قابل مشاهده است (احمدی، 1385؛ به نقل از خسروی زاد، 1389).
کاربردهای کیفیت زندگی
ارزیابی کیفیت زندگی به شرط آن‌که به نحو صحیحی مورد استفاده قرار گیرد می تواند وضعیت مراقبت از کودکان استثنایی را بهبود بخشد. ارزیابی کیفیت زندگی معیارهای قضاوت در مورد تاثیر خدمات را از حد معیارهای موجود مانند پاسخ به مراقبت ها و درمان‌های به عمل آمده و در نهایت پیشرفت مهارت‌های خودیاری و مهارت‌های پیشرفته تر مانند کار و اشتغال را فراتر خواهد برد.
پژوهش در حوزه کیفیت زندگی کودکان استثنایی:
در طول سه دهه گذشته، در عرصه کم‌توانی‌ها، مفهوم کیفیت زندگی در یک چشم انداز بین المللی نمود پیدا کرده است، و به صورت های مختلفی به کارگرفته شده است. دهه 1980، دهه تمرکز بین المللی بر روی ناتوانی بود، برای مثال سازمان ملل سال 1981 به عنوان سال جهانی افراد ناتوان نام‌گذاری کرد(اسچالاک ، گارندنر و برادلی،2007 به نقل از اسچیپرز، 2010). مفهوم کیفیت زندگی برای تشویق سرمایه گذاری پژوهشی در عرصه ناتوانی ها توسعه داده شد و از این موضوع آگاه شدند که هر دو نوع مردم، چه آن‌هایی که دچار ناتوانی هستند و چه آن‌هایی که ناتوانی ندارند، می‌خواهند به صورت کیفی زندگی کنند(اسچیپرز، 2010).
مفهوم کیفیت زندگی در معنای مفهوم سازمان‌دهنده چشم اندازی در چندین سطح فراهم می آورد. برای نمونه، سازمان بهداشت جهانی از مفهوم کیفیت زندگی در توصیف فقر در سرتاسر جهان استفاده می کند(سازمان بهداشت جهانی، 1993؛ به نقل از اسچیپرز، 2010). در ایالات متحده آمریکا قانون آمریکایی‌های دارای ناتوانی سال 1990 و سایر قوانین در این زمینه تاکید کردند که افراد دارای ناتوانی به خدمات دسترسی بیشتر داشته باشند و تشویق به بکارگیری کامل آن‌ها در زندگی اجتماعی صورت گیرد(اسچالاک و همکاران،2007؛ به نقل از اسچیپرز،2010). از اواسط دهه 1990 مفهوم کیفیت زندگی در سرتاسر اروپا به عنوان یک مفهوم سازمان دهنده در طراحی حمایت و برنامه ها، با تاثیری پایدار و قوی بر حمایت منافع شخصی افراد دارای ناتوانی، استفاده شد(اسچیپرز،2010). بسیاری از جنبه های کیفیت زندگی در ربع آخر قرن بیستم توسط رومنی و همکاران(1994؛ به نقل از اسچیپرز،2010) توصیف شد. علاوه بر این، مفهوم کیفیت زندگی به عنوان یک مفهوم منعکس کننده و ارزیابی کننده، منبعی برای ارزیابی خط مشی و کارکرد فراهم می کند (اسچیپرز،2010).
براون و اسچالاک(2009؛ به نقل از اسچیپرز، 2010) چگونگی تحقیق و سپس کاربرد آن در بهبود کیفیت زندگی هر دو افراد دارای ناتوانی و خانواده‌ آن‌ها در هنگام بروز ناتوانی را توصیف می‌کنند. تاثیر گروه‌های فشار و خود- حمایتی و سازمان های والدینی در طول سال‌ها رشد کرده اند، و به طور دقیقی به عقاید مربوط به بهزیستی و شرایط بهبودیافته زندگی به طور مثال آموزش فراگیر، متصل می شوند. علاوه بر این، جنبش هایی مانند «سازمان زندگی اجتماعی کانادا» و در مجموع جنبش‌های حقوقی و توانمندسازی تاثیر فزاینده‌ای بر توسعه خدمات و حمایت در زمینه بهزیستی و کیفیت زندگی افراد دارای ناتوانی دارند.
پيشينه مطالعاتي
الف) تحقيقات انجام شده در داخل كشور
افتخار، نجومی و کوهپایه‌زاده (1381) در پژوهشی تحت عنوان بررسی کیفیت زندگی دانش‌آموزان نابینا و همتایان آن‌ها با نمونه ای به حجم 93 نفر از دانش‌آموزان نابينا ( 18 دختر و 75 پسر) 15 ساله و بالاتر، ساكن تهران و مشغول به تحصيل در مدارس كودكان استثنايي شهر تهران مورد بررسي قرار دادند. گروه مقايسه به روش نمونه گيري تصادفي چند مرحله اي از دانش‌آموزان عادي مدارس شهر تهران به تعداد سه برابر دختران و دو برابر پسران نابينا، انتخاب شدند. پژوهشگران به این نتیجه رسیدند که بین کیفیت زندگی دو گروه مورد بررسی تفاوت معنی داری وجود ندارد، ولی تنها در حوزه تحرک کیفیت تفاوت معنی‌دار دیده شد. این یافته شاید تاحدی با برداشت های عمومی از کیفیت زندگی نابینایان مغایر بوده باشد، البته به این دلیل که دانش‌آموزان نابینا در حوزه های مراقبت از خود (از جمله حمام کردن و لباس پوشیدن)، اجتماعی (از جمله شرکت در جشن ها و عزاداری ها و معاشرت با اقوام و نزدیکان) و ذهنی (احساس سرباری بر دیگران، افسردگی و از دست دادن اعتماد به نفس) هیچ گونه تفاوت معنی داری با دانش‌آموزان بینا نداشته اند. همچنین در این پژوهش افزایش دانش‌آموزان ارتباطی با کیفیت زندگی آن‌ها نداشت. بین کیفیت زندگی و حدت بینایی در دانش‌آموزان نابینا ارتباط معنی دار به دست آمد، به این معنی که هر چه حدت بینایی دانش‌آموزان نابینا بیشتر باشد، کیفیت زندگی بالاتری خواهند داشت. سواد پدر و مادر در گروه دانش‌آموزان بینا به شکل معنی دار بالاتر از دانش‌آموزان نابینا بود.
سوري و همکاران (1384) در پژوهشی با روش مبتني بر جمعيت بر مبناي طراحي روش کار بر اساس توصيه هاي سازمان بهداشت جهاني تحت عنوان شيوع و علل نابينايي و كم بينايي در استان تهران در سال84 – 1383 که به صورت مقطعي بر روي همه ساکنان مناطق شهري و روستايي استان تهران انجام دادند. نمونه ١١٠ خانوار شهري و روستايي شهرستان کرج بودند. نمونه گيري طرح به صورت خوشه اي سيستماتيک چندمرحله اي و تعداد نمونه مورد نياز براساس توزيع جمعيت استان و برآوردهاي شيوع نابينايي محاسبه شد. يافته ها نشان داد در مجموع ١١٩٧٥ نفر در مطالعه شرکت کردند که ميـانگين سني جمعيت مورد مطالعه ۲۷/۸ سال و ميزان شيوع نابينايي در هر دو چشم ۱/۰۹ درصد بود. اين اندازه با سن، روند افزايشي معني داري را نشان داد ولي تفاوت آماري معني داري بين دو جنس و ساکنان مناطق شهري و روستايي وجود نداشت. ميزان شيوع کم بينايي 04/4 درصد بود. کـم‌بينـايي در هـر دو چـشم بـا افـزايش سـن، رونـد افزايـشي معنـي داري را نـشان داد. براساس یافته هاي به دست آمده در اين مطالعه و جمعيت استان تهران، برآورد مي شود که در استان، حدود ۱۲۴۱۶۵ نفر دچار نابينايي دوطرفه و ۴۶۳۴۳۱ نفر مبتلا به کم بينايي دوطرفه هستند. ميزان شيوع کم بينايي و نابينايي در جامعه مورد مطالعه، وضعيت متوسطي را در مقايسه با ساير کشورهاي مشابه نشان مي دهد.
مرادی (1389) در پژوهشی« تحت عنوان تاثیر عزت نفس، خودکارآمدي و انگیزش پیشرفت برکیفیت زندگی و رفتارکارآفرینانه زنان جوان: الگویی براي مبتلایان به ناتوانی جسمی-حرکتی» با نمونه‌ای به حجم 90 نفر از زنان اصفهانی که فاقد شغل دولتی بوده و بین 18 تا 32 سال سن داشتند با این نتایج دسا یافت که متغیرهاي عزت نفس و انگیزش پیشرفت بر کیفیت زندگی تاثیر مستقیم دارند، اما خودکارآمدي بر کیفیت زندگی تاثیر مستقیم نداشت. همینطور متغیرهاي خودکارآمدي و انگیزش پیشرفت بر رفتار کار آفرینانه تاثیر مستقیم داشتند اما متغیر عزت نفس بر رفتار کار آفرینانه تاثیر مستقیم مثبت نداشت، همچنین رفتار کار آفرینانه به دلیل این‌که بر کیفیت زندگی تاثیرمستقیم نداشت، تاثیر متغیرهاي عزت نفس و انگیزش پیشرفت بر کیفیت زندگی را میانجی‌گري نمی‌کرد. نتایج قسمت آموزش‌هاي گروهی نشان دادکه در مرحله پس‌آزمون تفاوت بین گروه‌ها به طور کلی(بدون تفکیک متغیر وابسته) معنی‌دار است، اما در مرحله پیگیري این تفاوت معنی‌دار نبود. در مراحل پس آزمون و پیگیري تفاوت مجموع گروه‌ها از نظر کیفیت زندگی معنی‌دار نبود، اما مقایسه زوجی نشان داد که در مرحله پس آزمون آموزش گروهی خودکارآمدي و در مرحله پیگیري آموزش انگیزش پیشرفت باعث افزایش معنی‌دار کیفیت زندگی در مقایسه با گروه کنترل شده است. در هیچکدام کدام از مراحل پس‌آزمون و پیگیري گروه‌هاي آموزشی از نظر نمرات کیفیت زندگی، با یکدیگر تفاوت معنی‌داري نداشتند. از نظر رفتار کارآفرینانه تفاوت مجموع گروه‌ها در مرحله پس آزمون معنی‌دار بود و مقایسه زوجی نشان داد که در این ، مرحله آموزش خودکارآمدي و آموزش انگیزش پیشرفت باعث افزایش معنی دار رفتار کارآفرینانه در مقایسه با گروه کنترل شده است و تفاوت رفتار کارآفرینانه گروه آموزش عزت نفس با گروه آموزش خودکارآمدي معنی دار است. تفاوت رفتار کار آفرینانۀ گروه هاي آموزش عزت نفس و آموزش انگیزش پیشرفت و گروه‌هاي آموزش خودکارآمدي و آموزش انگیزش پیشرفت با یکدیگر ، معنی‌دار نبود. در مرحله پیگیري تفاوت گروه‌هاي آزمایشی با گروه کنترل باقی ماند و اگرچه تحلیل کواریانس چند متغیري(مانکوا) تفاوت رفتارکارآفرینانه مجموع گروه‌ها در این مرحله را معنی دار نشان نداد اما مقایسه زوجی نشان داد که آموزش خودکارآمدي و آموزش انگیزش پیشرفت در مرحله پیگیري نیز باعث افزایش معنی دار رفتار کارآفرینانه در مقایسه با گروه کنترل شده است. در مرحله پیگیري تاثیر گروه‌هاي آموزشی بر رفتار کار آفرینانۀ با یکدیگر تفاوتی نداشت. یافته‌هاي فرعی این تحقیق نشان دهنده اثر بخشی آموزش گروهی خودکارآمدي و آموزش گروهی انگیزش پیشرفت و عدم تاثیر آموزش گروهی عزت نفس بر حیطه سلامت روانی کیفیت زندگی در پس آزمون بود. مقایسه نتایج دو قسمت تحلیل مسیر و آموزشهاي گروهی حاکی از این است که تأثیر متغیرهاي مستقل بر متغیرهاي وابسته در این دو قسمت در مورد کیفیت زندگی تا حدي متفاوت است، اما در مورد رفتار کارآفرینانه همخوانی کامل دارد.
نجاتی، ذبیح زاده و ملکی (1390) در پژوهشی تحت عنوان بررسی مقایسه ای کیفیت زندگی کم توانان ذهنی شدید در منزل و مراکز نگهداری با نمونه‌ای به حجم 225 نفر از كم‌توانان ذهني شديد استان تهران که به شيوه نمونه‌گيري تصادفي طبقه‌اي انتخاب شدند، به این نتایج دست یافتند که كيفيت زندگي دختران و پسران كم‌توان ذهني شديد در منزل از گروه نگهداري شده در مراكز نگهداري، به نحو معناداري بهتر است. بر اساس نتايج پژوهش حاضر می توان گفت که سرپرستي كودكان كم توان ذهني شديد در خانواده، يكي از عوامل عمده در ارتقاي سطح كيفيت زندگي آن‌ها مي‌باشد.
حسن‌پور خیر آبادی و همکاران (1390) در پژوهشی تحت عنوان « بررسی و مقایسه رابطه مهارت خود مختاری با کیفیت زندگی در دانش آموزان پسر با آسیب های شنوایی و عادی مقطع راهنمایی شهر تهران سال تحصیلی 88- 89» با نمونه ای 28 نفر که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شده بودند (18 نفر دانش آموز پسر دارای آسیب شنوایی و 15نفر دانش آموز عادی) و از لحاظ ویژگی هایی مانند سن، هوش و طبقه اقتصادی- اجتماعی با یکدیگر همتا شده بودند به این نتایج دست یافتند که تنها در میزان همبستگی بین دو بعد قدرت انتخاب و استقلال بین دو گروه تفاوت معنادار وجود داشت و در میزان همبستگی سایر ابهعاد تفاوت معناداری یافته نشد.
نجاتی، ملکی، ذبیح‌زاده و احمدی ( 1391) در پژوهشی تحت عنوان «مقایسه نقش خانواده و مراکز بهزیستی در کیفیت زندگی افراد کم‌توان ذهنی تربیت پذیر» با هدف تعیین تفاوت کیفیت زندگی کم‌توانان ذهنی تربیت‌پذیر مراقبت شده در خانواده و مراکز بهزیستی و نمونه‌ای 225 نفری از کم‌توانان ذهنی تربیت‌پذیر استان تهران که به روش‌نمونه گیری تصادفی طبقه‌ای اتنخاب کرده بودند، به این نتایج رسیدند که هر دو گروه افرادکم‌توان ذهنی تربیت پذیر را که به دو‌ دسته بالای 14 سال و پایین 14 سال تقسیم کرده بودند، نمرات ابعاد کیفیت زندگی کودکان کم‌توان ذهنی که در خانواده زندگی می‌کنند به طور معنی داری بالاتر از گروهی است که در مراکز بهزیستی به سر می برند. پژوهشگران دریافتند گروهی که در خانه‌های گروهی زندگی می‌کنند، نسبت به گروه دیگر که در محیط زندگی عادی به سر می برند، رضایت از زندگی کمتری دارند.

ب) تحقيقات انجام شده در خارج كشور
پارک، تورنبال و راترفورد (2002) در پژوهشی تحت عنوان تاثیر فقر برخانواده های دارای فرزندان معلول در ایالت کانزاس به این یافته ها رسیدند که 28 درصد از کودکان دارای ناتوانی که در سنین 3 تا 21 سالگی بودند، در خانواده‌هایی زندگی می کردند که درآمد خیلی پایینی داشتند. این بررسی تاثیرات زیادی را که فقر بر روی جنبه های مختلف کیفیت زندگی خانواده های دارای فرزندان معلول، آشکار ساخت که می توان به 5 مورد از آن‌ها اشاره کرد: 1- سلامت (گرسنگی، بهداشت، محدودیت در دسترسی به مراقبت کافی). 2- بهره وری: (تاخیر در رشد شناختی، فرصت‌های ناکافی برای استفاده از اوقات فراغت) 3- محیط زیست مناسب: (درخانه بسربردن، عدم توانایی در تمییز کردن خانه، نداشتن امنیت از طرف همسایه ها)4- احساس در مورد خوب شدن یا امید به بهبودی: (افزایش استرس، عزت نفس پایین) و 5- تعامل با خانواده: (پدر ومادر ناسازگار، تعارض زناشویی)
دالتون، کارن، باربارا، کلین، کلین، ویلی و ناندا(2003) در پژوهشی تحت عنوان بررسی تاثیر کم شنوایی در کیفیت زندگی سالمندان با نمونه ای به حجم 2688 نفر با میانگین سنی 69 سال که 42 درصد آن‌ها مرد و بقیه زن بودند به این نتایج دست یافتند که 28 درصد سالمندان ناشنوایی خفیف، 24 درصد ناشنوایی متوسط تا شدید داشتند. همچنین دریافتند که شدت ناشنوایی با داشتن معلولیت شنوایی و نیز با مشکلات ارتباطی خود ابرازی رابطه داشت. شدت ناشنوایی به طور معنی‌داری با کاهش عملکرد روانی و جسمی در رابطه بود. با توجه به نتایج به دست آمده می توان گفت شدت کم شنوایی با پایین بودن کیفیت زندگی سالمندان رابطه دارد.
راتفورد، تورنبال، تورنبال، پارک و میشل (2003) در پژوهشی تحت عنوان تاملی در چهارچوب کیفیت زندگی با توجه به پیامدهای آموزش و پرورش ویژه به بررسی نتایج مداخله های آموزش و پرورش ویژه در بهبود کیفیت زندگی کودکان معلول پرداختند. در چهارچوب ارائه شده بر روی اهدافی مانند نتایج به دست آمده تاکید شده بود که می توان از چهار پیامد که برای اشخاص دارای معلولیت تعریف شذع بود نام برد: برابری در فرصت‌ها، مشارکت کامل در برنامه‌ها، زندگی کردن به صورت مستقل و بی‌نیاز از دیگران و خودکفایی اقتصادی. پژوهش‌گران یه این نتیجه دست یافتند که این چهار محور در هر برنامه ای که برای کودکان و افراد دارای ناتوانی ارائه می شود باید به عنوان هدف اصلی در نظر گرفته شوند و تلاش در جهت تحقق آن‌ها باشد، چراکه تلاش در جهت بهبود دادن این چهار محور به بهبود کیفیت زندگی این طیف از افراد منتج خواهد شد.