دانلود پایان نامه

برای عملیاتی کردن این تعریف متخصص به ارزیابی دو جنبه متکی است: کارکرد هوشی و مهارت های سازشی:
کارکرد هوشی معمولاً با آزمون هوشی ارزیابی می شود که در درجه اول به توانایی کارکرد تحصیلی بر می گردد.
مهارت‌های سازشی معمولاً به وسیله رفتار سازشی سنجیده می شود، که به توانایی سازش با محیط شخصی، مربوط می شود.
طبقه بندی کودکان استثنایی طبق درجه هوشی
در ابتدا لازم است که هوش را تعریف کنیم:
تعریف هوش: تاریخچه روان‌شناسی حاوی تعاریف متعددی درباره هوش است، زیرا هوش مفهومی انتزاعی است که روان‌شناسان آن را از نماهای مختلف تعریف کرده اند، اما با اطمینان نسبی می توان گفت هوش معمولاً با این ویژگی‌ها همراه است:
توانایی یادگیری سریع
انطباق با موقعیت های جدید
به کار بردن استدلال انتزاعی
درک مفاهیم کلامی و ریاضی
انجام دادن تکالیف که مستلزم درک رابطه موجود باشد.
دیوید وکسلر، مولف مقیاس هوش وکسلر برای بزرگسالان و مقیاس هوشی وکسلر برای کودکان هوش را چنین تعریف می کند: «توانایی یکپارچه فرد در عمل کردن آمرانه، تفکر منطقی و کنار آمدن با محیط به نحوی موثر» ( ماسن و همکاران، 2001؛ یاسایی و همکاران، 1382).
متداول ترین تعریف هوش، گنجایش یادگیری و بهره هوشی عبارت است از IQ و روش محاسبه IQ برای هر فرد طبق فرمول زیر انجام می شود:
100× سن تقویمی/ سن عقلی = IQ (ملیک، 2010؛ به نقل از بهرامی، 1391)
لازم به ذکر است نوع هوشی را که از آزمون‌های هوشی اندازه گیری می‌کنند، هوش انتزاعی است. بدین معنی که آزمون‌های هوش نمی توانند اساس ارزیابی استعداد فرد در زمینه های مختلف رفتاری، هنری یا اجتماعی باشد (اله‌یاری، 1382).
یکی از تقسیم‌بندی های رایج برای کودکان کم‌توان ذهنی تقسیم‌بندی زیر است:
گروه بندی پزشکان و روان‌پزشکان:
از نظر پزشکی: کم‌توانی ذهنی به دو دسته تقسیم می شود:
الف) کم‌توانی‌های اصلی یا ارثی: که وراثت عامل اصلی آن تلقی می‌شود و تقریباً 20% کم توانی‌ها را در برگرفته است. امروزه به علت جلوگیری از ازدواج افرادی که ژن معیوب دارند و نیز جلوگیری از ازدواج‌های فامیلی و غیره از این میزان کاسته شده است (نلسون، الن سی، بی‌تا؛ طوسی، 1379؛ 76).
ب) کم‌توانی‌های ثانویه یا محیطی: که عوامل محیطی، بیماری مغزی ناشی از عفونت و ضربه در ایجاد آن موثر هستند و به طور کلی روان‌پزشکان بر نقش عوامل ارثی در دوران بارداری، دوره بعد از زایمان، سال‌های اولیه زندگی و عوامل محیطی، اجتماعی و فرهنگی تاکید دارند (نلسون، الن سی، بی‌تا؛ طوسی، 1379؛76).
گروه بندی روان شناسان:
این گروه بندی بیشتر بر اساس درجه هوشی و مقدار اختلافی که در بین سن عقلی و سن زمانی وجود دارد پایه‌گذاری شده است. در این گروه‌بندی کم‌توانی ذهنی را به چهار گروه تقسیم کرده اند:
الف) گروه کم‌توان‌های خفیف با هوش‌بهر بین 50 تا70: این گروه از لحاظ عمق ادراک و مهارت‌های عملی حداکثر به کودکان 7 تا 11 ساله می‌رسند و این افراد هم دارای ضعف قوای فکری هستند لذا قادر به قضاوت صحیح و استدلال مطلوب نیستند. از ابتکار، ابداع و انتقاد عاجزند. اگر چه به کندی می‌آموزند ولی در امور حرفه‌ای و عملی مهارت‌هایی نشان می‌دهند. این گروه حدود 85 درصد کل جمعیت کم‌توان‌های‌ ذهنی را تشکیل می دهند. در بیان کم‌توانی دارند و مفاهیم پیچیده و دقیق را نمی‌یابند. افراد این گروه اگر با شرایط تربیتی صحیح و راهنمایی تحصیلی در مدارس استثنایی حرفه ای مدارج رشد را بپیمایند و دچار اختلالات عاطفی و هیجانی و ناسازگاری‌های اجتماعی نشوند می‌توانند در شرایط مساعد از زندگی آرام و مناسب بهره‌مند شوند، در تولید ثروت سهمی داشته باشند، برای همکاران و خانواده خویش فردی مفید و فرمان بردار باشند (میلانی‌فر، 1386).
کودکی که به علت تاخیر در رشد عقلانی دچار کم‌توانی خفیف شده است، توانایی پیشرفت در سه حوزه را دارد: حوزه تحصیلی (در سطح کلاس های دبستانی)، اجتماعی (تا آن مرحله که کودک بتواند به صورتی مستقل در جامعه زندگی کند) و شغلی (به طوری که بتواند در بزرگسالی کلاً و تا اندازه ای خودکفا باشد). در اغلب موارد شرایط آسیب شناسی مشهودی که بتواند کم‌توانی ذهنی خفیف را نشان دهد و یا توجیه کند، وجود ندارد. این بدان معناست که کودکان مبتلا به کم‌توانی ذهنی خفیف ممکن است تا رسیدن به سن مدرسه ای ناشناخته باقی بمانند (کرک و کالاگر، بی تا؛ ترجمه گنجی، 1388؛).
ب) گروه کم‌توان های متوسط با هوش‌بهر بین 40 تا 50: هوش‌بهر آن‌ها بین 40 تا 50 است و سن عقلی آنان از کودکان 5 تا 7 ساله تجاوز نمی کند. در این افراد استعدادهای ذهنی به طور کامل ضعیف است. در اعمال ذهنی، در قضاوت و استدلال نارسایی کامل دارند و به راهنمایی نظارت و مراقبت افراد مطلع نیازمندند (میلانی فر، 1386). کودکی که دچار کم‌توانی ذهنی متوسط است، می تواند: اولاً برخی مسئولیت‌های اجتماعی را به عهده گیرد، ثانیاً مهارت‌های اساسی تحصیلی را یاد گیرد، و ثالثاً مهارت‌های شغلی محدودی را کسب کند. چنین کودکی قادر است مهارت‌های مربوط به مراقبت از خویش تن (نظیر لباس پوشیدن، لباس در آوردن، توالت رفتن و خوردن) را فرا گیرد و خود را از خطرات شایع و موجود در خانه، محیط مدرسه حفظ کند. از نظر اجتماعی در کارهایی مانند سهیم کردن و سهیم شدن، احترام به حقوق دیگران، همکاری و غیره سازگاری پیدا کند. خواندن علائم و شمردن عدد را بیاموزد و در یک محیط پناه‌گاهی شغلی تحت سرپرستی کار کند. در برخی موارد کودکان کم‌توان ذهنی متوسط در خلال نوزادی می توان تشخیص داد، زیرا آن ها از نظر رشد تاخیر برجسته ای دارند و از نظر قیافه قابل تشخیص می باشند(کرک و کالاگر، بی تا؛ ترجمه گنجی، 1388)..
ج) گروه کم‌توان های ذهنی شدید یا افرادی که هوش‌بهر بین 25 تا40 دارند: این افراد از نظر هوش کمبود فراوان دارند. هوش‌بهر آنان بین 25 تا 40 می باشد و توانایی‌های آن‌ها در سنین مختلف شبیه کودکان 4 تا 5 ساله است. ولی در گفتار و کردار به یک کودک عادی 5 ساله نمی رسند. این کودکان به طور متوسط 3 تا 4 درصد کم‌توان را تشکیل می دهند (میلانی فر، 1386).