شاخص هاي مديريت سرمايه در گردش و عملكرد

در اين بخش ارتباط بين شا خص ها ي مديريت سرمايه در گردش يعني مدت زمان وصول مطالبات، مدت زمان پرداخت حسابهاي پرداختني، مدت زمان نگه داري موجودي كالا و چرخة نقدينگي را با سودآوري و نقدينگي به عنوان دوشاخص عملكرد با استفاده از شواهد تجربي حاصل از يافته هاي محققين در اين زمينه بررسي مي كنيم.

الف) نقدينگي و شاخص ها ي مديريت سرمايه درگردش :

سرمايه گذاري در سرمايه در گردش يك موقعيت نقدينگي خوب براي شركت ايجاد مي كند كه براي بقاي آن حياتي است. نكته مهم اين است كه اين نقدينگي بايد به خوبي مديريت شود و در حد بهينه قرار گيرد (الجلی، 2004)[1]. مديريت نقدينگي كارا را شامل برنامه ريزي و كنترل دارايي هاي جاري و بدهي هاي جاري ميداند به نحوي كه ريسك ناتواني در پرداخت تعهدات كوتاه مدت را كاهش دهد و از سوي ديگر از سرمايه گذاري افراطي در اين دارايي ها اجتناب كند. سطح بهينه نقدينگي حداقل سطح نقدينگي است كه بر اي پشتيباني از فعاليت هاي تجاري و توليدي ضروري است و از آنجا كه عامل كليدي سطح نقدينگي بهينه چرخش نقدينگي است، براي رسيدن به نقدينگي بهينه بايد چرخة نقدينگي را در حداقل ممكن نگه داريم. يعني در سطح حداقل بهينه اي كه با سطح جاري فعاليتهاي تجاري و توليدي سازمان سازگار بوده و سازمان بتواند به اهداف خود دست يابد و خود را با تغييرات بازار تطبيق دهد (شلتون، 2002).

بنابراين نقدينگي بيش از اندازه نمي تواند به عنوان معياري براي عملكرد خوب باشد. ائلجلي  نيز در مطالعه اي كه بر روي شركت هاي عربستان سعودي انجام داد به ارتباط منفي معناداري بين سودآوري شركت و سطح نقدينگي آن دست پيدا كرد .در اين مطالعه وي درآمد عملياتي خالص را به عنوان معيار سودآوري و چرخه نقدينگي را به عنوان معيار نقدينگي در نظر گرفته است و همبستگي منفي معناداري را بين اين دو متغير شناسايي كرده است. پس مي توان چنين نتيجه گرفت كه براي رسيدن به نقد ينگي بهينه به عنوان معياري براي عمكرد، سازمانها بايد چرخة نقدينگي خود را در حداقل ممكن نگه دارند و نگه داشتن چرخة نقدينگي در حداقل بهينه مستلزم كاهش مدت زمان وصول مطالبات، مدت زمان پرداخت حساب هاي پرداختني و كاهش تعداد روزهاي نگه داري موجودي كالا مي باشد.

ب) سودآوري و شاخص هاي مديريت سرمايه در گردش

براي مشخص شدن ارتباط بين سودآوري و شاخص هاي مديريت سرمايه در گردش به نمونه هايي از تحقيقاتي كه در اين زمينه انجام گرفته است اشاره مي شود. و داده هاي آماري تعدادي از اين تحقيقات براي روشن تر شدن بحث ذكر مي گردد. گارسيا و همكاران با مطالعة شركتهاي كوچك و متوسط اسپانيايي در طي دوره زماني ۲۰۰۲- ۱۹۹۶ انجام دادند به اين نتيجه رسيدند كه مديران مي توانند از طريق كاهش مدت زمان نگه داري موجودي كالا و كاهش مدت زمان وصول مطالبات و در نتيجه كاهش چرخة نقدينگي ايجاد ارزش نموده و سودآوري خود را بهبود بخشند. در اين مطالعه آنان ميانگين داده هاي آماري مربوط به شركت هاي با سود آوري بالا و شركت هاي با سودآوري پايين يا زيانده را با هم مقايسه كرده اند. شركت هاي سودآور داراي مدت زمان نگه داري موجودي، پرداخت حساب هاي پرداختني، دريافت مطالبات و چرخه نقدينگي به مراتب كمتري نسبت به شركت هاي كم سودده يا زيان ده هستند (گارسیا،2007)[2].

دلف در مطالعه اي كه بر روي شركتهاي بزرگ بلژيكي در دوره زمانی 1992-1996 انجام داد به اين نتيجه رسيد كه شركتهاي بلژيكي مي توانند سودآوري اشان را به وسيلة كاهش تعداد روزهاي وصول مطالبات، كاهش تعداد روزهاي نگه داري موجودي كالا و كاهش تعداد روزهاي پرداخت حسابهاي پرداختني و در نتيجه كاهش چرخة نقدينگي خود، افز ايش دهند.

وانگ  نيز يك نمونه از شركتهاي تايواني و ژاپني را طي دوره ۱۹۹۶-۱۹۸۵ مورد بررسي قرار داد و دريافت كه چرخة نقدينگي كوتاه تر با عملكرد عملياتي بهترمرتبط مي باشد (وانگ،2002)[3].

يافته هاي بوت و همكاران مبين اين مساله است كه سازمانها با نرخ موجودي كالاي بالا به احتمال زياد عملكرد مالي بدي دارند. اين نتايج با يافته هاي شين و سوئنن كه يك ارتباط منفي قوي بين چرخة نقدينگي و سودآوري شركتهاي آمريكايي شناسايي كردند، سازگار است (بوت،2006)[4].

چن و همكاران نيز گزارش دادند كه شركتها با موجودي كالاي بالاي غير عادي، بازده سهام خيلي ضعيف دارند و شركتها با موجودي كالاي پايين تر از حد بهينه بازده سهام معمولي دارند در حالي كه شركتها با موجودي كالاي بهينه بازده سهام خوبي دارند  (چن، 2005)[5].

همچنين شان و شين  نيز يك ارتباط مستقيم معنادار بين كاهش موجودي كالا و عملكرد مالي خوب شناسايي كردند  (شان و همکاران ، 2007)[6].

كوماناكوس با مطالعة شركتهاي يوناني ارتباط منفي معناداري را بين عملكرد مالي خوب و سطح موجودي كالاي بالا شناسايي كرد (کوماناکوس،2008)[7].

[1] Eljelly, 2004

[2] Garcia, J.P, 2007

[3] Wang, 2002

[4]Boute et al, 2006

[5] Chen et al, 2005

[6] Shah & Shin, 2007

[7]Koumanakos, 2008