دانلود پایان نامه

ه بها نداده اند.نيرومندترين عامل دوام ورشد خانواده ،عاطفه ومحبت اعضاي خانواده به يكديگر است و به حكم عقل، اگر زندگي خانوادگي،ضرورت داشته باشد، بهترين عامل براي استحكام و بقاي آن برانگيختن عواطف متقابل افراد خانواده نسبت به يكديگر است.اسلام پيش از همه، مي خواهد يك فضاي عاطفي ومحبت آميز درمحيط خانواده پديد آيد وروابط بين اعضاي آن بيش از پيش پايدار گردد.48
خانواده تجليگاه شكوه ، وحدت ويكپارچگي براي پيمودن مسير تکامل است. اينجا همان جايگاهي است كه بشر از صفات شيطاني دست مي كشد وصفات رحماني چون مودت،فضل ،عفو،اغماض ولطف را به تمرين وتجربه مي گذارد.اينجا انسان از فرديت و خودنگري بيرون مي آيد وبه كمال زوجيت وزيبايي صفا وهمدلي مي رسد.49
خانواده اي ازنظر اسلام خوش بخت است كه دوستي ،صداقت و وفاداري برفضاي آن حاكم باشد؛زيرا با اختلاف ،بدبيني و خودمحوري شيرازه ي خانواده از هم مي پاشد.خداي متعال ايجادمحبت وهمدلي بين زن وشوهر را از نشانه هاي خود دانسته ،مي فرمايد” وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ “50
يكي از نشانه هاي خداوند اين است كه براي شما ازجنس خودتان همسراني آفريد تادر كنارشان بياراميد وميان شما وهمسرانتان مودّت ورحمت برقرارساخت.
اسلام هرچندحاکميت وگردانندگي امور خانواده رابه مردمحول کرده “الرجال قوامون علي النساء”51ولي در كنارش در همان سوره، انسان را از هرگونه حاكميت به غيرحق وتحكم براساس هوي وهوس منع كرده است وقرآن اصل (كُونُوا قَوّامينَ بِالْقِسْطِ) رانسبت به اقامه ي قسط درتمامي حالات بيان مي دارد.واين حاكميت از باب فضيلت ذاتي جنس مرد به جنس زن نيست. نزد خداوند فضيلت براي فرد پرهيزگار است.”أِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَاللهِ اَتْقاكُم”52 آفريدگار مرد و زن وظايف يكديگر آنها را براساس توانمندي هاي اشخاص وضع نموده است چون استعدادها وتوانمندي هاي طبيعي مختلف است،براي هرشخص مسئوليتي مطابق با ساختار طبيعي اوست و دركارهايي كه از مرد ساخته نيست زن به كمك او مي شتابد و دركارهايي كه از زن ساخته نيست مرد به حمايت وخدمتگذاري وي مي پردازد. اين همان معناي مشاركتي بودن خانواده است.
درنظام خانوادگي قرآن،مرد به عنوان سرپرست ورهبري معرفي شده است كه به حكم اخلاق اسلامي بايد از استبداد واجحاف وتعدي خودداري كند و زن نيز در اين نظام به عنوان معاون او وظايف خود را انجام مي دهد.
براساس بينش اسلامي، پيوند ميان زن مرد فراتر از يك غريزه بوده، منشأ فطري و الهي دارد كه از سرشت آدمي ناشي مي شود. دستگاه عظيم خلقت چنان زوجين را به هم علاقه مند ساخته است كه حاضرند براي رفاه حال ديگري،رنج وزحمت را به جان خود بخرند تا همسردرآسايش زندگي كند. آفريدگار بشركاري كرده است كه خودخواهي وتكروي در محيط خانواده به خدمت وهمكاري تبديل شود . وقتي زن ومرد عقد همسري بستند وقرار گذاشتند كه يك عمر با هم زندگي كنند، خود به خود عواطف خاصي نسبت به هم پيدا مي كنند. اينگونه روابط عاطفي بين آن دو،هم در تكوين وهم در تشريع مورد نظر پروردگار است وهدف خداوند اين است كه بين زن و شوهر،مهر ومحبت برقرارباشد تا دركنار هم احساس امنيت وآرامش نمايند.53 از اين نظر، قوي ترين عامل دوام و رشد خانواده، “عاطفه” ومحبت اعضاي آن به يكديگر است.وهمه وظيفه دارند اين عامل را تقويت كنند؛به ويژه مرد خانواده، كه سرپرستي اعضا رابه عهده دارد، بايد فضاي همدلي وهمكاري را درمحيط خانواده پديد آورد واگراحياناً نارسايي يا كدورتي بين آنها پديد آمد،بلافاصله به چاره ودرمان آن بپردازد. به قول شهيد مطهري،اگر علاقه ي زن به شوهر از بين رفت،خانواده به صورت بيمار نيمه جان در مي آيد واگر علاقه شوهر به زن خاموش شد،مرگ حيات خانوادگي فرا مي رسد.
4. شيوه:
[وِ يا وَ]به معناي طور ،رسم ،طريق و سبک آمده است.54در کنار اين معاني براي شيوه معني متعدد ديگري بيان شده که:اسلوب،نسق،هنجار55 ،سبک56 و عادت57 از آن جمله است.ولي منظور از شيوه در شيوه هاي ابراز همان روش ها و اسلوب ها مي باشد.
شايد بتوان در فرهنگ لاتين فرقي بين شيوه و روش پيدا کرد ولي در فرهنگ فارسي يکي از اين معاني که براي شيوه مطرح کرده اند همان روش مي باشد که ظاهراً فرقي بين اين دو اصطلاح ملاحظه نمي شود.58
5. ابراز محبت:
ابراز محبت را مي توان به معناي ظهور و بروز رساندن محبت دانست.محبت از طريق جملات محبت آميز يا رفتارهاي مهربانانه ما در عرصه خانواده پخش مي شود.همين رفتار مهربانانه با استفاده از دلالتهاي التزامي يا مطابقتي مي تواند به محبوب ما اين پيام را منتقل کند که”تو را دوست درام.”
البته بارزترين روش در بروز و ظهور رساندن محبت به اعضاي خانواده روش کلامي است که نيازمند به آموزش بيشتر در اين زمينه مي باشيم.

فصل دوم
مباني بينشي وگرايشي تحکيم و تقويت محبت در اسلام

مقدمه
ازآنجايي که تفکر و باور زيربناي عمل و رفتار آدمي است با تصحيح افکارو باورها ميتوانيم به تصحيح رفتار دسترسي پيداکنيم. رفتاري که نشانه محبت ،علاقه و توجه به طرف مقابل مي باشد ازاين رو داشتن باوري صحيح از خداوند ، انبيا،ائمه اطهار ،انسان و معاد مي تواند مبنايي براي تحکيم وتقويت محبت در خانواده باشد . به نحوي که در باوربه خداوند ، همسري که خدا را ناظر و
نزديک تر از رگ گردن به خود مي بيندو سعي مي کند رفتار وگفتاري مورد رضايت او ارائه دهدو با توجه به صفات مهر بانانه حضرت حق روابط خانوداگي را براين مبنا برنامه ريزي کند.
در باوربه رسالت وامامت دو مبنا مطرح مي گردد اعتقاد به انسان ها به عنوان معلماني که به امر مقدس تعليم وتربيت درخانواده مي پردازنندوهمچنين به عنوان الگوها دراجرايي کردن اين آموزش ها در سطح خانواده مي باشد. در اعتقاد صحيح به انسانيت انسان ،وقتي او را به عنوان خليفه خدا بر روي زمين وامانت حضرت ربوبي بدانيم قطعاً نوع برخورد ما بر مبناء محبت وعشق مي باشدوهمچنين نوع برخورد از انسان سرمي زندوقتي معتقد ايد جهان آخرت وحساب وکتاب آن باشد.
در کنار مباني بينشي تحکيم وتقويت محبت طرح مؤلفه هايي به مانند حسن ظن، خلق نيکو، رفيق و مدار او تبيين جايگاه آنها در تحکيم محبت بين اعضاء خانواده و قدرت تخريبي عدم توجه به اين موارد که باعث رشد سوءظن ، بدخويي،کينه توزي در فضاي عاطفي بين اعضاء مي شود به عنوان مباني گرايشي تحکيم وتقويت محبت ما را در کمال شدن بحث ياري مي رساند .
انديشه و تفکر زير بناي اعمال و رفتار انساني را تشکيل مي دهد و همين امر ما را ملزم مي کند در موضوع محبت در وهله اول به مباني و بستر ها بپردازيم و در مرحله بعد حول شيوه هاي ابراز آن کنکاشي را داشته باشيم.

1-2.مباني بينشي محبت
آن چه در باطن آدمي است در ظاهر او نقش مي آفريند و هر گاه رفتاري مطلوب در ظاهر کسي پديدار نشد، مي توان آن را ناشي از وضعيتي دروني دانست.59 گاه ما در کوشش هاي خود، گرفتار نوعي ظاهر بيني مي شويم، به نحوي که سعي خود را يکسره معطوف دفع ظواهر ناپسند در فرد مي کنيم، در حاليکه بايد دقت نظر داشته باشيم که هر گاه فرد در درون خود از بيماري جانکاهي رنج ببرد، چشماني بي رمق و رخساري رنگ پريده خواهد داشت بايد ريشة بيماري را که چنگ در جان او افکنده بر کند و اگر چنين شد ،برق در چشمانش مي دود و خون در رخسارش جريان مي يابد .
ظاهر و باطن مکمل هم هستند چون دو دامنه کوهند که ظاهراً از هم فاصله دارند. اما در نقطه نهايي به هم مي رسند هم باطن و هم ظاهر هر دو بايد در کار باشند نه تغيير ظاهر و نه تحول باطن، هيچ يک به تنهايي راه به جايي نخواهد برد، اين دو باهمند که کار سازند. پس هر دو را بايد از آلودگي شست: ” وَ ذَرُوا ظاهِرَ الْإِثْمِ وَ باطِنَهُ 60″ قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُوا أَوْلادَهُمْ سَفَهاً بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ حَرَّمُوا ما رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِراءً عَلَى اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا وَ ما كانُوا مُهْتَدِينَ61 ” “دلايل بصيرت آفرين از طرف پروردگارتان براي شما آمد؛كسي كه (به وسيله آن)بصيرت وآگاهي يافت به سوي خود اوست،وكسي كه از ديدن آن چشم پوشيد،به زيان خودش مي باشد”
حال که به اصل تأثير باطن بر ظاهر آگاه شديم، خوب است به مواردي از امور شناختي که بستر ساز محبت در خانواده هستند و در تحکيم روابط تأثير بسيار زيادي دارند بپردازيم.

1-1-2.خداشناسي
آنچه امروز اساس زندگي گروهي از خانواده ها را متزلزل کرده و غم، رنج و ناميدي را در بين آنها ايجاد کرده است عدم فهم صحيح از نظام هستي است که رويکردي پوچ گرايانه را به همراه دارد، و جز از طريق يک نظام توحيدي ، سرمدي و غايت مدار نمي توان از آن رهايي يافت.
قطعاً با قائل شدن اصالت وجود براي انسان نمي توان از پوچ گرايي و غم رهايي يافت، بلکه تنها راه نجات تفکر توحيدي مي باشد.
فردي که فقط عنصري به نام خود برايش مطرح است و خدا را کنار مي گذارد و براي زيستن خود هيچ دليل منطقي نمي تواند سراغ بگيرد،نمي تواند نجات پيدا كند. قطعاًزندگي او يک زندگاني بي معنا و مفهوم، و تهي از محبت و عطوفت و توأم با بدبيني خواهد بود.
1- خدا در برابر خود:کسي که نظام عقيدتي و معرفتي خود را، بر ايمان به خدا تنظيم کند، قطعاً براي جهان هدفي را در نظر مي گيرد و هستي را بي غايت نمي داند. ويليام جيمز مي گويد: “خدا در زندگي انسان اثر حقيقي دارد. زيرا اولاً زندگي داراي مزه و طعمي مي گردد که، گويا رحمت محض مي شود. و به شکل يک زندگي سرشار از نشاط شاعرانه و با سرور و بهجت دليرانه در مي آيد و ثانياً يک اطمينان و آرامش باطني ايجاد مي گردد که آثار ظاهري آن نيکويي و احسان بي دريغ است.62
باور به خداوند و خصوصيات خاصه اوكه از مباني محبت مي باشد در همه رفتارها و زندگي خانوادگي بالاخص ايجاد بستري براي تحقق عطوفت و محبت مأثر است.
2- به نحوي که فردي که خدا را ناظر و همراه خود63 و حتي از رگ گردن64 به خود نزديک تر مي بيند، تلاش مي کند در برخورد با اعضاي خانواده و انجام وظايف خانوادگي به روشي عمل کند که در سايه رضايت آنها، رضايت الهي را کسب کند.
3- توجه به عدالت خداوند و اين که هيچ گونه ظلمي را روا نمي دارد،65 و حق هيچ موجودي را ضايع نمي کند،66 زمينه شناختي ديگر براي مهار رفتاري اعضاي خانواده است که اين وارد نشدن بر عرصه هاي نامحبتي خودش بستري براي محبت است.
4- توجه به صفات خداوند از جمله رحمت و مهرباني گسترده،6روابطي بر مبناي رحمت درميان اعضاي خانواده به جا مي گذارد.
5- انواده ها در طول زندگي، با مشکلات متعددي روبه رو مي شوند که برخي اقتصادي اند مانند درآمد کم، ورشکستگي، دزديدن اموال و بيکاري ،برخي به سلامت اعضاء مربوط مي شوند مانند: بيماري، معلوليت و مرگ، برخي به روابط و مشکلات سازشي باز مي گردد که هر کدام از اينها توانايي به هم زدن جو عاطفي خانواده را دارد ولي در چنين شرا
يطي توکل به خداوند به ترميم يا تحکيم روابط آنها بر مبناي رحمت کمک مي کند.
از آثار ايمان به خداوند، تسليم و رضا به مقدرات الهي است که اين مورد هم براي محبت درميان اعضاي چاره ساز است. اين حالت به ويژه براي شرايطي سودمند است که حوادثي روي مي دهد که تلاش و خواست انسانها در آن نقش نداشته باشد حوادثي مانند زلزله، سيل و بيماريهاي علاج ناپذير که اغلب از حيطه افراد خارج است. بروز اين حوادث خانواده را دچار مشکلات جدي مي کند در اين گونه موارد اگر والدين خوش بين به آنچه خداوند منان براي آنها رقم مي زند باشند سراسر زندگي آنها را اميد فرا مي گيرد.
امام صادق (ع) مي فرمايند: “در شگفتم چرا کسي که از چهار چيز مي هراسد، به چهار چيز پناه نمي برد. در شگفتم چرا كسي که مي ترسد به اين سخن خداوند در قرآن پناه نمي برد: حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ.67″ خداوند ما را بس است و او خوب کارگزاري است. به درستي که من در پس اين آيه خواندم که خداوند منان فرمود: ” فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ.68 “: “اينها با نعمت و بخششي از سوي خداوند به مقصد مي رسند در حاليکه هيچ آسيبي به آنها نمي رسد.”
همچنين در شگفتم چرا کسي که اندوهگين مي شود، به اين سخن خداوند پناه نمي برد:” لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ.”69 “معبودي جز خداوند نيست که از هر بدي منزه است.” من در ادامه اين آيه خواندم که خداوند منان فرمود: فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ.70 ” :”مادعاي او را برآورده ساختيم و او را از اندوه و غم رهانيديم و ما مومنان را اين گونه نجات مي دهيم” باز در شگفتم چرا کسي که به او نيرنگ مي زنند به اين سخن خداوند پناه نمي برد؛” وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ 71 “:” من کارم را به خدا مي سپارم، همانا که خداوند به حال بندگان آگاه است”، من در ادامه اين آيه خواندم که خداوند بزرگ و پاک فرمود:” فَوَقاهُ اللهُ سَيّأتِ و ما مَکروُه “:”پس خداوند او را از عواقب سوء آنچه نيرنگ مي زدند، حفظ کرد.” و در شگفتم چرا کسي که خواهان دنيا و زرق و برق آن است، به اين سخن خداي متعال پناه نمي برد: “ماشاء اللهُ لا قُوَهَ اِلاّ باللهِ…72″ :”آنچه خدا مي خواهد صورت مي پذيرد و نيرويي جز به قدرت او وجود ندارد” من در ادامه اين آيه خواندم که خداي بلند مرتبه فرمود:” اِنْ تَرَنِ اَنا اَقَلَّ منکَ مالاً وَ وَلَداً، فَعَسي رَبِّي اَنْ يَوْتينِ خيراً مِنْ جَنَّتِکَ……”73: “اگر مرا از بُعد مال و فرزند کمتر از خود مي بيني، اميد است که پروردگارم بهتر از باغ تو به من عطا فرمايد” و اين قطعي است.74
چنين باوري نسبت به خداوند آنچنان وسعت و روحي به انسان عنايت مي کند تا بتواند کشتي پرتلاطم زندگي را با توکل به خداوند آنچنان سکان داري بکند که با آرامش درساحل محبت،صفا و صميميت لنگر بيندازد و زمينه زندگي زيبايي را ايجاد کند.

2-1-2. باور به رسالت و امامت
يکي از اعتقاداتي که به عنوان مبنا براي محبت مطرح مي شود، اعتقاد به رسالت انسانهايي از سوي خداوند است75 که به عنوان انبيايي الهي در تاريخ شناخته شده اند و وصايت و جانشيني انبياء که در مذهب شيعه به امامت معروف است.76
در بحث مباني محبت نقش اصل نبوت و امامت به دو بُعد باز مي گردد.
الف)بعد اول آن، آموزش


دیدگاهتان را بنویسید