‏) عدم توجه به تعدد و تنوع گروه های زنان در ایران: یکسان شمردن شرایط زندگی زنان و ارائه راه حل‏های مشابه برای آنان یکی از اصول نظری اولیه در دیدگاه فمینیستی بوده است. براساس این اصل جنس دوم بودن زن يك مقوله واحد و جهانی است. این «زن عام و جهان شمول» همواره مورد استثمار مرد – یعنی يك مقوله واحد و جهانی دیگر – قرار گرفته است. پس می توان راه حل های مشابهی برای رهایی همه زنان از قید نظام پدرسالاری ارائه داد. اما این اصل فمینیستی از سوی شاخه های جدید فمینیسم مورد نقد قرار گرفته است. از نقطه نظر این گروه ها، يك «زن عام و یکسان» در همه جهان وجود ندارد بلکه زنان بر حسب اینکه در چه قشر، نژاد، قوم، رتبه شغلی و مکان جغرافیایی قرار بگیرند، با یکدیگر متفاوت هستند. بنابراین، مثلاً موقعیت اجتماعی يك زن سفید پوست با يك زن سیاه پوست در جو امع غربی متفاوت است. به نظر ایشان الگوی یکسان تلقی کردن همه زن ها در نهایت به نفع زنان سفید پوست غربی عمل کرده است. به طوری که نه تنها حقوق آنها حقوق همه زنان تلقی شده است: بلکه بدون شناخت شرایط زندگي سایر زنان خواسته های زنان سفید پوست غربی برای کلیه گروه زنان در جهان مناسب ترین خواسته ها شناخته شده است.
توجه به این امر یعنی گوناگونی گروه های زنان و یکسان تلقی نکردن مقوله زن از دو نظر برای طرفداران حقوق زن در ایران حائز اهمیت است: اولاً با توجه به تعدد خرده فرهنگ‏های قومی، زبانی، مذهبی و منطقه‏ای در ایران اساساً نمی توان از يك گروه زنان واحد و عام بحث کرد. مسلماً موقعیت زنان بر حسب اینکه در کدام يك از گروه های فوق قرار گیرند، با یکدیگر متفاوت است. ثانیاً از آنجا که جامعه ایران يك جامعه در حال گذر یا در حال توسعه شناخته میشود، مسلماً نقش های سنتی عام زنانه نیز در حال تحول است. در حال حاضر زن ایرانی بر حسب این که در کدام شهر، روستا، قشر و رده شغلی قرار گیرد، موقعیت‏ها و نقش های متفاوتی به عهده دارد. بنابراین باید توجه داشت که هر يك از گروه‏های زنان ویژگی‏های منحصر به فردی دارند که باید با تحقیقات اجتماعی خاص شناخته شود تا بتوان راه حل های مناسبی برای مسائل آنان به دست آورد. از طرف دیگر با شناخت شرایط زندگی در میان این گروه های متنوع می توان به ارائه راه حل های مناسب، مقتضی و هماهنگ با جامعه ایران مبادرت کرد.
4 ‏) تبلیغ و تایید مشابهت کامل زن و مرد: برابری حقوق و منزلت زن و مرد شعار همیشگی فمیفیسم بوده است و تقریباً کلید دیدگاههای فمینیستی برای کسب حقوق برابر زنان و مردان به مبارزه نظری و عملی پرداخته اند. اینان همچنین معتقدند که «الگوهای ارزشی و رفتاری متمایز میان زن و مرد باید متحول شود و انسان بودن، به جای مرد و زن بودن هدف فرایند جامعه پذیری باشد.» یادآور میشویم که براساس الگوی جامعه پذیری جنسی، زنان و مردان از طریق الگوهای متفاوتی جامعه پذیر می شوند. براساس این الگو زنان یاد می گیرند که مهربان، مطیع، وابسته، با گذشت، عاطفی و وفادار باشند در حالی که مردان می آموزند که خشن، قوی، قهار، عاقل و مبتکر باشند. اما الگوی جامعه پذیری نوین یا جامعه پذیری خنثی که تا حد زیادی تحت تاثیر و تبليغات فمينيستي بوده، اين تقسيم بندي را رد مي كند و معتقد است كه زن و مرد بايد از نظر شخصيتي تفاوتي با هم نداشته باشند و به صورت انسانهاي مستقل، كارآمد و همانند درآيند. نتيجه چنين نگرشي خصوصاً در غرب، شبيه شدن زن و مرد است. اما اين شبيه شدن به طور يكسان و برابر از خصوصيات زنانه و مردانه بهره نگرفته بلكه از آنجا كه فرهنگ مرد سالارانه فرهنگ برتر بوده است، بيشتر زنان بوده اند كه شبيه مردان شده اند؛ همانطور كه اليزابت بدانتر مي گويد: «چنان مي نمايد كه زنان «ديگر بودن» مردانه را كسب كرده‏اند، بدون آنكه از هويت سنتي خود دست بردارند. انسان مغرب زمين خصوصاً زنان – در قرن بيستم يك مخلوق واقعي دو جنسي است: در آن واحد هم مرد است و هم زن بر حسب لحظات شبانه روز يا دوره هاي زندگي نقش و وظيفه خود را عوض مي كند. چون نمي خواهد از هيچ چيز رويگردان شود، به چانه زدن و چون و چرا كردن درباره آرزوهاي زنانه و مردانه خود مي پردازد و اين كار هميشه آسان نيست. زنان فعلي كه متناوباً فاعل و منفعل، مادر فداكار و خودخواه، مهربان و قهار. شكيبا و سلطه جو مي شوند، در واقع هويت خويش را آشفته و پريشان كرده اند.»1
شباهت زنان به مردان خود به معنای وقوع يك انقلاب ارزشی عظیم است که پدیده های جدیدی همچون همجنس بازی، «دوجنس گرایي و از هم گسيختگي خانواده را به دنبال داشته است. در اینجا هدف ما ارزیابی اخلاقی چنین پیامدهایی نیست بلکه می خواهیم بدانیم آیا تبلیغ شبیه شدن زن و مرد در ایران از سوی جنبش طرفداران حقوق زن برای حل مسائل زنانی ایرانی مفید است؟ برای پاسخ به این سوال بهتر است به روابط میان زن و مرد در دوران ما قبل تاریخ نظری بیفکنیم. در دوره ای از تاریخ جوامع بشری، برخي از فمینیست ها به غلط آن را «مادر سالاری» می نامند، زن و مرد ‏حوزه های کار و قدرت جداگانه ای داشته اند که به هر يك منزلت و پایگاه برابر با دیگری می داد. د‏ر این دوران (دوره پالئولتیك) با این که تقسیم کار جنسی شدیداً رايج است اما وظایف دو جنس در عین حالا مکمل یکدیگر است. د‏ر واقع تمایز جنس ها و وظایف محوله به هر یک بیانگر مکمل بودن این وظایف است. یعنی زن و مرد با هم وابستگی متقابل د‏ارند، هیچ گروهی از اجتماع ثروت را در انحصار خود ندارند زيرا مردان بدون زنان نم
ي توانند به حيات خود ادامه دهند.
از طرف دیگر قدرت باروری زنان با قدرت بدنی مردان شکارچی برابری می کند و مورد ستایش و احترام است. در این عصر اعتقاد بر آن بوده که زنان با قدرت باروري خود مي توانند زندگي و حيات ببخشند. بنابراين قدرت آفرینندگی زنان به ایشان قدرتی برابر و حتی بالاتر از قدرت مردان شکارچی می داد که با جسارت و شجاعت به استقبال مرگ می رفتند.1
این امر درست بر خلاف عصر بعدی (پدر سالاری) است که در آن قدرت باروری زن عاملی برای سلطه مرد‏ان بر زنان می شود ‏و به همین د‏لیل او را ضعیف و حقیر و دست دوم می انگارد. توجه به این نکته بسیار اساسی است زیرا با اینکه در عصر جدید یا مدرن نظام برابر طلب به جای نظام پدرسالار (عمدتاً در غرب) جایگزین میشود اما این برابری به قیمت قربانی شدن ‏«زنانگی» يا ناچيز شمردن ظرفیت های زیستی منحصر به فرد خود توانسته اند با مردان برابری کنند. حتی برخی از نظریه پردازان بر این باورند که با شبیه شدن زنان به مردان چنین به نظر میاید که زنان میخواهند جای مردان سلطه جو، قهار و خشن عصر قبلی (پدر سالاری) را بگیرند. به عبارت دیگر، غرب به تدریج وارد دوره ای جدید می شود که می توان به آن عصر «زن سالاری نوین» اطلاق کرد.
در اینجا اشاره به این نکته حائز اهمیت است که محور مبارزات نظری و عملی جنبش فمینیستی در غرب شعار برابري و تساوی حقوق زن و مرد بوده است. اما شاید نتیجه اجتناب ناپذیر رشد این جنبش علاوه بر پدیده هایی همچون همجنس بازی، دو جنس گرایی و افزایش طلاق، گرایش زنان به سلطه جویی است.

راهبرها
اکنون، سوال مورد نظر ما این است که آیا دنباله روی صرف و تقلید یک جانبه از شعارها و اصول فمینیسم غربی با توجه به نتایجی که به دنبال داشته است، می تواند برای زنان ایران نیز مفید باشد؟ به عبارت دیگر، آیا طرفداران حقوق زن در ایران نیز، آگاهانه یا ناآگاهانه، برای احقاق حقوق زنان باید راه غرب، یا شبیه سازی زنان به مردان را دنبال کنند؟ و مهم تر از همه آیا تنها راه احقاق حقوق زنان شیبه شدن کامل آنان به مردان است؟ پاسخ به سوالات فوق منفی است. نه شبیه شدن کامل زن و مرد و نه مکمل بودن کامل زن و مرد، هیچ یک نمی تواند مسائل زنان را حل کند بلکه ترکیبی از مکمل بودن و شبیه شدن، بدون آنکه «زنانگی» یا «مردانکی» قربانی شود، می تواند هدف و شعار طرفداران حقوق زن قرار گیرد. البته این مکمل بودن با مکمل بودن پدرسالاری تفاوت عمده ای دارد؛ یعنی همکاری زن و مرد در قالب همکاری دو جنس برتر و پست تر یا دو نیروی متخاصم انجام نمی گیرد بلکه شاید بتوان گفت این همكاری جلوه ای از مكمل بودن روابط زن و مرد در دوران ما قبل تاریخ دارد. مکمل بودن «برابر» ‏یعنی این که وظایف متمایز زن و مرد، چه در نقش های خانوادگی و چه در نقش های اجتماعی. وزن های یکسانی دارد. به نظر می‏رسد، با توجه به مطالب مطرح شده، می توان گفت که هدف جنبش فمینیستی در ایران، به جای رد کامل نقش های سنتی زن، باید بر محورهای زیر استوار باشد:
اولاً نقش های سنتی زنان، مثل مادری و همسری را عمیقاً بررسی کند يعنی طرفداران حقوق زن به جای توجه يك بعدی به زنان شاغل. باید شرایط واقعی زندگی اكثریت جامعه زنان ایرانی را، که به نظر میرسد تاکنون نادیده گرفته شده اند، بشناسند. این شناخت از آن جهت برای ما ضروری است که شاید عقاید قالبی موجود در مورد «زنان خانه دار» به عنوان افرادی منفعل، ضعیف، وابسته و آسیب پذیر مورد مداقه و ارزیابی مجدد قرار گیرد.
ثانیاً باید توجه داشت که آنچه باعث میشود زنان در نقش «مادری و همسری» نسبت به مردان پایگاه و منزلت پست تری داشته باشند، صرفاً از ذات این نقش های سنتی برنمی خیزد بلکه نظام ارزشی متناظر بر نقش های مردانه و زنانه است که چنین تصوری را القا می کند. این نظام ارزشی (پدر سا لارانه)، که به نظر میرسد فقط در خانواده متبلور میشود، آنچنان قدرتمند است که حتی وقتی زن از ایفای نقش سنتی خود منفك شده و به ایفای نقش ابزاری (اجتماعی) می پردازد نیز به آن غلبه دارد. تسلط نظام ارزشی پدرسالارانه را در نظام اقتصاد مدرن می توان با مثال هایی روشن کرد: دستمزد کمتر زنان حتی در مشاغل مشابه با مردان، اشتغال زنان در مشاغل «زنانه» یا «شبه خانوادگی» (معلمی، پرستاری. امور خدماتی)، آسیب پذیر بودن زنان شاغل در دوران های بحران اقتصادی و تحمل بار مضاعف خانه داری و اشتغال. بنابراین شاغل بودن یا نبودن زن، به خودی خود، بیانگر تحول مهمی در وضعیت سنتی زنان نیست.
از طرف دیگر، همانطور که دیدیم، در دوره ای از تاریخ جوامع بشری نقش عاطفی زن (مادری) اهمیتی برجسته و همپای نقش ابزاری مرد (شکارچی گری) داشت. یکی از اهداف فمینیسم در ایران می تواند بر تحول و تغییر نظام ارزشی متناظر بر این نقش های سنتی استوار شود. به عبارت دیگر باید از ارزشهایی حمایت کرد که برای نقش های عاطفی و ابزاری زن و مرد وزني يكسان و برابر قائل است. در این رابطه استناد به ارزشهای اسلامی که براساس آن زن و مرد ‏را در انجام نقش های ابزاری و عاطفی یکسان و برابر تلقی می کند، بسیار مفید است.
ثالثاً جنبش فمينيستي ايران بايد توجه داشته باشد كه بدون كمك، همراهي و همدلي مردان نمي تواند موفق باشد بنابراين بايد نشان داد كه «مكمل بودن برابر» هم به نفع مردان و هم به نفع زنان است.
رابعاً بايد توجه داشت مكمل بودن برابر اما غير كامل زن و مرد در درون خود شباهت همسان دو جنس را مي‏پروراند. به عبارت ديگر در عصر حاض
ر مكمل بودن برابر و كامل زن و مرد همانند جوامع ما قبل تاريخ امكانپذير نیست بلكه لازم است زن و مرد ضمن این که نقش های مکمل با هم دارند دارای نقش های مشابه با هم نیز باشند به عبارت دیگر تمایز ناشي از نقش‏هاي مكمل نقض كننده شباهت ناشي از نقش‏هاي همسان نيست. در شباهت همسان زن و مرد هر دو شبيه به هم می‏شوند و هدف این الگو حذف يا ناچیز شماري نقش‏هاي سنتي زن از سویی و ستایش و مهم جلوه دادن نقش‏های ابزاری مرد و جلب زنان به كسب موقعيت مردانه نيست بلكه هدف نزديك كردن هرچه بيشتر زن و مرد به يكديگر و اعطا موقعيتي برابر به هر يك است. حسن اين الگوي جامعه پذيري كه بهتر است آن را الگوي «جامعه پذيري مكمل برابر غير كامل و متشابه همسان» بناميم انعطاف پذيري آن است. به طوري كه بنابر موقعيت اجتماعي گروه‏هاي متفاوت زنان قابل تعديل و بازسازي است.

نتيجه گيري
بررسي جلوه‏هايي از فمينيسم در ايران نشان داد كه طرفداران حقوق زن ايراني براي درك كامل

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید