دانلود پایان نامه

نمودار2-1. طرح ارزش اسكانديكا
در اين طبقه بندي ادوينسون و مالونه، سرمايه مشتري را در زير و زمره سرمايه ساختاري قرار داده است که در بيشتر طبقهبنديها ديگر اين کار صورت نگرفته است و براي سرمايه ساختاري دو سرمايه سازماني و مشتري را در نظر گرفتند و براي سرمايه سازماني نيز دو سرمايه فرايندي و نوآوري را مطرح کردند.
در اين طبقهبندي سرمايه سازماني شامل فلسفه سازمان، سياستها و سيستمهايي براي استفاده از قابليتهاي سازمان است و سرمايه فرآيندي شامل مالكيت معنوي و ساير داراييهاي نامشهود است. (چن گو ،2007)
روس و همكارانش (1997)
روس و همكارانش نيز سرمايه فكري را به سه سرمايه انساني شامل شايستگي، طرز فكر و چابكي يا زيرکي فكري و سرمايه ساختاري شامل همه ساختارها و فرايندها و مالكيت معنوي سازماني و داراييهاي فرهنگي و سرمايه ارتباطي شامل روابط با ذينفعان داخلي و خارجي يك شرکت تقسيم ميکند ولي بعداً روس يك جزء سرمايه ديگري را بنام سرمايه بهبود و بازسازي را به طبقهبندي خود افزود که اين سرمايه شامل حق اختراعات جديد و تلاشهاي آموزشي است. (بونتيس ،2000 )
بونتيس(1998)
بونتيس ابتدا به سه نوع سرمايه انساني، ساختاري، مشتري اشاره کرد و در سال ٢٠٠٠ طبقهبندي خود را به صورت سرمايه انساني، سرمايه ساختاري، سرمايه ارتباطي و دارايي يا مالكيت معنوي تغيير داد. منظور از سرمايه انساني سطح دانش فردي است که کارکنان يك سازمان داراي آن ميباشند که اين دانش معمولا بصورت ضمني ميباشد. منظور از سرمايه ساختاري کليه داراييهاي غير انساني يا قابليتهاي سازماني است که براي برآورد شدن نيازهاي بازار مورد استفاده قرار ميگيرد و منظور از سرمايه ارتباطي کليه دانش قرار گرفته شده در روابط يك سازمان با محيط خود شامل مشتريان، عرضه کنندگان، مجامع علمي و غيره است که به عقيده ايشان مهمترين جزء يك سرمايه ارتباطي، سرمايه مشتري است بخاطر اينكه موفقيت يك سازمان در گرو سرمايه مشتري آن است و منظور از مالكيت معنوي، آن قسمت از داراييهاي نامشهود است که براساس قانون مورد حمايت و شناسايي قرار گرفته است مانند کپي رايت، حق اختراع و حق امتياز. (همان منبع)
به عقيده بونتيس در بين اين سرمايههاي فكري، سرمايه انساني مهم است به خاطر اينكه منبع نوآوري و بازسازي استراتژيك است که از يك جلسه طوفاني فكري يا يك روياپردازي در اداره و يا کنار گذاشتن فيلهاي قديمي توسط کارکنان و يا از طريق بهبود مهارتهاي شخصي و غيره حاصل ميشود.
همچنين بونتيس به وجود يكسري روابط متقابل ميان اجزاء سرمايههاي فكري معتقد است به اينصورت که حتي اگر يك سازمان داراي سرمايه انساني مناسب باشد ولي داراي يك سرمايه ساختاري مناسب نباشد نميتواند از دانش قرار گرفته شده در افراد خود استفاده کند و بالتبع هم نميتواند به سرمايه مشتري خود، پاسخ مثبتي دهد. (همان منبع)
بروکينگ (1997)
بروکينگ در طبقهبندي خود به داراييهاي انسان محور و داراييهاي زير ساختاري و مالكيت معنوي و داراييهاي بازار اشاره کرده است. منظور از داراييهاي انسان محور، مهارتها، تواناييها، تخصص و سبكهاي رهبري است و منظور از داراييهاي زير ساختاري، همهي تكنولوژيها، فرايندها و متدولوژيها است که يك سازمان را قادر ميسازد و منظور از مالكيت معنوي، حق امتياز و علايم يا ماركهاي تجاري و دانش فني است و منظور از داراييهاي بازار، مشتريان، وفاداري مشتريان و کانالهاي توزيع است. (همان منبع)
سويبي (1997)
سويبي طبقهبندي خود را بصورت ساختار داخلي، ساختار خارجي و شايستگي کارکنان ارائه کرده است. اين طيقهبندي ايشان بنام ناظر دارايي نامشهود معروف است. منظور از شايستگي کارکنان همان سرمايه انساني مطرح شده در طبقهبنديهاي قبلي است و منظور از ساختار داخلي، سرمايه ساختاري يا سازماني و منظور از ساختار خارجي، سرمايه مشتري يا ارتباطي است البته بايد توجه داشت که سويبي چهار حوزه کليدي را در سه جزء خود قرار داده که عبارتند از رشد، کارايي، پايداري و بازسازي. براساس اين چارچوب يكسري شاخصهايي استخراج کردند. نمودار اين طبقهبندي به صورت زير است:

نمودار2-2. طبقه بندي سويبي از طريق چارچوب ناظر دارايي نامشهود
منظور از شايستگي فردي کارکنان، توانايي و ظرفيت آنها براي عمل کردن در موقعيتها و شرايط مختلف است و منظور از ساختار داخلي هم شامل فرهنگ رسمي داخل سازمان و نيز شامل حق امتيازها، مفاهيم، مدلها، پايگاه دادهها و سيستمهاي داخلي است و ساختار خارجي شامل روابط سازمان با مشتريان، عرضه کنندگان شهرت و ماركهاي تجاري است.
به عقيده سويبي شايستگي فردي کارکنان (سرمايه انساني) براي يك سازمان حياتي است بخاطر اينكه بدون وجود آن، سازمان قادر به فعاليت نيست و اين شايستگي شامل مهارتها، آموزش، تجربيات و غيره است.
استوارت (١٩٩٧)
استوارت طبقهبندي خود را بصورت سرمايه انساني، سرمايه ساختاري، سرمايه مشتري ارائه کرد در اين طبقهبندي سرمايه انساني در واقع کارکنان يك سازمان است که مهمترين دارايي يك سازمان است و منظور از سرمايه ساختاري، دانش قرار گرفته شده در فناوري اطلاعات و همه حق امتيازها و طرح و ماركهاي تجاري است و منظور از سرمايه مشتري، اطلاعات مربوط به بازار است که براي جذب و حفظ مشتريان بكار گرفته مي شود. اين طبقه بندي تاحدودي به طبقه بندي اوليه بونتيس مشابه است.
يوستك و همكارانش
يوستك و همكارانش، سرمايه فكري را به دو قسمت شامل کالاهاي نامشهود و شايستگيهاي نامشهود تقسيم ميآنند که کالاهاي نامشهود، داراييهايي هستند که ميتوان آنها را خريد و فروش کرده و به نحو مناسب از آنها حفاظت و ذخيره کرد مانند کپي رايتها، علايم تجاري، طراحيها، دانش فني، رازهاي تجاري و فرانشيزها. همچنين ايشان و همكارانش معتقد هستند که اين کالاهاي نامشهود را ميتوان به نمودار عينيتري ارزشگذاري کرد اما شايستگيهاي نامشهود به عوامل متمايز و مشخصي از مزيت رقابتي اطلاق ميشود که يك شرکت را از ساير رقبا متمايز ميآند که شامل شايستگيهاي نوآوري، شايستگيهاي ساختاري، شايستگيهاي بازاري و منابع انساني است. ( چن گو ، ٢٠٠٥)
پتي (٢٠٠٠)
در طبقهبندي سازمان براي همكاري و توسعه اقتصادي به دو سرمايه انساني و سازماني (ساختاري) اشاره ميکند و سرمايه فكري را بصورت ارزش اقتصادي اين دو مجموعه داراييهاي نامشهود، سرمايه انساني و سرمايه ساختاري توصيف ميکند.
سرمايه سازماني به چيزهايي مانند مالكيت سيستمهاي نرمافزاري، شبكههاي توزيع و زنجيرههاي عرضه اطلاق ميشود و سرمايه انساني شامل منابع انساني درون سازمان و منابع انساني خارج از سازمان است که منابع انساني درون و خارج سازمان شامل کارکنان و مشتريان و عرضه کنندگان. (پتی،2000)
چن و همكارانش (2004)