متشکل از دو سطح طرح(4) و داستان دانستند. وی به جای استفاده از واژه ی طرح کلمه ی قصه را انتخاب می کند.
” طرح و یا قصه در این مفهوم تقریبا با تعریف ارسطو که طرح را تقلیدی از حوادث تراژدی می دانست برابر است. ژنت داستان را زنجیره ای از حوادث می داند که بوسیله راوی به خواننده منتقل می شود، زنجیره ای که راوی در آن دخل و تصرف هایی انجام می دهد و زمان بندی را نیز با توجه به این جابجائی تنظیم می کند. در حقیقت داستان را می توان چگونگی عرضه حوادث داستانی دانست.» به عبارت دیگر از دید نشانه شناسی می توان گفت که قصه دال متن روائی است در صورتیکه داستان مدلول آن است. ژنت به این دو سطح، جنبه سومی را نیز اضافه میکند که روایت است. روایت در این معنا عبارتست از عمل روایت کردن، عملی که در خودش خلاصه می شود.” (همان: 25)
از آنجایی که ژنت به درست برای روایت سطوحی را قائل می شود و سه مقوله ی قصه، داستان و روایت را از هم جدا میکند بنابر این در دستگاه تحلیلی وی ارتباط میان داستان و قصه و زمان بندی روایت جایگاه مهمی دارد. وی با توجه به عامل زمان سه نوع روایت را از یکدیگر متمایز می کند:
1- روایت ما بعد(گذشته نگر)
2- روایت مقدم(4)
3- روایت لحظه به لحظه.
Reprehensible (1)
Punitive (2)
Plot (3)
Prior (4)
روایت ما بعد(گذشته نگر) که همان روایت به صورت گذشته است. ژنت این نوع روایت را ما بعد می داند به این دلیل که زمان طرح فراتر از داستان است، فراتر از این جهت که داستان ترتیب واقعی وقایع را بر هم می زند و وقایع را از گذشته تعریف کرده تا به حال برسد.
روایت مقدم یا آینده نگر روایتی است که زمان طرح جلوتر از زمان داستان است، یعنی آنچه که در آینده اتفاق می افتد و بیشتر اختصاص به رویا و داستانهای علمی تخیلی دارد. این نوع روایت به صورت زمان حال است. بیشترین کاربرد این شیوه در داستان های امروزی است.
و بالاخره روایت به شیوه ای که زمان طرح و داستان با هم تداخل و برخورد کنند. ژنت این شیوه را از نظر زمانی «لحظه به لحظه» می نامد، یعنی داستان حوادث را لحظه به لحظه دنبال می کند.این نوع روایت، بر خلاف روایت همزمان که نسبتا ساختار ساده ای دارد، پیچیده ترین نوع روایت است: پیچیده از این لحاظ که چندین شخصیت روایت خود را تعریف می کنند. نمونه سنخی این نوع روایت رمان های نامه ای است.
می توان اذعان کرد چیزی که باعث شده نظریه ی ژنت یکی از کامل ترین پژوهش ها در ارتباط با روایت قلمداد شود این است که او همه ی ابعاد روایت را که به نوعی در عناصر و مقوله هایی که او در تبیین و تحلیل ساختار روایت به کار می گیرد، دخالت می دهد.
ژنت پیشنهاد می دهد از پنج مقوله ی محوری در تحلیل ساختار روایت استفاده شود که عبارتند از: ترتیب، تداوم، بسامد، وجه و لحن.
حال با اندکی تفضیل به این پنج مقوله از دیدگاه وی می پردازیم:
” الف) ترتیب: به ترتیب زمانی قصه مربوط می شود. [ یعنی اینکه با عواملی از قبل پیش بینی، بازگشت به گذشته یا زمان پریشی که به ناهماهنگی میان طرح و داستان مربوط می شود، چگونه برخورد می کند]
ب) تداوم: نشان می دهد که کدام رخدادهای داستان را می توان گسترش داد یا حذف کرد.[ منطق روایت در این مورد با صراحت و قدرت بیشتری آشکار می شود تا حدودی می توان قاعده ها و ضابطه هایی را یافت که در چه مواردی داستان با شرح دقیق و بیشتری می آید، کجا شدت می گیرد، کجا آرام می شود. این قاعده ها به سنت های ادبی خاصی که اثر در آن جای می گیرد، وابسته اند.]
ج) بسامد: به مسائلی از این قبیل می پردازد که آیا حادثه ای یک بار در روایت اتفاق افتاده و یک بار روایت شده است، یک بار اتفاق افتاده اما چند بار روایت شده است ، چند بار اتفاق افتاده و هر چند بار روایت شده است و یا چند بار اتفاق افتاده و فقط یک بار ذکر شده است.
د) وجه: مقوله وجه را می توان به مقوله «فاصله» و «چشم انداز» تقسیم کرد: به این معنا که آیا مسئله روایت کردن است یا به نمایش گذاشتن آن و آیا قصه یا گفتار مستقیم، غیر مستقیم و یا غیر مستقیم آزاد بیان شده است. [چشم انداز همان چیزی است که می توان آن را به بیان سنتی«دیدگاه» نامید و اشکال گوناگون دارد؛ راوی ممکن است بیش از شخصیت ها یا کمتر از آنها بداند، یا در سطح آنها حرکت کند.]
ه) لحن: به خود عمل روایت کردن می پردازد و این که چه نوع راوی و شنونده ای مورد نظرند. “(صالحی نیا، 1388 :27-25) [در اینجا میان زمان روایت و زمانی که روایت می شود و عمل روایت کردن و رویدادهایی که بازگو می شوند، وقوع ترکیب های گوناگونی امکان پذیر است. می توان حوادث را قبل، بعد و یا همزمان با وقوع آنها بیان کرد. راوی ممکن است خارج از روایت، داخل روایت و یا نه تنها داخل روایت، بلکه یکی از شخصیت های آن باشد.]
ژرار ژنت قائل به چهار نوع راوی است:”
راوی فراداستانی/ برون داستانی، یک راوی خارجی است که در داستانی که نقل می کند، شخصیتی خیالی به حساب نمی آید.
راوی فرا داستانی/ درون داستانی، یک راوی خارجی است که داستان خود را نقل می کند.
راوی میان داستانی/ برون داستانی،یک راوی خیالی است که رخدادهایی را که خود در آنها حضور ندارد نقل می کند.
راوی میان داستانی/ درون داستانی، یک راوی خیالی است که داستان خود را نقل می کند.”(حری1382 :347)
به غیر از ژنت روایت شناسان دیگری از منظر به عامل زمان و جایگاه آن در روایت توجه کرده اند که از جمله ی آنان می توان به چزاره سگره(1) اشاره کرد. وی در کتاب «ساختارها و زمان»(2) به عامل زمان در روایت اینگونه اشاره
می کند: ” زمان در متن روایت(یا زمان درونی) که زمان و طول مدتی است که توالی زنجیره های روائی در کنار هم می نشینند و متنی را بوجود می آورند. زمان بیرونی که مدت زمانی است که خواننده صرف خواندن متن می کند و در حقیقت متن دیگری را، با توجه به پیشینه فرهنگی خود، دوباره خلق می کند. در زمان نوع دوم خواننده در تشکل و دریافت متن نقش اساسی دارد.”( اخوت1371: 7-26)
Cesare Segre (4 Apr 1928 – ) (1)
Structures And Time (2)
برای معرفی دیگر نظریه پرداز حوزه روایت به سراغ آلجیرداس گریما می رویم. با توجه به این که اساسا گریما معنا شناس است، نگاه وی به مقوله ی روایت نیز معناشناسانه است.
” به اعتقاد گریما ساختار های روایی را می توان در نظام های دیگری که از زبان طبیعی استفاده نمی کند(مانند نقاشی) به کار برد. تقابل میان سطح تبلور(1) و سطح درونی – ذاتی(2) شالوده نظریه معنائی گریما است: تقابل میان آن نقشه مفهومی(یا ذهنی) در یک زبان خاص(یعنی آنگاه که روایت در قالب زبان و جمله ها نقل و در واقع ساخته می شود).”(همان: 29-28) به بیان دیگر او می گوید اگر چه روایت دارای ساختاری جهانی است و نقشه ی ذهنی آن محدود است ولی نمو و تبلور آن در زبان ها و فرهنگ های مختلف، متفاوت است. از نظر وی معنا (3) وقتی قابل درک است که فقط و فقط درقالب روایت دربیاید. بر اساس نظر گریما، سطوح درونی – ذاتی معنا از مشخصه های معنائی دوگانه ای تشکیل می شود، مشخصه های متقابلی مانند: مذکر/ مونث، پیر/جوان، انسان/حیوان و نظایر اینها، بنابر این معنا اساسا بوسیله تقابل های دوگانه تشکل می یابد. گریما برای روایت(بخصوص اسطوره) قائل به سه نوع ساختار زنجیره ای – نحوی است:
” الف – زنجیره های اجرائی(4) [ بیان کننده ی این هستند که چگونه عملی انجام می شود یا ماموریتی به سرانجام می رسد.]
ب – زنجیره های میثاقی(5) [وضعیت روایی مورد نظر توسط این زنجیره ها به سرانجام معهود خود می رسند.]
ج – زنجیره های جابجاکننده(یا جابجا سازی)(6) “( ر.ک همان: 29-28) [جابجا سازی روایتی به وسیله ی این زنجیره ها انجام می شود.]
نکته ی قابل توجه در نظریات گریما در این است که اگر چه روایت سیر حرکتی مشخصی دارد، مثلا هر خروجی سرانجام به یک ورودی منتهی می شود اما این حرکت مکانیکی و خطی نیست و ممکن است در هر سیری با حرکت های دیگری مواجه شویم یا حتی پس از رسیدن به مقصود دوباره مجبور به بازگشت شویم.
Apparent level (1)
Immanent level (2)
Sens (3)
Syntagmes Performanciel (4)
Syntagmes Contractual (5)
Syntagmes Disjonctionnels (6)
در میان نظریه پردازان روایت نام شلومیث ریمون –کنان(1) به دلیل بدیع و تازه تر بودن نظریاتش توجه بیشتری را جلب می کند. او در کتاب معروف خود – روایت داستانی: بوطیقای معاصر – با زاویه دید بسیار گسترده تری از روایت شناسانی که در بالا ذکر نامشان رفت، به کالبد شکافی روایت داستانی می پردازد:
” منظور من از «روایت داستانی»، روایتگری زنجیره ای از رخدادهای داستانی است. اگر چه این تعریف بدیهی به نظر می رسد، چند نکته را در باب پاره ای مسائل اساسی بوطیقای روایت داستانی خاطرنشان می سازد. اولا، واژه روایتگری(2) اشاره دارد به:
الف – فرایند ارتباط(3) [ در این نوع فرآیند روایت در قالب پیام از سوی فرستنده به گیرنده ارسال می شود.]
ب – ماهیت کلامی(4) رسانه “(کنان1387 :11-10) [که انتقال دهنده ی پیام است و همین ماهیت کلامی است که روایت داستانی را از روایت در دیگر رسانه ها مثل فیلم، رقص یا پانتومیم متمایز می سازد. همچنین این تعریف مبین این نکته است که چگونه روایت داستانی از دیگر متون ادبی مثل شعر غنایی و نثر توضیحی متمایز می شود. بر خلاف شعر غنایی یا نثر توضیحی، روایت داستانی مبین زنجیره ای از رخدادهاست.]
ریمون – کنان ادعا می کند که با عاریه گرفتن مفاهیم روساخت و ژرف ساخت از «دستور زبان گشتاری – زایشی» (5) و با کمک گرفتن مجموعه ای محدود از قوانین ژرف ساخت (ساخت سازه ای) و مجموعه ای از قواعد گشتاری که ژرف ساخت را به روساخت تبدیل می کند، می توان بی شمار جمله تولید کرد. او اذعان می دارد در حالی که روساخت صورت بندی سازگان جمله مشاهده شدنی است. ژرف ساخت ـ با شکل ساده تر و انتزاعی تر خود ـ در زیر روساخت قرار دارد و فقط با پس کشیدگی(6) فرایند گشتاری است که به دیده می آید. اواستدلال خود را با مثالی به شرح ذیل بیان می دارد:

Shelomith Rimmon – Kenan(1942 – ) (1)
Narration (2)
Communication (3)
Verbal (4)
Transformational Generative Grammar (5)
(6) Backward Retracting
” جملات:
The Thief was killed by the police. و The Police killed the thief
روساخت های متفاوت دارند(مبتدا + خبر + مفعول بی واسطه در مقابل مبتدا + خبر +مفعول با واسطه، طبق واژگان نحو سنتی). نیز در این دو جمله، کلمات یکسان، جایگاه های ساختاری متفاوت دارد: با این حال، هر دو جمله ژرف ساخت یکسان دارند چرا که صیغه مجهول، گشتار صیغه معلوم است. بر عکس، جمله ای مثل
Flying planes can be dangerous
(هواپیماهای در حال پرواز خطرناکند.) یک روساخت ولی دو ژرف ساخت دارد، بسته به این که از آن استنباط کنیم: «پرواز با هواپیماها (برای شخص)خطرناکند»
It can be dangerous (for somenoe) to fly planes
یا«هواپیماهایی که پرواز می کنند(در مقابل آن هایی که پرواز نمی کنند)خطرناکند».
Planes which fly (as opposed to these that stand)can be dangerous
نظریه پردازان روایت علاقه دارند بدانند چگونه می توان از مجموعه ای محدود از ساختارهای بنیادین، مجموعه ای نامحدود داستان های مختلف تولید کرد، به سان زبان شناسان دست به دامن ژرف ساخت و رو ساخت می شوند. رو و ژرف ساخت هایی روایی – هر دو – در بط
ن رو و ژرف ساخت های زبان شناختی متن روایی کلامی قرار دارند. به دو سطح زبان شناختی
رو ساخت های زبان شناختی
ژرف ساخت های زبان شناختی
دو سطح روایی دیگر اضافه می شوند:
3 – رو ساخت های روایی
4 – ژرف ساخت های روایی”(همان :21-20)
نکته ی حائز اهمیت در این است که روساخت داستان استوار بر روابط همنشینی است به این معنی که اصول علی و زمانی بر آن حاکم است. در حالیکه ژرف ساخت بر روابط منطقی ثابت میان عناصر جانشینی استوار است و دقیقا بر همین اساس است که ژرف ساخت ها – حتی زمانی که از داستان منتزع می شوند- روایت محسوب نمی شود.
3-5

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید