دانلود پایان نامه

به ازاي هر هکتار نبايست کمتر از 50 اصله باشد. وفق ماده ي 3 قانون اصلاحات ارضي مصوب 19/10/1340، انواع باغ ها عبارت بودند از باغات ميوه، باغات چاي و قلمستان ها (صابريان،1387، ص 15)
بند دوم: اراضي بياباني
بر طبق گفته لغت نويسان حقوقي (اسکافي، 1375: .18) اراضي بياباني به آن قسمت از اراضي اطراف ده اطلاق مي گردد که اهالي ده با کمک يکديگر و به طور دسته جمعي احيا مي نمايند و چون آب قريه به همه اين نوع زمين ها نمي رسد هر سال به قيد قرعه، بعضي از اهالي ده آن قسمتي از اراضي را که به آن جاها آب مي رسد، کشت مي نمايند. زمين هاي مذکور با اراضي مواتي که حريم ده را تشکيل مي دهند، فرق دارند. اراضي بياباني، ملک اهل ده محسوب و نوعي از اراضي مشاع اهالي ده را تشکيل مي دهند.
بند سوم: اراضي موات حريم ده
اراضي مواتي که پيرامون ده را تشکيل مي دهد و تعيين کننده ي محدوده ي يک ده از ساير دهات و قراء مجاور است و اهالي ده از زمين ها براي چراي دواب و احشام خود و نيز به منظور کندن بوته و نظاير آن استفاده مي نمايند، اين زمين ها از اراضي بياباني مجزا مي باشند. معمولا نسبت دوري اين زمين ها به ده، بيش از زمين ها و اراضي بياباني است.
بند چهارم: اراضي آيش (زمين کشتخوان)
به دسته زمين هاي زراعي اطلاق مي شود که زارعان براي مدت معين (معمولا حداکثر براي سه سال) از آن اعراض مي نمايند تا قدرت زمين براي باروري و کشت مجدد تقويت شود. عناصر تشکيل دهنده ي زمين هاي آيش به اختصار عبارت اند از داشتن مالکيت بالفعل- اختصاص زمين به زراعت- براي مدت معين به قصد تقويت بنيه زراعي زمين از کشت و زرع در آن چشم پوشي گردد. اراضي آيش جزو اراضي مفروز هر قريه محسوب مي گردد و داراي مالک خاص است که در صورت توارث، داراي مالکيت اشاعه خواهد شد(غفوري فرد، 1368، 16).
بند پنجم: اراضي مفروزي
به کليه اراضي و زمين هايي که مالکيت شش دانگ آن متعلق به يک شخص باشد، اراضي مفروزي گفته مي شود. تا قبل از وضع قانون اصلاحات ارضي (به سال 1340) گاهي از اوقات مشاهده مي شد که تمامي يک قريه متعلق به يک شخص بود. در اين حالت به آن قريه شش دانگي يا قريه مفروز گفته مي شد و گاها تعدادي از زارعان نيز مالک قطعه يا قطعاتي از زمين بودند که به اين دهات، اصطلاح قراء و قصبات خرده مالک اطلاق مي گرديد. بنابراين مقصود از زمين ها يا اراضي مفروزي، زمين هايي از قراء و قصبات بود که شش دانگ هر يک از قطعات، متعلق به يک زارع بود و اراضي مفروزي در قبال اراضي مشاعي کاربرد داشت(سالاري، 1391، 27-14)
بند ششم: اراضي مشاعي
در فرهنگ اصطلاحات ثبتي به سه دسته از زمين ها، اراضي مشاعي اطلاق مي گردد: الف- اراضي بياباني. ب- اراضي موات اطراف ده که حريم ده را تشکيل مي داده و اهالي ده براي تعليف دواب و نظاير آن، از اين اراضي استفاده مشاعي مي نمايند. ج- اراضي ديم کار در قبال اراضي آبي که ملک مفروز صاحبان قريه بوده است( جعفري لنگرودي، 1365، 26).
بند هفتم: اراضي ديم کار
بر طبق گفته ي صاحب ترمينولوژي حقوقي( جعفري لنگرودي، 1365، 26). به آن دسته از اراضي محدوده ي ده گفته مي شود که اهالي ده با کمک يکديگر آن را احيا نموده و هرساله با تقسيم موقت، عده اي در آن کشت ديم مي نمايند و ليکن به طور مشاع، مالک عين آن اراضي هستند. نتيجه ي اين تقسيم را گاهي (برزگر بخش) مي نامند.
بند هشتم: اراضي کشت موقت
در اوايل انقلاب، به آن دسته از اراضي و زمين هايي که از طرف دولت براي مدت معين و به منظور کشت و زرع در اختيار زارعان قرار مي گرفت، در اصطلاح حقوقي به اراضي کشت موقت مشهور شدند. در صورتي که زارع از زمين مزبور در جهت اهداف زارعانه استفاده نمي نمود، زمين يادشده از وي استرداد شده و جهت اهداف زارعانه در اختيار ديگري قرار مي گرفت. بيشتر اين زمين ها در استان هاي گلستان و کردستان قرار داشتند.

مبحث دوم: انفال و جايگاه آن در حقوق موضوعه ايران
گفتار اول: مفهوم انفال و مصاديق آن
بند اول: انفال در قرآن
هشتمين سور? قرآن کريم انفال ناميده شدهاست. در آي? اول اين سوره خداوند ميفرمايد:
يسألونک عن الأنفال قل الأنفال لله و الرسول فاتقوا الله و اصلحوا ذات بينکم و اطيعوا الله و رسوله ان کنتم مومنين.
]اي پيامبر [از تو دربار? غنايم جنگى مى‌پرسند. بگو: غنايم جنگى اختصاص به خدا و فرستاد? [او] دارد. پس از خدا پروا داريد و با يكديگر سازش نماييد، و اگر ايمان داريد، از خدا و پيامبرش اطاعت كنيد.
مفسرين اهل سنت انفال را با استناد به شأن نزول آيه (اختلاف مسلمانان بر سر غنائم جنگ بدر) منطبق با غنايم جنگي دانستهاند.) غفوري : 26) اما از نظر شيعه گرچه آي? فوق در زمين? غنايم جنگي وارد شده، ولي مفهوم آن يک حکم کلي و عمومي است و تمام اموال اضافي يعني آنچه مالک خصوصي ندارد را شامل ميشود. اين اموال متعلق به خدا و پيامبر و قائممقام اوست. به تعبير ديگر متعلق به حکومت اسلامي است و در مسير منافع عموم مسلمين صرف ميشود.( مکارم شيرازي، 1376 : 80) علامه طباطبايي در تفسير الميزان ذيل اين آيه مي نويسند:
“کلم? انفال برزياديهايي که فيء هم شمرده ميشود اطلاق مي گردد و مقصود از فيء اموالي است که مالکي براي آن شناخته نشده باشد، از قبيل کوهها و بستر رودخانهها و خرابههاي متروک و آباديهايي که اهلش هلاک گرديده اند.” در تفسير مجمعالبيان نيز ضمن اشاره به اختلاف نظر مفسران، از قول آنان هفت معنا براي انفال نقلشده که از آن جمله است ثروتهايي که ويژ? مقام رسالت است و هرگونه مصلحت بداند مي تواند آن را هزينهکند.(
طبرسي، 1380 : 283) در ادامه روايتي از حضرت امام محمد باقر و امام جعفر صادق (عليهما السلام) نقل ميکند که در آن انفال را شامل اموالي که بدون جنگ از دشمن بدست آيد، زميني که صاحبانش آن را رهاکرده و کوچکنند، ارث بدون وارث، بيشه ها، جنگلها، درهها و سرزمينهاي باير و موات اعلام فرمودهاند.
بند دوم: تعريف فقهي انفال
براي نفل و انفال و مشتقات آن در کتب مختلف بيش از بيست و پنج معني ذکر شده است. آنچه از قدر مشترک بين معاني به دست مي آيد، اين است که نفل، هر شي زايد بر اصل و زياده بر استحقاق و آنچه خارج از روش و انتظار معمولي است، مي باشد. به طوري که مورد توجه و انتظار و توقع نمي باشد (عامليان، 1370: 152). انفال در فرهنگ دهخدا به معني غنيمت دادن (دهخدا، 1372: 3066) و در فرهنگ معين در معني غنيمت ها و بهره ها (معين، 384:1347) و در لغت ازهري نيز انفال به معناي زايد بر اصل و در مصباح و قاموس اللغه به معناي غنيمت (خامنه اي،52:1370) آمده است. علامه طباطبايي در اين خصوص فرموده اند : (انفال جمع نفل با فتحه است و به معني زيادي و اضافه در چيزي مي باشد و به همين مناسبت بر اعمال غيرواجب و مستحب، نفل و نافله اطلاق مي گردد، زيرا اعمال مستحب زايد بر فرايض و واجبات است (علامه طباطبايي، 1370: 6-5). در کتاب لغوي اقرب الموارد (الجوزي، 1889) راجع به معني نفل که ريشه انفال است چنين مي خوانيم:(نفل آن کاري است که انجام مي دهي ولي واجب نيست و همين طور هر امري که زائد بر فرائض و واجبات تشريع شده باشد و نفل با حرکت فاء يعني غنيمت و بخشش و زياده. وقتي گفته مي شود (لهذا نفل علي هذا)، يعني اين چيز زيادتر از آن چيز ديگر است و از همين واژه و به همين معني در شريعت راجع به نمازهاي مستحبي نافله به کار برده شده است، چون اين نوع نماز اضافه بر اصل واجبات و غيرواجب است).
اين استعمال در قرآن کريم نيز وجود دارد آن جا که مي فرمايد: (و وهبنا له اسحاق و يعقوب نافله). (سوره انبياء، آيه 72). منظور اين است که زياده بر اسحاق که مورد سؤال بود، يعقوب نيز به وي بخشيديم. همچنين در آيه 79 سوره مبارکه اسراء مي فرمايد : (و من اليل فتهجد به نافله لک عسي ان يبعثک مقاما محمودا) يعني بعضي از شب را با قرآن و نماز بيدار باش که زيادتي بر فرائض، عطيه اي است نسبت به تو شايد خدايت تو را به مقام پسنديده اي برساند.
فرزندِ فرزند نيز نافله ناميده مي شود بدين علت است که وي زائد بر فرزند است. (رکبي يميني، 1416:294).
با توجه به مطالب فوق مي توان دو معنا را براي لغت انفال استنباط کرد :
زايد در اصل انفال اموالي هستند که زياده بر اصل مالکيت خصوصي هستند و به اين جهت در اختيار مقام رهبري جامعه اسلامي قرار گرفته اند.
بخشش ها و عطايا. اگر اين معنا را بپذيريم، انفال اموالي خواهند بود که بخشش و هداياي الهي براي جامعه اسلامي هستند.
بند سوم: تعريف حقوقي انفال
الف: تعريف انفال در ترمينولوژي حقوق
انفال اموالي است که به موجب قانون متعلق به شخص اول اسلام (پيغمبر يا امام) مي باشد. اين اموال عبارتند از اراضي انفال، جنگل هاي طبيعي و نيزارها و نظاير آن، که وارث قانوني ندارد، اموال شخصي رؤساي ممالک خارجي که در جنگ با حکومت اسلامي مغلوب مي شوند، درياها، اقيانوس ها، رودهاي طبيعي که ملک اشخاص شناخته نشده است، آنچه که از درياها و رودخانه ها صيد مي شوند مانند مرواريد و ماهي و غيره.
ب) تعريف انفال در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مصوب 1358
قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران که با توجه به موازين شرعي و فقهي تدوين يافته در اصل 45 با ذکر کلمه انفال برخي از مصاديق آن را ذکر مي کند:
انفال و ثروت هاي عمومي از قبيل زمين هاي موات يا رها شده، معادن، درياها، درياچه ها و رودخانه ها و ساير آب هاي عمومي، کوه ها، دره ها، جنگلها، نيزارها، بيشه هاي طبيعي، مراتعي که حريم نيست، ارث بدون وارث و اموال مجهول المالک و اموال عمومي که از غاصبين مسترد مي شود در اختيار حکومت اسلامي است تا بر طبق مصالح عامه نسبت به آن ها عمل نمايد. تفصيل و ترتيب استفاده از هر يک را قانون معين مي کند.
بند چهارم: مصاديق انفال
مقدمتا بايد گفت که ماده 24 قانون مدني در بيان عدم جواز تملک طرق و شوارع عامه مقرر داشته است که هيچ کس نمي تواند طرق و شوارع عامه و کوچه هايي که آخر آن ها مسدود نيست را تملک نمايد. ماده 25 قانون مدني در بيان اموال عمومي مقرر نموده است که هيچ کس نمي تواند اموالي را که مورد استفاده عموم است و مالک خاص ندارد از قبيل پل ها، کاروانسراها، آب انبارهاي عمومي و مدارس قديم و ميدان گاه هاي عمومي را تملک نمايد و همچنين است قنوات و چاه هايي که مورد استفاده عموم است. ضمنا ماده 27 در تعريف مباحات بر آن است که: (اموالي که ملک اشخاص نمي باشد و افراد مردم مي توانند آن ها را مطابق مقررات مندرجه در اين قانون و قوانين مخصوصه مربوط به هر يک از اقسام مختلف آن ها تملک کرده و يا از آن ها استفاده کنند مباحات ناميده مي شود مثل اراضي موات يعني زمين هايي که معطل افتاده و کشت و زرع در آن نباشد. ماده 38 اين قانون نيز نوع ديگري از اموال انفال را معرفي نموده است: (اموال مجهول المالک با اذن حاکم يا مأذون از قبل او به مصارف فقرا مي رسد)
شهيد ثاني موارد انفال را نه مورد به شرح زير ذكر كرده است:
1″- زميني كه ساكنان آن كوچ كرده و آن را ترك كرده باشند.
2- زميني كه از روي رضايت و بدون جنگ، به مسلمانان واگذار شده باشد، مثل سرزمين بحرين
3- زميني كه ساكنان آن خواه مسلمان و خواه كفار، از بين رفته باشندو ن
يز تمامي زمين‌هاي موات كه براي آنها مالكي شناخته نشده است.
4- نيزارها و آن زميني سرشار از ني ومانند ن است كه متعلق به كسي نيست.
5- قله كوه‌ها و درون دره‌ها و آنچه در آن‌ها موجود است، مانند درختان ومعادن و غير آنها.
6- اموال اختصاصي پادشاهان كفار حربي و زمين هاي ويژه آنها.
7- ميراث كسي كه وارث خاصف يعني وارثي غير ازامام ندارد.
8- غنيمت در جنگي كه بدون اذن امام رخداده است.
9- معادن. (شهيد ثاني، 1380: 121)اكنون به بررسي بيشتر آنها مي‌پردازيم:
الف: فيء
فيء به سرزميني مي گويند كه كفار بدون جنگ و خونريزي به حكومت اسلامي واگذارکنند، چه آن سرزمين را به ميل خودشان تسليم كنند و چه آن‌ را رها کرده و آنجا را ترک کنند و بروند، “فيء” ناميده مي‌شود و از انفال است(صانعي، 1379: 41). خداوند در سوره‌ي حشر در مورد اموال بني نضير كه مجبور شدند به علت تخلف از قرارداد و توطئه بر عليه پيامبر مدينه را ترك كنند و بدون جنگ به دست مسلمانان افتاد اين كلمه را به كار برده است: “و ما أفا الله علي رسوله منهم فما …”( سوره حشر،آيه 6). اين دارايي‌ها همان طور كه در قبل آمد جزء انفال و در ملكيت پيامبر و امام است و خداوند آنها را از مشركان به مسلمانان برگرداند.
ب: زمين‌هاي موات
زمين موات به زمين هايي اطلاق مي‌شود كه بهره‌مند شدن از آن ها در حال حاضر امکان ندارد و هرکس بخواهد از آن استفاده کند ابتدا بايد آن را آباد کند. اين گونه زمين‌ها از انفال‌ است. هرچند كسي سابقاً آنها را مالك شده باشد و سپس ويران و بدون صاحب گردد و چه سابقه ملكيت نداشته باشد. قول مشهور فقها اين است كه چون در برخي از روايات زمين‌هاي موات و خراب به قيد هلاكت صاحبانش مقيد شده، پس مي توان دريافت كه زمين‌هاي خرابه‌اي كه مالك معين دارد، جزو انفال به حساب نمي‌آيد. اراضي موات اعم از اينكه در سرزمين‌هاي مفتوح العنوه، يعني سرزمين هايي که با جنگ بدست آمده يا مفتوح بدون جنگ باشد از انفال است(صانعي، 1379: 45).
ج: آبادي‌هايي كه صاحب ندارند
آبادي هايي که صاحب نداشته و يا ترک شده اند نيز جزو انفال محسوب مي شوند.
د: وسط دره‌ها، قله‌ها و جنگل‌ها
وسط دره‌ها و قله‌ها و جنگل‌ها و آنچه در آنها است از انفال است. مرجع تشخيص اين مصاديق عرف است.
ه: صفايا و قطايع
قطايا جمع قطيه است كه در لغت معني دوري كردن را مي‌دهد، يعني قطع رابطه‌ي بين دو شهر. آنچه از زمين‌هاي دولتي كه از ديگر زمين‌ها مجزا و جدا شده و در اختيار برخي افراد قرار مي‌گيرد و در عوض آن مقرري دريافت مي شود، آمده است. اقطاع گاهي از جانب امام به عنوان تمليك صورت مي‌گيرد (كه نسبت به شخص اقطاع شده جنبه پاداش و قدرداني پيدا مي‌كند) و گاهي به صورت (ملكي در اختيار بعضي از افراد) است، تا از منافع آن در آن مدت استفاده كنند. اما در اصطلاح فقها در باب انفال عبارت است از اموال غيرمنقول، مانند ساختمان، مزرعه و املاك اختصاصي پادشاهان كفر، كه مسلمانان بر آنان غلبه كنند و آن اموال را به تصرف خود درآوردند. اين اموال را قطايع پادشاهان مي‌نامند و در صورتي كه غصبي نباشد، جزو انفال است و اختصاص به امام دارد. صفايا جمع صفي و صفيه است. و در لغت به معني خالص هر چيز و شئ برگزيده و اختيار شده آمده است. و منظور از آن در اصطلاح فقها


پاسخی بگذارید