فتوّت به عنوان فرقه‌ و تشکلی مستقل که گرایش به اخلاق و عرفان داشته‌ است یا به عنوان فرقه‌ای که در آغاز شکل‌گیری، با تصوّف پیوند داشته،۱۰۲ در فتوّت‌نامه‌ها چنین آمده است که تمامی سنّت‌های اهل فتوّت از جمله نوشیدن آب و نمک، مبادله قدح، بستن کمربند، پوشیدن شلوار، رفاقت، شدّ و تکمیل و امثال آن، منتسب به سنّت‌های نبوی و آئینی است.۱۰۳به طوری که در وصف فتوّت و رابطه آن با مروّت و ولایت گفته شده است: «اما فتوّت ظهور بالفعل همه گونه صفا، جوانمردی، مردانگی و انواع موجبات حکمت و عدالت در انسان‌هاست. فتوّت هم پایه ولایت است. همان‌گونه که هر کس مروّت نداشته باشد، فتوّت ندارد، آنکه دارای فتوّت نیست، نمی‌تواند صاحب ولایت باشد. ولایت، فنای بشریت و استغراق تام در احدیّت است. در مقدمه احوال اصحاب کهف بیان شده است، نهایت مروّت، ابتدای فتوّت و نهایت فتوّت، ابتدای ولایت است .»۱۰۴
به هر ترتیب در دوره‌ای که فتوّت و جوانمردی با سلوک اخلاقی و عرفانی – چه عامیانه و چه غیر عامیانه- آمیخته شد، در محدوده عادات و رفتارهای عرفانی محدود نماند و چون بسیاری از عارفان، دارای شغل و حرفه بودند، از این ‌رو آیین فتوّت را در مشاغل و حرفه‌ها و در آداب و قواعد هر یک از شغل‌ها نیز دخالت دادند و بر این باور بودند که اگر کسی وارد عرصه فتوّت ‌شود، شغل و حرفه او هم وارد عرصه فتوّت و جوانمردی می‌شود و او باید در شغل خود نیز، این اصول جوانمردی و فتوّت را مراعات نماید. از امور مشترک میان ارباب ملامت و اهل فتوّت این بوده که هر دو طائفه بر اساس سنّت نبوی و سخنان پیامبر اسلام بر این امر توافق داشته‌اند که سالک باید به شغل و حرفه‌ اشتغال داشته باشد و به این سخن پیامبر اکرم (ص) استناد می‌کردند که خداوند مومن کوشا و مشغول به داد و ستد و اهل حرفه را دوست دارد .
فتوّت‌نامه چیت‌سازان، رنگرزان، قصابان و سلّاخان، سلمانیان، حمّامیان، معماران، و دیگر اصنافی که پاره‌ای از آنها امروزه در عصر نوین جزء مشاغل هنری شناخته می‌شود، موّید این سخن است که فتوّت‌نامهها‌ از اصول سلوک عرفانی و تهذیب نفس آغاز شده و سپس به تبیین و آراء اصول اخلاقی و عرفانی در عرصه کار و زندگی گسترش و توسعه یافتهاند، به طوری که در دوره‌های شکل‌گیری فتوّت‌نامه‌ها، عرفان حتی در عرصه کار و تلاش نیز حضور داشته و با زندگی و معیشت مردم نیز در ارتباط بوده است.
نگاهی به دوره‌های میانه تاریخ ایران از جمله دوره ایلخانان، تیموریان، صفویه و قاجار گویای این است که آمیختگی میان شغل و دینداری یا به تعبیر دیگر میان رعایت اصول اخلاقی و روش‌های حاکم در شغل و حرفه به قدری بوده است که دیندارترین و وارسته‌ترین اشخاص در میان صاحبان حرفه‌ها و مشاغل وجود داشته‌اند و آنان مجموعه اصول و قواعد معنوی فتوّت‌نامه‌ها را تنظیم می‌نمودند. از این‌رو هیچ توصیفی از وضعیت مشاغل در دوره‌هایی همچون صفوی کامل نیست، مگر آنکه نقش اصناف و ماهیت شدیداً مذهبی فعالیت آنها را بیان کند.۱۰۵
علاوه بر کم شدن تدریجی تشکیلات و نظم و انضباط در میان اصناف، که در گذشته توسط ارباب فتوّت تأمین می‌گشت، از جمله عواملی که باعث شد تا جنبه قدسی و معنوی اصناف از بین برود و میان شغل و دیانت فاصله بیفتد، تحقق یافتن صنعت جدید و عناصر دنیای نو است که موجب تقدّس‌زدایی و جدایی دین از عرصه زندگی اجتماعی گشت. پس از رنسانس، مشاغل و هنرها جایگاه خود را به عنوان صنعت و پیشه از دست دادند و به کاری تفنّنی و تجملی تبدیل گشتند و به این ترتیب هنرهای هفتگانه از صنعت و پیشه جدا گشته و در قرن هجدهم به اموری صرفاً تفریحی تبدیل شد.۱۰۶
دقت در کیفیت ورود پیشینیان ما در کار و کسب و چگونگی تعامل ایشان با حرفه خود نشان میدهد که کار در نظر آنان دارای خاستگاه دینی و هنری بود و صاحبان پیشه‌ها، حرفه و کار خویش را به منزله امری عبادی می‌دانستند و بنا به سنّت نبوی بر این باور بودند که عبادت دارای صد جزء است که نود و نه جزء آن رزق حلال است و اینکه انسان فراتر از خلاقیت‌های هنری و جنبه‌های زیباشناسانه، شخصیت خویش را در ضمن کار و حرفه خویش متبلور می‌‌سازد۱۰۷.
به این ترتیب، حتی داشتن پیشه و شغل در کنار اموری همچون وفا، گذشت و خدمت به خلق، جزء شرایط فتوّت تلقّی شد و این امر عامل به وجود آمدن اصناف فتوّت گشت.۱۰۸ از قرن پنجم، ورود به جمع اصحاب فتوّت، آداب ویژه‌ای به خود گرفت و به تدریج نوشتن فتوّت‌نامه به عنوان منشوری اخلاقی شکل گرفت، در قرن پنجم ورود به جمع عیاران و شاطران و اصحاب فتوّت، آداب خاصّی پیدا کرد، به طوری که هر فردی که دارای جایگاه پیر و شیخ در نظام تصوّف و خانقاه بود، باید برای افرادی که قصد ورود به این آیین را داشتند، منشوری را می‌نوشت و عبد القادر هاشمی بزّاز که به خود لقب «کاتب فتیان» داده بود، در این دوره متصدّی این مقام شد که برای هر فردی منشوری را می‌نوشت و او را مأمور یکی از نواحی می‌نمود.۱۰۹
هنر در عالم اسلام ارتباط مستقیم با فتوّت داشته ، یعنی کسی که میخواسته وارد عالم هنر و هنرورزی بشود باید وارد طریق فتوّت شده و فتی میشده است. مثلاً کسی که میخواسته معماری یا خطاطی یاد بگیرد ، از آنجایی که این هنرها نیز جزء مشاغل و اصناف بوده است، بنابراین باید از استادی-که خود اهل سلوک بوده- ابتدا درس فتوّت و سپس درس فن و حرفه فرا میگرفته است. یعنی ابتدا فتی میشده و در نهایت فنون هنری را به عنوان حرفه یا شغل میآموخته است.
۳. آمیختگی هنر با جنبههای دینی و سلوک نفسانی
آنچه در این مجال توجه بدان بسیار مهم است و ما در ادامه این نوشتار به تفصیل به تبیین آن خواهیم پرداخت، آن است که در فتوّت و مشخصاً در فتوّتنامهها مشاغل با رازورزی و جهات باطنی همراه شد و به تعبیری روشنتر تحقق هنر مشروط به سلوک نفسانی گردید. بررسی فتوّتنامهها به خوبی این مهم را روشن میکند که مهذّب شدن طالب فن ونوع نگاه او به حرفهاش و الاهی دیدن آن تا چه میزان در به مقصد رسیدن طالب نقش دارد. صنعتکاران راز و رمز را در اصول حرفه‌ای به کار می‌بردند و هنر و عرفان را توأمان در شغل خود متجلّی می‌ساختند. به طوری که با نگاه به بعضی از شاهکارهای هنر اسلامی دیده می‌شود، مرز میان تخصص حرفه‌ای و شغلی صنعتکار (= هنرمند) با تجلیات عرفانی حاصل از روح ریاضت‌کش او، غیر قابل تفکیک است و نمی‌توان در تجزیه و تحلیل آن آثار به راحتی گفت که آیا عناصر حرفه‌ای به خلاقیت رسیده، یا روح هنرمند تربیت شده و وفادار به اصول اخلاقی و عرفانی، متبلور گشته است. در عرصه حرفه و صنعت اصول اندیشهای فتوّت جامه عمل میپوشد و با اندک تأملی میزان وفاداری عمل به نظر خود را نشان میدهد.
آنچه در فتوّتنامهها طرح میشود بهویژه آنچه در باب لوازم هنرآموزی و ورود به حرفه و صنعتی مطرح شده به خوبی اندیشهها و آموزههای فتوّت را به نمایش میگذارد و میبینیم که آنچه در باب نظر طرح شد به شدت در باب عمل پیگیری میشود و میتوان به روشنی مقوّمات فتوّت را در این آییننامهها و نظامنامههای رفتاری مشاهده کرد. در این مجال برخی از اموری را که در عموم فتوّتنامهها بر آنها تأکید ویژهای شده است و این آمیختگی هنرآموزی با دیانت و سیر و سلوک نفسانی را به خوبی به نمایش میگذارد و تصویر روشنتری را از مفهوم هنرمندی بهدست میدهد، برمیشماریم:
۳-۱. معنویتگرایی و سلوک
گذری بر فتوّتنامهها به خوبی نشان میدهد که هنرآموزی به چه میزان بر سلوک و تهذیب نفس استوار است.
خالی کردن خود از هر چه غیر خدائی است و از هر آنچه که خوف آن باشد که در مسیر این تکامل و تعالی نفسانی ، در بزنگاهی رهزن شود، از مقدمات سلوک طریق فتوّت است .
در سنّت فتوّت ورود یک جوان در یک صنعت و هنر با آداب کارآموزی، کسب اجازه از استاد فن، حق باز کردن دکان به دست او و همراه با مراسم خاصّی بود که فرد را آماده می‌ساخت تا به کار خود نگاه مقدس و عبادی داشته باشد و به شغل و صنعت او چهره‌ای باطنی و عرفانی می‌بخشید۱۱۰، بهطوری که صنعتگران یا هنرمندان، همچون معماران، خطاطان، کتاب آرایان، شاغلان در هنرهای تزئینی و امثال آنها، می‌توانستند به شغل خویش به منزله امری اسرار آمیز، مقدس و عبادی بنگرند و آن شغل را با آداب معنوی قرین سازند.۱۱۱
در جای جای فتوّتنامهها این رویکرد کاملاً مشهود است، همان گونه که در اصل تعریف فتوّت نیز چیزی جز تأکید وافر بر این امور وجود ندارد ، یعنی سالک این طریق باید با تمام وجود دریابد که جز از مسیر توجه به باطن و آراستن آن، راه به جایی نمیبرد.
میدانیم که در دیدگاه عرفا دین معمولاً دارای سه جنبه شریعت، طریقت و حقیقت دانسته میشود. دکتر پازوکی درباره جایگاه هنرمندان در این تقسیم میگوید: «هنرمند اهل طریقت است و لذا آنچه برای او ضروری است ، نه ابداعات و کنشهای فردی و خود خواسته، که تعهد به اصولی است که در طریق آن هنر را میباید آموخت. از این رو آنچه در این نگرش اهمیت دارد نه شخص هنرمند که اصناف هنرمندان است.»۱۱۲ پیشه این صنعتگران قبل از اینکه جنبه اقتصادی داشته باشد، جنبه معنوی داشته است. هنرمندان با پیشه خویش، سلوک معنوی میکردند. از این جهت اصولاً برای ورود به طریقت موظّف میشدند که هنر یا صنعتی را اختیار کنند. آنها وقتی میخواستند صنعتی را بیاموزند، ابتدا آداب تزکیه نفس و مراقبه را از استاد صنعت خویش فرا میگرفتند. ازاین رو به هیچ وجه جنبه نمایشی نداشت و کمتر اتفاق میافتاد که نام خویش را بر اثر خویش حک کنند.»۱۱۳
ابن معمار بغدادی دویست صفت را برمیشمارد که فتی باید دارا شود یا از آنها اجتناب کند که در رأس آنها معرفت خداوند و ایمان به او، ملائکه، کتابها، پیامبران و آنچه آوردهاند، قرار دارد. سپس تمامی آنچه ما برای یک سلوک عرفانی- اخلاقی لازم میدانیم، بر میشمرد و در پایان میگوید که طالب فتوّت باید سالک راه متقین و مسیر رستگاران باشد که اگر چنین شد در حقیقت فتی شده است.۱۱۴
در همین عداد میخوانیم: «اگر ترا پرسند که مسلمانی؟ بگو: الحمد لله . اگر پرسند از کی مسلمانی؟ بگو: از یوم قالوا بلی. اگرپرسند که رواج ایمان تو چیست؟ بگو: شهادتین. اگر پرسند مسلمانی چند چیز است؟ بگو: پنج؛ اول توحید، دوم عدل، سیم نبوت، چهارم امامت، پنجم معاد. اگر پرسند بنده کیستی؟ بگو: بنده خدا، ذریه آدم، نسل اسماعیل، ملت ابراهیم، دین محمد، مذهب امام جعفر صادق(ع). اگر پرسند در سر چه داری؟ بگو: تاج و در پیشانی مهر نبوت. در میان چه داری؟ مرگ. در قفا چه داری؟ اجل. در گوش چه داری؟ سماع قرآن. در چشم چه داری؟ بیداری نور معرفت الله. در بینی چه داری؟ روح و ریحان. در دهن چه داری؟ مهر سکوت. در زبان چه داری؟ شهادتین. در سینه چه داری؟ خزینه ایمان. در کمر چه داری؟ خدمت

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید