وندیداد جماعتی از مخالفان حکومت، کسانی معرفی شدهاند که دزدیدن از توانگران و بخشیدن به بیچارگان را کرفه (کار نیک و پسندیده) میدانستهاند.۳۰ و این عملی است که گونههایی از آن را در فتوت و عیاری هم میبینیم.
در عمده آثاری که از اهل فتوّت باقی مانده، ایشان برای مسلک خود تاریخچهای طولانی ترسیم نمودهاند و سابقه این جماعت را به پیامبران بزرگ الاهی رساندهاند. ابوعبدالرحمن سُلمی(م ۴۱۲) که از نخستین نویسندگان فتوّت‌نامه است، در نسبت دادن فتوّت و جوانمردی برای نخستین ‌بار به پیامبران و در اسلام نیز به امام علی (ع) می‌گوید: «هابیل به فتوّت مقبول افتاد چنان که قابیل از آن مردود شد، شیث حق فتوّت را ادا کرد و از هر پلیدی آن را بپیراست، ادریس بدان به جایگاه عالی رسید و از نیرنگ ابلیس رهایی یافت؛ زاری نوح به محبت فتوّت افزود و نور آن به وی تابید، عاد به فتوّت نامیده شد و از ناپاکی رَست، هود به فتوّت نیک شد و با فتوّت به عهدها وفا نمود، صالح به فتوّت از زشتی‌ها نجات یافت و به ابراهیم لقب فتی گرفت و بت‌ها و پیکره‌ها را سرنگون کرد…. محمد (ص) با فتوّت به پیروزی درخشان رسید.»۳۱
کارکرد اصلی این بازگشت به گذشته و نشان دادن ریشههای این مسلک در تاریخ و آثار گذشتگان از دو جهت قابل توجه است: هم میتوانست اهل فتوّت را از تهمتِ بدعت در دین برهاند و هم با یافتن پشتوانههای معرفتی مستحکم، در میان مخاطبان مقبولیت بیشتری بیابد. (این امر از قرن چهارم هجری میان آنان رایج شد و آنان بیشتر به سراغ مستمسکات دینی بودند)؛ البته اینکه آنان مرام و مشی خود را به گذشته پیوند میزدند و آن را در احوال و افعال پیامبران و اولیای الاهی نشان میدادند، صرفاً در راستای توجیه مسلکشان نبوده است و هماواییها و هماهنگیهای فراوانی میتوان میان آنان و مستنداتی که بدان تکیه مینمودند، نشان داد. باری، یکی از منابع اصلی اهل فتوّت، قرآن کریم است و وقایعی که در آن برای برخی از انبیا و اولیای الاهی رخ میداد. هرچند لفظ فتوّت به صورت مصدر در قرآن نیامده، اما مشتقّات آن از قبیل «فتی»، «فَتَیان»، «فِتیان» و «فِتیه» در آن وارد شده است. میبدی در تفسیر خود در بزرگداشت جوانمردی از ناحیه خداوند و اهمیت انتساب آن به اولیای الاهی بیان شیوایی دارد: «قوله تعالى: نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْیَه آمَنُوا بِرَبِّهِمْ۳۲ اینت شرف بزرگوار و کرامت تمام و نواخت بى نهایت که ربّ العالمین بر اصحاب کهف نهاد که ایشان را جوانمردان خواند گفت: إِنَّهُمْ فِتْیَهٌ با ایشان همان کرامت کرد که با خلیل خویش ابراهیم (ع) که او را جوانمرد خواند: قالُوا سَمِعْنا فَتًى یَذْکُرُهُمْ یُقالُ لَهُ إِبْراهِیمُ و یوشع بن نون را گفت: وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِفَتاهُ۳۳ و یوسف صدّیق را که گفت: تُراوِدُ فَتاها۳۴… و گفته‏اند سرور همه جوانمردان یوسف صدّیق بود که از برادران به وى رسید آنچه رسید از انواع بلیّات، آنگه چون بر ایشان دست یافت گفت: لا تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ .»۳۵
اهل فتوّت آیه شریفه إِنَّکَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِیم۳۶ را که در راستای اتمام مکارم اخلاقی بود نمونهای کامل از رسوخ اخلاق جوانمردی در ایشان میدانستند. هر چند رفتار پیامبر(ص) در سراسر عمر، واجد چنین عنصری بود و ایشان در حق قاتل حمزه، عموی گرامیشان، نهایت سعه صدر را نشان دادند، اما هیچ یک به مانند رفتاری که ایشان با اهل مکه نمودند مورد توجه اهل فتوّت نبود. به تعبیر اقبال لاهوری:
آنکه بر اعدا در رحمت گشاد مکه را پیغام «لاتثـــریب» داد۳۷
 آنچه در سیره این بزرگان به یادگار مانده است، هماوایی فراوان با اندیشههای محوری آیین جوانمردان دارد و میتواند مستند درخوری برای ایشان باشد.
۲-۱. تطوّر و تحوّل در مسلک اهل فتوّت
همانند همه جریانهای دینی و مذهبی که همواره خطر دور شدن از آرمانهای اولیه و دستاویز کردن جایگاه و قدرت دینی برای رسیدن به مطامع دنیوی در کمین آنهاست، فتوّت نیز از این بلیه در امان نماند و به تدریج اوصاف ناپسندی در میان اهل فتوّت گسترش یافت. البته روشن است که این مسئله آنسان فراگیر نبوده است که بتوان این حکم را در مورد همه اهل فتوّت ساری و جاری دانست، چرا که همواره در میان خود اهل فتوّت منتقدان این گونه عملکردها فراوان بودهاند. به هر روی انحراف قابل توجهی در فتوّت حاصل میشود.
مثلاً آوردهاند که در همان قرن دوم هجری و در همان سی سال آغازین در شام و عراق مردانی بودهاند که عنوان فتیان داشتهاند و اهل لهو و خمر و غنا بودهاند.۳۸
ابوحیان توحیدی نیز روایت میکند که اینان در قرن سوم از هیچ تباهی و فسادی روی گردان نبودند. در قرن چهارم هجری لفظهای فتی و فتوّت با «شاطر» و «عیّار» مترادف شد؛ چنانکه مسعودی در اواسط این قرن مردی شریر و یاغی را این چنین توصف میکند: «و کان شریراً یطلب الفتوه.»۳۹
حدیثی هم که سلمی از امام صادق (ع) درباره فتوّت نقل میکند بیانگر این امر است که در آن دوران فتوّت گاهی برای توجیه فسق و فجور به کار میرفته است، چنانکه امام پیش از بر شمردن ویژگیهای اهل فتوّت ناچار به تطهیر آن است. سلمی میآورد: «سئل جعفر بن محمد رضی الله ان ما الفتوّه؟» و قال: «الفتوّه لیست بالفسق و الفجور۴۰و لکن الفتوه طعام مصنوع و نائل مبذول و بشر مقبول و عفاف معروف و اذیً مکفوف.» در حضور امام صادق(ع) سخن از جوانمردى به میان آمد، فرمود: شما گمان مى‏کنید که جوانمردى به بى‏باکى و لاابالى‏گرى باشد؟ خیر، جوانمردى عبارت از سفره‏ای گسترده است و دهش و بخششى وافر و چهره‏اى در ملاقات دیگران گشاده و بشّّاش و….۴۱
در این مشی منسوبان به فتوّت، میان برخی محرمات چون سُکر و غنا و حتی لواط و زنا و درست قولی و وفای به عهد و جود و اموری از این دست، همراهی ناموزونی ملاحظه میشود.۴۲ در عصر اموی که میتوان آن را «جاهلیّت ثانی» خواند افراط در این امور به گونهای شد که والی عراق، خالد بن عبدالله قسری، انعقاد مجالس فتیان را ممنوع اعلام کرد.
در این عصر برای نخستین بار اهل فتوّت چون عیاران به کسوت ویژهای درآمدند و ادبیات خاصّی را در سخن گفتن برگزیدند. یکی از سنّتهای عجیب آنان در این زمان حضور یافتن بر قبر شاعران خمریهسُرای عصر جاهلی بود. آنان لباس خاصّی میپوشیدند و سر را روغن میمالیدند و بر سر گور خمریهسرایان حاضر میشدند و شراب مینوشیدند و بر خاک گور آنان شراب میریختند. این سنّت غریب نه تنها در باب خمریه سرایان عصر جاهلی، بلکه در حق برخی از شاعران دوره اسلامی نیز انجام میشد. اولین خمریهسرای دوره اسلامی ابوالهندی غالب بن عبد القدوس مطمح نظر فتیان در این دوران بود و عمدتاً این مراسم بر گورجای وی انجام میشد.۴۳
البته ناگفته پیداست که اینان عموماً افرادی بودند که محبوبیت اهل فتوّت را در میان توده مردم ملاحظه میکردند و ورود به جرگه آنان را حربهای جهت کسب شهرت و عوام فریبی میدیدند. «این انحراف مقدمهای شد که نهضتی پویا به نهادی ایستا که گونههای محرمات و مکروهات در آن مجاز است، مبدل شود.»۴۴ آثار سوء چنین مقارنتی در این عصر، تا قرنها اهل فتوّت را به فسق و لاابالیگری متّهم ساخت.
این گونه شد که راهزنان و دزدان، فتوّت را راهی برای توجیه دزدی و غارت خویش قرار دادند،۴۵در نتیجه تفاوتی میان عیّاری و فتوّت نماند.
با این اوصاف مقاومت در برابر اینان در دوره سلجوقی باعث پناه بردن اهل فتوّت به تقوای صوفیانه و یا وابستگی به دولت فاطمی شد، دو تن از رهبران جریان فتوّت در این دوران ابونصر محمد بن عبدالباقی خباز معروف به «ابن رسولی»، و ادیب و شاعر نیمه دوم قرن پنجم «عبدالقادر هاشمی» بودند. ابن رسولی به تدوین اصول و لوازم فتوّت همت گماشت و در باب فتوّت سخنان بسیار گفت و نوشت. سرانجام وی به رابطه با خلیفه فاطمی متهم شد و فقیهان به بطلان مذهب فتوّت و تاراج اموال وی فتوا دادند.۴۶
از سوی دیگر این گسترش بیش از حد فتوّت در میان طبقات مختلف مردم سبب شد که طرفداران این آیین که هر کدام در اصل، گرایشهای مذهبی و سیاسی خاصّ خود را داشتند، اندک اندک به شاخههای گوناگون درآیند و به تدریج در برابر یکدیگر صف آرایی کنند و کار به جنگهای خونین بینجامد. خلیفه وقت ناگزیر شد که به «تجدید فتوّت» دستور دهد، یعنی هر کس را که به واسطه او به این آیین وارد نشده است، بار دیگر شخصاً به فتوّت درآورد و خود قبله آیین فتوّت گردد. بر این اساس در سال ۶۰۴ هجری منشوری صادر شد که خطوط اصلی آن عبارت از این نکات است:
۱. سرچشمه فتوّت امیرالمومنین علی (ع) است و امام تمام حدود شرع را اجرا میکرده و هیچ در این راه کوتاهی نمیورزیده است.
۲. خلیفه الناصر هم در این راه به او اقتدا کرده است و پای بر جای پای امیرالمومنین مینهند.
۳. هر که مرتکب قتل شود باید قصاص گردد.
ناصر این منشور را به سران احزاب داد و از هر کدام به نوعی تعهّد کتبی و امضا گرفت که این اصول را رعایت کنند.۴۷
پس از این جریان بود که بسیاری از امرا و حاکمان نیز لباس و سراویل۴۸- به شیوهای که خاصّ اهل فتوّت بود- پوشیدند، روش ناصر در گرایش به فتوّت نیز در میان خلفای عباسی همچنان ادامه یافت و تا سقوط دولت عباسی در سال ۶۵۱ هجری برقرار بود.
بعد از سقوط دولت عباسی فتوّت در عصر ممالیک در مصر و شام و آسیای صغیر ادامه یافت. ابن بطوطه در سفرنامه خود از وجود جوانمردان در هر شهر و آبادی در سده هشتم خبر میدهد و از سنّتهای جوانمردان در ایران و آسیای صغیر با اعجاب یاد میکند. ۴۹
اسناد و شواهد متعدد تاریخی نشان میدهد که از این دوران به بعد رفته رفته فتوّت وجهه آیینی گستردهای پیدا کرده ودر عین حال با اصناف وصاحبان حِرف نیز مرتبط شده است. این مهم در حوزه ایران صفوی و امپراتوری عثمانی به وضوح دیده میشود، البته باید یادآور شد که در این دوران تمیز میان اهل فتوّت و قلندریه کار آسانی نیست و گو اینکه کارکرد آیینی- که وجه برجسته اهل فتوّت و قلندران این دوران است- نقاط افتراق را پوشانده است.
۳. اندیشه و آموزههای فتوت
مسلماً در چنین رسالهای توجه به ساحت اندیشه یک گرایش بسیار مهمتر از مباحث تاریخی است. در این باب با عنایت بدانچه در باب معنای واژگانی و اصطلاحی واژه فتوّت بیان شد، میتوان گفت که فتوّت شعبه‏ای از تصوّف محسوب می‏شود؛ چراکه اصول اخلاقی و الگوهای پرهیزگاری و عفت در فتوّت با تصوّف زمینه‏های مشترک دارند؛ گرچه تفاوت‏هایی هم در این میان به چشم میآید. محمد جعفر محجوب ‏می‏نویسد: «فتوّت تصوّفی است عوامانه و راه و رسم‏های آن ساده و علمی و درخور فهم پیشه‏وران و صنعتگران و کشاورزان و خلاصه، عامه مردم است».۵۰
اهل تصوّف برای رسیدن به هدف‏های خود از

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید