هم جدا کرد. هنر همان اندازه تأمّل برانگیز است که تفکّر سرشار از هنر است. میتوان گفت که تفکّر ژاپنی در همه تجلیات زندگی آن قوم ساری و جاری است: در شکل خانه آرایی، در آرایش فضای باغ، در مراسم چای، در شعر سرایی و در گلآرایی.
«آیین ذن نه فقط در شعر که در مراسم چایخوری، نقّاشی، پیکرتراشی، گلآرایی، نمایش، معماری، باغ آرایی، و همچنین در فنون رزمی مانند: تیراندازی، کاراته، جودو، شمشیربازی، جوجوتسو، یعنی همه فنونی که در شمار فضائل و آداب رزمی«آیین بوشیدو» یعنی آیین جوانمردی سامورایی بود، نفوذ کرد.»۲۵۰
آمیختگی ذن با هنر به ویژه در سطح استادان و برای تبیین و تعلیم آموزههای ذن بدان پایه است که یوشیکو سِو میگوید: «بسیاری از استادان ذن برای القای آموزشهای خود از هنرهای بصری وحجمی بهره جستهاند. از این نظر ذن بودیسم به سبب گرایش استادان ذن به آفرینشهای هنری میان آیینهای دیگر غیر عادی جلوه میکند.»۲۵۱
در این مجال چند هنر برجسته آیین ذن را با تفصیلی در خور مقام که نه ملال آورد و نه ناگفته بگذرد، مرور خواهیم کرد تا هم هنر و هنرورزی در ذن را بهتر بشناسیم و هم دستمایه سنجش با فتوّت را مستند کرده باشیم.
۱.هنر گلآرایی
گل آرایی(ایکه بانا)۲۵۲ یکی از هنرهای رایج و مطرح در آیین ذن به شمار میآید. گذری بر مراحل آموزش این هنر و چگونگی گلهای مورد عنایت جهت بازسازی و مفاهیمی که در پس این ظاهر از نگاه بزرگان این فن نهفته است، عمق نگاه ذن را در هر آنچه که بدان میپردازد و سمبلی از آن میسازد، به خوبی به نمایش میگذارد. خواننده بیگانه و بیخبر یا هر آن کس که برای نخستین بار این عنوان را میشنود، کمتر چیزی که به ذهنش خطور میکند این است که در اینجا با رویکردی درون گرایانه و پالایش محورانه روبهرو بشود، در حالی که شاید بتوان ادعا کرد در گلآرایی چیزی جز هدف تهذیب خویشتن مطرح نیست .
بهترین منبع برای همراه شدن با سنّت گلآرایی ژاپنی- همانطور که در پیشینه پژوهش نیز بدان اشارتی رفت – کتاب ذن در هنر گلآرایی اثر گوستی ل. هریگل است. این کتاب نشان دهنده سیر هنر آموزی یک غیر ژاپنی است که این مسیر را تا رسیدن به جایگاه استادی طی میکند و بهخوبی لوازم این سلوک را به نمایش میگذارد.
نویسنده در آغازین مباحث خود در این کتاب به نکته مهمی توجه میدهد وآن اینکه کمی نوشتهها در باب گلآرایی به روح حاکم در سنّت آموزش شرقی به ویژه ذن باز میگردد که اصل و اساس کار بر گفتوگوی خاموش استوار است و اینکه زمینه برای دریافت حقیقت از راه باطنی و شهودی در فراگیر فراهم میشود: «پس راه اصیل ارتباط را «راه نهان» خواندند. تعلیم از پدر به پسر میرسید و از استاد به شاگرد محبوب. شرط اول، قرب روحی این دو بود و بالاتر از همه قابلیّت مسلم شاگرد بود که بتواند تعلیم استاد را به شهود دریابد…آنان خود را به نمونهها و اشارات عملی محدود میکنند… کم پیش میآید حرفی از دهان استاد درباره معنای عمیق و پنهان این تعلیمات بیرون بیاید… به این ترتیب پشت ارتباط «دل به دل» این قصد پنهان است که نگذارند شاگرد مجموعه معیّنی از آیین را طوطیوار بیاموزد و بر آناند که در او وظیفه کشف روح گلآرایی را از راه تجربه خود او برانگیزند.»۲۵۳
در جای دیگر مشخصاً اموری به عنوان شرط وصول به لبّ و لباب این تعالیم ذکر میشود: «بنا به یک سنّت کهن ، استاد گلآرا باید صاحب ده فضیلت باشد تا به جان تعلیم راستین راه یابد و این حاصلش نمیشود الا موقعی که به روح آن تعلیم نفوذ کرده باشد.
۱. گلآرایی میان بالا و پست پیوندی معنوی پدید میآورد.
۲. «هیچ» را در دل داشته باش که همه است.
۳. احساس آرام و روشن. بیتفکّر میتوانی به راه حلها برسی.
۴. فارغ بودن از تمام اندوهها .
۵. پیوندهای نزدیک و حساس با گیاهان و ذات طبیعت.
۶. تمام آدمیان را دوست بدار و حرمت ایشان را نگه میدار.
۷. خانه را از هماهنگی و احترام سرشار کن .
۸. «روح راستین » زندگی را میپرورد، گلآرایی را با احساس دینی بیامیز.
۹. سازگاری جسم و جان.
۱۰. انکار نفس وخویشتن داری؛ آزادی از بدی.»۲۵۴
و باز در دیگر جای با رویکردی همانند اصول پیشین بر مبنای تهذیب و اخلاق، دستور نامهای را شاهدیم که احوال درونی و بیرونی لازمه گلآرایی را چنین بر میشمارد :
« در مجلس درس نیک رفتار و خاموش باش.
منمای که گویی بیش از آن میدانی که میکنی، زشت است.
فروتن باش که این بسی نیکوست.
غرّه مباش؛ مراتبی ورای مرتبه کنونی تو نیز هست.
هنوز نادان است اگر از بیرون، در گلآرایی استاد شود و ظرافت حسّ هنری و انسانی در او نباشد.
شرط ادب آن است که دست به کارهای شتاب آلود نزنیم.
با گل نازک رفتار باید بود.
افزون تر از گوهرش از گل مخواه.
در مکاتب دیگر به چشم حقارت منگ. از نیکشان برگیر و بدشان را به دور افکن.
راه بیمایگی همواره بی راهه است.
استادان کهن آموزگاران راستین بودند. آنان را باید در آموزگاران کنونی عیان دید.»۲۵۵
بهراستی این دستورنامه را میتوان یک منشور اخلاقی- تربیتی دانست. منشوری که جهات مختلف و متنوّع وجودی انسان درآن ملاحظه شده است و همین جاست که عمق در آمیختگی هنر گلآرایی با اخلاق و تهذیب درون جلوهگری میکند.
نکته دیگری که پرداختن به آن لازم مینماید این مسئله است که در گلآرایی ژاپنی از اصل مثلّث سخن به میان میآید. طبق این اصل کل جهان به سه عالم تقسیم میشود: آسمان، زمین و جهان آدمیان.
خاستگاه این اصل که اساس گلآرایی است در آیین بوداست. هریگل در این باره میگوید: «آغازگاه این سهگانگی، بیش از پیش مرکز و میانه ساختاری شد که سرانجام به صورت شاخههای مختلف هنر درآمد. در اصل مثلّث، انسان هم خود و هم غیر را میآراید یا میچیند؛ زیرا دل گل و دل آدم و عالم یکی است. انسان در زندگیاش با کل عالم پیوند ذاتی دارد. یک راه به جان دارد و یک راه به خاک همه چیزی سازنده آن کلّ «سه در یک» است. در چرخه این مثلث جای انسان میان آسمان و زمین است. از ریشههای هوایی غذا میگیرد و ریشههای خاکی نگه دار اوست.»۲۵۶
این حالت سه گانه در بسیاری از گلآراییهای ذن به خوبی مشهود است. امری که بیننده بیخبر به راحتی از کنار آن میگذرد و هیچ نکتهای فراتر از چینش چند گل یا شاخه در کنار هم -که به هر صورت دیگری نیز ممکن بود، باشد- از آن برداشت نمیکند.
در باب همین رازمندانه بودن چنین ترکیبی هریگل در جای دیگری میگوید: «زبان رمزی این سه شاخه در« آسمان » و « انسان » و « زمین » بیان میشود. این زبان تنها از بیرون با ما سخن نمیگوید. سرشار است از آهنگ جاودان صورت و معنا، جوهر و تهیّت. نظارهگر یعنی خود انسان در مرکز و میانه میایستد شاید که لمعهای از این جاودانگی را دریابد. او که از این تجربه سرشار است میتواند پایداری و صبری را که در تربیتش بدان نیازمند است در خود گرد آورد. دریافته است که رو گرداندن از خود، به ترک و دل کندن بزرگ و دلآسودگی و به جمعیت درون و آرامش میرسد. چون به تأثیر این کار متقاعد شده ، آن را از چهارچوب ساعات تمرینش بیرون میبرد و به کوچکترین کارها و تجلّیات زندگی روزمرّهاش میکشاند. از میانه زندگی میکند، که آن اصل مثلث به شکل رمز کل بودگی در گلآرایی نشان میدهد: به این معنا که انسان(سو) در میانه میایستد، میان آسمان(شین) و زمین(گیو)».۲۵۷
در گل‌آرایی ژاپنی شاخه‌ها با ‌اندازه‌های خاصّی در گلدان جای داده می‌شوند. اما این نسبت‌ها فقط در طــول شاخه‌ها رعایت نمی‌شود بلکه تزئینات افقی گلها نیز باید یک مثلث را در فضا رسم کنند. تعداد گلها و شاخه‌ها معمولاً بین ۳ تا ۱۱ عدد است که بیشتر نیز ممکن است اما تعداد آنها همیشه فرد است. استفاده از گلهای خشک، پژمرده، دانه‌ها و میوه‌ها، پوست و شاخه درختان و یا حتی آهن و شیشه در گل‌آرایی ژاپنی امری عادی به حساب می‌آید که صرف نظر از دیدگاه اقتصادی ژاپنی‌ها برحسب تمایل گل‌آرا برای بیان منظور خاصّ خویش در نظر گرفته می‌شود. باید توجه داشته باشیم که اگر در گل آرایی ژاپنی به هیچ وجه تقارن حفظ نمیشود، با این استدلال است که در طبیعت چنین حالتی وجود ندارد.
نکته اساسی و مهمی که در پایان بررسی این هنر باید به آن اشاره کرد آن است که « دلیل گزینش گلها و شاخهها فقط این نیست که در آرایش و رنگ همساز باشند یا نه. این خیلی مهمتر است که گلها شایسته نشان دادن آن صورت درون باشند که هنرمند، جهان را در آن تجربه میکند. گلها بوتهها و درختان این نیاز را برمیآورند، زیرا اغلب معنایی رمزی دارند».۲۵۸
۲. هنر کمانگیری
از دیگر هنرهایی که در آیین ذن جایگاه ویژهای دارد ، هنر کمانگیری است. در این هنر نیز وجهه همت استاد و شاگرد، پروردن جان هنرآموز است. هریگل که کاملترین کتاب را – که حاصل تجربیات شخصی و هنرآموزی اوست – در این باره به رشته تحریر درآورده، در پیشگفتار کتاب خود میگوید: «از پرمعناترین جلوههایی که در آموزش کمانگیری به چشم میخورد یکی همان هدف آن است که فقط مقاصد عملی سودمندانه یا لذّات زیبایی شناختی محض نیست، بلکه مقصود از آن پروردن جان است؛ که این در حقیقت ایجاد تماس جان است با واقعیت نهایی.»۲۵۹
در برخی از هنرهای ذن جایگاه ویژه ندانستگی بیشتر و بهتر به نمایش گذاشته میشود. کمانگیری یکی از این هنرهاست. موفقیت در این هنر تنها زمانی حاصل میشود که کمانگیر بتواند امر دشوار و دیریاب کمانکشی و پرتاب را در حالتی کاملاً بدون فشار و زحمت، یا بگوییم بی قصد به جای آورد و این آنگاه فرا چنگ میآید که کماندار شرط روحی لازم را به کمال رسانده باشد، گویا که کمان و کمال همزادانی ازلیاند. هریگل میگوید استاد کمانگیری پس از پرتاب بسیار شکوهمند تیری که بدون هیچ کوششی صورت گرفت گفت: « یادتان باشد که غرض از کمانگیری قوی کردن عضلات نیست. به هنگام کشیدن زه نباید تمام زورتان را به کار ببرید. یاد بگیرید که این کار را فقط با دستهایتان بکنید و در همان حال عضلات بازو و شانه باید کاملا نرم بماند، مثل اینکه هیچ کاری نمیکند. فقط موقعی این کار از شما بر میآید که یکی از آن شرطهایی را که کشیدن و پرتاب را «روحی» میکند، به کمال رسانده باشید.»۲۶۰
در چند و چون آموزش های طاقت فرسا و یکنواخت کمانگیری، در جایی استاد بر سر هریگل هنرآموز سردرگم فریاد میزند و میگوید: « هنرِ درست بی قصد است، بی هدف است هر چه از روی سرسختی سعی کنی که شیوه پرتاب تیر را به خاطر نشانه زنی بیاموزی، بدان که هم در تیراندازی کمتر توفیق پیدا میکنی و هم مقصد از تو دورتر میشود. چیزی که سنگ راه توست خواست بیش از حدّ خواهندهای است که تو داری. فکر میکنی که کاری را که تو خودت نکنی دیگر انجام نمیگیرد.»۲۶۱این جمله پایانی اگر

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید