دادند: عصا، چوبدستی، بریدهای از درخت، چوبی مقدس…اما استاد در حالی که چوبدستیاش را تکان میداد گفت : نه ! این همه حقیقیتی است که من در طی سالیان میخواستم به شما بفهمانم؛ این همان ذن است! و بعد در حالی که همچنان چوبدستی را در هوا تکان میداد از سکّو پایین آمد . این کوآن استاد به گوش استاد بزرگ شوکوئی رسید . او در پایان یک سخنرانی گفت : اگر من جای او بودم چنین نمیگفتم ! یکی از راهبان بلافاصله از او پرسید: پس چه میگفتید؟ شوکوئی چوبدستیاش را در هوا تکان داد، از سکّو پایین آمد و از آنجا دور شد!»۲۴۰
در متون ذن گاهی برای این نوع برخوردها و سخنان اهداف و حکمتهای دیکری نیز ذکر شده است. سوزوکی در یکی از آثار خود در این باب میگوید: «در تعالیم بودایی ذن ، شخصی سؤال میکند که بودا چیست و استاد مشت خود را بلند میکند. مفهوم اصلی تعالیم بودا چیست؟ گاهی حتی قبل از اینکه پرسشگر بپرسد، استاد پاسخ میدهد: « دستهای از شکوفههای آلو» و « درخت سرو در حیاط»…این عبارات ضرورتاً پاسخ سؤال نیستند و بیشتر بدین جهت است که ذهن با هر چیزی متوقف نشود. چنین ذهنی نه با رنگ متوقف میشود و نه با عطر.»۲۴۱این مسئله را در آینده در هنر شمشیرزنی با تفصیلی درخور اشاره خواهیم کرد.
کوآن از نظری به شطحیّات عرفانی اسلامی نزدیک است، با این تفاوت که ارتباطی با خالق ندارد و جهت تعلیمی در آن کمتر مدّ نظر قرار میگیرد. ذن به آفریننده کاری ندارد. اگر ذن را عرفان بدانیم و بخوانیم، این عرفان، عرفانی انسان محور است نه خدامحور و در دل این عرفان خداوند جایگاهی ندارد.
سوزوکی میگوید: « برای یکدله یا متمرکز کردن خود در دیانه خاموش ، یک کوآن به مشتاق داده میشود تا این قابلیت روشن شدگی را آزمایش کند. کوآن را که گرفت، خاموش در تالار ذن مینشیند. باید راحت بنشیند، چارزانو و با بدنی راست و متوازن، با دستها در وضعیت دیانه و با چشمانی نه کاملاً باز و نه بسته ،به این میگویند ذاذن. یعنی نشستن و تفکر کردن، که شاید چند روز و چند شب ادامه داشته باشد.»۲۴۲
اما در باب ذاذن مطالب مهمی در آیین ذن وجود دارد که باید گذری بر آنها داشته باشیم: از نظر لغوی باید اشاره کنیم که « ذا » یعنی نشستن و « ذن » یعنی مراقبه و تمرکز.راز ذِن در این ‌است که بنشینی، خیلی‌ساده، بدون هدف، بدون میل ‌به سودجویی، درحالتی که تمرکز کامل داشته ‌باشی. این نشستن، بدون ‌میل برای ‌بهدست‌آوردن چیزی، یعنی ذاذن. آموزش روش نشستن -که انتقال ذات و اصل ذن هست- در یک« دوجو» صورت می‌گیرد. یک استاد که به‌صورت سنّتی در سلسله اساتید به بودا متصل‌ است آن‌ را ‌آموزش میدهد. پرداخت به ذاذن برای سلامتی جسم و روح بسیار مؤثر است. چون این دو را به ‌سوی وضعیت طبیعی‌شان سوق می‌دهد. ذاذن بخش اساسی و پایهای طریقت ذن محسوب میشود ، از این رو رهروان همواره به ذاذن پرداخته و بر وضعیت بدنی ویژه در این مراقبه دقت فراوان دارند .
در طول مراسم ذاذن ، از چوب نسبتاً بلند و تقریباً مستطیل شکلی به نام کی ساکو یا کیوساکو استفاده میشود. سرپرست تالار، با این چوب به شانه راست فرد مراقبه کننده ضربهای را وارد میآورد. این ضربه علاوه بر جلوگیری از خواب آلودگی و غفلت رهرو، تنشها و انقباضات شبکه عصبی شانه را رها میسازد.
در مکتب سوتو ، گروهی از اساتید بر این اعتقادند که ذاذن همان بیداری است . در این راستا استاد تایزن دشی مارو گفته است : «ذاذن ، راز ذن است. ذاذن دشوار است میدانم. اما اگر هر روز تمرین شود برای گسترش آگاهی و دل آگاهی و رسیدن به کشف و شهود، بسیار موثر است . ذاذن نه تنها موجب آزاد شدن مقدار زیادی انرژی میشود ، بلکه نشستن بیداری نیز هست . به هنگام ذاذن نباید در جستوجوی دستیابی به چیزی باشیم.»
جوهر ذن دست نایافتنی است ، مگر با تجربه ذاذن. واژگان و کلمات، هرگز ما را به سوی درک ذن هدایت نمیکنند، از این رو اجرای ذاذن، راهگشای ذهن جوینده است، جویندهای که باید همه چیز را رها کند. عدم اتصال، شعارش آگاهی است. گاهی در مدت ذاذن اندیشه‌ها بهطور مداوم پدیدار می‌شوند، مسائل روزمره، آرزوها و اضطراب‌ها بی‌وقفه به ما هجوم می‌آورند. در این ‌صورت نه ‌باید علیه این اندیشه‌ها جنگید، نه ‌باید به آنها توجه کرد. در « شودوکا » یا سرود ساتوری آنی نوشته استاد « یوکا » که در قرن هفتم در چین میزیست، نوشته ‌شده‌ است : هنگام مراقبه نه ‌باید در جستجوی حقیقت باشیم و نه از توهّمات بگریزیم.
باید گذاشت تا اندیشه‌ها بگذرند، نباید آنها را حفظ یا دور کرد. از این ‌طریق شدّتشان را از دست می‌دهند و ذاذن ما را به اینجا هدایت می‌کند. ذهن ما پیچیده‌ است و رهبری آن دشوار، ذهن مثل یک میمون چالاک است و اگر بخواهیم برآن مسلّط شویم خیلی ‌زود متوجه می‌شویم که امکان ندارد.
اگر ذاذن را درست انجام دهیم، درست بنشینیم و فقط تمرکز ما برنحوه نشستن و تنفس باشد، خودآگاه خویش را فراموش ‌می‌کنیم و اندیشه‌ها خودبه‌خود و بهطور طبیعی عبور می‌کنند. اول اندیشه‌های مربوط به زندگی روزمره می‌آیند ولی اگر ذاذن را ادامه‌ دهیم، یک ساعت، یک روز،یک ماه به ‌‌‌سطح ژرف نیمه ‌آگاهی می‌رسیم. از این راه با آموزش در سطح ناخودآگاه، ذاذن موجب کشف خِرد و دست‌یابی به شهود حقیقی می‌گردد.
این آموزش همچنین آموزش حواس ماست، در مدت ذاذن دریافت‌های حسّی از شدت ‌بالایی برخوردارند. اگر این در‌یافتها حواس ما را پرت ‌کند فراموش می‌کنیم که بر نحوه نشستن متمرکز شویم.
«اینجا و اکنون » یک مفهوم کلیدی است؛ آنچه مهم ‌است « اکنون» است. اکثر ما تمایل‌ به ‌اندیشیدن توأم با دلواپسی درباره گذشته یا آینده را داریم، به جای‌ اینکه کاملاً به ‌حرکات، کلمات و اندیشههای زمان حال خود بپردازیم و دقیق‌ باشیم. لازم ‌است که در حرکت خود حضور داشته ‌باشیم. تمرکز بر « اینجا و اکنون » درس اساسی ذن است. به‌ همین ‌اندازه هم فرمول نشستن «شی کان تا ذا» بدون هدف و بدون میل ‌به‌ چنگ‌ آوردن چیزی، بازگشت‌ به اصل، شناخت ژرف خویشتن، آب حیاتی است که از تمرین منظم ذاذن به دست می‌آید. طبیعت بودایی یعنی هر موقعیت و شرط طبیعی و عادی، یعنی بازگشت به چگونگی ذاتی و طبیعی ذهن و روح. هرچه به‌این موقعیت عادی آگاهی نزدیک‌ترشویم، هرچه به ‌این روح خالص نزدیک‌تر شویم، بهتر‌ می‌توانیم در اطراف‌ خود جّوی درخشنده، بارور، خوشایند و سعادت‌بخش ایجاد کنیم و هرچه ازآن دورتر شویم، بیشتر در معرض خطر افتادن در ‌دام محیط هستیم.
در متُون سنّتی ذن گفته‌شده‌است:
نگاه‌ کردن بدون نگاه ‌کردن
گوش‌ کردن بدون گوش‌ کردن
حسّ ‌کردن بدون حسّ ‌کردن
اندیشیدن بدون اندیشیدن
باید درآن واحد به هرشش حسّ خود تمرکز کنیم ( آگاهی به‌عنوان یک‌ حسّ محسوب می‌شود) آنها را یگانه و هماهنگ سازیم. اگر حواس یگانه‌ شوند می‌توان بدون ‌استفاده از اراده به ‌تمرکز حقیقی دست یافت.
در مدت ذاذن درد بیشتر از لذّت کارساز است. بهترین تمرکزها در موقع درد و‌ خستگی اتفاق می‌افتد، زمانی‌که شخص می‌خواهد از ذاذن دست ‌بکشد و پی کارش برود، تمرکز حقیقی و عمیق در مرز بین زندگی و مرگ واقع می‌شود. بدون شک افراد تازه‌کار باید اراده زیادی به خرج دهند و آگاهانه نحوه نشستن را تصحیح کنند و یا بکوشند متمرکز شوند، امّا بهتدریج و ناخودآگاهانه این روند بهبود می‌یابد. وقتی عادت به ذاذن کاملاً جذب ‌شد، حواس فرد در زندگی روزمره نیز همان شدّت و حدّتی را پیدا‌ می‌کند که درموقع ذاذن دارد. آن وقت ذاذن تبدیل به‌ سرچشمه حیات ما می‌شود. پدیده‌ها به خلأ تبدیل می‌شوند. اکثر افراد با استفاده از خودآگاهی و دانش خویش اقدام به عمل می‌کنند. این دو عامل محدود هستند. خلاقیت حقیقی و عملِ‌درست زائیده خِرد است و از خودآگاهی بر نمی‌خیزد، خلاقیت حقیقی از ژرفنای روح زاده می‌شود.۲۴۳
سوزوکی در جایی از تمثیل زیبایی برای تبیین کوآن و ذاذن بهره میجوید و میگوید:«کوآن و ذاذن دو دستساخته ذن هستند. اوّلی چشم و دومی پاست».۲۴۴
در بیانی تمثیلی آلبرت لو میگوید:« جنگجویی که به طرف حریف میرود هشیار است اما نه عصبی. هشیاریش مثل هشیاری گربهای است که دم سوراخ موش نشسته است: انعطافپذیر، سیّال، نه سفت و نه سخت و از پیشبینی ناراحت و عصبی است. شاید چنین گربهای کمابیش خوابآلود به نظر برسد اما جلدی میجهد و کار موش را تمام میکند. وقتی کسی به ذاذن مینشیند، با هشیاری یک جنگجو مینشیند: آزاد از چنبر خیالات و هیجانات.»۲۴۵
بخش دوم: هنر در آیین ذن
شاید در جهان نتوانیم دین و یا آیینی را بیابیم که بدین میزان با هنر – به معنای سنّتی و مطرح در این رساله- آمیخته باشد و در آن قالب خود را متجلی کرده باشد. به تعبیر دیگر میتوان ادعا کرد که اگر ذن برای هیچ چیز برنامه نداشته باشد، برای هنرورزی برنامه دارد و همین نکته موجب شده است که در این آیین، هنر جایگاه بس ویژهای داشته باشد.
این همراهی از افزودهها و پیرایههای ذن نیست، چرا که کوماراسوآمی میگوید: «واژه چینی «چان»، واژه ژاپنی «ذن» ، با هنر در هنرمند یا صرفاً «هنر» به معنای چیزی که هنرمند بر مبنای آن عمل میکند و آنچه میسازد اثر هنری است مترادف است.»۲۴۶
پاشایی در این باب میگوید:«یک بار دیگر،در سده سیزدهم، نوعی نفوذ قاره‏ای‏ وارد ژاپن شد، یعنی ذن. امّا آنچه پس از آن‏ اتّفاق افتاد، یعنی از سده چهاردهم تا شانزدهم‏ زمان فرایند استحاله تدریجی این آیین اساساً عرفانی بود به شعر، تئاتر، نقّاشی، زیبایی‏شناسی چای(سبک وابی)،و در یک‏ کلمه استحاله به هنر بود.»۲۴۷
نکته بسیار مهم در این مجال آن است که بدانیم هدف از این هنرآموزی امری متعالی است. سوزوکی در این باب میگوید: «در ژاپن غرض از مطالعه هنر ، روشن شدن و بیداری دل است نه هنر برای هنر. اگر هنر نتواند به چیزی ژرفتر و بنیادی تر راه یابد و اگر فیالمثل مترادف امری معنوی و روحی نشود ، به نظر ژاپنی ها حیف از آن عمر که به آموختن آن صرف شود.»۲۴۸
اگر میخواهید بدانید که آیین بودا (ذن) و به ویژه ساحت هنری آن تا کجا در تاریخ زندگانی ملت ژاپن راه یافته، یک دم تصوّر کنید تمامی این معابد و گنجینههایی که امروز در ژاپن جلوه میکند یکسره نابود شده است. آن گاه میتوانید دریابید که ژاپن با همه زیبایی طبیعی و خوشخویی مردمش چه برهوت متروکی از آب درمیآمد. این کشور در آن صورت به خانهای متروک میمانست که در آن نه اثاثی باشد نه تابلو نقّاشی، نه پردهای، نه مجسمهای، نه دیوارکوبی، نه باغی، نه گلآرایی، نه نمایش نو، نه هنر چاینوشی و نه چیز دیگری از این دست.۲۴۹
اگر بخواهیم عصاره تفکّر ژاپنی را بیان کنیم، باید بگوییم که تفکّر ژاپنی آمیخته با ذوق هنری است و این دو را نمیتوان از

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید