به صحت انجام کار مورد نظر است. وقتی که ذهن از تقلای زیاد باز بایستد، حرکات دلخواه اتفاق می‌افتند و در پی این موضوع به طور ناگهانی پیشرفت شایان توجهی حاصل میشوند.
شما تمامی حواستان را بر حرکت متمرکز میسازید ولی از لحاظ جسمی و فکری کاملاً در آرامش به سر میبرید، با تلاشی ناچیز متوجه میشوید آنچنان هم غیر ممکن نیست که بدون اضطراب و نگرانی در مورد کاری که در دست داشتید، دست به کار بشوید در واقع تلاشی بی زحمت داشتهاید.
سوزوکی در جایی از خرد تزلزلناپذیر سخن میگوید و سپس در تبیین این واژه میگوید: «تزلزلناپذیری به معنای سفت و محکم و بیجان بودن مانند یک صخره یا یک تکه چوب نیست. این اصطلاح به معنای بالاترین درجه حرکت توسط مرکزی است که خود بی حرکت باقی میماند.»۲۲۶
در تفصیل این مطلب باید گفت در دین بودا و زیرشاخههای آن، هدف رسیدن به حالت «بودایی» است. این حالت «بودایی» همان روشن شدگی است که به ژاپنی ساتوری خوانده میشود. یکی از محوریترین پرسشها در این مجال این است که ظرف تحقق ساتوری چیست و در چه شرایطی این مهم حاصل میآید.
شاید اینکه ظرف تحقّق ستوری جان سالک است ،چندان غریب نباشد ، اما اینکه این حالت در زمانی رخ میدهد که جان به خود آگاهی ندارد ، برای آنانکه در هوای بودا نبالیدهاند و با ذن همراه نبودهاند، بسیار دیریاب و دشوار فهم است.
ایزوتسو میگوید:« از نظر ذن، کافی‌ نیست‌ که‌ سیب، سیب‌ دیده‌ نشود؛ بلکه‌ نباید هیچ‌ چیز دیده‌ شود. به‌ بیان‌ دیگر، سیب‌ باید بدون‌ هیچ‌ حد‌ی‌ دیده‌ شود. در حقیقت‌ در بی‌تعیّنی‌اش‌ لحاظ‌ شود. برای‌ اینکه‌ سیب‌ به‌ این‌ صورت‌ دیده‌ شود، باید سیب‌ با «ووهسین»۲۲۷( اصطلاح‌ فنی‌ چینی‌ به‌ معنای‌ نه‌ – ذهن)۲۲۸دیده‌ شود. هنگامی‌که‌ تمام‌ ذرّ‌ات‌ قابل‌ درک‌ برای‌ سیب‌ نفی‌ شود، ناگهان‌ واقعیت‌ خارق‌ العاده‌ سیب‌ خود را نشان‌ می‌دهد. این‌ ظهور، پَرجنا در دین‌ بودایی‌ است.»۲۲۹
«ندانستگی» یا «نه‌ – ذهن»۲۳۰ممکن‌ است‌ به‌ صورت‌ ذهنی‌ که‌ ذهن‌ نیست‌ یا ذهنی‌ که‌ در حالت‌ نیستی ۲۳۱قرار دارد، ترجمه‌ شود؛ در حالیکه این درست نیست. «نه‌ – ذهن» حالت‌ روانی‌ است‌ که‌ در آن، ذهن خود را در بالاترین‌ مرحله‌ استنباط‌ می‌یابد؛ مرحله‌ای‌ که‌ در آن، ذهن در بالاترین‌ قوت، به‌ روشنی‌ فعالیت‌ می‌کند؛ همان‌گونه‌ که‌ در بیانات‌ بودایی‌ بارها آمده‌ است: آگاهی‌، خود را در درخشندگی‌ کامل‌ نور خود هویدا می‌سازد.
«نه‌ – ذهن» نقش‌ بسیار مهم‌ و سازنده‌ای‌ را در تاریخ‌ فرهنگی‌ چین‌ و ژاپن‌ ایفا کرده‌ است. در ژاپن‌ شکل‌های‌ مهم‌ هنرهای‌ زیبا مانند: شعر، نقّاشی، خطاطی‌ و… کم‌ و بیش‌ تحت‌ تأثیر «نه‌ – ذهن» رشد یافتهاند. در این زمینه داستان‌های‌ کوتاه‌ بسیاری‌ اعم‌ از واقعی‌ و افسانه‌ای‌ هم به‌ میراث‌ رسیده‌ است؛ برای‌ مثال، نقّاشانی‌ که‌ با رنگ‌ سیاه‌ و سفید نقّاشی‌ می‌کنند و قلم‌ موی‌ ایشان‌ در سطح‌ کاغذ آن‌گونه‌ که‌ خود می‌خواهد، حرکت‌ می‌کند بدون‌ اینکه‌ هنرمند از حرکتی‌ که‌ قلم‌ می‌کند، آگاه‌ باشد یا استاد موسیقیدانی‌ که‌ هنگام‌ نواختن‌ چنگ، احساس‌ می‌کند او نیست‌ که‌ می‌نوازد؛ بلکه‌ خود موسیقی‌ است‌ که‌ نواخته‌ می‌شود.
یکی از مفاهیم عمیقی که ذن به آن میپردازد مفهوم تهی بودن است. از نظر فلسفه ذن این تهی بودن است که باعث آفرینش میشود. اگر جایی خالی نباشد نمیتوان آن را پر کرد. جان را بیدار کن بی آنکه روی چیزی بیارامد!
در تبیین این مفهوم میتوان از این بیان مدد جست: « غرض از بیقصدی ، غیاب محض اشیا نیست که هیچیِ خالی در آن غلبه دارد. سرشت روح بیشکل است و هیچ چیزی نباید در آن قرار و تمکن بیابد. وقتی چیزی در آن قرار بگیرد، نیروی روحی تو به سویش کشیده میشود و هنگامی که توازن نیروی روحیات از دست برود، فعالیت نهادیاش محدود میشود و دیگر همراه آن جریان نمیرود. جایی که نیرو لبریز شود ، مقدار زیادی از آن در یک سو قرار گرفته سوی دیگر به کمبود دچار میشود. جایی که مقدار زیادی از آن وجود داشتته باشد، لبریز شده نمیتوان مهارش کرد؛ جایی که کمبود باشد به قدر کافی تغذیه نمیشود و میخشکد ودر هر دو مورد نمیتواند از پس موقعیتهای دائماً متغیر برآید. اما وقتی که حالتی از بی قصدی (که یک حالت بی دلی نیز هست) درآن غلبه کند، نه چیزی در روح قرار میگیرد و نه روح در جهتی لبریز میشود ، هم از شناسهگر و هم از شناسه فراتر میرود؛ با دلی تهی به رویدادهای محیطی پاسخ داده هیچ ردی از خود باقی نمیگذارد».۲۳۲
گذری بر مطالب گفته آمده درباره ذن، نشان میدهد که رهیافتی روا به ساحت ذن، مرهون دریافتی بسزا از حقیقت «خودی» و کشف اسرار آن است. در حالت عادی که شناخت ما از نفس و خود اجمالی است، از ضمیر «من» استفاده میکنیم و این ضمیر دالّ بر خودآگاهی ما در عالم تجربی است. اما اگر بخواهیم با عینک ذن به این ماجرا نگاه کنیم، داستان به گونه دیگری است. رهرو طریقت ذن استعمال این ضمیر به صورت متداول آن را مورد پرسش قرار میدهد و به گونه ای کلمه «من» برای وی یک مسئله میشود. یک مرشد ذن برای مبتدی پرسشی مانند « تو کیستی » مطرح میکند تا او را از حقیقت «خودی»اش که در ورای حجاب منی یا انانیّت وی نهفته است آگاه سازد واو را بیدار کند.۲۳۳
داستان زیبای شمشیر زن و گربه که در بخش فرجامین کتاب ذن در هنر کمانگیری چاپ شده است۲۳۴و یادآور داستان زیبا و حکیمانه گربه و موش۲۳۵ شیخ بهایی است، ترسیم زیبایی از چگونگی وصول به مطلوب و نشاندن تیر مراد بر نشانه مقصود ، ارائه میکند که برای فهم راستین این حقیقت بسیار راهگشا و روشنگر است.
۲-۴. وجه غیر منطقی ذن
با دستهای تهی میروم بیل را در دستهای من بنگر، پیاده میروم و با این همه بر پشت گاوی نشسته میرانم، چون از بالای پل میگذرم نگاه کن، این پل است که میرود و نه آب. « هر خوانندهای که در حکایات نقل شده در آیین ذن دقیق شود، خواهد دید که در ذن چیزی هست که هرگز در جای دیگری از تاریخ اندیشه و فرهنگ انسان با آن روبهرو نشده است. مسلماً با خردگرایی کافی شروع میکند چون همانطور که دیدهایم از چنین مفاهیم دینی- فلسفی مثل بودن و نبودن، صدق و کذب ،بودا و نیروانه بحث میکند، اما موضوع، بعد از اینکه شروع شد به طور عجیبی به نامنتظرترین جهت راه کج میکند و گاه به چیزی که به نظر میرسد نمایشی خندهآور است یا حتی به دعوا ختم میشود. در واقع ، تاریخ ذن پر است از این گونه حکایات. کار کاملاً عبثی است اگر بخواهیم با معیار معمولی استدلال، درباره آنها قضاوت کنیم، چون آن معیار در اینجا کارایی ندارد.»۲۳۶
در جایی سوزوکی میل به آزادی را ویژگی انسان می‌داند و معتقد است که سایر موجودات فاقد این گرایش اخلاقی انسانی هستند. وی این حالت را «ناآگاهی- آگاهی» یا «آگاهی – ناآگاهی» می‌نامد و اظهار می‌دارد که ذن به‌دنبال این احساس استقلال و خلاقیت است. از نظر وی عبارات ذیل مؤید این مسأله است:
«بودن، بودن نیست؛ نبودن، بودن است.»
«داشتن، داشتن نیست؛ نداشتن، داشتن است.»
«هست، هست نیست.»
«الف، الف است؛ زیرا الف، الف نیست.»
به‌طورواقع‌گرایانه‌تر:
«دشت سبز است و سبز نیست.»
« من تو هستم و تو من هستی.»
« جرج شراب می‌نوشد و جان مست است.»
« امواج خاک در چاه برمی‌خیزد» و… ۲۳۷
بیان این‌گونه عبارات و مفاهیم متناقض، از ویژگی‌های بارز ذن است. ذن به غیرمادی بودن نفس انسان توجه دارد و با این نوع گزاره‌های متناقض و سلبی از آن خبر می‌دهد.
کار ذن صرفاً کنار گذاشتن اندیشه نیست . ذن با همه چیز مخالف است و در عین حال گاهی از همه چیز بهره میگیرد. نیندیشیدن هم در شرایطی ممکن است آفتی در راه رسیدن به ذن باشد! ذن آغاز زندگی با تناقضهاست ! و در عین حال در دل حقیقت غایی خود جایی برای تضاد نمیبیند. همه چیز همان گویم نه است که به نظر میرسد! تلاش ذن در این تناقضهای لفظی از بی اعتقادیاش نسبت به مفاهیم نشئت میگیرد.
«ما عموما ًفکر میکنیم که الف الف است و الف ب نیست و الف و ب با هم مختلفاند. ما هرگز قادر نبودهایم که سدّ این شرایط را که برای فهم ما وضع شدهاند، بشکنیم و از قید آن خود را رها سازیم. این الگوهای فکری سخت بر روی ذهن ما سنگینی میکند. حالا ذن پیش افتاده و میگوید که کلمات چیزی جز همانی که هستند نیستند. آنها معتقدند وقتی کلمات ارتباط خود با واقعیات را از دست میدهند، زمان آن رسیده است که از کلمات جدا شویم و به واقعیات روی آوریم. تا زمانی که منطق ارزش واقعی خود را دارد باید از آن استفاده کرد ولی وقتی کلمات به درستی عمل نکردند و یا کوشیدند که از مرز خود عدول کنند وقت آن است که دستور توقف پیشروی ناروای آن را صادر کنیم . از زمانی که آگاهی ما بیدار شده تاکنون پیوسته سعی کردهایم که به اسرار هستی وقوف یابیم و عطش خود را برای منطق از طریق دوگانه انگاری (و اظهار اینکه «الف» منهای الف نیست و یا اینکه پل پل است و آب زیر آن جریان دارد و یا اینکه گرد و غبار از زمین بلند میشود و مانند آن ) فرو نشانیم. ولی متاسفانه هرگز بر این کار قادر نشدهایم و هیچگاه از کاربرد موازین منطقی به آرامش ذهنی دست نیافتهایم و درک درستی از زندگی و عالم به دست نیاوردهایم… آنچه را که اصطلاحاً غیر منطقی میدانیم، در تحلیل نهایی لزوماً غیر منطقی نیست و آنچه به ظاهر غیر عقلایی است در نهایت منطق خود را دارد. منطقی که با هستی راستین اشیا منطبق است»۲۳۸
۲-۵. کوآن و ذاذن
مراد از کوآن نکته یا نکتههایی است که از یک استاد کهن به جا مانده است. کوآن، معمّا، جمله ویا حرکتی است که توسط استاد برای شاگرد مطرح میشود. این معمّا هیچ جواب معقول ومعمولی ندارد. کوآن در راستای شکستن ساختارهای ذهنی رهروان بهکار میرود. استاد هاکویین (۱۷۶۸-۱۶۸۵) اولین کسی بود که سیستم کوآن را به هم پیوست و گفته میشود بیش از هشتاد جانشین تربیت کرد .
«هنگامی که شما یک سلسله جملات را میشنوید که ظاهری ساده دارند و ناگهان خنده شما را در میگیرد، به نکته طنزآمیز آن پی میبرید، درست در همان لحظه «فهمیدن» اتفاق افتاده و نشانه آن خنده شماست. کوآنها معمّاوارههایی هستند که اغلب قالب فکاهی دارند و دقیقاً از این روند پیروی میکنند با تفاوت اینکه این بار در لحظه فهمیدن، خندیدن اتفاق نمیافتد، بینشی نو از زندگی در ذهن شاگرد پدیدار میشود که خود زمینهای برای گشودن و حل کردن کوآنهای بعدی است.»۲۳۹
«روزی استادی بر بالای سکو در مورد حقیقت ذن سخن میگفت، اما گفتار او اثری بر شاگردانش نمیگذاشت. استاد که این را دید در پایان سخنانش چوبدستیاش را در آسمان چرخاند و بلند گفت: میدانید این چیست؟ شاگردان هر کدام در حالی که از این سوال در شگفت بودند یا به آن میخندیدند پاسخ

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید