وجود میآید که زندگی بیرونی تو را نیز دگرگون میسازد. (در واقع دنیای بیرون بازتاب دنیای درون انسان است به عکس آنچه که عموم مردم تصوّر میکنند که زندگی بیرون است که درون را میسازد.)
این دگرگونی باعث میشود که انسان بیشتر در زمان حال باشد ودر واقع از لحظه به لحظه زندگی خود آگاه باشد و این آگاهی خود باعث تغییرات ژرف در انسان میشود و…. و به قول کریشنا مورتی فقط آنچه را میبینی(بودن در زمان حال) نظاره کن بدون آنکه آن را تفسیر یا تعبیر نمایی. تمام افرادی که در طول تاریخ- در فرهنگها و رویکردهای مختلف- به این تجربه رسیدهاند(که تعدادشان بسیار اندک است همچون منصور حلاج ، خرقانی، اوشو، گرجیوف، کریشنامورتی و…) همیشه این نکته را متذکّر شدهاند که کلمات نمیتوانند به درستی منظور آنها را انتقال دهند و این راهی است که نیازمند تجربه شخصی است و بدون این ، سخن گفتن از آن کاری بس بیهوده است.
اساسیترین ادعای ذن، ارتباط عملی میان ذهن و عین، و عالم و معلوم است؛ به گونهای که کمترین حرکت در ذهن، به ضرورت، تغییر در عین را به دنبال دارد؛ هر قدر هم کم باشد. در ذن و به طور کلی در دین بودایی در ارتباط بین ذهن و عین یا نفس و جهان، همیشه ذهن یا نفس، عامل تعیینکننده است. به طور کلی میتوان گفت که ساختار ذهنی، ساختار جهان عینی را تعیین میکند؛ در نتیجه، اگر ما به طور مبهم یا قطعی دریابیم که جهان مورد مشاهده، جهان واقعی نیست و پدیدههایی را که میبینیم، در واقع حقیقتشان دیده نمیشود، باید درباره ساختار آگاهیمان کاری انجام دهیم و این همان چیزی است که ذن، انجام آن را پیشنهاد میدهد .
در ضمن باید عنایت داشته باشیم که «ذن به مفهومی که از کلمه دین برمیآید یک دین نیست. زیرا در ذن خدایی وجود ندارد که پرستیده شود و در آن آداب و رسومی نیست که برگزار گردد . از همه بالاتر در ذن روحی وجود ندارد که سعادت آن به وسیله کس دیگری مورد مراقبت قرار گیرد و فنا پذیریاش مورد علاقه شدید بعضی از مردم باشد.»۲۱۷
این بیان تشبیهی، تصویری زیبا و گویا از جایگاه ذن به دست میدهد: «اگر مکتب تراودا (درآیین هندو) را پایههای بنای عظیم بودیسم بدانیم، مکاتب متعلق به نحله ماهایانه (بودایی) اتاقهای طبقه اول آن و مکتب ذن نیز طبقه بالایی آن را تشکیل میدهد. روی آن دیگر نه طبقهای هست نه سقفی. در اینجا بنای بودیسم کاملاً به سوی آسمان آغوش میگشاید.»۲۱۸
از نظر فلسفه ذن شناخت سه سطح دارد . شناخت پنداری ، شناخت نسبی و شناخت مطلق. شناخت پنداری همان شناخت اولیه است مثلاً وقتی از دور به ریسمانی نگاه میکنیم ممکن است گمان بریم که «مارا» ست. این شناخت معمولا سطحی بوده و به ظواهر میپردازد. در شناخت نسبی ما پدیدهها را به صورت قیاسی میسنجیم. در را به این دلیل در میدانیم که با پنجره فرق دارد. کوه با دشت به این علت تفاوت دارد که بلندتر است! و… و شناخت مطلق بعد از روشن شدگی(ساتوری) رخ میدهد !
چه ستودنی است کسی که نیندیشد
زندگی گذر است
هنگام برجهیدن آذرخش!
برای دریافتی بهتر از حقیقت ذن، چند مسئله در باب آیین ذن را گذرا بررسی میکنیم:
۲-۱. آیا ذن نوعی عرفان است؟
بسیار شایع است که ذن به عنوان یک رویکرد عرفانی مطرح میشود و بسیاری امروزه در جوامع ما در ضمن عرفانهای نو ظهور آن را مورد بررسی قرار میدهند، اما باید عنایت داشته باشیم که آنچه در این آیین عرفان خوانده میشود، تفاوتی ماهوی با عموم عرفانهای شناخته شده دارد و بسیاری از عناصر و مؤلفههایی که در یک دستگاه عرفانی نقش محوری دارند در ذن به هیچ روی یافت نمیشوند. از سوی دیگر در ذن با گونهای سلوک روبهرو هستیم که در عرفانهای دیگر نمیبینیم. سوزوکی در این باره میگوید: «معمولاً عرفان فراوردهای بسیار متغیر و متنوع و از زندگی به دور است. ذن این خصلت را دگرگون کرده است. ذن آنچه را در آسمانها بود به روی زمین آورده است. با توسعه ذن عرفان از عرفانی بودن خود دست کشیده است. در این شکل ، عرفان دیگر محصول هیجانی ذهن غیر طبیعی نیست. چون ذن خود را در سادهترین و غیرمهیّجترین نوع زندگی انسانهای ساده خیابان نشان میدهد و واقعیت زندگی را در بحبوحه و کوران زندگی میجوید… ذن ما را وامیدارد در دنیا چنان زندگی کنیم که انگار در باغ بهشت در حال قدم زدن هستیم و تمامی این کردارهای روحی را بدون اینکه ما را به اصول و عقایدی رجوع دهد، صرفاً با تبیین حقیقت – به مستقیمترین شیوه که در هستی باطنی ما محقق است – انجام میدهد.»۲۱۹
و در جای دیگر چنین میگوید: «ذن عرفان نیست۲۲۰، گرچه شاید چیزی در آن باشد که یادآور عرفان باشد. ذن جذبه یا استغراق، همان شدن یا اتحاد نمیآموزد، زیرا تمام این تصوّرات از یک مفهوم دوگانهگرای زندگی و جهان مشتق میشوند. در ذن یک کل بودگی اشیا هست که از جدا شدن یا تجزیه شدن به هر گونه تقابل یا تضادی خودداری میکند.»۲۲۱
پاشایی در این باب میگوید : «شاید بتوان ذن را شکلی از عرفان دانست، ولی شکلی که به هیچ شکل دیگر عرفان ـ از نظر تربیت و مقصود نهایی ـ یعنی درتمرین کوآن و ذاذن مانند نیست. ذاذن یعنی چهار زانو و آرام نشستن و به نگرش درون پرداختن؛ یعنی نظاره و سیر در عوالم درونی. چون ذاذن با کوآن همراه شود ویژگی خاصّی مییابد که خاصّ ذن است و هم از اینجاست که ذن از شکلهای دیگر عرفان متمایز میشود.»۲۲۲
در جمعبندی سخن باید گفت که اگر در برخی تعابیر ذن از جرگه عرفان بیرون رانده میشود به این معناست که ذن به مباحث نظری نمیپردازد، چرا که عموم نویسندگان بر اینکه ذن همّتش معطوف سلوکی عملی است، همداستاناند و این خود اساس عرفان عملی است. دقیقاً نظیر آنچه در فتوت قلمی شد که گفتیم فتوت سلوک عملی است، یعنی عرفان فقط از وحدت وجود و ساحات و مراتب هستی سخن نمیگوید، بلکه در زندگی عادی مردم کوچه و بازار میتواند حضور داشته باشد، که مصداق روشن آن فتوت است.
۲- ۲. ساتوری
ساتوری یکی از مهمترین مباحث مطرح در ذن است. ذن به دنبال آن است که انسان را به این ساتوری برساند. ساتوری در زبان فارسی با تعابیر و عبارات مختلفی معادل گذاری شده است که به صورت خلاصه میتوان آن را به «روشن شدگی» ترجمه کرد. مسلماً این روشن شدگی تأثیری اساسی در همه ابعاد وجودی سالک خواهد داشت. در تبیین این مفهوم به بیان سوزوکی استناد میکنیم: «کسب نظرگاه جدید در ذن ساتوری نامیده میشود… بدون ساتوری اساساً ذنی وجود ندارد؛ زیرا زندگی ذن با گشودن ساتوری آغاز میگردد. ساتوری را میتوان به تمایز از فهم منطقی و عقلی، نگاهی شهودی تعریف کرد… ساتوری به معنای باز کردن دریچه جدیدی به روی جهان است که تا کنون در پرده ابهام ذهن دوگانه انگار قرار گرفته بود.»۲۲۳
بر طبق تعالیم مکتب ذن ساتوری ریشه در هستی انسان دارد و اگر کسی بتواند به این تجربه درونی دست یابد نقطه عطفی در زندگی او ایجاد شده است. بدون دستیابی به ساتوری هیچکس نمیتواند به حقیقت ذن دست یابد. میتوان گفت ساتوری یک حادثه ذهنی است که ناگهانی رخ میدهد تا انسان بیدار شود. در ساتوری تغییر مهمی در ذهن انسان رخ میدهد و آن اینکه تمام مفاهیم عقلی و فکری او زدوده میشود، انسان از زاویهای جدید به اشیا مینگرد. با این همه میتوان گفت:« ساتوری یک حالت ویژه نیست؛ بلکه بازگشتن به یک موقعیت عادی، اصلی و ابتدایی وجود است. در تک تک سلولهای بدن. ساتوری را نمیتوان در طبقه بندیهای مفهومی و زبانی جا داد. نمیتوان ساتوری را آموخت یا دریافت کرد و یا انتقال داد. باید خود فرد آن را تجربه کند. استاد فقط کمک میکند.»۲۲۴
۲- ۳. ندانستگی
این داستان که در آیین ذن بسیار مشهور است، در دل خود یکی از اساسیترین آموزههای ذن را جای داده است و ما را به میزان قابل توجهی با مفهوم ندانستگی آشنا میکند:
«هیزم شکنی در کوهی دور هیزم میشکست که جانوری به نام « ساتوری» برایش نمودار شد.
جانوری عجیب و شگفتآور بود. هیزم شکن تا آن موقع چنین آفریدهای در هیچ جا ندیده بود. اندیشید که آن را زنده بگیرم. حیوان اندیشهاش را خوانده گفت: « میخواهی مرا زنده بگیری ؟» هیزم شکن سخت غافلگیر شده نمیدانست چه بگوید که ساتوری گفت: «تو از اینکه من اندیشهات را خواندهام هاج و واج ماندهای». هیزم شکن بیش از پیش تعجب کرد. آنگاه اندیشید که با تبر زخمی به او بزند که ساتوری گفت: « اکنون میخواهی مرا بکشی ». اندیشه هیزم شکن سخت پریشان شد و دریافت که کاری از او بر نمیآید. اندیشید چه خوب است که دست از او بردارم و به کار خود بپردازم. ساتوری دست از سر او بر نداشت و گفت: « پس سرانجام مرا رها کردهای».
هیزم شکن نمیدانست که با خود و با این حیوان شگفت آور چه بکند . تبر را برداشت و سخت به کار خود مشغول شد و دیگر به ساتوری نیندیشید و او را از یاد برد. هم چنان که سرگرم کار بود تبر از دستهاش جدا شد و به ساتوری خورد و در دم او را کشت. ساتوری با همه نیرویی که در خواندن جان هرکس دارد، در خواندن حالت ندانسته جان ( ندانستگی ) ناکام ماند.»۲۲۵
ذن همواره بر این مهم اصرار میورزد که موفقیت در سایه فراغت از همه دلمشغولیهاست. در این حالت شخص هیچ فشاری بر خود وارد نمیکند و آرام بودن و به خود فشار نیاوردن، مساوی است با قدرت و سرعت عمل بیشتر.
وقتی ذهن و جسم به آرامش برسد، نگرانی و اضطراب در مورد نحوه عملکرد و نتیجه کار خاتمه میپذیرد. عمل در حالت بی خیالتری اتفاق میافتد. این اضطراب یا میل مفرط و آرزوی دستیابی به هدف است که در سر راه تلاش بی زحمت قرار میگیرد.
سؤالی در اینجا مطرح میشود و آن، این است که چگونه وقتی که کاری اصلاً برایمان اهمیت ندارد میتوانیم بهخوبی عمل کنیم، اما وقتی که دقیقاً چنین چیزی را میخواهیم نمیتوانیم؟
در جواب میگویند که شما بایستی سعی کنید نسبت به کاری که در حال انجام آن هستید مضطرب و نگران نشوید، یعنی بدون تقلّا همانند برگ از درخت و جوشش آب از چشمه آن کار را انجام دهید. پس از انجام تمرینهای متوالی این امر جزء طبیعت و سرشت شما میشود.
اگر این کار را به صورت عملی بهکار ببندید، میبینید که شما میتوانید بدون اینکه به موضوع اهمیت بدهید موفق شوید.
آرامش اعصاب و تمرکز همگام و همقدم در حرکتاند. ولی تمرکزِ بیش از حد، خود را مغلوب میسازد و باعث شکست و نابودی خود میگردد. اگر واقعاً بی تفاوت و راحت و خونسرد باشید و به جای اینکه تمام وقت از ذهن هوشیار و ضمیر خودآگاه خود بهره گیرید و آن را به کار مداوم وادارید، بگذارید جسم و ضمیر ناخودآگاهتان نیز هر یک وظیفه خود را انجام دهند در آن صورت، تمرکز حواس میتواند به تلاش بی زحمت تبدیل گردد.
نباید نگران و مضطرب باشید چیزی که در برابر تلاش بی زحمت مقاومت میکند دلواپسی و نگرانی و توجه بیش از حد نسبت

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید