ایرانی و تبعیّت از سیره رسول (ص) و سلف صالح وی به عنوان ویژگی های مشترک این چهار دسته نام برد. گر چه صبغه ایرانی در آموزشهای صوفیه و ارباب فتوّت چشمگیرتر است….
این چهار مذهب از سده چهارم به بعد دچار تحولات و تغییراتی شدند چنانکه از درون مذهب ملامت جریان قلندری سرچشمه گرفت و آیین فتوّت چشم اندازهای سیاسی و فرهنگی جدیدی پیدا کرد که با اصول اولیه اش کمتر پیوند داشت. کرامیه اندک اندک در دیگر شاخههای زهد و تصوّف مستهلک شد و تصوّف خراسان از عهد مغول به بعد بسیاری از جنبه های خلاق و هنری خود را از دست داد.»۶۲
به هر حال محققان دیگر نیز ارتباط وثیق فتوّت را با مذهب ملامت و تصوّف نشان دادهاند، چنانکه برخی فتوّت را ادامه جریان ملامت میدانند امری که کم و بیش درباره قلندریه نیز صدق میکند و همچنان که سلمی تعداد زیادی از مشایخ صوفیه را به فتوّت موصوف میدارد و در رفتار برخی از صوفیه مانند ابوالحسن خرقانی وجه فتوّت بسیار چشمگیر است.۶۳
به واسطه نزدیکی فتوّت و تصوّف بسیاری از مشایخ صوفیه در طول تاریخ تصوّف نسبت به فتوّت و ارج و منزلت آن سخن گفتهاند و حتی برخی فتوّت را برتر از تصوّف شمردهاند. دراین باره دو تلقّی عمده در بین رهبران صوفیه به چشم میخورد: دستهای از آنان مانند شیخ شهاب سهروردی، عبدالرزاق کاشانی و میر سیّد علی همدانی فتوّت را جزء و شاخهای از تصوّف و در واقع مرحلهای از مراحل سلوک صوفیانه به حساب میآورند، چنانکه عبدالرزاق در فتوّتنامه خود ضمن اشاره رمزی به خرقه و کلاه تصوّف وشلوار فتوّت، شلوار را متعلق به فضیلت عفاف میداند که تعلق به اسافل دارد، اما کلاه تصوّف نشانه حلق سر و ازاله موانع ترقی و متعلق به اعالی است. پس نتیجه میگیرد که نهایت فتوّت، بدایت ولایت است و فتوّت جزوی از تصوّف است چنانکه ولایت جزوی از نبوت باشد.۶۴
سید علی همدانی نیز فتوّت را مقامی از مقامات سلوک و جزوی از فقر و قسمی از ولایت میداند و بر این اساس فتوّت را داخل در تصوّف معنا میکند و خلعت فتوّت یعنی کلاه و سراویل را جزو خرقه میداند.۶۵شیخ شهاب الدین سهروردی نیز در فتوّتنامه به نقل از خلیل مرندی فتوّت را شاخهای از طریقت میداند.۶۶
دیدگاه دوم در این باره از آن محییالدین ابن عربی و به تبع وی میرسید شریف جرجانی و امام شعرانی است که تلقّی خاصّی از مفهوم فتوّت دارند و فتوّت را عالیترین و برترین درجات مادی و معنوی به شمار میآورند.۶۷
از این دو دیدگاه معلوم میشود که صوفیه فتوّت را به عنوان عنصری از عناصر تصوّف پذیرفتهاند و این مسئلهای است که محققان نیز در مورد آن تقریباً اتفاق نظر دارند.۶۸ اما از جهت اجتماعی فتوّت میتواند به عنوان جهتگیری صوفیه در برخورد با مردم لحاظ شود و به نظر میرسد که فتوّت نتیجه اجتماعی طهارت صوفیانه است. به تعبیر دیگر اساس رابطه صوفیه با خلق، فتوّت است در کنار رابطه با حق که پایهاش تصوّف است به این معنا که باید رابطه صوفی با خلق خدا جوانمردانه باشد. بیانی هم که میرسید علی همدانی در رابطه با فتی دارد ناظر به این معناست. وی در رساله فتوّتیه میآورد: «اما قسم دوم [از ابرار] که ایشان را به خلق مشغول گردانیدهاند و دلهای ایشان را مهبط رحمت و رأفت کردند و وجود ایشان را سبب راحت و آسایش بندگان خود ساختند، این طایفه ارباب فتوّتاند و آن کس که بدین کمالات منتسب بود و بدین صفات مخصوص و موصوف یا طالب این معانی بود، آن کس را اخی گویند.» ۶۹
بر این اساس غالب محققان فتوّت را جنبه مردمگرایانه و عامیانه تصوّف میدانند که هدف از تشکیل آن واداشتن طبقه عوام به رعایت اخلاق حسنه و ترک عادات ذمیمه بوده است. شاید همین ویژگی اصلی فتوّت بوده است که رفته رفته به فتوّت اصناف و همین طور آیینها و آداب تبدیل شده است که در دوره های بعدی به ویژه در عهد تیموری به بعد شکل گرفته و به طور برجسته و عیان در فتوّتنامه سلطانی طرح شده است. چرا که در این فتوّتنامه به جز قواعد، آداب و اخلاق جوانمردان، پیشههایی به اهل فتوّت منسوب شده است که بیشتر جنبه اخلاقی و آیینی دارد؛ از مدّاحی و سقّایی گرفته تا قصّهگویی و معرکهگیری.
برخی از محققان بر این جنبه از کارکرد فتوّت در نسبت با تصوّف توجه بیشتری معطوف داشتهاند که بر اساس آن فتوّت، مکتب عامیانه تصوّف عملی و ساده برای تودههایی است که غالباً بی سواد بودهاند؛ چرا که با سوادان از طریق کتاب و فتیان از راه گوش و روایتهای شفاهی و تربیت و ادب خاصّ فتوّت به کمال میرسیدهاند. در اینکه فتوّت در سطح نوعی تصوّف عامیانه باقی مانده یا اینکه با تصوّف و عرفان ارتباطی عمیق پیدا نموده است، میان اندیشمندان اختلاف نظر وجود دارد. مرحوم عبدالحسین زرین‌کوب و استاد شفیعی کدکنی بر خلاف هانری کربن، بر این امر تأکید می‌ورزند که فتوّت پس از تحول یافتن و جداشدن از عیّاری و با وفاداری به اصول فتوّت و جوانمردی به تصوّف عامیانه پیوسته است.
از جمله کسانی که معتقدند تصوّف با فتوّت در دوره آغازین پیدایش پیوند داشته‌، ابوالعلاء عفیفی است. وی در این باره می‌گوید: « از آغاز پیدایش تصوّف؛ فتوّت با آن پیوند یافت و به رنگ آن درآمد. این پدیده را به ویژه در سرزمین‌های اسلامی که دارای فرهنگ و تمدّن قدیمی بوده‌اند، به خصوص ایران می‌توان دید. به طوری که نشانه‌های آشکاری از افکار صوفیه را در تعالیم اهل فتوّت در تمام اعصار اسلامی می‌توان یافت. عکس آن نیز درست است. یعنی آثاری از فتوّت در محافل صوفیه نیز دیده می‌شود. همچنین پیوند میان فتوّت و تصوّف را در بسیاری از فتیان که از زندگی و احوال ایشان آگاهی داریم بدین صورت می‌توانیم دید که یا خود صوفی بوده‌اند و یا گرایشی به طریقت صوفیه داشته‌اند، چنانکه در داستان نوح عیّار با حمدون قصار مشاهد می‌کنیم. از طرف دیگر می‌بینیم که بسیاری از رجال بزرگ صوفیه پیش از آنکه به تصوّف روی آورند از فتیان بوده‌اند، مانند علی بن احمد پوشنجی و احمد بن خضرویه و امثال ایشان…. میدانیم که حسن بصری از اولین کسانی است که در تاریخ اسلام بنای تصوّف را بنیاد نهادند و صوفیان متأخر او را از اقطاب شمرده‌اند. پیداست که انتقال از فتوّت به تصوّف در عهد او صورت گرفت.۷۰
۲.۳. فتوّت و ملامتیه
یکی دیگر از گروههایی که در بررسی اهل فتوّت و گونه دینی آنان لازم است طرح شود ملامتیهاند ، چرا که پیوند قابل توجهی با اهل فتوّت داشتند و تأثیراتی بر آیین جوانمردی بر جای گذاشتند. همانگونه که بسیاری از متصوّفه قرن سوم به بعد در خراسان جمع آمده بودند، اهل فتوّت و ملامتیه نیز در این سرزمین تمرکز داشتند. این اجتماع در خراسان با مسائل سیاسی جوامع اسلامی ارتباط وثیق داشت. حتی میتوان پدیدار شدن چنین جماعاتی(اهل فتوّت، ملامتیه و…)را تحت تأثیر همین فضا دانست. رفتار غیر اسلامی و غیرانسانی امویان و حتی عباسیان با غیرعربها و به ویژه ایرانیان در این زمینه تأثیر بسزایی داشت. بنیامیه همانطور که در موضوع خلافت با حضرت علی(ع) و فرزندان او دشمنی میکردند و در حق آنان از هیچگونه ستمی فروگذار نمیکردند، در سرزمینهایی که به قلمرو اسلام پیوسته بودند نیز با افراد غیر عرب به شدت تمام رفتار میکردند .
پس از قیام ابو مسلم خراسانی و قدرت نمایی آنان، که موالی خوانده میشدند، دستگاه حاکم خطر مسلمانان غیرعرب و به ویژه ایرانیان را دریافت. رفتارهایی که خلافت عباسی با ابو مسلم و نزدیکان وی نمود این تقابل را بیش از پیش نشان داد. خراسان پرچمدار این تقابل بود و اعتراضات جامعه اسلامی غیرعرب را در اشکال گوناگون نشان میداد. در این میان اهل فتوّت بیش از همه از این فضا تأثیر پذیرفته بودند. برخی خواستهاند ملامتیه را واکنشی در مقابل زهد و تقشّف کرامیان و ضد تصوّف متشرعانه اهل صحو نشان دهند.۷۱ هرچند این تحلیل با مراجعه به ملامتیان متأخر قابل پذیرش است، اما درباره ملامتیه نیشابور صادق نیست. ملامتیگری در این عصر خود روشی است در سلوک. همان گونه که در قرون بعد تصوّف اهل خوف و عشق در جهان اسلام باب شد، در این قرن نیز ملامتی بودن گونهای سلوک بود که داعیای بیش از انتقاد از وضع نامطلوب موجود داشت و خود را مستقل مطرح مینمود و راهی جدید پیش روی مشتاقان طریقت میگذاشت. به هر روی میان ملامتیه و اهل فتوّت ارتباطات عمیقی وجود داشت .
ملامتیه با کبر و ریا مبارزه میکردند و میکوشیدند که راه سلوک را به وسیله خوارداشت نفس امّاره هموار نمایند. از ابوحفص حداد که از بزرگان اهل ملامت است پرسش شد که ملامتیان از چه بدین نام خوانده میشوند؟ پاسخ داد چون ایشان زشتیهای نفس خود را به خلق مینمایانند و خوبی های آن را پنهان میکنند و مردم ظاهر زشتشان را ملامت میکنند. همچنین از وی نقل است که در پاسخ نامه شاه شجاع کرمانی- که از فتیان بود- نوشته بود، راستی که نفس امّاره بالسوء است و نافرمانی در آن نهفته است و فرمانبردار نمیگردد. پس به واسطه ملامت با نفس ستیزه کن.۷۲ آنچه موجب تحقیر نفس امّاره میشد مطلوب ملامتیه بود. از این رو در هر وضعیتی که قرار میگرفتند، هدفی جز این نداشتند.
درباره ارتباط و نسبت فتوّت وملامت محققان بر آناند که دوری از ریا و خود را در معرض ملامت خلق قرار دادن و پنهان کردن خیر از مردم، جوهر اصلی فتوّت اولیه است و اگر بعدها بعضی از اهل فتوّت به عکس عمل کردهاند، نمیتوان پنداشت که بنای فتوّت – چنانکه بعضی محققان گفتهاند ـ بر دعوی و تظاهر بوده است و بنای ملامت بر تواضع و بی ادعایی. استاد زرینکوب، شاه شجاع کرمانی از قدمای صوفیه را واسطه بین طریق فتوّت و قدمای اهل ملامت میداند، همچنان که شاگرد وی ابوعثمان حیری نیز به ابوحفص نیشابوری از شیوخ اهل ملامت پیوست، چنانکه خود وی نیز مورد تکریم ابوحفص نیشابوری قرار گرفت و مانند اهل فتوّت تعلیم می کرد که جوانمرد باید خویش را در میان نبیند و به خود و کردار خود ننازد.۷۳
ابن عربی در این زمینه وصیتی را از ذوالنون آورده که در بیان نزدیکی مشرب اهل فتوّت و ملامت بسیار روشنگر است:« و من وصایا ذی النون بعض الفتیان: یا فتی! خذ لنفسک بسلاح الملامه و أقمعها برد الظلامه، تلبس غداً سرابیل السلامه.»۷۴حتی در جایی ابن عربی فتیان را از شاگردان ملامتیه میداند (ان الفتیان تلامذه الملامتیه). گولپینارلی حتی بر آن است که «اهل فتوّت از همان ابتدا خود را از صوفیان جدا میکردهاند و با ملامتیه جوش میخوردهاند.»۷۵
به هر تقدیر ارتباط فتوت با ملامت، ارتباط با گرایش و مشربی خاص در جریان تصوف اسلامی است؛ اگر چه در طول تاریخ صوفیه خود نقدهایی جدی به ملامتیان و اندیشههای ملامتی وارد کردهاند و بعضاً آنها را از خود راندهاند.
۳.۳. فتوّت و عیاری
در کنار فتوّت صوفیانه، شکل دیگری از فتوّت در حوزه فرهنگی ایران و

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید