پیروان فتوّت عام استفاده می‏کردند، یعنی نوجوانان عامه مردم که به عقاید فتوّت گرایش داشتند به راحتی می‏توانستند به راه و جرگه طریقت گام بگذارند. رکن اساسی این‏گونه فتوّت ایثار بود و آن نخستین عنصر فتوّت صوفیان است. به همین سبب، نخست مفهوم فتوّت به شجاعت و بخشندگی و ایثار و برخاستن از سر هوای نفس و تخلق به اخلاق حسنه اطلاق شد.۵۱
قشیری می‏نویسد: «…وگفته‏اند جوانمرد آن بود که بت بشکند چنانکه در قصه ابراهیم(ع) می‏آید…و بت هرکس نفس اوست هر که هوای خویشتن را مخالفت کند او جوانمرد به حقیقت بود.»۵۲
پس از نظر تصوّف، پیرو جهان بینی فتوّت، اول باید با جهاد اکبر یعنی مبارزه با نفس شروع کند و از این راه به خدا برسد. نقل است که مولی(ع)از حق تعالی پرسید که «ما الفتوه». قال: فتوّت زندگانی کردن است به وجهی که نفس به دواعی طبیعت و کدورت بشریت ملوّث نگردد و به هیئت بدنی و صفات بهیمی و سبعی متّصف نگردد.۵۳
مبانی و اصول فتوّت را از قول حضرت علی(ع)مشتمل بر چند خصلت نوشته‏اند که عبارت است از«الوفاء و الصدق و السخاء و التواضع و النصیحه و الهدایه و التوبه».۵۴همین مبانی و اصول جوانمردی را می‏توانیم از فتوّتنامه‏ها یا رسایل جوانمردان به دست آوریم.
در متون کلاسیک عرفانی، فتوّت از جنبه عرفانی، با ریاضت، تهذیب نفس، جوانمردی و مخالفت با نفس، همراه و قرین است و در آن متون به توصیه‌ها و سخنانی که شرط فتوّت و جوانمردی است، اشاره شده است. اموری همچون وفا، راستی، امانت، تواضع به هنگام دولت، احسان بی‌منّت در فقر و حتی انتخاب پیشه‌ نیز از شرایط فتوّت خوانده شده است۵۵؛ چنانکه در کتاب الفتوه سلمی ویژگیهای اصلی فتیان مستند به احادیث پیامبر شده است، اما در هیچکدام از این احادیث که مبتنی بر قول و فعل حضرت محمد (ص) است لفظ فتوّت به چشم نمیخورد و در واقع این احادیث بیانگر ویژگیهایی اخلاقی است که مسلمانان باید در برخورد با یاران و برادران خود مراعات کنند، مانند: مهربانی، چشم پوشی از لغزشها، پاسداشت دوستی، همدلی، دیدار و رفتن به سرای دوست و رعایت آداب سفره، پاسداشت مکارم اخلاقی، بخشندگی و جز آن.۵۶
با این اوصاف ابن معمار در کتاب الفتوه خویش آورده است: « اما در سنّت اخباری در باب فتوّت وارد شده است و گزیدهتر آنها آن است که حضرت امام جعفر صادق(ع) آن را از پدرش و سرانجام از جدش روایت کرده است و گوید رسول خدای (ص) گفت: جوانمردان امّت مرا ده علامت است. گفتند: ای رسول خدای آن علامتها کدام است؟ فرمود: «راستگویی و وفای به عهد و ادای امانت و ترک دروغگویی و بخشودن به یتیم و دستگیری سائل و بخشیدن آنچه رسیده است و بسیاری احسان و خواندن مهمان و سرّ همه آنها حیاست.»۵۷
و جالب است که بدانیم در برخی رسالههای مربوط به فتوّت تقسیمات چندگانه و مراحلی تو در تو و متعدد برای فتوّت ذکر شده است :« مراتب فتوّت ده است : فتوّت شیطانی در مراتب حجابی و فتوّت انسانی و فتوّت ملکی و فتوّت نبوی و فتوّت ولایتی و فتوّت روحی و فتوّت عقلی و فتوّت صفاتی و فتوّت فعلی و فتوّت وجهی از مرتبه کل شیئ هالک الا وجهه.»۵۸
در ادامه برای هر یک از این مراتب چهار رکن برمیشمارد و اضافه میکند:« پس معلوم شد که فتوّت را ده مرتبه است و چهل رکن و هر یکی از این ارکان چهلگانه را ده شرط است ،پس مجموع شروط ارکان مراتب فتوّت چهارصد بود و هر یکی از این شروط را ده مقام است و مجموع آن چهارهزار بود و هریکی از این مقام را ده حال است و مجموع چهل هزار بود و هر یکی از این حال را حضوری هست و مجموع هشتاد هزار بود و هر حضوری را شهودی است و مجموع صد و شصت هزار بود و هر شهودی را وجودی است و مجموع سیصد و بیست هزار بود وهر وجودی را بقائی است و مجموع آن ششصد و چهل هزار بود و هر یکی از این بقا را روحی است از حق و این مراتب را سیر فی الله خوانند.»۵۹
چنانچه خواهد آمد فتوّتنامهها رسالهها و کتابهایی هستند که اهل فتوّت، مرام، آداب و احکام خاصّ خود را در آنها نوشتهاند. این رسالهها اگر چه در زمانهای مختلف و به دست نویسندگانی گوناگون و با جهت گیریهای متفاوت نوشته شدهاند، با این حال به نظر میرسد همه بر یک سری نکات مشترک تأکید دارند. گذری بر این نقاط مشترک فضای روشنی از نوع نگاه فتوّتیان به دست میدهد. گولپینارلی جمعبندی خوبی از این مشترکات ارائه کرده که سخنش را نقل میکنیم:
«۱. فتوّت ، خویهای نیک است و آن خویها عبارتاند از : مجادله با نفس، پیروی از اوامر الاهی، تقریباً خود را وقف خلق کردن ، به همه نیکی کردن، مخصوصاً جوانمرد بودن ، مهمان دوستی، بدون توجه به جدایی دین و مذهب به همه انسانها محبت کردن، تلاش برای رفع نیازهای آنها، همه را یکسان دیدن و خود را فروتر از همه دانستن.
۲. فتوّت از پیامبران مانده است. خداوند مخصوصاً ابراهیم و یوسف پیامبر ،اصحاب کهف و یوشع را فتی خوانده است….
۳. فتوّت از پیامبران به محمد پیامبر (ص) رسیده است. روز قیامت که هر پیامبری در اندیشه خود خواهد بود ، وی امتم امتم گویان در اندیشه امت خود خواهد بود. فتوّت از محمد پیامبر (ص) به علی (ع) رسید. محمد به علی گفت : یا علی انت منی بمنزله هارون من موسی و علی قطب فتوّت است.
۴. علی کمر هفده تن را بسته است . اینان را «کمر بستگان» میگویند. در رأس این گروه ، سلمان فارسی قرار میگیرد…سلمان هم به فرمان علی کمر بعضیها را بسته است. بدین نحو ارکان شدّ به وسیله محمد ،علی و سلمان نهاده شده و تداوم یافته است.
۵. شرائط فتوّت، وفا، راستی، امانت، جوانمردی، تواضع، نصیحت به اخوان ، توبه، عفو به هنگام قدرت، تواضع به هنگام دولت، احسان بی منّت در فقر، صاحب پیشهای شدن و نظائر آن است…
۶. به هنگام بسته شدن «شدّ»، کمر و شکم آن کس که به راه فتوّت قدم نهاده است ، از حرام و زبانش از غیبت ، بهتان و سخنان بیهوده ، چشمش از دیدن حتی از دیدهها ، گوشش از شنیدن حتی از باز گفتن شنیدهها، دستش از آزار خلق ، پایش از رفتن به جاهایی که منطبق با رضای خدا نیست ، دلش از حرص و آرزو بسته میشود. در قبال آنها جوانمردی ، کرم ، فروتنی، عفو و بیداری واقعی او گشوده میگردد.
۷. به افراد مشرک ، کافر، کسانی که با رمل و تنجیم سرگرماند، شرابخواران ، افرادی که عیوب مردم را میبینند، دلال دروغگو و بی انصاف ، جولاهه، قصاب، جراح، شکارچیان، کسانی که به وعده خود عمل نمیکنند، دزدان، ستمگران، کسانی که مترصّد ضرر مردماند، محتکران و مکاران و گرانفروشان شدّ داده نمیشود.
۸. شرابخواران، زناکاران، لوطیان، دروغگویان، ستیزهجویان، حیلهکاران، غیبتکنندگان و بهتانزنندگان از فتوّت ساقط میشوند.
۹. فتوّت سه گونه است: قولی، سیفی و شربی( البته در اکثر فتوّتنامههای متأخر فتوّت سیفی نیست) .
۱۰. پوشش فتوّت شلوار و شدّ است. در فتوّتنامههای بعدی خرقه و تاج و در میان بکتاشیان پالهنگ و چیزهای دیگر هم علاوه شده است ، البته در فتوّتنامههای مهم تصریح شده است که خرقه وتاج مربوط به اهل تصوّف بوده است. اما در اینکه شلوار و کمربند لباس اهل فتوّت است و در قبال خرقه صوفیان و شعار فتوّت است همه اتفاق نظر دارند.
۱۱. سلسله فتوّت، عیناً شبیه سلسله تصوّف است و از اخی به اخی تا علی و به وسیله او تا محمد (ص) میرسد.
۱۲. برای پیامبر به وسیله جبرئیل لباس فتوّت نازل شده و او نیز آنها را به علی داده است. فتوّتنامههایی که این مسئله را نقل نکردهاند بسیار محدودند.
۱۳. شرط است که سفره اخی باز و خود او جوانمرد و صاحب علم باشد، از اوامر الاهی اطاعت کند، دنیا را ترک گوید ، بیش از هجده درم نقدینه نگه ندارد، به درگاه بزرگان نرود، دارای ادب و حیا باشد، درخدمت و تربیت اخوان اهمال نکند، صاحب حرفهای باشد، وآنچه را اخوان میآورند به حضور جمع بیاورد .
۱۴. در میان اهل فتوّت همکاری و توافق بسیار استواری موجود است ، اخیانی که یک اخی کمر آنان را بسته باشد، برادر هم تلقّی میشوند همانگونه که همه اصحاب فتوّت برادران هماند،اخوان نباید دل یکدیگر را بشکنند، باید از هم راضی باشند و با جان و سر و مال همدیگر را یاری کنند.»۶۰
نکات دیگری را نیز میتوان به عنوان موارد مورد تأکید فتوّتنامهها ذکر کرد ، که به نظرمیرسد ، بسنده کردن به آنچه نقل شد، در این مجال وافی به غرض باشد و زیاده بر آن را به جای خود در سخن از فتوّتنامهها موکول میکنیم.
۴. فتوّت وجریانهای همسو
چنانکه پیشتر اشاره شد، تعیین دقیقتر محدوده بحث و اینکه وقتی از فتوّت سخن میگوییم تصویری جامعتر و مانعتر در ذهن داشته باشیم- اگر چه به هیچ روی نمیتوان از پدیدهای این چنینی تعریفی واقعاً جامع و مانع به دست داد- میطلبد که اشتراکات و اختلافات فتوّت با جریانهای همسو و مشابه را برجسته کنیم. باید عنایت داشت که ما در بررسی رویکردهای معنوی موجود در فتوتنامهها- آنسان که در جای خود اشاره شده- معتقدیم این امور تجلّیات عملی آموزههای نظری آیین فتوت است، آموزههایی که باید بدانیم به چه میزان خانهزاد فتوتاند وبه چه مقدار میهمانی ناخوانده که میتوان آنها را زاییده دیگر جریانهای همسو با فتوت دانست.
۱.۳. فتوّت و تصوّف
استاد شفیعی کدکنی مفهوم فتوّت و تصوّف وملامت را در تعریف مولّفان قدیم تصوّف، مفهومی شناور میداند و ضمن بر شمردن چهار جریان صوفیانه و زاهدانه خراسان سده سوم که عبارتاند از: مذهب کرامیه به پیشوایی محمد بن کرام(م۲۵۵)، مذهب ملامتیه به پیشوایی حمدون قصار(م۲۷۱)، مذهب صوفیه به نمایندگی تمام عیار بایزید بسطامی(م۲۶۱) و مذهب اصحاب فتوّت به سرکردگی نوح عیّار نیشابور(نیمه دوم قرن سوم)، بر آن است که این چهار خط مشی روحی و اجتماعی و فرهنگی و طبعاً سیاسی، بیش و کم صبغه ای از زهد دارند، به این معنا که رهبران این چهار مذهب به زهد دعوت میکنند….۶۱
از سوی دیگر هر کدام از این چهار جریان روحی در مرکز آموزشهای خود بر اصولی از فتوّت عیّاران و جوانمردان تکیه و تاکید داشتهاند و اصول فتوّتی که در کتاب الفتوه سلمی آمده است، همان اصول تصوّف است یا برگزیدهای از آن اصول.
میتوان گفت‌ این چهار جریان فکری نوعی نگاه هنری و جمالشناسانه به الاهیات و دین دارند که هر کدام وجه غالبی دارد، چنانکه در زهد نوح عیّار که نمونه شاخص جریان فتوّت در این عصر است نگاه مردمگرایانه و کاستن ازجنبه های شخصی و سودبخشی به دیگران و در یک کلام «ایثار»، وجه برجسته است. از طرفی هم کرامیه و هم صوفیه و ملامتیه اهل فتوّت بودهاند وهم اخلاق ملامتی در سه مذهب به چشم میخورد.
وی معتقد است که اگر ما وجوه غالب این جریانها را در نظر نگیریم، میتوانیم عنوان «نوعی تصوّف» را بر آنها اطلاق کنیم.
«به جز ویژگی زهد ونگاه جمال شناسانه به دین میتوان از صبغه

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید