۱۳۸۱: ۵۴). خانه برای انسان ها همواره معنا و تأثیری فراتر از سرپناه داشته و با خود بینش، فرهنگ و شیوۀ خاص نگاه او به زندگی را مشخص ساخته و به نمایش درآورده است. از این رو شناخت اجزای خانۀ ایرانی و شاخصه های حاکم بر آن و نیز تزیینات به کار رفته در این خانه ها در فهم این محیط انسانی یاری رسان است. همچنین می تواند به عنوان مبنایی در جهت بررسی تغییرات و تحولات رخ داده در خانه های مدرن در نظر گرفته شود.
۴ـ۱. تعاریف خانه و مسکن و مفاهیم خانۀ ایرانی
۴ـ۱ـ۱. تعریف خانه
در لغت نامۀ دهخدا، خانه”آنجایی است که آدمی در آن سکنی می گزیند”(دهخدا، ۱۳۳۴: ۱۹۲).
خانه در زبان لاتین از واژۀ HOME گرفته شده و به معنای خانه، محل سکونت، خلوت، پناهندگی و استراحت است و در این راستا لوکوربوزیه۱۸ خانه را چنین تعریف کرده است: خانه پوششی است که در تطابق با برخی شرایط، رابطۀ صحیحی را بین محیط خارج و پدیده های زیستی انسان برقرار می کند(لوکوربوزیه، ۱۳۵۴: ۴۵).
در نوشته های گاستون بشلارد۱۹ که یکی از نظریه پردازان علم جدید اروپاست مفهوم خانه چنین بیان شده است: خانه زادگاهی است که سلسله مراتب کارکردهای مختلف سکونت کردن یا زندگی کردن در یک خانه را برای همیشه در لوح وجود ما حک می کند و یا در جایی دیگر می گوید: هر فضایی که بتوان در آن به واقع مسکن گزید، مفهوم خانه را از آن خود می کند. خانه تنها پناه دهندۀ روزها و شب های حاضر ما نیست؛ در حفاظ آن صندوقچۀ گذشته خود را نیز از خیال خاطرمان بارها باز و بسته می کنیم(هاشمی، ۱۳۷۵: ۱۱ ـ ۱۴).
استاد محمدکریم پیرنیا معتقد است که خانه جایی است که ساکنان آن احساس ناراحتی نکنند و اندرون خانه می بایست تنوع زیادی داشته باشد تا خستگی احساس نشود(پیرنیا، ۱۳۸۶: ۱۵۴).
از میان فضاهایی که انسان در آن حضور می یابد، خانه فضایی است که آدمی به طور روزمره از آن تأثیر می گیرد و بر آن تأثیر می گذارد و انسان احساس تعلق به فضا دارد و مجموع حواس پنج گانه در آن درگیر است. اولین رابطه های بی واسطه در آن صورت می گیرد. به دور از تعرض دیگران خلوت، همسر، فرزندان و خانواده در آن احساس می شود(حائری، ۱۳۸۹: برگرفته از aftabir.com).
از نظر هایدگر، خانه جایی است که انسان در آن سکنی می گزیند و به آن احساس تعلق می کند. از نظر او سقف و دیواری که ما را از شرایط محیطی جدا می کند فقط یک سرپناه است. برای سکونت باید با محیط ارتباط معناداری داشته باشد. این ارتباط ناشی از تلاش برای هویت یافتن، یعنی به مکان احساس تعلق داشتن است(شار، ۱۳۸۹: ۳۱).
۴ـ۱ـ۲. تعریف مسکن
مسکن در لغت فارسی به معنی محل سکونت و آرامش است(معین، ۱۳۶۲: ۴۱۱۴). جایی است که در مقابل فضاهای متنوع و پر سروصدا قرار دارد. محلی است که مردم پس از تلاش روزانه دور از هیاهوی ناشی از کار و فعالیت برای استراحت و زیست سالم به آنجا پناه می آورند(همان، ۴۳۹۰). مسکن به عنوان کوچکترین عنصر سکونتگاه ها زاییدۀ مهمترین نیاز انسان ها و به وجودآورندۀ یکی از پدیده های جغرافیایی هر منطقه به شمار می رود. در شکل گیری انواع مسکن درکنار عوامل نژادی، تاریخی، روانی، عوامل جغرافیایی نیز که از منطقه ای به منطقۀ دیگر متفاوت است نقش عمده ای دارد(ترلوی، ۱۳۷۴: ۵۶).
۴ـ۱ـ۳. مفهوم خانه در معماری ایرانی
خانه که با مفاهیمی چون امنیت، محصوریت، آرامش، خلوت، انس والفت، تعلق خاطر و از این قبیل رابطه دارد متنی عجیب و چند بعدی است.
خانه نوعی نیاز زیستی است که فرهنگ خانه برای پاسخگویی به این نیاز شکل گرفته است و در کلیتِ نظام اجتماعی و فرهنگ انسانی ادغام و سازگار شده است. فرهنگ خانه از منظر انسان شناختی، مجموعۀ ارزشها و معانیای است که چیستی و چگونگی مفهوم خانه در یک گروه یا قوم و ملت را تعریف و تعیین می کند(فاضلی، ۱۳۸۶: ۳۱).
خانۀ ایرانی مفهومی فراتر از سکونت دارد؛ مکانی است که “زندگی” به معنای واقعی کلمه در آن جریان دارد. امکان دستیابی به حریم خصوصی در آن فراهم است. حریم، جایی است که انسان می تواند آرامش داشته باشد و آن گونهای که خود و فردیت او ایجاب می کند زندگی و رفتار کند. این خانه حریمی را فراهم می آورد که ما را از دیگری جدا می کند و در عین حال زندگی و همزیستی ما با دیگران را ممکن می کند.
در فرهنگ ایرانی خانه محلی برای تجلی بخشیدن به ارزش های سنتی دینی و حفظ خانواده است. از این رو مفاهیم خانه و خانواده آهنگ زبان شناسانۀ مشترک و معانی نزدیک به هم دارند. در فرهنگ سنتی ایرانی خانه باید اندرونی و بیرونی داشته باشد تا بیگانه چشمش به ناموس خانه نیفتد اما در این فرهنگ مرزی میان محرمان ساکن خانه وجود ندارد(همان، ۳۵ و ۳۶).
وجه فرهنگی بارز دیگر خانۀ ایرانی، جنبۀ زیبایی شناسانۀ خانه است. هر خانۀ ایرانی موزهای از نمادها و نشانههای تاریخی و فرهنگی است که نه تنها میراث تبار و خاندانِ مشخص، بلکه میراث قوم و ملتِ مشخص است. خانه محل نگهداری حافظۀ خانوادگی، قومی، ملی و انسانی است. اشیای درون این خانه از فرش ها، گلیم ها، ظروف، گچ بری ها، درها، منبت کاری ها، پنجره ها و اشکال هندسی شکل خانه، همگی هستی ما را حمل می کنند و به وجود و هویت ما عینیت می بخشند؛ برای همین خانه پاسدار هویت فرهنگی، اجتماعی و طبقاتی ماست(همان، ۳۷).
خانه های ایرانی به گونه ای طراحی می شدند که نهایت خلوت و آرامش را برای ساکنین خود فراهم آورند. فضای حیاط با مرکزیت حوض آب به گونه ای است که ساختمان های اطراف را در آغوش گرفته است. تزیینات دیوارها و ستون ها و ایوان ها در کنار باغچه های پر از گل، آرامش را برای افراد فراهم می کند. سکوت، آرامش و فضای وسیع خانه های سنتی این امکان را برای ساکنین خود فراهم می آورد که بتوانند به خلوت برسند؛ خود را از دغدغه ها و هیاهوی تمام ناشدنی بیرون از خانه جدا کنند و با خلوت خود به آرامشی عمیق برسند(حسین یزدی،۱۳۹۳: Anthropology.ir). تنوع فضایی موجود در خانههای ایرانی امکان دسترسی به این مفهوم را به خوبی فراهم می آورد. حضور طبیعت و وجود فضاهایی مانند “گوشوار” و “گوشه” تحقق خلوت را امکان پذیر می سازد.
۴ـ۲. اصول معماری مسکونی ایرانی
هنر و معماری ایران از دیرباز دارای چند اصل بوده که در معماری مسکونی نیز بخوبی دیده می شود. این اصول چنین هستند: مردم واری، پرهیز از بیهودگی، نیارش، خودبسندگی و درون گرایی(پیرنیا، ۱۳۸۳: ۲۶).
۴ـ۲ـ۱. مردمواری:
داشتن مقیاس انسانی. به عبارت دیگر رعایت تناسب میان اندام های ساختمانی با اندام های انسان و توجه به نیازهای او در کار ساختمان سازی است و آن را می توان در عناصر مختلف معماری ایران مشاهده کرد. به طور مثال اگر سه دری را که همان اتاق خواب است در نظر بگیریم، اندازۀ آن بر حسب نیازهای مختلف یک زن و مرد، بچه یا بچه های آنها، لوازم مورد نیاز آنها و … در نظر گرفته شده است. به طوری که عملکرد اتاق و طرز قرارگیری عناصری چون درها، روزنه ها و … نیز برهمین اساس و به دقت انتخاب شده است. جهت قراردادن وسایل مثل تشک، لحاف و … پستویی می ساخته و برای وسایل ضروری نیز طاقچه هایی تعبیه می شده است. در دیگر عناصر نیز این تلفیق، منطق و زیبایی مشاهده می شود. به طور مثال برای جلوگیری از گزند گرمای زیاد ایران، دیوار را دوپوسته می ساخته اند و یا نور را از سقف می گرفتند(همان، ۲۶ـ۲۷).
۴ـ۲ـ۲. پرهیز از بیهودگی:
در معماری ایرانی تلاش می‌شده کار بیهوده در ساختمان سازی نکنند و از اسراف پرهیز می‌کردند. در معماری مسکونی ایران بر این اصل تأکید فراوانی شده است زیرا کار بیهوده علاوه بر سرمایه، به وقت و حتی به چشم(از دیدگاه معماری) لطمه می زند و در واقع هنرمندان ما در هر زمانی متوجه این مورد بوده اند و از آن پرهیز کرده اند. انجام هر کاری در این معماری به جهت استفاده ای بوده که می توان از آن کرد. به عنوان نمونه اگر در کشورهای دیگر از نگارگری و سنگ تراشی جهت آذین در معماری استفاده می شده، در معماری ایرانی این کار انجام نمی شود مگر بخشی از کار بنیادی ساختمان باشد. به عنوان مثال انجام کاربندی در زیر پوشش سقف، صرفا جهت زیبایی نبوده بلکه در جهت ایجاد پنام(عایق) و کوتاهتر و باَندام کردن ساختمان است(همان، ۲۸).
۴ـ۲ـ۳. نیارش:
اصطلاحی است در معماری و به کلیۀ کارهایی اطلاق می شود که برای ایستایی و پایداری بنا انجام می گیرد. به عبارت دیگر نیارش مجموعه ای است از امور محاسباتی و استاتیکی به انضمام مصالح شناسی و انتخاب و استفاده از مناسب ترین و کمترین مصالح(همان، ۲۹).
۴ـ۲ـ۴. خودبسندگی:
منظور از خودبسندگی ، خودکفایی است و به مفهوم استفادۀ حداکثر از امکانات موجود و در دسترس و مصالح بوم آورد است بدین معنی که سازندگان سعی کرده اند مصالح مورد نیاز را از نزدیکترین مکان و با ارزان ترین بها به دست آورند. بدین ترتیب کار با سرعت بیشتر انجام شده و مصالح با طبیعت اطراف خود هماهنگی بیشتری داشته است. همینطور بناهایی که در طول زمان باید ترمیم می شدند، با دسترسی داشتن به مصالح اصلی در محل امکان تعمیر آن در تمامی دوره ها میسر بوده است. معماران ایرانی بر این باور بودند که ساختمایه باید “بوم آورد” یا “ایدری” (اینجایی) باشد(همان، ۳۱).
۴ـ۲ـ۵. درونگرایی:
در ساخت یک بنا و نحوۀ ارتباط آن با فضای خارج در کل می توانیم دو حالت داشته باشیم. در حالت اول، بنا به صورتی است که از داخل آن بتوان مستقیماً با فضای بیرون ارتباط برقرار کرد. این نوع بناها در ایران “کوشک” نامیده می شود. حتی اگر دورتادور این بنا را نیز حیاط فراگرفته باشد باز به بنای “برون گرا” مصطلح است. در کردستان و لرستان خانه های برونگرا که شامل چند اتاق و احتمالاً ایوان هایی است ساخته می شود.
اما به دلیل وضع جغرافیایی خاص بسیاری از مناطق ایران یعنی خشکی، بادهای مختلف، شن های روان و … امکان ساخت بناهای برونگرا نبوده است. معمار به وسیلۀ درونگرایی و قرار دادن اندام های معماری و ساخت دیوارهای خارجی، ارتباط مستقیم بنا را با فضای خارج در درون خود با عنصری به نام حیاط میسر می کند(همان: ۳۶). درونگرایی یکی از ویژگی های مهم خانه های سنتی ایرانی است. به این معنا که فضاهای داخل ارتباط بصری مستقیم با فضای شهری بیرون خود ندارند و فضاهای مختلف آن را عنصری مانند حیاط و یا صفه های سرپوشیده سازماندهی کرده است به نحوی که روزن ها و بازشوها به طرف این عناصر بازشوند. نداشتن ارتباط بصری مستقیم با فضاهای شهری را می توان از دو زاویۀ اقلیمی و فرهنگی مورد بررسی قرار داد. بخش بزرگی از سرزمین ایران در منطقۀ آب و هوایی گرم و خشک با بارندگی کم قرار دارد. با توجه به این موضوع معمار می کوشیده با ایجاد یک باغ کوچک در حیاط

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید