دانلود پایان نامه

ارزش با فرض تداوم فعاليت يعنى ارزش شرکت به‌عنوان يک واحد اقتصادي، که قرار است فعاليت آن ادامه يابد. کسى‌که از اين ديدگاه به شرکت مى‌نگرد درصدد برنمى‌آيد تا ارزش شرکت را براساس مقادير مندرج در ترازنامه مشخص کند بلکه توانائى شرکت را از نظر حجم فروش و ايجاد سود مورد توجه قرار مى‌دهد. براى مثال، فرض کنيد کسى صاحب يک شرکت توليدى است که منحصراً در صنايع دفاعى فعاليت مى‌کند. صاحب شرکت درصدد فرش آن واحد بر مى‌آيد. اصولاً قيمت فروش اين شرکت با توجه به قدرت سودآورى (براساس قراردادهائى که با وزارت دفاع مى‌بندد) تعيين مى‌گردد.
2-17-4. ارزش با فرض انحلال شرکت
ارزش با فرض انحلال شرکت عبارت است از وجوه نقدى که شرکت بابت فروش دارائى‌ها پس از کسر بدهى‌ها دريافت مى‌کند. وجوه نقدى که پس از فروش براى شرکت باقى مى‌ماند بين سهامداران و مالکان شرکت تقسيم خواهد شد. اگر بدهى‌هاى شرکت مساوى يا بيشتر از وجوه نقدى باشد که شرکت دريافت مى‌کند، هيچ پولى به سهامداران پرداخت نخواهد شد و ارزش انحلال آن صفر يا منفى مى‌شود. اگر مسئولان و مالکان يک شرکت در حال فعاليت به هر علتى نتواند آن را براساس قدرت سودآورى به فروش برسانند يا اگر شرکت در حال ورشکستگى باشد، ارزش انحلال مورد توجه قرار مى‌گيرد.
2-17-5. ارزش ذاتى سهام يک شرکت
زمانى از اين مفهوم استفاده مى‌شود که مسئله سرمايه‌گذارى در سهام و اوراق قرضه يک شرکت به‌ عنوان محملى براى سرمايه‌گذاري مطرح مى‌گردد. معمولاً ارزش ذاتى را ارزش سرمايه‌گذارى مى‌نامند. ارزش ذاتى يک قلم دارائى را به اين‌صورت تعريف مى‌کنند: مجموع ارزش فعلى جريانات نقدى حاصل از يک قلم دارائى (البته بر مبناى نرخ بازده مورد توقع سرمايه‌گذار).
2-17-6. ارزش دارائى‌هاى مالى
مفيدترين کاربرد ارزش ذاتى اقلام سرمايه‌اى مربوط به مواردى است که مسئله تعيين ارزش پروژه‌هاى سرمايه‌گذارى مطرح مى‌گردد. يکى از دلايل مطلب فوق اين است که صاحب سهام و اوراق قرضه يک شرکت نسبت به جريان نقدى آيندهی آن شرکت ادعا دارد. کسى‌که صاحب اوراق قرضه باشد بهره‌هاى اوراق قرضه را دريافت مى‌کند و در زمان سررسيد اوراق قرضه نيز مبلغى برابر با ارزش اسمى آن اوراق دريافت مى‌کند. صاحب سهام ممتاز و عادى يک شرکت سود سهام ذى‌ربط را دريافت مى‌کند و در هر زمان که به پول نقد نياز داشته باشد مى‌تواند سهام خود را در بازارهاى مالى به‌ فروش برساند. از آنجا که اين اقلام از دارائى‌هاى مالى در طى يک دوره زمانى باعث ايجاد جريانات نقدى مى‌گردند، در زمان تعيين ارزش اين اقلام بايد ارزش زمانى پول و نرخ بازدهى مورد توقع سرمايه‌گذارها مورد توجه قرار گيرند.
دومين دليل کاربرد ارزش ذاتى براى تعيين توجيه‌پذيرى يک سرمايه‌گذارى اين است که روش‌هاى تعيين ارزش اقلام دارائى‌هاى حقيقى و مالى رابطهی تنگاتنگى با يکديگر دارند. اصولاً بودجه‌بندى سرمايه‌اى مجموعه روش‌هائى است براى تعيين ارزش اقلام دارائى حقيقى از طريق محاسبه ارزش فعلى آنها. نرخ تنزيلى که در بودجه‌بندى سرمايه‌اى مورد استفاده قرار مى‌گيرد، نرخ بازده مورد توقع شرکت است و سرمايه‌گذارها نيز ارزش دارائى‌هاى مالى را بر همين اساس تعيين مى‌کنند. بنابراين، مديران مالى براى تعيين توجيه‌پذيرى سرمايه‌گذارى در دارائى‌هاى حقيقى و سرمايه‌گذاران براى تصميم‌گيرى در مورد خريد سهام يا اوراق قرضه شرکتى به ‌منظور افزايش ثروت خود از همين روش‌ها استفاده مى‌کنند.
2-18. عوامل تشكيل‌دهنده ارزش شركت
به طور كلي ارزش شركت از دو عامل مشتق مي‌شود:‏
اول: توانايي كسب بازدهي از سرمايهی استفاده شده؛ به گونه‌اي كه اين بازدهي از ميانگين موزون هزينهی ‏سرمايه بيش‌تر باشد.‏
دوم: توانايي رشد؛ به عبارت ديگر اين بازدهي و رشد موجب به دست آمدن جريانات نقدي و در نتيجه به ‏وجود آمدن ارزش براي شركت مي‌شوند.
مشكل اصلي در ارزشگذاري نبودن مدل نيست بلكه انتخاب ‏بهترين مدل است. به همين علت بايد در گام اول عواملي كه منجر به انتخاب روش مناسب ارزشگذاري ‏مي‌شود، مشخص كنيم. از جمله عواملي كه روي انتخاب روش مناسب اثرگذار هستند مي‌توان موارد زير را ‏برشمرد:‏
‏1) ويژگي دارايي‌ها يا نوع كسب و كار
رويكردي كه براي ارزشگذاري انتخاب مي‌شود به قابليت نقدينگي دارايي، توانايي توليد جريان نقدي و ‏منحصر به فرد بودن آن وابسته است.‏
‏2) قابليت نقدينگي دارايي‏
استفاده از روش نقدينگي و هزينه جايگزيني براي شركت‌هايي كه دارايي‌هايي قابل تفكيك و قابل فروش ‏در بازار دارند مناسب هستند. منظور از قابل تفكيك اين است كه مثل نام تجاري جزء لاينفك نباشد.‏
‏3) توانايي توليد جريان نقدي
از حيث توانايي توليد جريان نقد، دارايي‌ها به 3 گروه طبقه‌بندي مي‌شوند:‏
‏ الف- دارايي‌هايي كه هم در حال حاضر جريان نقدي داشته و هم اميد داريم در آينده توانايي توليد جريان نقد را داشته باشند. براي ارزشگذاري اين دارايي‌ها از مدل تنزيل جريان نقدي و مدل‌هاي ارزشگذاري ‏نسبي (ضرايب فروش) استفاده مي‌شود.‏
‏ ب- دارايي‌هايي كه در حال حاضر جريان نقدي نداشته اما اميد داريم تحت شرايط خاص در آينده از ‏جريان نقدي مناسبي برخوردار باشند. براي ارزشگذاري اين دارايي‌ها از مدل تنزيل جريان نقدي استفاده ‏مي‌شود. از آنجا كه ايجاد جريان نقدي در آينده به شرايط مختلفي بستگي دارد، ارزشگذار بايد شرايط ‏مختلف را تخمين و بر حسب آن‌ها ارزش مناسب براي دارايي را به دست آورد.‏
‏ ج- دارايي‌هايي كه انتظار توليد جريان نقدي از آن‌ها نمي‌توان داشت. از آنجا كه انتظار توليد جريان ‏نقدي از اين نوع دارايي به هر نحوي وجود ندارد، تنها روشي كه براي ارزشگذاري اين نوع دارايي استفاده ‏مي‌شود، مدل‌هاي نسبي ارزشگذاري است.‏
‏4) منحصر به فرد بودن دارايي‏
در صورتي كه دارايي منحصر به فرد بوده و نتوان دارايي مشابهي را در بازار براي آن پيدا كرد بايد از ‏روش‌هاي تنزيل جريانات نقدي استفاده كرد و در غير اين صورت، مدل‌هاي نسبي ارزشگذاري استفاده ‏مي‌شود.‏