دانلود پایان نامه
1) نسبت ميانگين سود خالص قبل از ماليات سه سال آخر شركت به نرخ بازده سرمايهگذاري و با در نظر گرفتن تأثير عوامل جانبي تعديل كننده قيمت پايه سهام. اين عوامل عبارتند از:
الف) در صورتي كه سرمايه شركت در سال واگذاري سهام با سال ما قبل آن از محل آورده نقدي يا مطالبات سهامداران افزايش يافته باشد، صددرصد مبلغ افزايش سرمايه به ارزش كل شركت افزوده ميشود. همچنين مبالغ نگهداري شده در شركت از محل سود سال قبل از واگذاري تحت هر عنوان، به قيمت پايه شركت اضافه ميشود.
ب) در مواردي كه ماليات بر درآمد شركت از طريق رسيدگي به دفاتر و برگشت هزينه به حالت عادي تعيين گرديده ولي قطعي نشده است، مالياتهاي قطعي نشده مزبور به نسبت تفاوت ميانگين مالياتهاي قطعي شده و محاسبه شده در آخرين سه سالي كه مالياتهاي شركت به حالت مذكور قطعي شده است، محاسبه و تفاوت بين مالياتهاي مزبور و ذخاير مربوط از قيمت پايه سهام كسر ميشود.
ج) هفتاد درصد تفاوت بين قيمت دفتري و ارزش روز داراييهاي منقول و غيرمنقولي كه براي عمليات شركت ضروري نميباشد، به تشخيص شركت مادر تخصصي، به قيمت پايه سهام اضافه خواهد شد.
د) قيمت تمام شده طرحهاي توسعه و تكميل طرحهاي نيمه تمام يا آماده بهرهبرداري يا طرحهايي كه كمتر از پنج سال از شروع بهرهبرداري آنها گذشته باشد، به شرح زير محاسبه و تفاوت حاصل به قيمت پايه سهام اضافه ميشود:
ه) در خصوص هزينههاي ارزي اعم از خريد ماشينآلات يا ساير هزينهها، جمع هزينهها، جمع هزينههاي ارزي به قيمت روز ارز براي سرمايهگذاري و يا قيمت داراييهاي مزبور براساس نظر كارشناس رسمي محاسبه خواهد شد.
و) درخصوص هزينههاي ريالي بر اساس شاخص عمده فروشي در بخش مربوط، اعلام شده از سوي بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران و با نظر كارشناس محاسبه خواهد شد.
2) خالص ارزش روز داراييها؛
3) تنزيل جريان وجوه نقد شركت در ده سال آينده با نرخ بازده سرمايهگذاري معادل نرخ مؤثر سود علي الحساب سپردههاي سرمايهگذاري بلندمدت پنج ساله بانكي 17درصد به علاوه پنج درصد؛
4) ارزش اسمي سهام؛
5) ارزش ويژه دفتري؛
6) ارزش اسمي سهام حداكثر ده سال قبل از سال واگذاري با اعمال شاخص تورم عمده فروشي.
2-23. پيشينه تحقيقات انجام شده مرتبط با موضوع تحقيق
اصطلاح “سرمايه فكري” اولين بار توسط جان كنزگالبريت در سال 1969 به كار گرفته شد. وي بر اين باور بود كه سرمايه فكري فراتر از ” تفكر به معناي تفكر صرف” است و درجهاي از اقدام فكري را نيز شامل ميگردد. در اين معنا، سرمايه فكري نه تنها به خودي خود يك دارايي نامشهود ايستا است، بلكه يك فرآيند ايدئولوژيكي است و وسيلهاي براي رسيدن به هدف محصول ميگردد. از آغاز پژوهش در مورد سرمايه فكري در اوايل دهه 1980، تعاريف متعددي از سرمايه فكري ارائه شده است كه همگي بيانگر مفاهيم كلي هستند؛ زيرا ارائه يك تعريف دقيق از سرمايه فكري دشوار است. از اين رو، با وجود تلاشهاي فراوان، پژوهشگران سرمايه فكري، يك تعريف پذيرفته شده عمومي از سرمايه فكري وجود ندارد و كليه تعاريف ارائه شده كم و بيش شبيه به يكديگر هستند. اين تعاريف و مفاهيم زيربنايي، اساس و پايه مفيدي را براي درك سرمايه فكري ارائه ميكنند. (بونتيس،1998) اما، آنها فاقد ويژگيهاي لازم براي شناسايي، طبقهبندي و اندازهگيري هستند. به عنوان نمونه، لوثي (1998)، بر اين باور است كه طرحهاي طبقهبندي ارائه شده توسط محققان به درك اجزاي سرمايه فكري كمك ميكند. درك اجزاي مختلف سرمايه فكري به بهبود مديريت و استفاده از آن در سطح عملياتي و استراتژيك منجر ميگردد. متداولترين طرح طبقهبندي، سرمايه فكري را به سه جزء سرمايه انساني، سرمايه ساختاري و سرمايه مشتري تقسيم ميكند. همچنين بررسي سرمايه نوآوري موضوع جديدي است كه در ادبيات و پژوهشهاي حسابداري كمتر به آن پرداخته شده است. (لوثي،1998)
2-23-1. تحقيقات انجام شده در خارج از كشور
رياحي بلكويي(2003)
محقق در اين تحقيق به بررسي تأثير سرمايه فكري بر عملكرد شركتهاي چند مليتي آمريكايي در دروه زماني 1996-1992 پرداخته است. جامعه آماري وي 100 شركت توليدي و خدماتي چند مليتي آمريكايي در سال 1991 و نمونه آماري آن 81 شركتي بود كه دادههاي مورد نياز پژوهش را در سالهاي مورد بررسي ارائه كرده بودند. در اين راستا، وي”تعداد درخواستهاي حفاظت از علائم تجاري ” توسط هر شركت در طي يك دوره ده ساله منتهي به 1991 را به عنوان معياري براي سنجش سرمايه فكري و ” نسبت ارزش افزوده به كل داراييها” را به عنوان معياري براي سنجش عملكرد شركت در نظر گرفت. در واقع، متغير مستقل اين پژوهش، تفاوت بين تعداد درخواست علائم تجاري توسط هر شركت و ميانه تعداد درخواست علائم تجاري در نمونه مورد بررسي و متغير وابسته پژوهش نيز تفاوت ميانگين 5 ساله (1996- 1992) نسبت ارزش افزوده به كل داراييها و ميانه ميانگين 5 ساله (1996-1992)، اين نسبت در نمونه مورد مطالعه بود. نتايج وي حاكي از آن است كه بين عملكرد شركتهاي چند مليتي آمريكايي و سرمايه فكري شركت رابطه مثبت و معنيداري وجود دارد.
چن و همكاران(2005)
اين محققين رابطه بين سرمايه فكري با ارزش بازار و عملكرد مالي شركتهاي پذيرفته شده در بورس سهام تايوان در دوره زماني 2002-1992 را به گونهاي تجربي بررسي كردند. آنها سرمايه فكري را با استفاده از ضريب ارزش افزوده فكري و اجزاي آن مخارج تحقيق و توسعه تقسيم بر ارزش دفتري سهام عادي و هزينه تبليغات تقسيم بر ارزش دفتري سهام عادي و ارزش بازار و عملكرد مالي را با استفاده از نسبتهاي ارزش بازار به ارزش دفتري، بازده حقوق صاحبان سهام، بازده داراييها، رشد درآمد و بهرهوري كاركنان، اندازهگيري نمودند. روش آماري مورد استفاده در اين پژوهش، رگرسيون خطي چندگانه بود. نتايج حاصل از آزمون فرضيه ها نشان داد كه سرمايه فكري اثر مثبتي بر ارزش بازار و عملكرد مالي دارد و ممكن است معياري براي عملكرد آتي محسوب گردد. همچنين، شواهد ارائه شده حاكي از آن بود كه مخارج تحقيق و توسعه اطلاعات بيشتري را در مورد سرمايه ساختاري ارائه مينمايد و داراي رابطه مثبتي با سودآوري و ارزش بازار شركت ميباشد.
چانگ(2007)
چانگ با استفاده از ضريب ارزش افزوده فكري و ضريب ارزش افزوده فكري تعديل شده، تأثير سرمايه فكري را بر ارزش بازار (نسبت ارزش بازار به ارزش دفتري و نسبت قيمت به سود) و سود آوري ( بازده داراييها، بازده حقوق صاحبان سهام، قدرت سودآوري ساده و حاشيه سود) در صنعت تكنولوژي اطلاعات تايوان طي سالهاي 2005-2001 بررسي نمود. وي از طريق گنجاندن مخارج تحقيق و توسعه و اموال فكري به عنوان دو متغير مستقل جداگانه در مورد رگرسيون خطي چندگانه، ضريب ارزش افزوده فكري پاليك (1997)، را تعديل كرد. نتايج وي نشان داد كه در سطح كل صنعت مربوطه، سرمايه فكري و اجزاي آن، فقط رابطه مثبت معنيداري با سودآوري و ارزش بازار دارند. اما در زمينههاي مختلف هر صنعت تكنولوژي اطلاعات، رابطه مثبت و يا منفي معنيداري بين سرمايه فكري و اجزاي آن با ارزش بازار و سود آوري وجود دارد. همچنين، نتايج آزمون ضريب ارزش افزوده فكري تعديل شده بر اهميت مخارج تحقيق و توسعه و اموال فكري براي افزايش ارزش بازار و سود آوري شركت تأكيد ميكرد.
تن و همكاران(2007)
اين محققان نيز در پژوهشي به بررسي رابطه بين سرمايه فكر و بازده مالي 150 شركت پذيرفته شده در بورس سهام سنگاپور در دوره زماني 2002-2000 پرداختند. براي اين منظور آنها سه نسبت بازده حقوق صاحبان سهام ، سود هر سهم و بازده سالانه هر سهم را به عنوان شاخصي براي بازده مالي، و سه جزء ضريب ارزش افزوده فكري پاليك (1997)، را به عنوان شاخصي براي سرمايه فكري در نظر گرفتند.
روش آماري مورد استفاده در اين پژوهش، رگرسيون حداقل مربعات جزئي بود. نتايج مطالعات آنها اين بود كه: