جبران به عنوان تطابق یافتن با برخی تاثیرات منفی تلقی میشود. دو نوع جبران عبارتند از آسیب دیدگی و روند افزایش سن.
بسیاری از کارها را میتوان انجام داد تا از کاهش اجرای حرکتی و جسمانی (مانند کاهش قدرت، استقامت و انعطافپذیری) فایق آمد. با این حال برخی از کاهشها ظاهراً اجتناب ناپذیرند، اما میتوان با این کاهشها سازگاری یافت و یا برای مدتی بر آنها غلبه کرد (۵, ۳۵, ۳۶).
۲-۲-۳-۴) مدل استودن
استودن و همکاران(۲۰۰۸)، پیشنهاد کردند رشد شایستگی مهارت حرکتی، مکانیزم زیر بنایی اصلی است که درگیری در فعالیت بدنی را ارتقاء می دهد و به واسطه ی ترغیب و یا عدم ترغیب (بسته به سطح شایستگی) سطوح فعالیت بدنی افراد، بسیار مهم است. آنها بر این باورند ادبیات پیشین در حوزه ی فعالیت بدنی، عموماَ، بر رشد ماهیت شایستگی مهارت حرکتی و نقش آن در طی زمان متمرکز نبوده اند و تنها به اندازه گیری فعالیت بدنی بدون درک لزوم یادگیری حرکت کردن بعنوان زیر بنای فعالیت بدنی، توجه کردند. بنابراین مدل آنها بدلیل توجه به شایستگی مهارت حرکتی به عنوان زیربنای اصلی فعالیت بدنی و تعامل دیگر متغیّرها (شایستگی حرکتی ادراک شده و آمادگی مرتبط با سلامت) در این ارتباط منحصر بفرد است.
استودن و همکاران (۲۰۰۸)، بر این باورند که شایستگی مهارت حرکتی به منظور درک چرایی انتخاب فعالیت یا عدم فعالیت توسط افراد بسیار مهم است. بنابراین آنها ارتباط پویای رشدی بین شایستگی مهارت حرکتی و فعالیت بدنی را قلب مدل خود معرفی کردند و بیان کردند که این ارتباط در طی زمان رشد قوت می یابد.
فعالیت بدنی خردسالان (دوران کودکی اولیه)، ممکن است بر رشد شایستگی مهارت حرکتی تاثیر بگذارد. اما، به دلیل اینکه خردسالان به واسطهی تجربههای مختلف و تاثیر بسیاری از عوامل محیطی (تربیت بدنی سازمان یافته، وضعیت اقتصادی- اجتماعی، تاثیرات والدین، آب و هوا و …) سطوح متغیّری از فعالیت بدنی را
نشان دهند؛ بنابراین، آنها فرض کردند ارتباط شایستگی مهارت حرکتی و فعالیت بدنی در این دورهی رشدی ضعیف خواهد بود. آنها، همچنین، فرض کردند با انتقال یافتن کودکان به دورهی کودکی میانی و پایانی ارتباط میان
سطوح فعالیت بدنی و اندازه های شایستگی مهارت حرکتی قوت خواهد گرفت. بدین معنا که محدودیتهای فردی و محیطی که در طی دوران کودکی اولیه عمل می کردند، در دوران کودکی میانی و پایانی، با یکدیگر سازش می کنند و در نهایت منجر به ارتباط قوی تر میان شایستگی مهارت حرکتی و فعالیت بدنی می شود. در دوران کودکی میانی و پایانی، سطوح بالاتر شایستگی مهارت حرکتی بالاتر منجر به خزانهی حرکتی غنیتر به منظور درگیری در انواع فعالیت های بدنی، ورزشها و بازیها می شود. در این دورهی زمانی انتظار می رود.
کودکان با سطح تبحر متوسط تا بالا در شایستگی مهارت حرکتی، سطوح بالاتر فعالیت بدنی را انتخاب کنند در حالی که کودکان کمتر متبحر، در فعالیت های بدنی با سطوح پایین تر درگیر می شوند. در واقع استودن و همکاران (۲۰۰۸) بر این باورند که در این دورهی سنی شایستگی مهارت بر سطوح فعالیت بدنی تاثیر می گذارد.

استودن و همکاران (۲۰۰۸)، بیان کردند که شایستگی حرکتی ادراک شده متغیّر میانجی است که به طور متفاوتی بر ارتباط میان شایستگی مهارت حرکتی و فعالیت بدنی اثر می گذارد. در دوران کودکی اولیه، ارتباط شایستگی حرکتی ادراک شده با سطوح واقعی مهارت حرکتی و فعالیت بدنی به دلیل نداشتن مهارت شناختی به منظور تمیز قائل شدن بین شایستگی واقعی مهارت حرکتی، توانایی و تلاش، قوی نیست. در
واقع ممکن است کودک سطوح پایینی از شایستگی مهارت حرکتی داشته باشد اما خود را ماهر ادراک کند. ممکن است در دوران کودکی اولیه، شایستگی حرکتی ادراک شده اغراق آمیز به دلیل تاثیرگذاری بر اکتساب شایستگی مهارت حرکتی ارزشمند باشد، زیرا منجر به تداوم پایداری و افزایش درگیری کودک در فعالیت هایی می شود که باور دارد در آنها ماهر است. با انتقال از دوران کودکی اولیه به دوران کودکی میانی، نقش شایستگی حرکتی ادراک شده در ارتباط بین شایستگی مهارت حرکتی و فعالیت بدنی شروع به تغییر می کند. زیرا در دوران کودکی میانی، کودکان سطوح بالاتری از رشد شناختی خواهند داشت و دقیق تر خود را با همسالان مقایسه می کنند و در نتیجه تقریب آنها از شایستگی حرکتی ادراک شده به شایستگی مهارت حرکتی نزدیکتر خواهد بود. بدین معنا که کودکان کمتر ماهر، شایستگی ادراک شده ی پایین تری خواهند داشت و بسیاری از تکالیف را دشوار و چالش برانگیز ادراک می کنند و در مقابل کودکان ماهر شایستگی ادراک شدهی بالاتری خواهند داشت و تکالیف را دشوار ادراک نمی کنند و بیشتر در تلاش های ماهرانه درگیر می شوند، بنابراین استودن و همکاران (۲۰۰۸) انتظار دارند میان شایستگی حرکتی ادراک شده، شایستگی واقعی مهارت حرکتی و فعالیت بدنی ارتباطی قوی وجود داشته باشد. آنها بر این باورند بیشتر کودکان و نوجوانانی که خود را با شایستگی مهارت حرکتی پایین ادراک می کنند و حقیقتاَ نیز سطوح پایینی از شایستگی مهارت حرکتی را نشان می دهند، وارد مارپیچ منفی درگیری خواهند شد که در آن سطوح پایین شایستگی مهارت حرکتی بطور معناداری به شایستگی مهارت حرکتی ادراک شده ی پایین و در نتیجه سطوح پایین فعالیت بدنی مرتبط خواهد بود. این مارپیچ در نهایت منجر به سطوح بالای عدم فعالیت
می شود و فرد را در معرض خطر چاقی، طی دوران کودکی بعدی، دوران نوجوانی و بزرگسالی قرار خواهد داد. اما آنها در مقابل فرض کردند مارپیچ مثبت درگیری میان کودکان با سطوح متوسط تا بالای حرکتی اتفاق می افتد. کودکان با شایستگی مهارت حرکتی واقعی و ادراک شدهی بالاتر با احتمال بیشتری در فعالیت بدنی پایدار خواهند ماند. مارپیچ مثبت درگیری منجر به فعالیت بدنی بیشتر برای کودکان ماهرتر خواهد شد زیرا ۱. درگیری در فعالیت بدنی فرصتهای بیشتری برای رشد بیشتر شایستگی مهارت حرکتی و خزانه ی حرکتی فراهم میکند. ۲. درگیری در فعالیت بدنی منجر به رشد بیشتر و دقیق ادراک از شایستگی مهارت حرکتی می-شود و ۳. فعالیت بدنی جالب و پر ارزش خواهد بود.
هنگامی که از دوران کودکی به سمت نوجوانی پیش می روند تقسیم آشکار و معناداری از نظر فعالیت بدنی میان کودکان کمتر ماهر و غیرفعالی که خود را با شایستگی حرکتی پایین ادراک می کنند و دیگر همسالان ماهر و فعال خود که فعالیت بدنی را جالب و پر ارزش در یافته اند، اتفاق می افتد (شکل ۴-۲).
همچنین، استودن و همکاران، بر این باورند که ممکن است آمادگی جسمانی مرتبط با سلامت در ارتباط بین شایستگی مهارت حرکتی و فعالیت بدنی نقش میانجی داشته باشد.
آنها بیان کردند اکتساب شایستگی مهارت حرکتی در مهارت های حرکت بنیادی طی دوران کودکی اولیه باعث ارتقاء آمادگی جسمانی می شود زیرا زمانی که کودکان اساساَ صرف رشد این مهارت ها می کنند باعث ارتقاء سطوح فعالیت بدنی افزایش یافته و رشد عصبی-حرکتی می شود. مجدداَ، به دلیل این که در دوران کودکی اولیه، کودکان سطوح متغیّری از شایستگی مهارت حرکتی را نشان می دهند، ارتباط بین آمادگی با شایستگی مهارت حرکتی و یا فعالیت بدنی قوی نخواهد بود. اما همین که کودکان از دوران کودکی اولیه به سمت دوران کودکی میانی پیش می روند، کودکان با سطوح متوسط تا بالای شایستگی مهارت حرکتی و متقابلاَ فعالیت بدنی بیشتر، باید آمادگی جسمانی مرتبط با سلامت بیشتر و نمره های اجرای بالاتری را نشان دهند.
آنها بر این باورند این ارتباطها درست است زیرا رشد و اجرای بسیاری از مهارتهای حرکات بنیادی در برگیرنده اعمال بالستیک (جهشی) توسط بدن است که این اعمال نیاز زیادی بر سیستم عصبی-عضلانی به منظور تولید و انتقال مطلوب اندازه ی حرکت در سیستم کینماتیک ایجاد می کند. این مهارت ها نیازمند دستکاری کل تودهی بدن بر ضد جاذبه است که نیاز به قدرت و توان را افزایش می دهد. سه جنبهی درگیر در رشد قدرت عضلانی عبارتند از: ۱. توانایی به کارگیری موثر واحدهای حرکتی ۲. توانایی افزایش میزان راه اندازی واحدهای حرکتی ۳. سطوح کاهش یافتهی هم فعالسازی عضلات موافق و مخالف. هر سه عامل بخشی از سازگاری رشدی عصبی-عضلانی اند که وقتی کودکان مهارت های حرکت بنیادی را کسب می کنند، اتفاق می افتد. در دوران کودکی میانی تا پایانی، سطوح بالاتر شایستگی مهارت حرکتی در مهارت های حرکت بنیادی به افراد اجازه می دهد که در فعالیت ها به اندازهی کافی پایدار باشند تا پیشرفت بسیار با ثبات در مهارت های حرکتی را نشان دهند و موفق تر باشند. کودکانی که در دوران کودکی پایانی از نظر جسمانی آماده ترند احتمالاَ برای دورهی طولانیتری فعالیت بدنی را حفظ خواهند کرد و بهبود شایستگی مهارت حرکتی آنها ادامه می یابد. در واقع طی دوران کودکی پایانی و نوجوانی، ارتباط بین شایستگی مهارت حرکتی و آمادگی جسمانی بیشتر دارای ماهیت دوجانبه خواهد بود. در این دوران سطوح پیشرفتهتر مهارت حرکتی باید ارتباط قوی با آمادگی جسمانی و سطوح بیشتر فعالیت بدنی داشته باشد. کودکانی که سطوح کافی از شایستگی مهارت حرکتی ندارند در دوران کودکی میانی و پایانی به فعالیت بدنی ادامه نخواهند داد و بنابراین جنبه های آمادگی جسمانی مرتبط با سلامت را بیشتر توسعه نخواهند داد یا حفظ نخواهند کرد. سطوح پایین آمادگی بر توانایی کودک برای پایداری در فعالیت های بدنی که نیازمند سطوح کافی از آمادگی جسمانی است تاثیر منفی میگذارد و رشد بیشتر شایستگی مهارت حرکتی را محدود می کند. بنابراین آمادگی جسمانی در ارتباط میان شایستگی مهارت حرکتی، آمادگی جسمانی و فعالیت بدنی به عنوان متغیّر میانجی عمل می کند (۷).
۲-۴) مهارتهای حرکتی بنیادی
مهارتهای حرکتی بنیادی به دو خرده طبقه حرکات جابجایی و حرکات کنترل شی تقسیم می شوند. مهارتهای کنترل شی شامل آن دسته از مهارتهایی هستند که بدن از یک نقطه به نقطه دیگر در بعد افقی یا عمودی حرکت داده می شود (۳۷). فعالیتهایی مانند جهیدن، یورتمه رفتن، سرخوردن، پریدن و بالا رفتن مثالهایی برای مهارتهای حرکتی جابجایی هستند. مهارتهای کنترل شی به مهارتهایی اتلاق میگردد که در آنها فرد به یک شی نیرو وارد می کند یا اینکه نیرو را از یک شی دریافت می کند. پرتاب کردن، گرفتن، ضربه با پا، ضربه از پهلو مثالهایی برای مهارتهای کنترل شی بهحساب میآیند (۳۷).
رشد این مهارتهای حرکتی برای برقراری تعامل و پاسخگویی به محیط، هم در فعالیتهای تفریحی و هم فعالیتهای غیرتفریحی ضروری است و بعنوان پایه و اساس رشد حرکتی کودکان تلقی میشود ( گالاهو و اوزمان، ۲۰۰۲، ص. ۱۸۱) (۸).
در ادبیات پیشینه یادگیری حرکتی دو فرضیه وجود دارد که به تشریح اکتساب مهارت میپردازد. یکی فرضیه انتقال است بر تاثیر تمرین یا اجرای قبلی مهارت بر یادگیری مهارت جدید میپردازد(۳۸)، دیگری فرضیهای است پیشنهاد میدهد تواناییها مخصوص تکلیف یا هدف فعالیتند
و قابل انتقال نیستند (۳۹). بر اساس عقیده اوکف هریسون و اسمیت (۲۰۰۷) (۴۰)، محققان معمولاً هر یک از فرضیههای انتقال یا اختصاصی بودن را بعنوان چهارچوب نظری مطالعات در زمینه یادگیری حرکتی بکار بردهاند و تنها تعداد کمی مطالعه از هر دو رویکرد استفاده همزمان کرده است. بنابراین این دو فرضیه عمدتاً در یادگیری حرکتی بعنوان دو فرضیه مخالف تلقی میشوند و بحث و جدالهایی را میان محققان بوجود آوردهاند. یکی دیگر از یافتههای اوکف و همکاران (۲۰۰۷) این بود که شواهد تجربی کمی در مورد هریک از این دو فرضیه در موقعیتهای کاربردی آموزش و یادگیری وجود دارد. این بدین معناست نتیجه گیریهای صورت گرفته توسط مربیان زمانیکه روشهای یادگیری و آموزش را انتخاب میکنند ممکن است مبنای علمی قوی نداشته باشد. اوکف و همکاران (۲۰۰۷) همچنین دریافتند تنها تعداد کمی محقق تلاش کرده اند تا فرضیههای انتقال و اختصاصی بودن را با هم ترکیب کنند (۴۱). بر اساس این فرضیات؛ افراد مبتدی میتوانند از تواناییهای پایه حرکتی با درجهای از موفقیت استفاده کنند، اما وقتی فراگیر ماهرتر میشود، تکنیک متمایزتر شده و تمرین باید اختصاصی گردد.
یک مثال از پژوهشی که از دو فرضیه اختصاصی و انتقال حمایت میکند، گزارش اوکف و همکاران (۲۰۰۷) میباشد. آنها مداخلهای را روی ۴۸ دانشآموز دبیرستانی اعمال کردند (میانگین سنی ۱۵.۸) و دریافتند که افرادی که حرکت بنیادی پرتاب از بالای شانه را آموخته بودند، نه تنها در مهارت پرتاب، بلکه همچنین در ضربه از بالای سر بدمینتون و پرتاب نیزه نیز بهبودی نشان دادند. این نتایج از فرضیه انتقال حمایت میکند. اما، از سوی دیگر گروهی که تحت آموزش ضربه بدمینتون قرار گرفته بودند، در این مهارت بهبودی قابل توجهی را کسب کردند اما در پرتاب از بالای سر و پرتاب نیزه بهبودی چندانی را از خود نشان ندادند. این نتایج بر فرضیه اختصصاصی دلالت داد. روی هم رفته نتایج اوکف و همکاران (۲۰۰۷) نشان میدهد نوجوانان مهارتهای حرکتی را به دو روش یاد میگیرند؛ بوسیله تمرین و بهبود FMS و بوسیله مرور همان مهارت خاص.
ادبیات رشد حرکتی معمولاً فرضیه انتقال را بکار برده و پیشنهاد میدهد سطح مهارت حرکتی در دوران کودکی موجب اثر انتقال دور میشود. زمانیکه فرد مهارتهای حرکتی بنیادی خود را کسب کرد، سپس میتواند آنها را در موقعیتهای مخصوص مرتبط با مشارکت در فعالیت جسمانی بکار ببرد (۳۴). بدین ترتیب محققانی که از فرضیه انتقال حمایت میکنند، پیشنهاد می دهند برنامههای تربیت بدنی باید دربرگیرنده فعالیتهایی باشد که امکان رشد FMS را فراهم آورد (۴۲).
در این مطالعه فرضیه انتقال بکار رفته بود، زیرا افراد مورد مطالعه نسبتاً جوان و فاقد سالها تجربه در


دیدگاهتان را بنویسید