دانلود پایان نامه
صل چهارم: تجزیه و تحلیل دادهها
4-1- پیش درآمد 54
4-2- یافتههای توصیفی 54
4-3- یافتههای استنباطی 58
فصل پنجم: نتیجهگیری و پیشنهادات
5-1- پیش درآمد 69
5-2- مروری کوتاه بر مسئله و هدف پژوهش 69
5-3- بحث و نتیجهگیری 70
5-4- محدودیتهای پژوهش 78
5-5- پیشنهادها 79
5-5-1- پیشنهادهای پژوهشی 79
5-5-2- پیشنهادهای کاربردی 80
منابع
منابع فارسی 82
منابع لاتین 85
پیوستها
پیوست شماره (1): پرسشنامه طرحواره یانگ-فرم کوتاه (YSQ-SF) 93
پیوست شماره (2): پرسشنامه پرسشنامه ی سبک های دفاعی (DSQ-40): 98
پیوست شماره (3): پرسشنامه رضایت از زندگی (SWLS) 101
پیوست شماره (4): مشخصات دموگرافیک: 101
چکیده انگلیسی………………………………………………………………………………………………………………….103
فهرست جداول
عنوان شماره صفحه
جدول 2-1-…………………………………………………………………………………………………………………………….33
جدول 4-1-…………………………………………………………………………………………………………………………….55
جدول 4-2-…………………………………………………………………………………………………………………………….55
جدول 4-3-…………………………………………………………………………………………………………………………….56
جدول 4-4-…………………………………………………………………………………………………………………………….56
جدول 4-5-…………………………………………………………………………………………………………………………….57
جدول 4-6-…………………………………………………………………………………………………………………………….59
جدول 4-7-…………………………………………………………………………………………………………………………….60
جدول 4-8-…………………………………………………………………………………………………………………………….62
جدول 4-9-…………………………………………………………………………………………………………………………….63
جدول 4-10-………………………………………………………………………………………………………………………….63
جدول 4-11-………………………………………………………………………………………………………………………….64
جدول 4-12-………………………………………………………………………………………………………………………….65
جدول 4-13-………………………………………………………………………………………………………………………….65
جدول 4-14-………………………………………………………………………………………………………………………….66
جدول4-15-…………………………………………………………………………………………………………………………..67
جدول4-16-…………………………………………………………………………………………………………………………..67
جدول4-17-…………………………………………………………………………………………………………………………..68
چکیده
در سالهای اخیر، رضایت از زندگی نسبت به اعصار اولیه بسیار پیچیدهتر شده است و عده رو به افزایشی از نارضایتی از زندگی رنج میبرند. انتظار میرود طرحوارههای ناسازگار اولیه و مکانیسمهای دفاعی به عنوان متغیرهای مهم شناختی، آثار عمیقی بر روابط و رضایت از زندگی اشخاص داشته باشند. از اینرو هدف پژوهش حاضر، بررسی ارتباط بین طرحوارههای ناسازگار اولیه و مکانیسمهای دفاعی با رضایت از زندگی در دانشجویان بود. گروه نمونه شامل 110 نفردانشجو (58 نفر زن و 52 نفر مرد) بود که به روش نمونهگیری در دسترس، از میان دانشجویان دانشگاه آزاد شهر رشت انتخاب شدند. برای اندازهگیری متغیرهای مورد بررسی، فرم کوتاه پرسشنامه طرحواره یانگ (یانگ، 1998)، پرسشنامه سبكهاي دفاعي (اندروز و همکاران، 1993) و مقیاس رضایت از زندگی (دینر و همکاران، 1985) بهکار برده شد. جهت تحلیل دادهها نیز از آزمونهای ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چند متغیره استفاده شد. نتایج، وجود همبستگی منفی معنادار میان اغلب طرحوارههای ناسازگار اولیه با رضایت از زندگی (05/0≥α ) و همبستگی منفی معنادار بین اغلب مکانیسمهای دفاعی با رضایت از زندگی را نشان داد (05/0≥α ). همچنین، یافتهها حاکی از توان پیشبینی رضایت از زندگی توسط طرحوارههای ناسازگار اولیه (274/0= R2) و مکانیسمهای دفاعی(302/0 = R2) بودند. نتیجه اینکه آگاهی از میزان تأثیر طرحوارههای ناسازگار اولیه و مکانیسمهای دفاعی بر پیدایش نارضایتی از زندگی میتواند در کاهش نشانههای نارضایتی از زندگی و شاید پیشگیری از بروز آن مؤثر باشد.
کلید واژهها: طرحوارههای ناسازگار اولیه، مکانیسمهای دفاعی، رضایت از زندگی
فصل اول
کلیات پژوهش

1-1- مقدمه
یکی از ساختارهای اساسی که اهمیت ویژهای برای فهم نقش شناخت در روابط دارد، طرحواره است (چاتاو و ویشمن، 2009). نظریه طرحوارههای معناگذاری، بر این باور است که شناخت و طرحوارهها خاستگاه آغازین پردازش اطلاعات بوده و پردازش شناختی به کمک طرحوارههای موجود در فرد هدایت میشوند (فتی و همکاران، 1384). طرحواره عبارت است از ساختاری شناختی برای ادراک، سازماندهی، پردازش و بهرهبرداری از اطلاعات، معنادهی به تجربهها و کنترل رفتار (اتکینسون، 2000؛ ترجمه براهنی و همکاران، 1385؛ تیم ب، 2010). از جمله سازههای مهم و جدید که به بررسی سبک پردازش شناختی و نحوه اثرگذاری آن بر پردازش هیجانی در انسان میپردازد؛ سازه طرحوارههای ناسازگار اولیه میباشد. طرحوارههای ناسازگار الگوهای هیجانی و شناختی خود آسیبرسان در فرد هستند که در ابتدای رشد و تحول در در ذهن شکل گرفته و در مسیر زندگی تکرار میشوند. این طرحوارهها زمانی به وجود میآیند که نیازهای اساسی روانشناختی جهان شمول (دلبستگیایمن، خودگردانی، آزادی در بیان نیازها، هیجانهای سالم، خودانگیختگی، محدودیتهای واقبینانه) برآورده نشوند (لطفی، 1385).
طرحوارههای مطرح شده توسط یانگ، با توجه به پنج نیاز هیجانی به پنج حوزه: 1. بریدگی و طرد، 2. خودگردانی و عملکرد مختل،3. محدودیتهای مختل،4. دیگر جهتمندی و5. گوشبهزنگی بیش از حد و بازداری تقسیم میشود. زمانی که این طرحوارهها فعال میشوند؛ میتوانند بر ادراک و واقعیت تأثیرگذارند و تحریف شناختی ایجاد کنند. بنابراین تحقیقات تاکنون مشخص کردند که طرحوارهها موجب سوگیری شیوههای پردازش شناختی شده و بر آسیبپذیری فرد نسبت به آشفتگی روانی اثر میگذارند. یکی از عوامل دیگری که طرحوارهها را تحت تأثیر قرار میدهد، جنسیت است زیرا هیجانهای جنسی در هر جامعهای بخشی از فرهنگ آن جامعه میباشد. همزمان با رشد کودک، در شرایطی که رابطه کودک با همسالانش پیچیدهتر میشود؛ کودک مهارتهایی را کسب میکند که خاص جنسیت اوست و اقدام به فعالیتهایی میکند که جامعه برای جنسیت او در نظر گرفته است (ژانگ، 2011).
شناخت درمانگران معتقدند که طرحوارههای ناسازگار اولیه قدیمیترین مؤلفه شناختی محسوب میشوند و حتی گاهی اوقات پیش از آنکه کودکان زبان را بیاموزند، شکل میگیرند و اغلب نفوذ خود را بر سیستم پردازش اطلاعات در زیر هوشیاری اعمال میکنند و حتی افکار خودآیند دارند (کاظمی، 1390). از آنجا که طرحوارهها مانند چهارچوبی برای پردازش اطلاعات به کار میروند و تعیینکننده واکنشهای عاطفی افراد نسبت به موقعیتهای زندگی و روابط بین فردی میباشند؛ گفته شده که با شادکامی رابطه دارند. به عنوان مثال گفته شده که کسانی که در زندگی خود نگرش مثبت دارند؛ اطلاعات مربوط به زندگیشان را به شکلی طبقهبندی میکنند که منتهی به نتایج لذت بخش میگردد. اما کسانی که در زندگی نگرش منفی دارند؛ به جنبههای منفی زندگی گرایش بیشتری دارند (شیروانی، 1390). طرحوارهها در عمیقترین سطح شناخت، معمولاً بیرون از سطح آگاهی عمل میکنند و فرد را به لحاظ روانشناختی نسبت به آشفتگیهایی چون اضطراب، افسردگی، ارتباطات ناکارآمد، اعتیاد و اختلالات روانتنی آسیبپذیر میسازند (تیم، 2010).
یانگ، بر این باور است که طرحوارههای ناسازگار در افراد به تجربه رویدادهای منفی در زندگی منجر میشود و حضور چنین رویدادهایی در زندگی شخص، باعث احساس فشارروانی بیش از حد و نارضایتی از زندگی میشود. کسانی که از طرحوارههای ناسازگار به طور افراطی استفاده میکنند بیشتر تحت تأثیر فشار روانی از جمله (اضطراب و افسردگی) در زندگی قرار میگیرند (شیروانی، 1390). از این رو میتوان گفت: موفقیت دانشجویان در دورههای تحصیلی تا حد زیادی به طرحوارههای شناختی و نگرش مثبت بستگی دارد. اکثر پژوهشگران عرصه شادکامی در این موضوع که نگرش مثبت، در انسان تأثیر قابل ملاحظهای بر تمام جنبههای شخصیتی، چگونگی فعالیت و همچنین چگونگی واکنشهای آنها به تمام حوادث زندگی دارد، اتفاق نظر دارند. در عین حال این موضوع نیز امر پذیرفته شدهای است که طرحوارهها با حوادث منفی و فشارهای روانی زندگی تعامل دارند و هنگامی که طرحوارههای ناسازگار اولیه فعال میشوند، سطوحی از هیجانها منتشر شده و مستقیم یا غیرمستقیم منجر به اشکال مختلفی از آشفتگیهای شناختی نظیر اضطراب و افسردگی بین فردی میشود. از طرفی با افزایش طرحوارههای شناختی ناسازگار، شیوع برخی از ناگوییهای هیجانی افزایش مییابد و حضور چنین اختلالاتی به افت عملکرد افراد در تحصیل منجر میشود (کاظمی، 1390).
مكانيسمهاي دفاعي نقش مهمي در آسيبشناسي و شكلگيري انواع اختلالات روانپزشكي دارند. مكانيسمهاي دفاعي اولين بارتوسط فرويد مطرح شدند. وايلنت كه يكي از نظريهپردازان مطرح در زمينه مكانيسمهاي دفاعي است، عقيده دارد دفاعهاي سازشيافته با سلامت جسماني، رضايت از زندگي و کيفيت روابط دوستانه در ارتباط است. وي عقيده دارد همانگونه كه از آزمونهاي هوش (IQ) جهت سنجش هوش استفاده ميشود ميتوان از دفاعها نيز به عنوان شاخص تعيين سلامت جسم و روان استفاده كرد)وايلانت، 2000). هر چه میزان رضایت از زندگی بالاتر باشد فرد معتقد تجربه عواطف و احساسات مثبت است. افرادی که رضایت از زندگی بالاتری دارند از سبکهای مقابلهای مؤثرتر و مناسبتر استفاده میکنند، عواطف و احساسات عمیقتری را تجربه میکنند و از سلامت عمومی بالاتری برخوردارند و عدم رضایت از زندگی با وضعیت سلامتی ضعیفتر، علائم افسردگی، مشکلات شخصیتی رفتارهای نامناسب بهداشتی و وضعیت و وضعیت ضعیف اجتماعی همبسته است (مالتبی، 2004). در سالهای اخیر، رضایت از زندگی نسبت به اعصار اولیه بسیار پیچیدهتر شده است و عده رو به افزایشی از نارضایتی از زندگی رنج میبرند. شناخت طرحوارهها که اولین درون دادهای نقش بسته در بستر شکلگیری شخصیت و موتور محرکه فرد برای بروز رفتارهای متفاوت میباشند؛ همچنین بررسی نحوه شکلگیری طرحوارهها چه به صورت سازگار و چه به صورت ناسازگار بسی جای تأمل دارد. با توجه به توضیحات مندرج، انتظار میرود طرحوارههای ناسازگار اولیه و مکانیسمهای دفاعی به عنوان متغیرهای مهم شناختی، آثار عمیقی بر روابط و رضایت از زندگی اشخاص داشته باشند. بدین جهت، فراهم آوردن راه حلهایی مناسب برای شناخت ساختار اولیه طرحوارهها و بروز مکانیسمهای دفاعی برای شکلگیری رفتار و رضایت از زندگی بسیار حائز اهمیت میباشد.
1-2- بیان مسئله
یانگ (2006) آن دسته از طرحوارههایی را که به رشد و شکلگیری مشکلات روانشناختی میانجامد، طرحوارههای ناسازگار اولیه مینامد. این طرحوارهها الگوهای شناختی و هیجانی خود آسیبرسانی هستند که از جریان اولیه رشد آغاز شده، در طول زندگی تداوم مییابند (نوردال و همکاران، 2005). این طرحوارهها موجب سوگیری در تفسیر افراد از رویدادها میشوند و در آسیبشناسی روانی بین فردی، این سوگیریها خود را به صورت سوءتفاهمها، نگرشهای تحریفشده، گمانههای نادرست و هدفها و چشمداشتهای غیرواقعبینانه نشان میدهد (یوسفی و همکاران، 1389). از آنجاییکه این طرحوارهها شامل عقاید زیربنایی فرد در مورد ارتباط با اشخاص مهم زندگیاش هستند، دارای طبیعتی بین فردیاند (شهامت و همکاران، 1389؛ تیم ب، 2010). افراد به شدت تمایل دارند اطلاعات را بر اساس آنچه هیزل مارکوس «طرحواره خود» نامیده، سازماندهی نمایند: یعنی تعمیم شناختی درباره خود که از تجربههای گذشته نشأت میگیرد و پردازش اطلاعات مربوط به خود را سازماندهی میکند (ارونسون، 1999؛ ترجمه شکرکن، 1386). طرحوارههای ناسازگار اولیه، در عمیقترین سطح شناخت اغلب در خارج از حیطه هوشیاری، عمل میکنند و باعث آسیبپذیری فرد در برابر افسردگی، اضطراب، مشکلات ارتباطی، اعتیاد، اضطراب اجتماعی، سوءمصرف مواد، اختلالهای خوردن، اختلال وحشتزدگی همراه با ترس از مکانهای باز و اختلالهای سایکوسوماتیک میشوند (نوردال و همکاران، 2005؛ تیم ب،2010؛ بهرامیاحسان و بهرامیزاده، 2011).
یانگ و همکاران (2003)، 15 طرحواره ناسازگار اولیه را در پنج گروه سازمانیافته مطرح نمودند: گروه اول (بریدگی/ طرد) شامل زیر مجموعههای رهاشدگی/ بی ثباتی، محرومیت هیجانی، بیاعتمادی / بدرفتاری، انزوای اجتماعی/ بیگانگی و نقص / شرم. گروه دوم ( خود گردانی و عملکرد مختل) شامل: شکست، وابستگی/ بیکفایتی، آسيب پذيري در برابر ضرر و بیماری و گرفتار/ خود تحول نیافته. گروه سوم (محدودیتهای مختل) شامل: استحقاق/ بزرگ منشی و خويشتن داري / خودانضباطی ناكافی. گروه چهارم (دیگرجهتمندی) شامل: تمرکز افراطی بر نیازها، تمایلات و احساسات دیگران، اطاعت و ازخودگذشتگي. گروه پنجم (گوشبهزنگی بیش از حد و بازداری) شامل: بازداري هيجاني و معيارهاي سرسختانه است. شواهد پژوهشي خبر از وجود رابطه بين سن (جاج و همکاران، 1997)، عملكرد خانواده، سازگاري و سلامتي (دانگايوك، 2007) با رضايت از زندگي ميدهند. يكي از پديدههاي شناختي مورد توجه در اين حوزه طرحوارهها بوده است (دوزويس و همکاران ، 2009).
بررسیهای چندی که در این زمینه انجام شده، نشان میدهند که طرحوارههای ناسازگار اولیه در شکلگیری وگسترش بسیاری از مشکلات روانشناختی همچون اختلالهای شخصیت، افسردگی مزمن و اختلالهای اضطرابی نقش دارند (پلتز و همکاران، 2002). این طرحوارهها میتوانند بر درک فرد از موقعیتهای گوناگون و از آن جمله، موقعیتهای جنسی تأثیر بگذارند (بک و همکاران، 1990 به نقل از سویتزر، 2006). زماني كه افراد نتوانند با روشهاي منطقي و مستقيم، اضطراب و مشكلات خود را كنترل كنند به روشهاي غير مستقيم، يعني مكانيسم دفاعي متوسل ميشوند. مكانيسم دفاعي به فرد كمک ميكند كه با اضطراب مقابله كند. دفاعهايي كه بهكار گرفته ميشوند، به سطح رشد و ميزان اضطراب فرد بستگي دارند. مكانيسمهاي دفاعي دو ويژگي مشترك دارند، اول اينكه واقعيت را انكار يا تحريف ميكنند و ديگر اينكه در سطح ناهشيار عمل ميكنند (كوري، 2005؛ ترجمه يحيي سيد محمدي، 1389). پس مكانيزمهاي دفاعي مسئوليت محافظت از من را در مواجهه با شكلهاي مختلف اضطراب بر عهده دارند و از آن جهت در نظام روانتحليلگري، هر اختلال رواني با مكانيسمهاي دفاعي غيرانطباقي مشخصي همراه است (ریو، 2001؛ ترجمه سيد محمدي، 1385). برخی از پژوهشگران بین مکانیسمهای دفاعی رشدنایافته با رفتارهای خودآسیبی به ارتباط معناداری دست یافتهاند (برودی و کارسون، 2012).
رضايت از زندگي لازمه يك زندگي مفيد، مؤثر و رضايتبخش فردي است و شامل ارزيابي شناختي افراد ازوضعيت زندگي خودشان است (كيز و همکاران، 2002). در واقع رضايت از زندگي مفهومي كلي و ناشي از نحوة ادراك (شناختي و عاطفي) شخص از كل زندگي است. به همين دليل افرادي با رضايت از زندگي بالا هيجانهاي مثبت بيشتري را تجربه كرده، از گذشته و آينده خود و ديگران، رويدادهاي مثبت بيشتري را به يادآورده و از پيرامون خود ارزيابي مثبتتري دارند و آنها را خوشايند توصيف ميكنند (تيم، 2010). در حالي كه افرادي با رضايت از زندگي پايين، خود، گذشته و آيندهشان، ديگران و نيز رويدادها و موقعيتهاي زندگي خود را نامطلوب ارزيابي ميكنند و هيجانهاي منفي مانند اضطراب و افسردگي بيشتري را تجربه ميكنند (لازاروس و فالكمن، 1984؛ رايت و همکاران ، 2009). رضایت مالی و تأثیر آن برکیفیت زندگی در دهههای اخیر مورد توجه قابل ملاحظهای قرار گرفتهاند. رضایت فرد از شرایط مالی میتواند رضایت شخصی و به طور گستردهتر، رضایت از زندگی (توسکانو و همکاران، 2006؛ به نقل از فلاحتی و همکاران، 2012) را افزایش دهد و در مقابل مشکلات مالی و نارضایتی فرد از شرایط مالی میتواند منجر به استرس و افسردگی شود.
درواقع طرحوارههاي ناسازگار اوليه در طول زندگي ثابت و پابرجا هستند و اساس ساختهاي شناختي فرد را تشكيل میدهند. اين طرحوارهها به شخص كمك ميكنند تا تجارب خود را راجع به جهان پيرامون سازمان دهند و اطلاعات دريافتي را پردازش كنند (مالتبي و دي، 2004؛ تيم، 2010). ازآنجا كه طرحوارهها همانند چهارچوبي براي پردازش اطلاعات بهكار ميروند و تعيينكننده واكنشهاي عاطفي افراد نسبت به موقعيتهاي زندگي و روابط بين فردي میباشند، گفته شده كه با رضايت از زندگي رابطه دارند (پاپاليا و همکاران، 2003). به عنوان مثال، كساني كه از زندگي خود رضايت دارند، اطلاعات مربوط به زندگيشان را به شكلي طبقهبندي ميكنند كه منتهي به نتايج لذت بخشي شود. اما كساني كه از زندگي خود ناراضي هستند به جنبههاي منفي زندگي گرايش بيشتري دارند (يانگ و همکاران، 2003). پژوهشگران بر اين عقيدهاند كه طرحوارههاي ناسازگار اوليه همچون يك صافي براي اثبات يا تأييد تجارب كودكي عمل ميكنند و به نشانههاي باليني نظير اضطراب، افسردگي و اختلالات شخصيت، تنهايي به دليل روابط بين فردي مخرب و سوءمصرف الكل و مواد مخدر، پراشتهايي يا زخم معده منجر ميشوند (گرين هاوس و همکاران، 2003؛ سليگمن و همکاران، 2007). كساني كه از طرحوارههاي ناسازگار به طور افراطي استفاده ميكنند، بيشتر تحت تأثير حوادث منفي زندگي قرار ميگيرند (مك كالوگ و همکاران، 2001). یانگ و کلوسکو، (1997) اعلام کردند باورها و طرحوارههای مربوط به روابط میان فردی در بزرگسالی و در همسرگزینی و روابط زناشویی نمود یافته و بر آن تأثیر زیانبار میگذارند (یوسفی و همکاران، 1389).
در جمع بندي مباني نظري و پژوهشي ميتوان گفت اكثر پژوهشگران عرصة رضايت از زندگي در اين موضوع كه رضايت از زندگي، در انسان تأثير قابل ملاحظهاي بر تمام جنبههاي شخصيتي، چگونگي فعاليت و همچنين واكنشهاي آنها به تمام حوادث زندگي دارد، اتفاق نظر دارند. در عين حال اين موضوع نيز امر پذيرفته شدهاي است كه طرحوارهها با حوادث منفي و فشارهاي رواني زندگي تعامل دارند. هنگامي كه طرحوارههاي ناسازگار اوليه فعال ميشوند سطوحي از هيجان منتشر شده و مستقيم يا غيرمستقيم منجر به اشكال مختلفي از آشفتگيهاي شناختي نظير افسردگي، اضطراب، ناتوانايي شغلي، نداشتن پيشرفت تحصيلي، سوءمصرف مواد و تعارضات بين فردي ميشوند (لطفي، 1385). از طرفي با افزايش طرحوارههاي شناختي ناسازگار شيوع برخي از اختلالات افزايش مييابد و حضور چنين اختلالاتي به افت عملكرد افراد در مشاغل و تحصيل منجر ميشود (سليگمن و همكاران، 2007).
از چنين منظري ميتوان گفت پيشرفت و موفقيت دانشجويان در دورههاي تحصيلي تا حد زيادي به طرحوارههاي شناختي، مکانیسمهای دفاعی مورد استفاده و رضايت آنها از زندگي بستگي دارد. اين موضوع در افزايش توجه پژوهشگران به بهداشت روانی و درمان بيماريهاي رواني نقش مهمي ايفا مينمايد. هدف اصلي پژوهش حاضر با استناد به شواهد ارائه شده در بیان مسئله، بررسي رابطة بين طرحوارههاي ناسازگار اوليه و مكانيسمهاي دفاعي با رضایت از زندگی در ميان دانشجویان در نظر گرفته شد تا بدين ترتيب دانش مربوط به اين حوزه در ايران بسط و گسترش يابد.
1-3- اهمیت و ضرورت پژوهش
یانگ طرحوارههای ناسازگار اولیه را زیربنای بروز مشکلات و اختلالات روانشناختی و رفتارهای ناسازگارانه در انسان بر میشمرد و معتقد است که این طرحوارهها ناکارآمد و خود تداومبخش هستند. در طول زندگی با تحریف واقعیت فرد را وادار میکنند تا بر مبنای الگوی ناسازگارانه آنها عمل کنند. همچنین یانگ بیان میکند که این زیرساختهای عمیق در اختلالات مزمن روانشناختی بسیار قوی عمل میکنند و در نتیجه مانع از اثربخشی درمانهای کوتاه مدت شناختی-رفتاری کلاسیک در این نوع از بیماران میشوند. لذا جهت درمان این مشکلات نیاز به رویکردی است که به تغییر و اصلاح این طرحوارههای سخت بپردازد. از دیدگاه یانگ “طرحوارهها، باورهای عمیق و مستحکم فرد در مورد خودمان و جهان هستند و به ما میگویند چگونهایم و جهان چگونه است” (یانگ و همکاران، 2003). نتایج نشان دادند که رابطه معناداری بین شدت اختلال شخصیت و طرحوارههای ناسازگار اولیه وجود دارد (لطفی و همکاران، 1386؛ نوردال و همکاران، 2005).
همچنین طرحوارههای ناسازگار اولیه گوناگون، آسیبپذیری خاصی را برای انواع آشفتگیهای روانشناختی و آسیبشناختی شخصیتی ایجاد میکنند (لطفی و همکاران، 1386). راهبردهای گوناگونی برای دور نگهداشتن افکار، غرایز و احساسهای غیرقابلقبول از آگاهی هشیار وجود دارد که به آنها مکانیسمهای دفاعی گفته میشود، این واکنشهای ناخودآگاه”من” در پیوستاری قرار دارند که از یک سو شامل مکانیسمهایی میشود که در بالاترین سطح سازگاری قرار دارند( اتمر و اتمر، 1994؛ ترجمه آرزومندی و بهشتی، 1387). مکانیسمهای دفاعی در حقیقت تحریفکننده واقعیت هستند و میزان تحریف واقعیت در دفاعهای ناپخته و نوروتیک بیشتر از دفاعهای پخته است. هر چه میزان تحریف شناختی یک دفاع بیشتر باشد، به دنبال آن از میزان آگاهی هشیارانه کاسته شده و در نتیجه تلاش کمتری جهت مقابله با تحریف شناختی میشود (برد، 2004). نیکل و ایگل (2006)؛ هه و همکاران، (2008) و راکتیک و همکاران (2009)، در مورد مکانیسمهای دفاعی افراد معتاد به این نتیجه دست یافتند که افراد معتاد از سبکهای دفاعی رشدنایافته و روانرنجوری استفاده می کنند.
در یک مطالعه طولی که توسط وایلنت صورت گرفت، استفاده از دفاعهای سازگارانه با سلامت روانی، ثبات زناشویی، موفقیت کاری و رضایت از زندگی مرتبط بود (وایلنت، 1992). رايت و كروپانزانو (2000) عوامل متعددي را در افزايش رضايت افراد از زندگي مطرح كردهاند. اين عوامل را ميتوان در دو دسته عوامل زيستي (نظير آمادگي ژنتيكي و سلامت جسماني) و عوامل اجتماعي- رواني (نظير روابط اجتماعي مطلوب و نيازهاي رواني) طبقهبندي نمود. یانگ آن دسته از طرحواره ها را که منجر به شکل گیری مشکلات روانشناختی میشوند، طرحوارههای ناسازگار اولیه مینامد و معتقد است طرحوارهها، به الگوی خودتداومبخش از خاطرات، هیجانات، شناختها، حواس و ادراکات اطلاق میشود که رفتارها را هدایت میکنند. آنها موضوعات ثابت و دراز مدتی هستند که در دوران کودکی به وجود میآیند و به زندگی بزرگسالی راه مییابند و تا حد زیادی ناکارآمد هستند (یانگ، 1999؛ یانگ و همکاران، 2003). همچنین طرحوارههای ناسازگار اولیه گوناگون، آسیبپذیری خاصی را برای انواع آشفتگیهای روانشناختی و آسیبشناختی شخصیتی ایجاد میکنند (لطفی و همکاران، 1386).
نقش مهم طرحوارهها در شکلگیری و تداوم اختلالات روانی همواره مورد توجه پژوهشگران بوده است و به نقش این باورهای منفی عمیق، در اختلالات روانی چون وسواس فکری-عملی (هالند و همکاران، 2011؛ نویی و همکاران، 2010)، اختلال شخصیت خودشیفته (زیگلر-هیل و همکاران، 2011)، اختلال دو قطبی (هاوکه و همکاران، 2011؛ نیلسون، 2012)، افسردگی (وانگ و همکاران، 2010؛ ساکلی و همکاران، 2011؛ رنر و همکاران، 2012)، اختلالات خوردن (مولودی و همکاران، 2010؛ شایقیان و همکاران، 2011)، اختلالات جنسی (حقیقت منش و همکاران، 2010؛ کواینتا گامس، 2012)، سوءمصرف مواد (شوری و همکاران، 2012)، اضطراب و اضطراب فراگیر (حمیدپور و همکاران، 2011؛ کازینو، 2004) و اختلالات درد (ساریاهو و همکاران، 2011؛لینتون، 2010) اشاره شده است. به طور کلی نیز طرحوارهها توانایی پیشبینی نشانههای سلامت عمومی را دارند (شهامت، 2010). پیشینه پژوهشی اشاره داشته که استفاده از سازوکارهای دفاعی رشدنایافته با خودمحوری، روانپریشی و اضطراب ارتباط دارد (رومنز و همکاران، 1999؛ هیبارد و همکاران، 2000؛ دیویدسون و همکاران، 2004؛ کرامر و تریسی، 2005؛ پارخ و همکاران،2010). نیکل و ایگل (2006)؛ هه و همکاران، (2008) و راکتیک و همکاران (2009)، در مورد مکانیسمهای دفاعی افراد معتاد به این نتیجه دست یافتند که افراد معتاد از سبکهای دفاعی رشدنایافته و روانرنجوری استفاده می کنند.
تجربه شادمانی و رضایت از زندگی هدف برتر در زندگی افراد بشر به شمار میرود؛ لذا افراد در تمام طول زندگی خود در تلاش برای دستیابی به آن هستند (هبنر، 2000). رضایت از زندگی، یکی از قدیمیترین و پایدارترین مسایل مورد بررسی در مطالعات دوران بزرگسالی است که عموماً به عنوان بررسی کلی از شرایط موجود، از مقایسه خواستههای فرد تا دسترسی واقعی به آنها بیان میگردد (بچولد، 2004). دینر معتقد است رضایت فرد از زندگی، از نگرش و ارزیابی عمومی وی نسبت به کلیت زندگی خود و یا برخی از جنبههای زندگی همچون زندگی خانوادگی، شغلی، اوقات فراغت، درآمد و… منشا میگیرد (دینر و پیوت، 2003). در واقع رضایت از زندگی بازتاب فاصله میان ایدهآلهای شخص و وضعیت فعلی او میباشد و هر چه شکاف میان ایدهآلهای شخص و فرد بیشتر گردد بالطبع رضایتمندی وی کاهش خواهد یافت (زکی، 1386).
لیوبومیرسکی معتقد است افرادی که رضایت از زندگی بالاتری دارند از شیوههای مقابله موثرتر و مناسبتری استفاده میکنند، عواطف و احساسات مثبت عمیقتری را تجربه میکنند و از سلامت عمومی بالاتری نیز برخوردارند (لیوبومیرسکی و همکاران، 2005). بر اساس مطالعات مختلف به عمل آمده در زمینه رضایت از زندگی، عوامل مختلفی بر میزان رضایت از زندگی نقش دارند که از آن جمله میتوان به وضعیت تاهل (راکزک، اسپیرو، 2005)، جنس (سوزا و لیوبومیرسکی، 2001)، سن (بورگ و همکاران، 2006)، درآمد (ویگینز و بومن، 2000)، سطح تحصیلات (بالستروس و همکاران، 2001؛ سابیسی و هاگرن، 2005)، وضعیت سلامتی (اینال و همکاران، 2007)، رضایت از شغل (دولان و گاسلین، 2004)، وضعیت خانوادگی (هرولد، 2007)، رضایت از اوقات فراغت (آستروم و پرکینز، 2003) و… اشاره نمود. ممکن است چیزی برای شخصی رضایت را پدید آورد ولی همان چیز برای شخص دیگر رضایت را پدید نیاورد و حتی در بعضی موارد آن چیز باعث نارضایتی فرد شود. بنابراین احساس رضایت، احساسی ذهنی است که گاه امکان دارد حتی برای افرادی که در اجتماعات، صاحبان منزلتهای بالا و موفقیت هستند هم ضرورتاً به وجود نیاید. تحقیقات نشان داده تصور و ذهنیت افراد (نه واقعیتهای زندگی آنان) است که بیشترین تأثیر را در زندگیشان دارد (محمدخانی به نقل از قنبری و کدخدازاده، 1388). امروزه بررسی وضعیت روانشناختی دانشجویان در همه فرهنگها و کشورها از اهمیت خاصی برخوردار است. با توجه به نقش طرحوارهها و مکانیسمهای دفاعی در بهداشت روانی و در نتیجه رضایت از زندگی دانشجویان، این متغیرها بیش از متغیرهای دیگر مورد توجه بوده است.
بنابراین برای اینکه بتوانیم جامعهای مملو از رضایت، همراه با سلامت روان داشته باشیم، توجه و شناخت طرحوارههاي ناسازگار اوليه، مكانيسمهاي دفاعي و رضایت از زندگی در دانشجویان امری مهم و قابل توجه میباشد. با توجه به مطالب ذکر شده، اهمیت بررسی این پژوهش در جامعه ما بیش از پیش مشخص میگردد. با وجود پژوهشهای فراوان، مطالعهای که بتواند رابطه طرحوارههاي ناسازگار اوليه و مكانيسمهاي دفاعي با رضایت از زندگی را در یک مطالعه نشان دهد، وجود ندارد. به این دلیل پژوهش حاضر با استناد به شواهد ارائه شده در بیان مسئله به بررسي رابطة بين طرحوارههاي ناسازگار اوليه و مكانيسمهاي دفاعي با رضایت از زندگی در ميان دانشجویان میپردازد تا بدين ترتيب دانش مربوط به اين حوزه در ايران بسط و گسترش يابد.
1-4- اهداف پژوهش
1-4-1- هدف کلی
بررسی رابطه بین طرحوارههای ناسازگار اولیه و مکانیسمهای دفاعی با رضایت از زندگی در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد رشت.
1-4-2- اهداف فرعی
بررسی رابطه بین طرحوارههای ناسازگار اولیه و رضایت از زندگی در دانشجویان.
بررسی رابطه بین مكانيسمهای دفاعي و رضایت از زندگی در دانشجویان.
بررسی میزان پیش بینی رضایت از زندگی توسط طرحوارههای ناسازگار اولیه در دانشجویان.
بررسی میزان پیش بینی رضایت از زندگی توسط مكانيسمهای دفاعي در دانشجویان.
1-5- فرضیههای پژوهش
1. بین طرحوارههای ناسازگار اولیه و رضایت از زندگی رابطه معنیدار وجود دارد.
2. بین مكانيسمهای دفاعي و رضایت از زندگی رابطه معنیدار وجود دارد.
3. طرحوارههای ناسازگار اولیه قادر هستند به طور معنیدار رضایت از زندگی دانشجویان را پیشبینی کنند.
4. مكانيسمهای دفاعي قادر هستند به طور معنیدار رضایت از زندگی دانشجویان را پیشبینی کنند.
1-6- تعاریف نظری و عملیاتی متغیرهای پژوهش
1-6-1- طرحوارههای ناسازگار اولیه
1-6-1-1- تعریف مفهومی:
طرحواره بازنمایی خصوصیات متمایزکننده یک واقعه است. به عبارت دیگر طرحی کلی از عناصر برجسته یک واقعه را طرحواره میگویند. شاید بتوان گفت که طرحواره، یک بسته حافظهای است که درون مایه آن را آموزههای فرد در طول زمان شکل میدهد (نوردال و همکاران، 2005).
1-6-1-2- تعریف عملیاتی:
منظور از طرحواره های ناسازگار اولیه در پژوهش حاضر میزان نمرهای است که هر آزمودنی از فرم کوتاه 75 سوالی پرسشنامه طرحوارههای ناسازگار اولیه یانگ (2005) کسب مینماید. مقیاس اندازهگیری این متغیر فاصلهای است.
1-6-2- مکانیسمهای دفاعی
1-6-2-1- تعریف مفهومی:
مکانیسمهای دفاعی فرایندهای خودکار و روانشناختی هستند که فرد را در برابر اضطراب و آگاهی از خطرهای درونی و بیرونی و عوامل تنش زا حمایت میکنند. افراد اغلب نسبت به فعالیت این مکانیسمها ناآگاهند. مکانیسمهای دفاعی واسطه بین واکنش فرد به تعارضهای هیجانی و عوامل تنشزای درونی و بیرونی هستند. هر مکانیسم دفاعی از لحاظ مفهومی و تجربی به گروههای خاصی تقسیمبندی میشود که از آنها به عنوان سبکهای دفاعی یاد میشود (انجمن روانپزشکی آمریکا، 2000).
1-6-2-2- تعریف عملیاتی:
منظور از مکانیسمهای دفاعی در پژوهش حاضر میزان نمرهای است که آزمودنی از پرسشنامه سبکهای دفاعی (DSQ-40، اندروز و همکاران، 1993) کسب مینماید. این پرسشنامه سه سبک دفاعی رشد یافته، رشد نیافته و نوروتیک را بر اساس 20 نوع از مکانیسمهای دفاعی مورد سنجش قرار میدهد. مقیاس اندازهگیری این متغیرها فاصلهای است.
1-6-3- رضایت از زندگی
1-6-3-1- تعریف مفهومی:
رضایت از زندگی عبارت است از ارزیابی شناختی عاطفی از زندگی خود، این ارزیابیها از واکنشهای احساسی نسبت به وقایع، به علاوه قضاوتهای شناختی از رضایت و برآوردهشدن خواستهها تشکیل شدهاند. رضایت از زندگی، نشانگر آن است که فرد چگونه زندگی خود را در کل ارزیابی و برآورد میکند (دینر، 2005؛ پسندیده، 1384).
1-6-3-2- تعریف عملیاتی:
منظور از رضایت از زندگی نمرهای است که آزمودنی از پرسشنامه 5 سوالی رضايت از زندگی (SWLS ، داينر و همكاران، 1985) کسب مینماید.
1-7- متغیرهای پژوهش
با توجه به این که پژوهش از نوع همبستگی است میتوانیم از متغیر پیش بین و متغیر ملاک استفاده کرد:
متغیرهای پیش بین: طرحوارههای ناسازگار اولیه و مکانیسمهای دفاعی.
متغیر ملاک: رضایت از زندگی.
فصل دوم
مروری بر ادبیات و پیشینه پژوهش

2-1- پیش درآمد
در این فصل ابتدا در بخش گستره نظری پژوهش، متغیرهای طرحوارههای ناسازگار اولیه، مکانیسمهای دفاعی و رضایت از زندگی و مؤلفههای مرتبط با آنها شرح داده خواهند شد و سپس به پیشینه پژوهشهای انجام شده در داخل و خارج کشور اشاره خواهد شد. با توجه به این که شایسته است قبل از انجام هر پژوهش مطالعهای عمیق در زمینه پیشینه آن صورت گیرد، باید نظریات و قوانین و اصول موجود در زمینه پژوهش مورد بررسی قرار گیرند. در همین راستا، فصل دوم پژوهش حاضر جهت شناخت عمیق تر موضوع مورد نظر به تاریخچه علمی، استناد به کتابها، مقالات و مطالعات مشابه جهت آشنایی با آنچه قبل از پژوهش حاضر انجام گرفته، میپردازد.
از آن جا که قشر جوان سالهای زیادی را در پیش روی دارد، دارای اهداف و برنامهریزیهای متعددی برای خود و جامعه میباشد و بالطبع احتمال آن جود دارد که جامعه نتواند پاسخگوی تمامی اهداف و برنامهریزیهای این قشر باشد. بنابراین خواهناخواه جوانان در رسیدن به مقاصد و اهداف خود با انواع موانع و تنیدگیها رو به رو شده و در معرض ابتلا به مشکلات روانشناختی قرارمیگیرند. ازجمله تعیینکنندههای چگونگی مقابله با تنیدگیها، نگرش فرد نسبت به زندگی و ارزیابی کلی وی از رویدادهای زندگیش میباشد. آنچه که از آن تحت عنوان «رضایت از زندگی» نام برده میشود و یک مؤلفه از بهزیستی به شمار میآید (گاندلاچ و کراینر، 2004).
2-2- طرحواره
طرحواره در نظام فلسفی کانت درک و دریافت نقطه اشتراک تمام عناصر یک مجموعه تعریف میشود. این واژه همچنین در نظریه ریاضی مجموعهها، هندسه جبری، آموزش، تحلیل ادبی، برنامهریزی کامپیوتری نیز به کار برده شده است (یانگ، 2003). سگال نیز طرحوارهها را به عنوان عناصر سازمانیافتهای از تجربهها و واکنشهای پیشین تعریف کرد که مجموعه نسبتاً بادوام و پیوستهای از دانش را شکل میدهد و ادراک و ارزیابیهای بعدی را هدایت مینمایند (تیم، 2010). در مقاله وانگ و همکاران، به نظر جفری یانگ در مورد ارائه مفهوم طرحواره برای انعکاس تجارب ارتباطی افراد در دوران کودکی اشاره شده است. جفری یانگ این فرض را مطرح کرد که روابط صمیمانه، استقلال، ارزشمندی، انتظارات معقول و واقعبینی نسبت به محدودیتها پنج هدف اولیهای هستند که کودکان برای دستیابی به خرسندی و رشد سالم به آنها نیاز دارند. زمانی که مراقبین کودک مشکلاتی در تحقق هر یک از این اهداف ایجاد کنند، زمینه شکلگیری طرحوارههای ناسازگار اولیه را فراهم نمودهاند (وانگ و همکاران، 2010). طرحوارهها چارچوبها یا الگوهای پردازش اطلاعات هستند که چگونگی مفهوم سازی یک شخص را از مجموعهای از محرک ها نشان میدهند. طرحوارهها در واقع مفهومی فراگیر بوده که هیجانات، خاطرات و شناختها را در بر میگیرند. طرحوارهها در طول دوران کودکی و نوجوانی شکل گرفته و در سراسر زندگی فرد گسترش مییابند. در واقع طرحوارههای ناسازگار اولیه استنباط از تجربیات روزانه را تحریف کرده به نحوی که به فشار روانی ناشی از تنهایی یا طرد اجتماعی شدت میبخشند و قابلیت تفسیر صحیح از هیجانات دیگران را تضعیف میکنند (ساکلی و همکاران، 2011). طرحواره بر پایه تجربههای ذهنی زندگی و رشد هوشیارانه اوایل کودکی شکل میگیرد (جیمز، 2004).
یانگ بر این باور است که طرحواره به دلیل ارضا نشدن نیازهای هیجانی اساسی دوران کودکی به وجود میآیند: دلبستگی ایمن به دیگران، خودگردانی، کفایت و هویت، آزادی در بیان نیازها و هیجانهای سالم، خودانگیختگی و تفریح، محدودیتهای واقع بینانه و خویشتن داری (یوسفی و همکاران، 2011). هر مرحله تحولی جدید، نیازمند نقشها، مسئولیتها، توقعات شناختی و سازگاریهای رفتاری است، بنابراین طرحوارهها و راهبردهای مقابلهای پیشین با چالش رو به رو میشوند. افرادی که در خانوادههای ناکارآمد بزرگ شدهاند، به احتمال زیاد سبکهای شناختی انعطاف ناپذیر و راهبردهای مقابلهای ترس برانگیز و ثابتی را به کار میگیرند. بنابراین چنین افرادی در گذار از مراحل زندگی (مثل روابط عاشقانه و ازدواج) با مشکلات بیشتری روبه رو میشوند (زرب، 2007).
2-3- تعریف یانگ از طرحواره
یانگ معتقد است برخی از طرحوارهها بهویژه آنهایی که عمدتاً در نتیجه تجربههای ناگوار دوران کودکی شکل میگیرند، ممکن است هسته اصلی اختلالات شخصیت، مشکلات منششناختی خفیفتر و بسیاری از اختلالات مزمن محور I قرار بگیرند. وی برای بررسی دقیقتر این ایده مجموعهای از طرحوارهها را به نام «طرحوارههای ناسازگار اولیه» مشخص کرده است. این طرحوارهها الگوهای هیجانی و شناختی خودآسیبرسان و شدیداً ناکارآمدی هستند که در ابتدای رشد و تحول در ذهن شکل گرفتهاند و در مسیر زندگی تکرار میشوند. باید توجه داشت که طبق این تعریف، رفتار یک فرد، بخشی از طرحواره محسوب نمیشود، زیرا به اعتقاد یانگ رفتارها از طرحوارهها نشأت میگیرند، اما بخشی از طرحوارهها محسوب نمیشوند (یانگ و همکاران، 2003، ترجمه حمیدپور و اندوز، 1391).
2-4- طرحواره های ناسازگار اولیه
در واقع طرحوارههای ناسازگار اولیه استنباط از تجربیات روزانه را تحریف کرده به نحوی که به فشار روانی ناشی از تنهایی یا طرد اجتماعی شدت میبخشند و قابلیت تفسیر صحیح از هیجانات دیگران را تضعیف میکنند (ساکلی وهمکاران،2011). منظور از طرحوارههای ناسازگار اولیه، ساختارهای ذهنی فرضی برای ارائه مفاهیم کلی ذخیره شده در حافظه است که نه تنها برای تفسیر اطلاعات، بلکه در چگونگی رمز گشایی اطلاعاتی که ارائه میشوند نیز مهم هستند (یانگ و همکاران، 2003). پژوهشهای چندی به بررسی رابطه میان طرحوارههای ناسازگار اولیه با صمیمیت و سازگاری در روابط عاشقانه و زناشویی پرداختهاند (مک درمت، 2008؛ بایرامی و همکاران، 2012). شواهد پژوهشي خبر از وجود رابطه بين سن (جاج و همکاران، 1997)، عملكرد خانواده، سازگاري و سلامتي (دانگايوك، 2007) با رضايت از زندگي ميدهند. علاوه بر اين در سالهاي اخير توجه فزايندهاي به نظرياتي شده كه به دنبال شناخت و معرفي فرايندهاي شناختي مؤثر در رضايت از زندگي بودهاند (كاچادوريان و همکاران، 2004). يكي ازپديد هاي شناختي مورد توجه در اين حوزه، طرحوارهها بوده است (دوزويس و همکاران ، 2009). اما طرحوارههاي اوليه باورهايي هستند كه افراد دربارة خود، ديگران و محيط دارند، و به طور معمول از ارضا نشدن نيازهاي اوليه به خصوص نيازهاي عاطفي در دوران كودكي سرچشمه میگيرند (زانگ و هه،2011).
هاوکه و همکاران (۲۰۱۱)، به نظر یانگ و همکاران در مورد شناسایی 18 طرحواره ناسازگار اولیه اشاره کردهاند که همراه با تعریفی اختصاری از آنها عبارتند از: طرد (باوری که فرد معتقد است افراد مهم در زندگیش او را طرد خواهند کرد)؛ بی اعتمادی- سوء رفتار (باوری که فرد معتقد است که دیگران به او دروغ خواهند گفت و از وی سود و منفعت کسب میکنند)؛ محرومیت هیجانی (احساسی که فرد معتقد است از حمایت هیجانی مناسبی برخوردار نیست)؛ نقص- شرم (باور فرد به این که دارای عیب و ایراد بوده یا بی ارزش است)؛ انزوای اجتماعی-بیگانگی (احساس جدایی از دیگران)؛ وابستگی-بی کفایتی (این احساس که فرد قادر به مراقبت از خود نیست)؛ آسیبپذیری نسبت به ضرر یا بیماری (باور به این که فاجعهای قریبالوقوع روی خواهد داد)؛ گرفتاری-خود تحول نایافته (آمیختگی هویت با فرد مهم زندگی)؛ شکست (باور فرد به اینکه در مقایسه با دیگران نالایق است)؛ استحقاق-بزرگ منشی (باور فرد به این که در مقایسه با دیگران فوقالعاده و سزاوارتر است)؛ خویشتنداری و خود انضباطی ناکافی (باور به اینکه فرد در مهار هیجانات و تکانهها ناتوان است)؛ اطاعت (باور فرد به اینکه نیازهای خود فرد نسبت به دیگران از اهمیت پایینتری برخوردار است)؛ ایثار (تمرکز بر نیازهای دیگران و هزینه کردن از طرف خود)؛ پذیرش جویی-جلب توجه (نیاز مبرم به دریافت تأیید و توجه از سوی دیگران)؛ منفیگرایی و بد بینی (تمرکز فراگیر و گسترده بر جنبه های منفی زندگی)؛ بازداری هیجانی (ممانعت ابراز هیجان)؛ تنبیه (این باور که برای اشتباهات باید حکم به تنبیه داد).
2-5- ریشههای تحولی طرحوارهها
یانگ (۲۰۰۳)، بر این باور است که ریشه تحولی طرحوارههای ناسازگار اولیه در تجارب ناگوار دوران کودکی نهفته است، علاوه بر این خلق و خوی هیجانی کودک نیز از اهمیت بسزایی برخوردار است. طرحوارهها به دلیل ارضا نشدن نیازهای هیجانی اساسی دوران کودکی به وجود آمدهاند، وی معتقد است که انسانها پنج نیاز هیجانی اساسی دارند:
1- دلبستگی ایمن به دیگران (شامل نیاز به امنیت، ثبات، محبت و پذیرش)
2- خودگردانی، کفایت و هویت
3- آزادی در بیان نیازها و هیجانهای سالم
4- خودانگیختگی و تفریح
5- محدودیتهای واقعبینانه و خویشتنداری.
همه انسانها، این نیازها رادارند، اگرچه شدت این نیازها در بعضی افراد بیشتر است. فردی که از سلامت روان برخوردار است، میتواند این نیازهای اساسی را به طور سازگارانهای ارضا کند. (یانگ، 2003، ترجمه حمیدپور و اندوز، 1391). پژوهشهای بسیاری حاکی از آنند که روشهای نامناسب فرزندپروری با وجود طرحوارههای ناسازگار اولیه در افراد رابطه دارند. بهطور ویژه، سطوح پایین مراقبت والدین با طرحوارههای ناسازگار رهاشدگی، محرومیت هیجانی،بیاعتمادی و سوءاستفاده و انزوای اجتماعی ارتباط دارد. به اعتقاد یانگ محیط نامناسب خانه باعث تسریع تشکیل این طرحوارههای ناسازگار میشود و آنها نیز به نوبه خود فرد را در برابر ابتلا به انواع اختلالهای روانشناختی آسیبپذیر میسازند (موریس، 2006). همچنین شهامت و همکاران، (1389) در مطالعه خود دریافتند سبک فرزندپروری مقتدرانه پیشبین معناداری برای سطوح پایینتر طرحوارههای ناسازگار طرد / بیثباتی و سبک فرزندپروری سهلگیر پیشبینیکننده سطوح بالاتر طرحواره استحقاق / بزرگمنشی است (یانگ و همکاران، 2003، ترجمه حمیدپور و اندوز، 1391).
2-6- حوزههای طرحوارههای ناسازگار اولیه
یانگ طرحوارهها را در 5 حوزه طبقهبندی و آنها را به عنوان حوزههای طرحواره معرفی میکند (یانگ و همکاران، 2003؛ بارلو، 2002). این حوزهها عبارتند از:
2-6-1- حوزه اول: بریدگی و طرد
کودکان هنگامی مستعد ایجاد طرحواره بریدگی و طرد میشوند که از سوی والدین عشق، محبت، احترام و پذیرش را به حد کافی دریافت نکنند. طرد هنگامی ایجاد میشود که کودک از سوی والدین با انتقاد مواجه شود یا احساس کند ناخواسته است. دیدگاههای اجتماعی – فرهنگی در مورد اختلالات شخصیت مانند ضداجتماعی بر عوامل موجود در خانواده، محیط اولیه و تجربیات اجتماعی شدن تأکید میکنند که میتوانند افراد را به سمت پرورش سبک زندگی سایکوپات سوق دهند (سان کیست، 2003). بیمارانی که در این حوزه قرار میگیرند، قادر نیستند دلبستگیهای ارضاکننده و ایمنی را با دیگران شکل دهند. به طورکلی در این افراد نیازهای بنیادین امنیت، آرامشخاطر، پذیرش، حمایت، ثبات، همدلی و راهنمایی به سبک قابل پیشبینی برآورده نشدهاست. این حوزه مربوط به ارضا نشدن نیاز به امنیت و برقراری ارتباط رضایت بخش با دیگران است (کاستیل و همکاران، 2007).
داونی و فلدمن، (1996) شواهد محکمی یافتند که نشان میداد افرادی که حساسیت بالایی را نسبت به طرد نشان میدهند، بیشتر از سایرین رفتارهای مبهم را سوءتعبیر کرده و نارضایتی بیشتری را از روابط عاشقانه خود نشان میدهند. احساس خودکارآمدی بینفردی پایین این افراد، در مشکلات ارتباطی و سازشیافتگی روانشناختی آتی آنها دخیل است و هر چه حساسیت نسبت به طرد افزایش مییابد، اعتماد به نفس و توانمندی فرد در تعاملات اجتماعی کاهش پیدا میکند (باتلر و همکاران، 2007). خشم یکی از هیجانهای رایج بشر است که غالباً در موقعیتهای اجتماعی روی میدهد (برین و کاشدان، 2011). پژوهش پیرسون و همکاران، (2011) نشان داده حساسیت نسبت به طرد باعث افزایش نشخوار فکری در افراد افسرده میگردد. از میان این پیامدها، پرخاشگری و خصومت، سازشنایافتهترین و مخربترین واکنش نسبت به طرد اجتماعی شناخته شدهاند ( آیداک و همکاران، 2008). افرادی که اضطراب اجتماعی شدید و مزمنی را تجربه کردهاند، اغلب ارتباطات اجتماعی (دوستی و روابط عاشقانه) و رضایت از زندگی کمتری را گزارش میدهند. چنین افرادی تمایل دارند، اطلاعات اجتماعی مبهم و رویدادهای بیضرر و خنثی را به صورت منفی و تهدیدآمیز تفسیر کنند (برین و کاشدان، 2011). طرحوارههایی که در حوزه اول قرار میگیرند عبارتند از:
1. رهاشدگی – بیثباتی
بیثباتی یا بیاعتمادی نسبت به دریافت محبت و برقراری ارتباط با اطرافیان، به طوریکه فرد احساس میکند افراد مهم زندگیاش نمیتوانند حمایت عاطفی و تشویق لازم را به او بدهند، زیرا این افراد از لحاظ هیجانی، بیثبات، غیرقابل پیشبینی (برای مثال «ناگهان عصبانی میشوند»)، اعتمادناپذیر و نامنظماند. فردی که چنین طرحوارهای در ذهنش شکل گرفته باشد، معتقد است هر لحظه امکان دارد افراد مهم زندگیاش بمیرند یا اینکه او را رها کنند و به فرد دیگری علاقمند شوند (یانگ و همکاران، 2003، ترجمه حمیدپور و اندوز، 1391).
2. بی اعتمادی – بدرفتاری
افرادی که دارای این طرحواره هستند؛ عقیده دارند که دیگران به دنبال آسیب زدن و دروغ گفتن به آنها هستند تا امتیازشان را بگیرند. این بیماران معتقدند که اگر فرصت پیداکنند حتما آنها را استثمار خواهند کرد (دولانگ، 2007).
3. محرومیت هیجانی
انتظار اینکه تمایلات و نیازهای فرد به حمایت عاطفی به اندازه کافی از جانب دیگران ارضاء نمیشوند. تا به حال سه نوع محرومیت مهم شناخته شده است:
الف. محرومیت از محبت: فقدان توجه، عطوفت یا همراهی
ب. محرومیت از همدلی: درک نشدن، به حرف دل فرد گوش ندادن، عدمخودافشایی
ج. محرومیت از حمایت: نداشتن منبع قدرت و جهتدهی (یانگ و همکاران، 2003، ترجمه حمیدپور و اندوز، 1391).
4. نقص / شرم
شرم عبارت است از یک تجربه عاطفی بسیار آزارنده و ناتوان کننده که با ارزیابی منفی از خود ارتباط دارد (کیم و همکاران، 2009). در حالیکه شرم غالباً هیجانی انطباقی است که عامل بروز رفتار اجتماعی در افراد میباشد، شرم نامتناسب به عنوان حالتی سازشنایافته و مرتبط با طیف متنوعی از پیامدهای منفی، شامل خشم و پرخاشگری در نظر گرفته میشود. مطالعات گوناگون ثابت کردهاند هیجان شرم نوعی از خشم خصومتآمیز به نام خشم ناشی از احساس تحقیر را تحریک مینماید. این واکنش، پاسخی دفاعی به احساس نقص و ناتوانی در هنگام شرم است. از آنجایی که شرم، نگرانی فرد در مورد چگونگی ظاهرش را نیز شامل میشود، میتوان علتش را به ادراک عدم تأیید از جانب دیگران، که منجر به خشمگین شدن از آنها میگردد، نیز نسبت داد. این افراد با خشمگین شدن، سعی میکنند احساس مهارگری کرده و از تجربههای خودآسیبرسان ناشی از شرم خلاص شوند (هژنبرگ و اندوز، 2011).
بر اساس دیدگاه تحولی، هیجان شرم میتواند در کودکانی که مورد سوءاستفاده قرارگرفتهاند، مزمن شود و تجربههای آنها در مورد خود و دیگران را به گونهای دردناک تحتتأثیر قرار دهد. به علاوه توانایی حل مشکلات بینفردی و مهارتهای حل مشاجره در این افراد رشد نمیکند. در نتیجه، شرم باعث بروز پاسخهای بین فردی خصومتآمیزی نظیر کنارهگیری خشمناک و عصبانیت ناشی از ادراک تحقیر میگردد، به ویژه هنگامیکه دیگران انتقادگر و طردکننده به نظر میرسند (به نقل از کیم و همکاران، 2009). افرادی که طرحواره نقص / شرم دارند؛ معتقدند افرادی حقیر، پست و بی ارزش هستند و دیگران آنها را دوست ندارند. به همین دلیل در درون خود احساس پرخاشگری و بی ارزشی دارند و احساساتی همچون دوست داشتنی نبودن را تجربه می کنند. این بیماران ممکن است نسبت به سرزنش و مقایسه شدن با دیگران به طور افراطی حساس باشند و از بودن با دیگران احساس عدم امنیت داشته و در عین حال در حضور دیگران احساس شرم و خجالت کنند. این افراد معمولاً از رابطه صمیمانه اجتناب می کنند و در رابطه با دیگران اجازه میدهند تا طرف مقابل آنها را مورد انتقاد و تحقیر همیشگی قرار دهند (دولانگ، 2007).
5. انزوای اجتماعی / بیگانگی
احساس اینکه فرد از جهان کنارهگیری کرده و با دیگران متفاوت است یا اینکه به جامعه و گروه خاصی تعلق خاطر ندارد (یانگ و همکاران، 2003، ترجمه حمیدپور و اندوز، 1391).
2-6-2- حوزه دوم: خود گردانی و عملکرد مختل
این حوزه، انتظارات فرد را از خود و محیط، در مورد امکان جدا شدن، مستقل شدن، بقا و عملکرد موفقیت آمیز را در بر میگیرد؛ به نحوی که فرد احساس میکند برای جدایی، بقا و عملکرد مستقل یا انجام موفقیت آمیز تکالیف، توانایی کافی ندارد. افراد دارای این حوزه در مجزا کردن خود از خانواده و نمادهای والدینی و عملکرد مستقل مشکل دارند (کاستیل و همکاران، 2007).
طرحوارههایی که در این حوزه قرار میگیرند عبارتند از:
1. وابستگی / بیکفایتی
بندورا (1977)، برای نخستین بار برای اشاره به قضاوت شخص در مورد تواناییاش در انجام موفقیتآمیز یک تکلیف خاص، از اصطلاح خودکارآمدی استفاده کرد. از سوی دیگر هارتر (1978) این اصطلاح را برای اشاره به ادراک کفایت به کار برد. منظور وی از ادراک کفایت، میزان شایستگی و کفایتی است که فرد در حیطههای کلی برای خود قائل میشود. اما، در حالی که سازه خودکارآمدی برای موقعیتهای گوناگونی بهکار میرود، اصطلاح کفایت و شایستگی به مجموعهای از فعالیتها که به حیطه خاصی تعلق دارند، (نظیر مدرسه) بازمیگردند (کوت و بوفارد، 2011). فریر و مارتنز، (2008) نیز در مطالعه خود دریافتند ادراک بیکفایتی در حوزههایی نظیر ظاهر، روابط نزدیک، اخلاقیات و پذیرش اجتماعی با اختلالهای خوردن ارتباط دارد.
2. آسیب پذیری نسبت به ضرر و بیماری
ترس افراطی از اینکه فاجعه نزدیک است و هر لحظه احتمال وقوع آن وجود دارد و اینکه فرد نمیتواند از آن جلوگیری کند. ترسها بر چند جنبه متمرکزند: الف) حوادث پزشکی مانند حملههای قلبی و ابتلا به ایدز، ب) وقایع هیجانی مانند دیوانهشدن، ج) سوانح محیطی مانند گیرافتادن در آسانسور، قربانی جنایت شدن، سقوط هواپیما و زمینلرزه (یانگ و همکاران، 2003، ترجمه حمیدپور و اندوز، 1391).
3. خود تحولنیافته / گرفتار
این طرحواره غالب اوقات شامل درگیر شدن هیجان افراطی و نزدیکی بیش از حد فرد با دیگران یا وابستگی عاطفی شدید به یک یا چند نفر از نزدیکان به خصوص والدین است. همچنین احساس همجوشی با دیگران داشته و هویت جداگانهای ندارند. در نتیجه احساس پوچی، بیهدفی و پوچگرایی میکنند (یانگ و همکاران، 2003).
4. شکست
باور به اینکه فرد شکست خورده است یا در آینده شکست خواهد خورد و اینکه شکست برای او اجتنابناپذیر است. فرد در مقایسه با همسالانش در حوزههای پیشرفت (مثل تحصیل، شغل، ورزش و …) اغلب احساس بیکفایتی میکند. غالباً شامل این باور میباشد که فرد، دیوانه، بیاستعداد، نالایق و نادان است و نسبت به دیگران، موفقیت کمتری دارد (یانگ و همکاران، 2003؛ ترجمه حمیدپور و اندوز، 1391).
2-6-3- حوزه سوم: محدودیت های مختل
این حوزه، نمایانگر نقص در مسئولیت و محدودیتهای فردی برای خود از قبیل، مسئولیت پذیری نسبت به دیگران یا دیگرجهتمندی نسبت به اهداف بلند مدت زندگی میباشد (کاستیل و همکاران، 2007).
1. استحقاق / بزرگمنشی
بیمارانی که طرحواره استحقاق / بزرگمنشی دارند، خودشان را یک سر و گردن بالاتر از دیگران میدانند و در نتیجه حقوق و امتیازات خاصی برای خودشان قائلند. بیمارانی که این طرحواره را دارند، خود را نسبت به رعایت احترام متقابل که پایه و اساس تعاملات اجتماعی سالم است، موظف نمیدانند. آنها اغلب اصرارمیکنند که میتوانند هر کاری را که دلشان بخواهد، بدون توجه به هزینهای که این کار برای دیگران دارد، انجام دهند. آنها دوست دارند به قدرت برسند تا بتوانند برتری خود را به رخ دیگران بکشند (مثل موفق شدن، مشهورشدن و پولدارشدن). این بیماران اغلب بیش از حد پرتوقع یا سلطهگرند و در روابط اجتماعی با مشکلات دیگران همدردی نمیکنند (یانگ و همکاران، 2003؛ ترجمه حمیدپور و اندوز، 1391). افراد خودشیفته دارای خودبزرگبینی و حس استحقاق بوده و سبک بین فردی این گروه با نگرش استثمارگرانه و همدلی پایین مشخص میشود. از آنجایی که افراد خودشیفته عمیقاً به حفظ دیدگاههای خودبزرگبینانهشان از خود اهمیت میدهند، نسبت به افرادی که به آنها توهین کرده یا از آنها انتقاد نمایند، باپرخاش، تعارض و خصومت واکنش نشان میدهند (مولر و همکاران، 2009).
2. خویشتنداری / خودانضباطی ناکافی
خودمهارگری عبارتست از یک رفتار معطوف به هدف که به فرد کمک میکند با موقعیتهای متنوعی که تعادل ذهنیاش را بر هم میزنند- نظیر احساسات منفی، افکار مزاحم و درد- و یا نیازمند ایجاد تغییر در عادات و به کارگیری راهبردهای انطباقی جدیدند، کنار بیاید. در حقیقت، این سازه به تلاش فرد جهت تغییر پاسخ به محیط بیرونی، به جای تلاش برای تغییر واقعیت بیرونی اشاره دارد. افرادی که فاقد این مهارت هستند، انطباق با موقعیتهای تنیدگیزایی که جزئی از زندگی روزمرهاند را دشوار مییابند (هاماما و همکاران، 2012). به عبارت دیگر، خودمهارگری عبارتست از ظرفیت فرد در تنظیم رفتارها، افکار، هیجانها، بازداری و سرکوب تکانههای ناپسند (لیارد و همکاران، 2012).
2-6-4- حوزه چهارم: دیگر جهت مندی
این حوزه، نمایانگر تمرکز بیش از حد فرد بر تمایلات و احساسات دیگران در مقابل نادیده گرفتن نیازهای خود به منظور دریافت عشق و پذیرش، تداوم ارتباط با دیگران با اجتناب از انتقام و تلافیجویی صورت میگیرد (کاستیل و همکاران، 2007).
1. اطاعت
در این طرحواره افراد خود را در کنترل اغراقآمیز از جانب دیگران احساس میکنند که به دو شکل ظاهر میشود: الف) فدا کردن نیازها، ب) فدا کردن هیجانها. این افراد برای اجتناب از تنهایی، بیش از حد، عواطف بهخصوص خشم را سرکوب میکنند. آنها براین باورند که آرزوها، نقطه نظرات و احساسهایشان بیارزش هستند یا برای دیگران مهم نیستند. این افراد به طور مکرر شاکیاند و نسبت به عدم ارضای نیازها و هیجانهای خود بسیار حساساند. به عقیده یونگ افرادی که طرحواره اطاعت دارند از موقعیتهایی که مستلزم تعارض با دیگران است؛ اجتناب میکنند (یانگ و همکاران، 2003).
2. ایثار
بیمارانی که طرحواره ایثار دارند، نیازهای دیگران را با میل خود و حتی به قیمت از دست دادن رضایتمندی شخصی ارضاء میکنند. آنها این کار را برای کاهش رنج و گرفتاری دیگران، دوری از گناه، دستیابی به عزتنفس و تداوم رابطه هیجانی با افراد نیازمند انجام میدهند. بیمارانی که این طرحواره را دارند، اغلب نسبت به رنج دیگران حساسیت زیادی نشان میدهند. آنها مدام با این احساس دست و پنجه نرم میکنند که نیازهایشان بهطور کافی ارضاء نمیشود و این امر گاهی منجر به احساس دلخوری آنها میشود. این طرحواره با مفهوم دوازده مرحلهای وابستگی بیمارگونه همپوشی دارد (یانگ و همکاران، 2003؛ ترجمه حمیدپور و اندوز، 1389).
3. پذیرشجویی / جلبتوجه
تأکید افراطی در کسب تأیید، توجه و پذیرش از سوی دیگران که مانع شکلگیری معنایی مطمئمن و واقعی از خود میشود. احساس ارزشمندی فرد، بیشتر به واکنشهای دیگران وابسته است تا به تمایلات طبیعی خودش. گاهی اوقات این طرحواره با تأکید افراطی بر مقام و منزلت، قیافه و ظاهر، پذیرش اجتماعی، پول یا پیشرفت مشخص میشود و وسیلهای است برای دستیابی فرد به تأیید، تحسین و توجه دیگران (هدف اولیه از دستیابی به تأیید، تحسین، توجه دیگران، کسب قدرت یا توانایی کنترل دیگران نیست). این طرحواره، اغلب منجر به اتخاذ تصمیماتی غیرقابل اطمینان و ناخوشایند در مورد وقایع مهم زندگی میشود یا اینکه منجر به حساسیت بیش از حد نسبت به طرد میگردد (یانگ و همکاران، 2003؛ ترجمه حمیدپور و اندوز، 1391).
2-6-5- حوزه پنجم: گوش به زنگی بیش از حد و بازداری
افرادی که طرحوارههای مربوط به به این حیطه را دارند بیش از حد و به شیوه ای کاملاً افراطی بر واپسزنی احساسات درونی و تکانههای خود انگیخته تأکید دارند و انتظارات و قوانین درونی شده آنها در خصوص عملکرد و رفتار اخلاقی چنان سختگیرانه است که مانع برقراری روابط صمیمانه، خوشحالی و آرامش فرد میشود (کاستیل و همکاران، 2007).
1. منفیگرایی / بدبینی
در این طرحواره، تمرکز مستمر و نافذی برجنبههای منفی زندگی، از جمله مرگ، فقدان، گناه، تعارض، خیانت و غیره وجود دارد و در عینحال، جنبههای مثبت زندگی کوچک یا نادیده گرفته میشود. درواقع یک ترس غیرطبیعی از خطاکردن میباشد که ممکن است به مشکلاتی مثل مشکلات مالی و فقدان منجر شود. چون این افراد نتایج منفی را به طور اغراقآمیزی ادراک میکنند لذا به طور مکرر دچار نگرانی مزمن، گوشبهزنگی و بلاتصمیمی هستند (بارلو، 2002).
2. بازداری هیجانی
بازداری افراطی اعمال، احساسات و ارتباطات خودانگیخته که معمولاً به منظور اجتناب از طرد دیگران، احساس شرمندگی و از دست دادن کنترل بر تکانههای شخصی صورت میگیرد. معمولترین حوزههایی که بازداری در مورد آن اعمال میشود عبارتند از: الف) بازداری از بروز خشم و پرخاشگری، ب) بازداری از بیان تکانههای مثبت (از قبیل خوشحالی، محبت، برانگیختگی جنسی و بازی)، ج) بازداری از بیان آسیبپذیری یا بیان راحت و صریح احساسات و نیازهای شخصی، د) تأکید افراطی بر عقلانیت و نادیده گرفتن هیجانها (یانگ و همکاران، 2003؛ ترجمه حمیدپور و اندوز، 1391).
3. معیارهای سرسختانه / عیبجویی افراطی
کمالگرایی با انواع متنوعی از آسیبهای روانی و کارکردهای ارتباطی ضعیف، مرتبط است. بازنمایی کمالگرایانه خود شامل سه بعد است: خود ارتقابخشی کمالگرایانه ( نیاز به ارتقا فعال آنچه کمال تصور میشود)، عدم نمایش نقص (نیاز به اجتناب از ابراز نقاط ضعف) و عدم آشکارسازی نقص (نیاز به اجتناب از آشکارسازی کمبودها). تمام این صفات با آشفتگیها و مشکلات روانشناختی، شامل اضطراب و مشکلات ارتباطی، افسردگی، ناامیدی و خطر خودکشی در نمونههای غیربالینی مرتبط میباشد (چن و همکاران، 2012).
4. تنبیه
در این طرحواره، اعتقاد بر این است که فرد هنگامی که خطایی مرتکب شده؛ باید شدیداً تنبیه شود یعنی در قبال افرادی که استانداردها را رعایت نمیکنند؛ شدیداً پرخاشگر، بیتحمل، تنبیهکننده و خشمگین است. معمولاً این طرحواره خود را به صورت، دشواری در بخشیدن خود یا دیگران در هنگام ارتکاب خطا نشان میدهد (بارلو، 2002).
2-7- طرحوارهها و جنسیت
یکی از عوامل ديگري كه طرحواره ها را تحت تأثير قرار مي دهد جنسيت است، زيرا هنجارهاي جنسيتي در هر جامعه اي بخشي از فرهنگ آن جامعه است. همزمان با رشد كودك، در شرايطي كه رابطة كودك با همسالانش پيچيدهتر مي شود، كودك مهارتهايي را كسب ميكند كه خاص جنسيت اوست، و اقدام به فعاليتهايي ميكند، كه جامعه براي جنسيت او در نظر گرفته است. كودك در طول دوران رشد با اين هنجارها رشد ميكند و آنها بخشي از خصوصيات وي ميشوند (تنن بام و همکاران، 2007). به عقيدة يانگ (1999، به نقل از سليگمن و همكاران، 2007) بين اين تجارب رشدي و طرحوارهها در افراد رابطه به وجود ميآيد و نگرشهايي كه با جنسيت مرتبط هستند، روي طرحوارههاي شخص منعكس ميشوند. در باورهاي فرهنگي ويژگيهايي چون مستقل بودن، واقعبينانه عمل كردن، خردهگيري و خصومت، مسؤوليتپذيري و با اراده بودن، ويژگيهاي مردانه و در مقابل، ويژگيهايي چون مهرباني، احساساتي عمل كردن، حساس بودن به نيازهاي ديگران، صميميت و حمايت از ديگران ويژگيهاي زنانه محسوب ميشوند (قرباني، 1383).
2-8- بیولوژی طرحوارههای ناسازگار اولیه
پژوهشهای اخیر به این نکته اشاره میکنند که تنها یک سیستم هیجان در مغز وجود ندارد؛ بلکه چندین سیستم هیجانی در مغز وجود دارد و هیجانهای مختلفی موجود است که درگیر مکانیسمهای حیاتی هستند: پاسخ به خطر، جستجوی غذا، رابطه جنسی و جفتیابی، مراقبت از فرزندان، پیوندهای عاطفی اجتماعی و به نظر میرسد که هر یک از آنها توسط شبکه مغزی منحصر به فردی واسطهمندی میشوند. تأکید ما در این بخش بر شبکه مغزی مرتبط با شرطی شدن ترس و حوادث آسیبزا است (صلواتی و همکاران، 1389).
2-9- طرحواره درمانی
طرحواره (اسکیما) فراتر از یک باور است. سامانه شناختی همه ما دارای طرحوارههایی است که مارا برای مقولهبندی و پیشبینی رخدادها توانا میسازد. به دیگر سخن، طرحواره چونان یک سازه پردازشگر فراگیر در سامانه شناختی ما عمل میکند. ویژگی مقاوم بودن و سخت جانی طرحوارهها، آنها را در صدر فهرست چالش کسانی قرار میدهند که در حرفهشان با تغییر سر و کار دارند (صلواتی و همکاران، 1389). امروزه در درمان افسردگی، اضطراب مزمن و آسیبشناسی شخصیتی بر تجربههای دوران کودکی تأکید میشود (یانگ و کلاسکو، 1994؛ یانگ، 1999؛ یانگ و همکاران، 2001؛ یانگ، 2003). این تمرکزدرمانی در راستای شناسایی طرحوارههای غیر انطباقی اولیه (EMS) در چهارچوب موضوعهایی هم چون هیجانها، شناختها و احساسهای بدنی، با در نظر گرفتن فرد و رابطهاش با دیگران تعریف میشود که در طول کودکی تحولیافته و تا بزرگسالی دوام دارند (یانگ، 2003). در اوایل شکلگیری شناخت درمانی برای درمان افسردگی بیشتر، مفاهیمی از قبیل روانبنهها، مفروضهها، خطاهای شناختی و افکار خودآیند منفی مورد توجه متخصصان قرار گرفته بود، که در ضابطهبندی و درمان افسردگی از آنها استفاده میشود (یانگ و همکاران ، 2001). بین روانبنههای معین و ظهور علایم روان پزشکی ارتباط وجود دارد. بر اساس نظر یانگ (2001) آسیبهای روانی از شکلگیری و ثابت ماندن روانبنههای سازشنایافته اولیه ناشی میشوند. در دیدگاه روانبنه درمانی، افسردگی نتیجه فعال شدن روانبنههای سازشنایافته اولیه در پاسخ به حوادث زندگی است (ریسو و همکاران، 2007). به نظر می رسد روانبنههایی که با «وابستگی و نقص» مرتبط هستند بیشتر در میان افراد افسرده وجود داشته باشد (یانگ و همکاران، 2003).
شاید بتوان گفت که طرحواره یک بسته حافظهای است که درون مایه آن را آموزههای فرد در طول زمان شکل میدهد. باید توجه داشت که در روند پدیدایی طرحواره، عواملی مانند تجارب فرد در فرآیند رشد، خانواده، فرهنگ، زیستشناسی فرد، خصلتهای سرشتی و رخدادهای بزرگ (مثبت و منفی) در طول زندگی مؤثرند. این بسته حافظهای چون یک فیلتر عظیم و پیچیده بر سر راه اطلاعات ورودی به حافظه و همچنین اطلاعات موجود در حافظه عمل میکند و با سرند، دسته بندی و سازمان دهی، شکلگیری معانی جدید را در ذهن میسر میسازد. خلاصه آن که طرحوارهها به محیط تربیتی (پرورشی) و نیز سرشت فرد باز میگردد فرد با ویژگیهای سرشتی که بر بنیادهای زیستی استوار است به دنیا میآید و در مسیر رشد و تربیت، در معرض تجربههایی قرار میگیرد که شالوده شخصیت او را شکل میدهند. هنگامی که این تجارب ناکافی یا آسیبزا باشند، فرد آمادگی ابتلا به مشکلات شخصیتی را در بزرگسالی پیدا میکند (صلواتی و همکاران، 1383).
روانبنههای سازشنایافته اولیه باورهایی هستند که افراد درباره خود، دیگران و محیط دارند و به طور معمول از ارضاشدن نیازهای اولیه و به خصوص نیازهای عاطفی در دوران کودکی سرچشمه میگیرند (زانگ و هه، 2010). در واقع روانبنههای سازشنایافته اولیه در طول زندگی ثابت و پابرجا هستند و اساس ساختهای شناختی فرد را تشکیل میدهند. این روانبنهها به شخص کمک میکنند تا تجارب خود را راجع به جهان پیرامون سازمان دهند و اطلاعات دریافتی را پردازش کنند (مالتبی، دی، 2004؛ به نقل از تیم، 2010). بعضی از محققین از جمله تیم (2010) معتقدند که روانبنههای سازشنایافته اولیه بعد از شکلگیری به مانند صفت (رگه شخصیتی) در همه زمانها عمل میکنند. روانبنههای سازشنایافته اولیه بر عمیقترین سطح شناخت و معمولاً خارج از آگاهی عمل میکنند (یانگ و همکاران، 1995).
ساختارهای شناختی، بنیان تفکر و رفتار افراد را سازمان میدهند و سایر عوامل مربوط به آنها احتمالاً نقش واسطهای بر عهده دارند (وارد و همکاران، 2006؛ لنگتون و مارشال، 2010). ژرفترین ساختارهای شناختی طرحوارهها هستند (بکر و بیچ، 2004؛ سویتزر، 2009). طرحوارههای ناسازگار اولیه الگوهای شناختی و هیجانی خودآسیبرسانی هستند که از جریان اولیه رشد آغاز شده و در طول زندگی تداوم مییابند (یانگ و همکاران، 2003؛ به نقل از نورادهل و همکاران، 2010). از جمله درمانهایی که میتواند بر تعدیل طرحوارههای ناسازگار اولیه افراد مؤثر باشد، روایتدرمانی گروهی است. روایتدرمانی عبارت است از فرآیند کمک به افراد برای غلبه بر مشکلاتشان از راه درگیرشدن در گفتگوهای درمانی که شامل گفتن، گوش دادن، دوباره گفتن و دوباره شنیدن داستانهاست (فاضل، 2010). از جمله رویکردهای روانشناختی دیگر برای تعدیل طرحوارههای ناسازگار درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) است. در طی 15-10 سال گذشته تعدادی از درمانهای جدید با اشکال گسترش یافته درمانهای CBT در حوزه رواندرمانی روی کار آمده است (اوست، 2008). موج سوم رفتاردرمانی در اوایل دهه 1990 با رشد درمانهای ابتکاری شروع شد که از اصول ذهنآگاهی استفاده کردند و روی آگاهی نسبت به لحظه حال و پذیرش آن تأکید میکردند (کارداسیتو، 2005).
2-10- نظریه های مختلف درباره طرحواره
یکی از نظریههایی که مکانیزمهای زیر بنایی و سخت تحول در پدیدآیی رفتارهای ضداجتماعی را تبیین میکند، نظریه طرحوارههای ناسازگار اولیه است. مدل درمان متمرکز بر طرحواره یانگ (که طرحواره درمانی و یا درمان طرحواره محور خوانده میشود) تلفیقی ابتکاری از رفتاردرمانیشناختی با گشتالت و روابط موضوعی رویکردهای روان کاوی محسوب میشود و در واقع گسترش مدل سنتی رفتاردرمانی شناختی است که بیشتر بر رابطه درمانی، تجربه عاطفی و بحث از تجارب اولیه زندگی تأکید دارد و نقطه مرکزی این نظریه، طرحوارههای ناسازگار اولیه است (یانگ، 2003). یانگ این مدل را برای تشریح ارتباط والدین- آسیبشناسی ارائه کرده است و اساس نظری آن بر برخی مفاهیم و تحقیقات، بر مبنای تئوری دلبستگی قرار دارد و پیشنهاد میشود که یک میانجی بالقوه در روابط والدین و بروز آسیبشناسی فرزندان، ایجاد طرحوارههای ناکارآمد اولیه و یا باورهای هستهای منفی در فرزندان است (شفیلد و همکاران، 2005).
آدلر عقیده داشت که انگارههای بشر شیوه خاص درک خود، دیگران و محیط هستند و برای هدایت احساسات، افکار و اعمالشان طبق این انگارهها حرکت میکنند. داشتن انگارهها نه تنها غیر عادی نیست بلکه، بدون انگارهها نخواهیم توانست تأثیر خود را بر جهان درک کنیم و به تجربیاتمان معنا بخشیم. تکیه صرف بر انگارههای بیاستفاده است که منجر به مشکلات روانشناختی میشود (قادری، 1388). پژوهشگران در یافتههای خود اثربخشی درمان متمرکز بر طرحواره را در کاهش نشانههای مرضی تأیید کردند (سسرو و یانگ، 2001؛ بال و همکاران، 2003؛ نوردال و همکاران، 2005؛ مانسی ، 2007).
2-11- مکانیسمهای دفاعی
فروید اصطلاح مکانیسمهای دفاعی را به آن دسته از تدابیر ناهشیار اطلاق میکند که آدمی برای حل و فصل هیجانهای منفی به کار میبرد. این تدابیر هیجان مدار موقعیت تنشزا را تغییر نمیدهند بلکه فقط شیوه دریافت یا اندیشیدن شخص را به آن عوض میکنند. به این ترتیب در همه مکانیسمهای دفاعی عنصر خودفریبی در کار است (اتکینسون و همکاران، 2000؛ ترجمه براهنی و همکاران، 1385). مكانيسمهاي دفاعي من فرايندهايي در ساختار شخصيت هستند كه برسازش روانشناختي تاثير ميگذارند و مسئوليت محافظت از من را در برابر شكلهاي مختلف اضطراب بر عهده دارند و برحسب نوع كنشوري ممكن است بهنجار يا نابهنجار و كارآمد یا ناكارآمد باشند (فروید، 1976).
به طور کلی، فروید سه نوع اضطراب را بر مبنای سه ساختار روانی؛ «بن»، «من» و «فرامن» مشخص کرد. در هر سه نوع اضطراب یک وجه مشترک وجود دارد و آن وجود خطری است که من را تهدید میکند. وی اضطراب در برابر خطر واقعی، اضطراب خودکار یا روان آزرده و اضطراب اخلاقی را از یکدیگر متمایز کرده است. به نظر فروید در تعریف نوع اول اضطراب یعنی اضطراب واقعی تهدید از جانب دنیای واقعی است، مانند حمله قریبالوقوع یک حیوان وحشی، این نوع اضطراب، واکنشی فطری، همگانی و بهنجار است. اضطراب نوع دوم یعنی اضطراب روانآزرده یا خودکار، از تعارض میان «بن» و «من» ناشی میشود، به عبارت دیگر اضطرابی که از این طریق ادراک میگردد، ترس ناهشیار از تنبیهشدن به خاطر نشاندادن رفتار تکانشی تحت سلطه «بن» است (شولتز و شولتز، 1386). این اضطراب با فعالیت مجدد یک حالت درماندگی زیستشناختی که در نخستین ماههای زندگی فرد تجربه شده، مرتبط است ( دادستان، 1385). در نوع سوم اضطراب یا اضطراب اخلاقی، تعارض و کشمکش میان «بن» و «فرامن» شکل گرفته است، در اینجا اضطراب حاصل کشانندههای «بن» و تخطی از معیارهای اخلاقی «فرامن» و احساس گناه متعاقب آن میباشد (شولتز و شولتز، 1386).
2-12- سبکها و عمدهترین مکانیسمهای دفاعی
سبکهای دفاعی
مکانیزم دفاعی
رشدنایافته
دلیلتراشی
فرافکنی
انکار
همهکارتوانی
نا ارزنده سازی
گذاربهعمل
بدنیسازی
خیالپردازیاوتیستیک
لایهسازی
پرخاشگریمنفعلانه
جابجایی
مجزاسازی
رشدیافته
فرونشانی
والایش
شوخطبعی
پیشاپیشنگری
روانآزرده
دیگردوستیکاذب
تشکلواکنشی
آرمانیسازی
ابطال
بیست مكانيسم دفاعي در سه سطح رشدنايافته، رشديافته و روانآزرده در جدول 2-1 نشان داده شده است. سبك دفاعي رشديافته شامل مكانيسمهاي دفاعي والايش، شوخطبعي، پيشاپیشنگری و فرونشاني (حذف)، مي باشد. مكانيسمهاي مربوط به سبك دفاعي نوروتيک (روانآزرده) عبارتند از ابطال ، نوعدوستيكاذب، آرمانيسازي و تشکلواكنشی است. سبك دفاعي رشدنيافته نيز شامل دوازده مكانيسم دفاعي ميباشد: دلیلتراشی، فرافکنی، انکار، همهکارتوانی، ناارزندهسازی، گذاربهعمل، بدنیسازی، خیالپردازیاوتیستیک، لایهسازی، پرخاشگری منفعلانه، جابهجایی و مجزاسازی (دادستان و همکاران، 1387). ما آدمیان همگی گهگاه مکانیسمهای دفاعی را بهکار میبریم. با کمک مکانیسم دفاعی شرایط دشوار را از شدت میاندازیم تا اینکه بتوانیم به صورتی مستقیمتر آن موقعیت تنشزا را حل و فصل نماییم. کاربرد مکانیسمهای دفاعی فقط در صورتی حاکی از ناسازگاری است که راه و رسم عمده پاسخدهی در برابر سختیها و دشواریها بشود. یکی از تفاوتهای مکانیسمهای دفاعی با تدابیر مقابله این است که مکانیسمهای دفاعی در واقع فرایندهای ناهشیارند، حال آنکه دست زدن به تدابیر مقابله غالباً هشیارانه وآگاهانه صورت میگیرد. بعضی از مکانیسمهای دفاعی ناهشیار به شکل افراطی میتوانند شخص را وادار به کاربرد هشیارانه تدابیر مقابله غیر انطباقی بکشاند (اتکینسون و همکاران، 2000؛ ترجمه براهنی و همکاران، 1385).
سبکهای دفاعی یکی از مهمترین ابعاد مطرح شده در ساختار شخصیت افراد است که با بلوغ روانشناختی، رفتارهای مرتبط با سلامت و سازگاری در ارتباط است (بلایا و همکاران، 2003). فروید سبک دفاعی شخصی، یعنی فراوانی استفاده از مکانیسمهای دفاعی در مقایسه با دیگران را متغیر اصلی برای شناخت شخصیت، آسیبشناسی و میزان سازشیافتگی میدانست. فرضیهای که بر اساس یافتههای پژوهشی بسیار مورد تأیید قرارگرفته است (فروید، 1976؛ به نقل از بشارت، 1387). اندروز و همکاران (1993، به نقل از بشارت، 1387) بر اساس طبقهبندی سلسله مراتبی وایلنت در مورد مکانیزمهای دفاعی، 20 مکانیسم را به سه سبک دفاعی «رشدیافته»، «روانآزرده» و «رشدنایافته» تقسیم کردهاند. مکانیسمهای دفاعی رشدیافته به منظور شیوههای مواجهه انطباقی، بهنجار و کارآمد محسوب میشوند، در حالیکه مکانیسمهای دفاعی روانآزرده و رشدنایافته، شیوههای مواجههای غیرانطباقی و ناکارآمد هستند. در شرایطی که این سبکها در یک پیوستار و در امتداد یکدیگر قرار گیرند، معمولاً شکلی از سازوکارهای رشدیافته تا رشدنایافته را تشکیل میدهند ( بلایا و همکاران، 2006). میزان تحریف واقعیت در دفاعهای رشدنایافته و روان رنجور بیشتر از دفاعهای رشدیافته است. بنابراین هرگاه میزان تحریف شناختی یک دفاع بیشتر باشد، به دنبال آن از میزان آگاهی هشیارانه کاسته میشود و تلاش کمتری برای مقابله با تحریف شناختی انجام میشود (براد، 2004). الگوهای تشخیصی مختلفی به بررسی ساختارهای دفاعی افراد پرداخته اند. یکی از الگوهای رایج بر اساس راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی شکل گرفته، که در آن اغلب تشخیص سلامت روانشناختی افراد و اختلالات روانی بر اساس ساختارهای دفاعی تعیین میگردد (دراپیا و همکاران، 2011). بر اساس پژوهشها و نظریهپردازیهای انجام گرفته، نقش سازوکارهای دفاعی در محافظت از فشار روانی به درک کامل بعضی از جنبههای شخصیت و آسیبشناسی رویکرد روانتحلیلی کمک بهسزایی کرده است (دخیلی و همکاران، 2013). سازوکارهای دفاعی، فرایندهای روانشناختی خودکاری هستند که از افراد در مقابل اضطراب محافظت میکنند و آنها را از فشارهای روانی و تهدیدهای درونی و بیرونی آگاه میسازند (دراپیا و همکاران، 2011).
2-13- مکانیسمهای دفاعی عمده از نظر فروید
واپسرانی: بیرون راندن تکانهها یا خاطرههای پرتهدید یا بسیار دردناک از حیطه هوشیاری
دلیلتراشی: نسبت دادن انگیزههای مطلوب اجتماعی یا منطقی، به رفتارهای خویش تا آن رفتارها معقول به نظر برسند.
واکنش وارونه: پنهان سازی هر انگیزه معین از خویشتن، از راه زیادهروی در گرویدن به انگیزه متضاد آن
فرافکنی: نسبت دادن ویژگیهای نامطلوب خود به دیگران به صورت افراطی
فلسفهبافی: سعی در گسلش عاطفی از موقعیت پر تنش، از طریق مواجهه انتزاعی و توجیهی با آن
انکار: انکار واقعیت داشتن چیزهای ناخوش
جابهجایی: هدایت انگیزهای که امکان برآوردن آن به مجرایی دیگر وجود ندارد (اتکینسون و همکاران، 2000؛ ترجمه براهنی و همکاران، 1385).
2-14- رویکردهای مکانیسم های دفاعی
مکانیسمهای دفاعی اولین بار توسط فروید مطرح شدند. به عقیده ی فروید (1894؛ به نقل از زیگلر-هیل و همکاران، 2008)، شخص برای رهایی از امیال، تکانهها و افکار ناخوشایند از مکانیسمهای دفاعی به عنوان ابزاری جهت اصلاح و تحریف واقعیت سود میجوید. جرج وایلنت با استفاده از نیمرخهای روانی به دست آمدهی افراد در مصاحبهها و پرسشنامهها، اولین مطالعات بالینی را در زمینهی مکانیسمهای دفاعی انجام داد. او مکانیسمهای دفاعی را بر روی پیوستاری از دفاعهای رشدنایافته تا رشدیافته قرار داد و عقیده داشت، همهی افراد صرفنظر از وجود آسیبروانی از آنها استفاده میکنند (بلایا و همکاران، 2006). از دیدگاه فروید (فروید، 1962) بدویترین بخش ذهن «نهاد»، دومین بخش «خود» و سومین بخش «فراخود» است. خود حوزهای از ذهن است که با واقعیت تماس دارد و تنها منبع ارتباط فرد با دنیای بیرونی است. این ساختار شخصیتی برای کاهش سطح تنش و اضطراب از سازوکارهای دفاعی استفاده میکند (وایلنت، 1994و 2000؛ سیگل و همکاران، 2007). با گذر زمان و تحولات نظری در زمینه عقاید مربوط به مکانیسمهای دفاعی، طبقهبندیهایی بر مبنای پایههای نظری مختلف شکل گرفت که کاربرد دفاع را برای رشد بهنجار ضروری دانستند (کریمر، 2006).
بر اساس رويكرد روان تحليلگري افراد در مواجهه با تنيدگي از سبكهاي دفاعي مشخصي استفاده ميكنند كه اين سبكها بر اساس ميزان پختگي به سه گروه تقسيم ميشوند (اندروز و سينگ، 1993): الف) سبک دفاعي رشديافته (پخته): اين دفاعها مقبول بوده و از بزرگسالان سالم سر ميزند و در سلامت روان افراد نقش تعيينكننده و مثبتي دارند )براي مثال: والايش، نوع دوستي، پيشبيني و شوخي). ب) سبک دفاعي رشدنيافته )ناپخته): در كودكان و بزرگسالان كاربرد دارد، اين دفاعها بزرگسالان را در كنارآمدن بهينه با واقعيت ناتوان ميسازند و استفاده مداوم از آنها مشكلات جدي را در كنار آمدن با واقعيت پديد ميآورد (براي مثال: خيالپردازي، فرافكني، خودبيمارانگاري، رفتارهاي منفعل- پرخاشگر و برونريزي). ج) سبک دفاعي نوروتيک: در همه افراد شايع است، اين دفاعها در كوتاه مدت مفيد بوده اما در بلند مدت منجر به مشكلاتي در روابط، شغل و كاميابي از زندگي ميگردند )براي مثال: توجيه عقلاني، واپسزني، واكنش وارونه، جابجايي و گسستگي).
با توجه به چشم انداز رویکردهای نظری پس از فروید میتوان دو الگوی نظری در مورد طبقهبندی دفاعها را بر اساس بعد رشدیافتگی متمایز کرد:
2-14-1- الگوی تحولی:
دو اصل مسلم برای الگوی تحولی وجود دارد؛ اول این که یک الگوی رشد برای ظهور و افول دفاعها وجود دارد و در هر سنی، یک مکانیسم دفاعی، غالب است و دیگر اینکه هر دفاع تاریخچه رشد دارد، بنا به نظر کریمر هر دفاع در آغاز به عنوان یک بازتاب فطری نمایان میشود که به صورت منادی برای یک پاسخ حرکتی ارادی به کار میرود. به عنوان مثال، دفاع انکار به صورت بازتاب اولیه نادیده گرفتن- که برای حفاظت نوزاد از محرکهای تنیدگیزای بصری طراحی شده- شروع میشود و به واکنش بستن چشمها گسترش مییابد و سپس این واکنش حرکتی به صورت عملکردی شناختی (مانند بازگیری توجه از یک محرک تنیدگیزا) درونی میگردد و در نهایت دفاعها به سمت اشکال پیچیدهتر که شامل استفاده از زبان و سایر فرآیندهای شناختی پیشرفته است، گسترش مییابد (کریمر، 2006).
2-14-2- الگوی سلسلهمراتبی:
در این رویکرد دفاعها بر روی پیوستاری از رشدیافته تا رشدنایافته مرتب میشوند، در این الگو مکانیسمهای دفاعی را مانند کارکرد قلب میدانند، همانطور که وجود ضربان قلب برای زندگی ضروری است اما اگر خیلی تند یا خیلی کند باشد نشانهای از آسیب و اختلال عضوی است، فراوانی کاربرد یا عدم وجود دفاع نشانهی اختلال است (کریمر، 2006). جرج وایلنت از مطرحترین نظریه پردازان این الگوی طبقهبندی میباشد. تعریفی که وایلنت از مکانیسمهای دفاعی ارائه میدهد؛شیوههای مشخص نحوهی برخورد با تعارض هیجانی و تنیدگی است. به علاوه وایلنت معتقد بود که سبکهای دفاعی در تمام دوران زندگی بزرگسالان اکثراً از رشدنایافته به سمت رشدیافته تغییر میکند و نیز سبکهای دفاعی رشدیافته در بزرگسالان عادی سازشیافته و سبکهای دفاعی رشدنایافته در افراد ناسازگار وجود دارد (نیکل و ایگل، 2006). این مؤلف که از مشهورترین پژوهشگران در حوزه مکانیسمهای دفاعی است، الگوی سلسله مراتبی آنا فروید را گسترش داد، وایلنت پنج هدف و کنش مهم برای مکانیسمهای دفاعی در نظر میگیرد (قربانی، 1383):
1. نگهداشتن عواطف در محدودهای قابل قبول به هنگام رویارویی با بحرانهای ناگهانی زندگی.
2. برقراری و ذخیرهسازی تعادل عاطفی از طریق به تعویق انداختن و یا افزایش ناگهانی مسیرها در کشانندههای زیستشناختی (مانند آنچه در دوران بلوغ اتفاق میافتد).
3. خلق و تحقق یک دوره زمانی برای تسلط و پذیرش یک خودپنداشت جدید (مانند تغییرات پس از عمل جراحی مهم) و یا یک پسرفت ناگهانی مسیرها در کشانندههای زیست شناختی (مانند آنچه که در دوران بلوغ اتفاق میافتد).
4. تداوم رفتار بهنجار در رویارویی با تعارضهای غیر قابل حل (مانند مواجه شدن با مرگ و از دست دادن عزیزان).
5. رویارویی با تعارضهای مهم در زندگی واقعی و هشیارانه زندگی کردن با این تعارضها (مانند سپردن والدین به خانه سالمندان، قتل به هنگام جنگ).
2-15- تعریف زندگی
اصطلاح «زندگی» را میتوان به عنوان همه حیطههای زندگی فرد در مقطعی از زمان، از بدو تولد تعریف کرد (داینر، 2005).
2-16- رضایت از زندگی
موضوع مهمی که ذهن اکثر محققان را به خود مشغول کرده است، رضایت از زندگی است، چون این موضوع برتمام حیطههای جسمی- روانی و اجتماعی تأثیر میگذارد. محققان به دنبال فهم این مطلب هستند که رضایت از زندگی چگونه حاصل میشود و از همه مهمتر اینکه چه چیزی بر روی رضایت از زندگی افراد اثر میگذارد و باعث کاهش یا افزایش میزان رضایت از زندگی میگردد. رضایت از زندگی یکی از واکنشهای انسانی در زندگی فردی و اجتماعی است و به عنوان ارزیابی کلی فرد از زندگی تعریف میشود. به اعتقاد داینر و همکاران (1985)، رضایت از زندگی، قضاوت شخصی از سعادت و بهروزی و کیفیت زندگی مبتنی بر معیارهای انتخابی هر فرد است. رضایت از زندگی یک فرایند شناختی و قضاوتی است و این قضاوت بر پایه شرایط فرد با چیزی است که گمان میرود یک استاندارد مناسب باشد. رضایت از زندگی احساس خرسندی کلی فرد از زندگی میباشد(مکینتاش، 2001).
رضایت از زندگی عبارتست از؛ ارزیابی مثبت شناختی- عاطفی از زندگی خود. این ارزیابیها از واکنشهای احساسی نسبت به وقایع، بهعلاوه قضاوتهای شناختی از رضایت و برآورده شدن خواستهها تشکیل شدهاند. رضایت از زندگی، نشانگر آن است که فرد چگونه زندگی خود را در کل ارزیابی و برآورد مینماید و بر ارزیابی دامنهداری که فرد از زندگی خود به عمل میآورد، متمرکز است. اصطلاح رضایت از زندگی میتواند به عنوان قضاوت فرد در مورد همه حیطههای زندگی در مقطع خاصی از زمان یا به عنوان یک قضاوت یکپارچه در مورد زندگی شخص از بدو تولد تعریف شود. در حقیقت، رضایت از زندگی این مسائل را منعکس میکند که تا چه اندازه نیازهای اساسی برآورده شدهاند و تا چه اندازه انواع دیگر اهداف، به عنوان اهداف قابل دسترسی میباشند. در حالیکه، برای افرادی که در شرایط کمتر پیشرفته زندگی میکنند، ارضای نیازهای اساسی بیشترمورد توجه قرار میگیرد (داینر، 2005). یکی از مفاهیم روانشناسی مثبت که اخیراً به آن توجه شده است، مفهوم رضایت از زندگی است. در واقع رضایت از زندگی مفهومی کلی و ناشی از کل زندگی است (تیم، 2010). در چند دهه اخیر با ظهور روان شناسی مثبت، در تحقیقات روانشناختی تغییرات بسیاری صورت گرفته و علاقه به تحقیق در این حیطه افزایش یافته است (پیترسون و سلیگمن، 2004؛ شوگرن و همکاران، 2006).
امید به زندگی و اهمیت و جایگاه آن، برای برخوردار بودن از زندگی خوب و شاد، امری انکارناپذیر است (کینگ و همکاران، 2006). یافتههای پژوهشی متعددی نشان دادهاند که امید عنصری اساسی در بهزیستی روانی- عاطفی است و به طور سیستماتیک با ابعاد گوناگونی از شخصیت، سلامت جسمی و ذهنی، سازگاری و انطباق با استرسها، مذهب و فعالیتهای مذهبی و اختلالات رفتاری ارتباط دارد (اسکنل و بکر، 2006). سازگاری روانشناختی در رویکرد مثبتنگر دو مؤلفه مثبت و منفی را دربرمیگیرد: 1. داشتن رضایت از زندگی؛ 2. فقدان بیماریهای روانشناختی (گیلمن، 2005).
طی یک دهه اخیر و با گسترش مباحث مربوط به روانشناسی مثبت، تمایل به مطالعه جنبههای مثبت سلامت نیز به موازات جنبههای منفی در حال افزایش است (رابینز، 2008). شخصی که سلامت روانی دارد، میتواند ضمن احساس رضایت از زندگی، با مشکلات، به طور منطقی برخورد نماید. به عبارت دیگر، افراد دارای سلامت روان، قادرند در عین کسب فردیت، با محیط نیز انطباق یابند (کوشان و واقعی، 2005). یکی از شاخصهای نشاندهنده سلامت روانی، میزان رضایت از زندگی است. منظور از رضایت از زندگی، نگرش فرد، ارزیابی عمومی نسبت به کلیت زندگی خود و یا برخی از جنبههای زندگی، همچون زندگی خانوادگی، شغلی و تجربه آموزشی است (داینر و همکاران، 1999). رضایت از زندگی از سایر سازههای روانشناختی مانند عاطفه مثبت و منفی، عزت نفس و خوشبینی متمایز است (لوکاس و همکاران، 1996). رضایتمندی از زندگی، رضایت افراد درباره جنبه خاصی از زندگی و دوره خاصی نیست، بلکه رضایت از همه تجارب فرد در مجموع است ( باشتوگ و دومان، 2010). داینر و پاوت (1993، به نقل از گارسیا و همکاران، 2010) رضایت از زندگی را یکی از نمایانگرهای کلیدی بهزیستی میدانند و به فرایندی میگویند که افراد یک ارزیابی از کیفیت زندگیشان را بر پایه استانداردهای خودتحمیلیشان دارند. شواهد حاکی است که احساس پیوستگی با رضایت از زندگی ارتباط مثبت دارد (اریکسون و لیندستروم، 2005). ماتیلا و همکاران، (2007)، دریافتند که نارسایی هیجانی پیشبینیکننده مهمی برای رضایت کمتر از زندگی است. داینر و همکاران (1985)، دوراک و همکاران (2009)، آریندل و همکاران (1999) و بلایز و همکاران (1989) ارتباط نمرههای SWLS را با نمرات افسردگی، منفی گزارش کردند. گروهي ديگر از پژوهشها نيز به تأثير سلامت روان يا كاهش مشكلات هيجاني بر رضايت از زندگي اشاره داشتهاند (هامارات و همکاران، 2001؛ سامانی و همکاران ، 2005).
2-17- وجوه رضایت از زندگی
از نظر داینر (2005)، ارزیابی شخص در مورد زندگی خود، میتواند به دو صورت باشد:
1. ارزیابی شناختی، آن نوع ارزیابی است که شخص به طور آگاهانه در مورد کل زندگی یا در مورد جنبههای خاصی از آن مانند شغل، تفریح و ازدواج انجام میدهد.
2. ارزیابی عاطفی، آن نوع ارزیابی است که به شکل احساسات و عواطف مطرح است، مانند قضاوت در مورد عواطف خوشایند (نظیر لذت) یا ناخوشایند (نظیر افسردگی) و به احساسات و هیجاناتی که فرد در تعامل با زندگیاش تجربه میکند، کاری ندارد.
ابعاد رضایت از زندگی عبارت است از: رضایت از خود، رضایت از دوستان، رضایت از خانواده، رضایت از محیط زندگی، رضایت از محیط کار (عظیمی، 1382).
2-18- پیشینه مطالعات انجام شده در داخل و خارج از کشور
2-18-1- پیشینه پژوهش در داخل کشور
علاقه به حوزه طرحوارههای ناسازگار اولیه دامنه وسیعی از تحقیقات در مورد ارتباط این سازه با متغیرهای گوناگون را به دنبال داشته است. نتایج حاصل از پژوهش یوسفنژاد و پیوستهگر (1389)با عنوان رابطه رضایت از زندگی و طرحوارههاي ناسازگار اوليه در دانشجویان نشان داد که بين طرحوارههاي ناسازگار اوليه و رضايت از زندگي در دانشجويان رابطة منفي وجود دارد. محروميت هيجاني، شرم /نقص و بيكفايتي/ وابستگي، توانايي پيشبينيكنندگي رضايت از زندگي را دارند. در واقع اين نتايج نشان ميدهد كه محروميت هيجاني و بيكفايتي / وابستگي با علامت منفي و شرم/ نقص با علامت مثبت پيشبيني كننده رضايت از زندگي هستند. خدابخشی کولایی و همکاران (1392) در مطالعهای با عنوان مقایسه طرحوارههای شناختی ناسازگار، باورهای غیرمنطقی و مهارتهای ارتباطی در نوجوانان پرورشگاهی و غیرپرورشگاهی نشان دادند که بین دو گروه در نمره کلی طرحوارههاي ناسازگار اوليه و خردهمقیاسهای محرومیت هیجانی، رهاشدگی/ بی ثباتی، بیاعتمادی / بدرفتاری، انزوای اجتماعی/ بیگانگی، نقص/ شرم، شکست، وابستگی/ بی کفایتی، آسیب پذیری نسبت به خود و اطاعت تفاوت معناداری وجود داشت.
اندوز و حمیدپور (1385) در پژوهش خود با عنوان بررسی رابطه سبک دلبستگی با طرحوارههای ناسازگار در افراد با اختلالات شخصیت به این نتیجه رسیدند که هر چه طرحوارهها ناسازگارتر باشند، رضایت زناشویی کاهش مییابد و گزارش نمودند که دلبستگی ایمن با طرحوارههای ناسازگار رابطه معنیدار دارد. نتایج پژوهش آذری (1391) با عنوان مقایسه طرحوارههای ناسازگار اولیه، مکانیسمهای دفاعی و پایگاه هویت در افراد مبتلا به سوءمصرف مواد و افراد عادی نشان داد که در هر پنج حوزه طرحوارههای ناسازگار بریدگی و طرد، خود گردانی و عملکرد مختل، محدودیتهای مختل، دیگرجهتمندی و گوشبهزنگی بیش از حد و بازداری، میانگین استفاده از این طرحوارهها در افراد مبتلا به سوءمصرف مواد به گونه معناداری بالاتر از افراد بهنجار میباشد. در تحلیل مکانیسمهای دفاعی در افراد مبتلا به سوءمصرف مواد و افراد بهنجار، در استفاده از مکانیسمهای دفاعی رشدیافته، افراد بهنجار به گونه معناداری بالاتر از افراد مبتلا به سوءمصرف مواد بودند، در سبک دفاعی روان نژند بین دو گروه تفاوت معناداری حاصل نشد، اما سبک دفاعی رشدنایافته در افراد مبتلا به سوءمصرف مواد به گونه معناداری بالاتر از افراد بهنجار قرار داشت.
کاظمی (1390)، در پژوهشی به بررسی رابطه بین طرحوارههای ناسازگار اولیه و حالات فراشناختی در دانش آموزان استان اصفهان پرداخت. این پژوهش به صورت نمونهگیری خوشهای چند مرحلهای بر روی 150 نفر از دانشآموزان انجام شد. نتایج این تحقیق نشان داد؛ دانشآموزانی که از نظر فعال شدن طرحوارههای حوزه بریدگی و طرد رنج میبرند؛ یعنی عدم رضایت مناسب، نیاز فرد به امنیت، محبت و همدلی و یا رشد یافتن در خانوادههایی که بد رفتار هستند با نقص بیشتری در فرآیندهای فراشناختی رو به رو خواهند بود. شهامت (1390)، در پژوهشی به بررسی پیشبینی نشانههای سلامت عمومی (جسمانی سازی، اضطراب و افسردگی) بر اساس طرحوارههای ناسازگار اولیه پرداخت. این پژوهش که به صورت تصادفی بر روی دانشجویان دختر و پسر به تعداد 150 نفر انجام شد. نتایج این تحقیق نشان داد که رابطهی معناداری بین طرحوارههای ناسازگار اولیه و علائم سهگانهی جسمانی سازی، اضطراب و افسردگی وجود دارد.
بهزادی و همکاران (1393) در پژوهشی با عنوان بررسی رابطه بین هوش هیجانی و مکانیسمهای دفاعی در دانشجویان پزشکی دانشگاه اهواز نشان دادند که بین مکانیسمهای دفاعی رشدیافته و نوروتیک با هوش هیجانی رابطه مثبت معنیدار و با مکانیسمهای دفاعی رشدنیافته همبستگی منفی وجود داشت. احدی و همکاران (1391)، در پژوهشی با عنوان مقایسه بهزیستی روانشناختی و مکانیسمهای دفاعی در دانش آموزان با و بدون لکنت زبان به این نتیجه رسیدند که دانش آموزان لکنتی، بهزیستی روانشناختی پایینتری داشته و از مکانیسمهای دفاعی ناپختهتری نسبت به دانشآموزان عادی استفاده میکنند. ابوالقاسمي و همکاران (1388)، در پژوهشي با عنوان بررسي نقش سبکهاي دلبستگي و مكانيزمهاي دفاعي در تمييزدانشجويان سيگاري و غيرسيگاري به اين نتيجه رسيدند كه دانشجويان سيگاري وغيرسيگاري را ميتوان از روي مكانيزمهاي دفاعي رشدنيافته، سبک دلبستگي ناايمن و وضعيت بهداشتي تمييز داد. نتايج نشان داد كه 61 درصد پراش سه متغير دلبستگي ناايمن، مكانيزمهاي دفاعي رشدنيافته و وضعيت بهداشتي براي تنها تابع مميز از اختلاف بين دو گروه سيگاري و غيرسيگاري تبيين ميشود. تابع مميز به دست آمده با روش همزمان 5/94 درصد سيگاريها و با روش گام به گام 5/93 درصد غيرسيگاريها به درستي طبقهبندي شده است.
اکبری و همکاران (1387) در پژوهشی با عنوان رابطه هوش هيجاني و سازوکارهاي دفاعي با اعتياد در دانشجویان نشان دادند که بین سبکهای دفاعی رشدنایافته و پذیرش اعتیاد رابطه معناداری وجود دارد. در همین راستا علیمهدوی و همکاران (1390) در پژوهشی با عنوان مطالعه تطبیقی سازوکارهای دفاعی در دانشجویان سیگاری و غیر سیگاری به منظور مقایسه سبکهای دفاعی افراد سیگاری و غیرسیگاری دریافتند که افراد سیگاری به طور معنیداری در مقایسه با افراد غیرسیگاری از سبکهای دفاعی روانرنجور و رشدنایافته بهره میگیرند. نتایج پژوهش نامجو و همکاران (1391)، با عنوان رابطه کمالگرایی، سبکهای دفاعی و نشانه افسردگی در دانشجویان نشان داد که بین سبک دفاعی رشدنایافته و رشدیافته با نمره کل افسردگی همبستگی مثبت معنادار وجود دارد. نتایج حاصل از پژوهش حجتپناه و رنجبرکهن (1392) با عنوان رابطه جنسی، رضایت زناشویی و رضایت زندگی زوجین در شهر اصفهان نشان داد که بین رضایت جنسی و زناشویی، رضایت زناشویی و زندگی و بین رضایت جنسی و زندگی رابطه معناداری وجود دارد.
نتایج حاصل از پژوهش پورسردار و همکاران (1391) با عنوان تأثیر خوشبینی (تفکر مثبت) بر سلامت روانی و رضایت از زندگی: یک مدل روانشناختی از بهزیستی، نشان داد که خوشبینی به واسطه افزایش سطح سلامت روانی، رضایت از زندگی را درپیدارد. همچنین متغیر خوشبینی با تأثیر بر نوع احساسها و هیجانهای فرد، نگرش مثبت و در نتیجه رضایت از زندگی را در پی خواهد داشت. یافتههای نصیری و همکاران (1390)، در مطالعهای با عنوان امید و رضایت از زندگی و سلامت روان در میان زنان در جمهوری ترکیه حاکی از آن است که نرخ امید به زندگی و سطح عمومی شادی زنان در دهههای گذشته در ترکیه افزایش چشمگیری داشته است، لکن میزان رضایتمندی از سلامت طی سالهای 2003 تا 2010 در بین مردان بسیار بیشتر از زنان است و افرادی که اصلاً از سلامتی خود رضایت ندارند در میان زنان از مردان بیشتر بودهاند.
2-18-2- پیشینه پژوهش در خارج از کشور
حیطه طرحوارههاي ناسازگار اوليه، شکلگیری، پیامدها و چگونگی درمان آن نیز از سالیان دور علاقه پژوهشگران حوزههای گوناگون روانشناسی، بهویژه شناختدرمانگران را به خود جلب کرده و طیف وسیعی از ادبیات روانشناختی را به خود اختصاص داده است. سامانی و همکاران (2007)، در مطالعه تابآوری، سلامت روان و رضایت از زندگی در زمینه پیامدهای تابآوری، به افزایش سطح سلامت روان و رضایتمندی از زندگی اشاره داشتهاند. جوکار (2008)، در مطالعهای با عنوان نقش واسطهای تابآوری در رابطه بین هوش هیجانی و هوش عمومی با رضایت از زندگی دریافت، تابآوری نقش واسطهای بین انواع هوش و رضایت از زندگی دارد. شهامت (2010)، در مطالعه خود با عنوان پیشبینی نشانههای سلامت (جسمانی سازی، اضطراب و افسردگی) بر اساس طرحوارههای ناسازگار اولیه نشان داد که به طور کلی طرحوارهها توانایی پیشبینی نشانههای سلامت عمومی را دارند. پتروسلي وهمکاران (2001) در پژوهشي با عنوان طرحواره شناختی به عنوان واسطه متغیرهای مرتبط بین شخصیت خود آسیبرسان و افسردگی بدين نتيجه دست يافت كه حدود 64درصد واريانس آسيبهاي شخصيتي و اعتياد را طرحوارههاي محروميت هيجاني، وابستگي/ بيكفايتي، استحقاق/ بزرگ منشي، خود تحول نيافته / گرفتار و شكست تبيين ميكنند. وي نشان داد اين طرحوارهها44 درصد نمونههايي كه آسيب شخصيتي دارند را درست پيشبيني ميكنند. ولبورن و همکاران، (2002) در تحقيقي با عنوان پرسشنامه طرحواره فرم کوتاه: تحلیل عاملی و رابطه بین علائم و طرحوارهها روي يک جمعيت 164 نفري در يک بيمارستان روانپزشكي نشان داد طرحوارهها قويترين پيشبينيكنندههاي علایم رواني نظير اضطراب، افسردگي، پارانوئيد و سوء مصرف مواد ميباشند.
دیلاتر (2010) در مطالعه خود با عنوان طرحواره مراجعین مضطربتر از حد طبیعی، به بررسی نقش طرحواره درمانی در کاهش اضطراب دانشجویان مضطرب و غیرمضطرب پرداخت. جامعه آماری پژوهش او را 1100 نفر از دانشجویان مضطرب و سالم مراجعهکننده به مرکز کلینیک دانشگاه تشکیل میدادند او دریافت که طرحواره به خصوصی با عامل اضطراب ارتباط ندارد. دانگايوك (2007) در پژوهشي با عنوان طرحوارههای ناسازگار شناختی به عنوان میانجی بین کمال گرایی و پریشانی روانی به بررسي نقش واسطهاي طرحوارههاي شناختي ناسازگار در رابطة بين كمالگرايي و درماندگي روانشناختي پرداخته است. يافتههاي اين تحقيق نشان داد طرحوارههاي شناختي ناسازگار نظير ترس از طرد شدن و ناكامي در پيشرفت به عنوان متغير واسطهاي بين كمالگرايي اجتماعي و اضطراب عمل ميكنند. رايكه بوئر و دیبو، (2009)در تحقیقی با عنوان تحلیل چند عاملی اکتشافی پرسشنامه طرحواره یانگ در یک جمعیت بالینی در مقابل جمعیت غیر بالینی هلندی بيان داشتهاند كه طرحوارههاي يكساني در سنين كودكي وجود دارد و افرادي كه از طرحوارههاي سازگار استفاده مینمايند، توانايي بهتري براي مقابله با فشار رواني داشته و زماني كه در زندگي با حادثهاي فشارزا مواجه ميشوند، كمتر احتمال دارد كه دچار مشكلات رواني شوند. چنين كساني معمولاً رضايت از زندگي بيشتري را نيز گزارش میدهند.
پژوهش سامر و کازارلی (2004)، با عنوان تأثیر دلبستگی بزرگسالان بر شریک زندگی و کیفیت رابطه نشان دادند، طرحوارههای بیاعتمادی/ بدرفتاری، محرومیت هیجانی، استحقاق/ بزرگ منشی و خودانضباطی و خود کنترلی ناکافی با کاهش رضایت از روابط عاشقانه مرتبط است. تیان و بارانف (2007)، در مطالعه خود با عنوان پرسشنامه طرحواره یانگ: نقد و بررسی مسائل اندازهگیری و روانسنجی، دریافتند تعاملهای ناکارآمد پدر و مادر پیش بین بسیار خوبی برای طرحوارههای ناسازگار اولیه و تعامل کمتر کودکان در روابط میان فردی آینده است. رایت و همکاران (2009)، در پژوهشی با عنوان بدرفتاریهای هیجانی دوران کودکی و پریشانی روانی بعدی در دانشجویان: نقش واسطای طرحوارههای ناسازگار، نشان دادند سبک والدینی بر شکلگیری طرحوارهها و طرحوارهها در آسیبشناسی روانی روابط میان فردی آتی افراد اثر دارد.
ییلماز و همکاران (2011)، در پژوهشی به بررسی مهارتهای ارتباطی دانشجویان با توجه به طرحوارههای ناسازگار اولیه پرداختند. آنها با مطالعه 210 دانشجو دریافتند، آثار طرحوارههای ناسازگار اولیه و جنسیت دانشجویان، باهم درسطح مهارتهای ارتباطی آنان معنادار نیست؛ اما عامل جنسیت به تنهایی اثر معناداری برسطح مهارتها داشت؛ بهگونهای مهارتهای ارتباطی دانشجویان دختر بالاتر از پسران بود. آنها این نتیجهگیری را مطرح کردند که جنسیت عامل مهمی در سطح مهارتهای ارتباطی افراد است. برودی و کارسون، (2012) در پژوهشی با عنوان رابطه خودآسیبی با مکانیسمهای دفاعی رشدنایافته نه با مصرف مواد در نوجوانان اسکاتلندی، بین مکانیسمهای رشدنایافته با رفتارهای خودآسیبی ارتباط معناداری یافتهاند. آنها دريافتند كه خود زني افراد، مرتبط با مكانيسم دفاعي ناپخته است نه با مصرف مواد يا استفاده اخير از الكل و بايد تحقيقات و توجه باليني بيشتري به مكانيسمهاي دفاعي ناپخته افراد خود زن در متوقف كردن آنها از اين رفتار داده شود. بوند و پری (2004) در پژوهشي با عنوان تغييرات بلند مدت سبکهاي دفاعي با درمان روانكاوي در بيماران افسرده و اضطرابي و اختلالات شخصيتي به اين نتيجه رسيدند كه دفاعها نقش مهمي در سلامت رواني ايفاء ميكنند. بررسي هاي متعدد نيز از اين فرض حمايت كرده اند كه سلامت جسمي و رواني افراد بطور معناداري با مكانيسمهاي دفاعي آنها در ارتباط است.
در تحقيقي كه توسط پليتري (2002) انجام شد، رابطه بين هوش هيجاني و مكانيسمهاي دفاعي مورد بررسي قرار گرفت. نتايج نشان داد كه هوش هيجاني با سازوكارهاي دفاعي و در نتيجه با سازگاري روانشناختي، رابطه مثبت معنيدار دارد. همچنين افرادي كه از سازوكارهاي دفاعي مناسب استفاده ميكنند، هوش هيجاني بالايي داشته و نيز در بين مؤلفههاي هوش هيجاني، بهرهوري هيجاني بيشترين همبستگي را با سازوكارهاي دفاعي دارد. نکته جالب توجه، پژوهشی است که توسط ون و همکاران (2009) انجام شده، در این پژوهش ارزش پیشبینیکنندگی سبک دفاعی بر پیامد رواندرمانی افسردگی بررسی شده و نشان داده شد که بیماران بهبود یافته از افسردگی از کارکرد دفاعی کلی رشدیافتهتری برخوردارند. این یافته بر اهمیت تغییر و تحول سازوکارهای بنیادی چون سبکهای دفاعی در نتیجه درمان تأکید دارد. این یافته همخوان با دیدگاه رایج در مورد همبستگی میزان رشدیافتگی مکانیسمهای دفاعی و آسیبشناسی روانی است. بخشی پور و همکاران (2003) در مطالعه خود با عنوان حمایت اجتماعی با سلامت روان دانشجویان نشان دادند که رضایت از زندگی و حمایت اجتماعی به شکل معناداری سلامت روانی را پیشبینی میکنند. جاج و همکاران، (1997) در پژوهشی با عنوان علل جهت مند رضایت شغلی: یک رویکرد ارزیابی هستهای، خبر از وجود رابطه بين سن با رضايت از زندگي ميدهند.
تنن بام و همكاران، (2007) در مطالعهای با عنوان چه چیزی ادراک زنان سالخورده را از سلامت مرتبط با کیفیت زندگی تحریک میکند؟ نشان دادند تفكرات غيرمنطقي نظير نياز به تأييد ديگران، انتظار بالا از خود، دلواپسي و اضطراب، اجتناب از مشكلات و درماندگي براي تغيير با عزت نفس پايين و نارضايتي از زندگي رابطه دارد. اوستین و همکاران، (2005) در پژوهشی با عنوان رابطه شخصیت، بهزیستی و سلامت با ویژگی هوش هیجانی نشان ميدهند كه هوش هيجاني با ميزان رضايت از زندگي، گستره شبكه اجتماعي و كيفيت آن رابطه مثبت و با پريشاني روانشناختي رابطه منفي دارد. نتايج پژوهش استرسلی و همکاران، (2000) با عنوان خوشبینی شاخص سلامت روانی: با استفاده از ارزیابی روانی هوشمندانه نشان ميدهد كه خوشبيني به طور منفي با افسردگي و به طور مثبت با رضايت از زندگي، سلامت جسماني و رواني و وقوع كمتر اختلالات رواني و عزت نفس بالا رابطه دارد. هامارت و همكاران (2001) در پژوهشي با عنوان پيشبينيكننده هاي رضايت از زندگي در جوانان و بزرگسالان نشان دادند كه خوشبيني از عوامل مؤثر بر افزايش سطح سلامت روان و در نتيجه رضايت از زندگي است.
فروالد و همكاران (2001) در پژوهشي با عنوان رابطه بين كاهش اضطراب و كيفيت زندگي نشان دادند كه كاهش مشكلات هيجاني از جمله اضطراب نقش مهمي در افزايش سطح رضايت از زندگي دارد. مالتبی و همکاران، (2004) در پژوهشی با عنوان شخصیت و مقابله: زمینهای برای بررسی عبادت و سلامت روان دریافتند افرادی که رضایت از زندگی بالاتری دارند از سبکهای مقابلهای مؤثرتر و مناسبتر استفاده میکنند، عواطف و احساسات مثبت عمیقتری را تجربه میکنند و از سلامت عمومی بالاتری برخوردارند. عدم رضایت از زندگی با وضعیت سلامتی ضعیفتر، علائم افسردگی، مشکلات شخصیتی، رفتارهای نامناسب بهداشتی و وضعیت ضعیف اجتماعی همبسته است. آدلر و فاگلی، (2005) در مطالعهای با عنوان تفاوتهای فردی در یافتن ارزش و معنا به عنوان پیشبین منحصر به فرد بهزیستی نشان دادند که رضایت از زندگی از میزان خودآگاهی به خوشبینی و معنویتگرایی فرد متأثر است، به عبارت دیگر هر چه افراد خودآگاهتر و خوشبینتر و از معنویتگرایی بالاتری برخوردار باشند، به همان میزان از رضایت بالاتری برخوردارند. لی و همکاران (2004) در مطالعه پیشبینی رضایت از زندگی در پرستاران کرهای به بررسی سطح رضایت کاری و فرسودگی شغلی و رضایت از زندگی در میان پرستاران پرداخت و مشخص گردید بین رضایت از زندگی و رضایت کاری رابطه مثبت و بین رضایت از زندگی و فرسودگی شغلی رابطه منفی وجود دارد.
فصل سوم
روش اجرای پژوهش

3-1- پیش درآمد
مبانی نظری ارائه شده در فصل دوم اهمیت این پژوهش را مشخص میکند. در این فصل روششناسی پژوهش بررسی میشود. روش و چگونگی انجام پژوهش که در بردارنده موضوعاتی مانند: جامعه آماری، نمونه آماری، حجم نمونه و نحوهی گزینش آنها، روش انجام کار پژوهش و ابزارهای جمع آوری اطلاعات بوده و در پایان نیز روش آماری مورد استفاده در تحقیق تشریح میگردد.
3-2- روش پژوهش
پژوهش حاضر از نوع همبستگی مبتنی بر مدلهای رگرسیون محسوب میشود، این روش به دنبال بررسی میزان تغییرات یک یا چند عامل، در یک یا چند عامل دیگر است (خلعتبری، 1385). هدف از تحقیق همبستگی عبارت است از درک الگوهای پیچیده رفتاری از طریق مطالعه همبستگی بین این الگوها و متغیر ها است که فرض شده بین آنها رابطه وجود دارد. روش همبستگی این مزیت را دارد که به محقق اجازه میدهد احتمال ارتباط چند متغیر پیش بین با متغیر ملاک مورد پژوهش قرار گیرد (دلاور، 1389). در این پژوهش طرحوارههاي ناسازگار اوليه و مكانيسمهاي دفاعي به عنوان پیشبینهای رضایت از زندگی مورد بررسی قرار گرفتهاند.
3-3- جامعه آماری
جامعه آماری پژوهش شامل کلیه دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد رشت (چهارده هزار و یکصد و چهار نفر) در دو مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد میباشند که در نیمسال دوم تحصیلی 94-93 مشغول به تحصیل بودند. زمان تحقیق از اوایل بهار شروع شد و تا اواخر تیر ماه پایان یافت.
3-4- نمونه آماری و شیوه نمونهگیری
برای تعیین حجم نمونه از جدول مورگان استفاده شد که تعداد نمونه 370 نفر بود و این تعداد پرسشنامه در بین دانشجویان توزیع شد ولی فقط 110 پرسشنامه به طور صحیح تکمیل گردید، بقیه پرسشنامهها یا پر نشده و یا ناقص پر شده بود. از این تعداد دانشجو 58 نفر زن و 52 نفر مرد بودند که توسط نمونهگیری در دسترس (به دلیل محدودیتهای اجرایی) انتخاب شدند.
3-5- روش اجرا و جمعآوری اطلاعات
دادههای پژوهش حاضر با استفاده از پرسشنامه به دست آمد. بدین صورت که بعد از نمونهگیری، مشخص شدن گروه نمونه و صحبت با دانشجویان در مورد نحوهی پر کردن پرسشنامههای طرحوارههای ناسازگار اولیه، مکانیسمهای دفاعی و رضایت از زندگی، این پرسشنامهها با رضایت دانشجویان بین آنها توزیع و ازآنها خواسته شد نام خود را ذکر ننمایند و اطمینان داده شد که اطلاعات به صورت محرمانه محفوظ خواهد ماند، بعد از آن اطلاعات حاصل از پر کردن پرسشنامهها استخراج گردید.
3-6- ابزار پژوهش
در پژوهش حاضر برای گردآوری دادهها سه پرسشنامه طرحوارههای ناسازگار اولیه یانگ(YSQ-75) ، پرسشنامه سبکهای دفاعي (DSQ-40) و پرسشنامة رضايت از زندگي (SWLS) استفاده گردید. اطلاعات توصیفی جمعیت شناختی آزمودنیها، نظیر ( سن، جنس و تحصیلات) نیز گردآوری شد.
3-6-1- پرسشنامه طرحوارههای ناسازگار اولیه یانگ(YSQ-SF)
نسخه اصلی پرسشنامه طرحواره توسط یانگ (1998) برای اندازهگیری طرحوارههاي ناسازگار اوليه ساخته شد و اما فرم کوتاه آن در سال 1998 توسط یانگ برای اندازه گیری 15 روانبنه ناسازگار اوليه ساخته شد (آهی، 2006). برای اندازهگيري طرحوارههاي ناسازگار اوليه از پرسشنامهاي كه يانگ (2005) با 75 سؤال، مقياس پاسخگويي 6 درجهاي ليكرت (کاملا نادرست=1 تا کاملا درست=6) و تهيه و آمادة اجرا كرده، استفاده شد. هر پنج سؤال اين پرسشنامه مربوط به يك طرحواره و براي به دست آوردن نمرة طرحوارهها، ميانگين نمره در هر 5 سؤال محاسبه ميگردد. در هر كدام از طرحوارهها كه فرد نمرة بيشتري كسب كند، آن طرحواره به عنوان طرحواره ترجيحي وي در نظر گرفته ميشود.
اولين پژوهش جامع در مورد ويژگيهاي روان سنجي اين طرحوارهها را اسميت و همكاران، (1995) انجام دادند و ضريب آلفاي كرونباخ در جمعيت غيرباليني براي خردهمقياسهاي اين پرسشنامه را بين 5/0 تا 82/0 به دست آمد. همچنين اين پژوهشگران نشان دادند، پرسشنامة طرحوارة يانگ با مقياسهاي پريشاني روانشناختي و اختلالات شخصيت همبستگي بالايي دارد و بنابراين از روايي مطلوبي برخوردار است (لطفي، 1385). اين پرسشنامه را در ايران آهي (1385) ترجمه و آماده اجرا كرده و همساني دروني آن را برحسب آلفاي كرونباخ در گروه مؤنث 97/0 و در گروه مذكر 98/0 گزارش كرده است. همچنین آلفای کرونباخ نسخه فارسیYSQ-SF 90/0-62/0 ( صدوقی و همکاران،2008) و ثبات درونی آن 94/0 نیز به دست آمده است (حمید پور و همکاران، 2011). تحقیق صدوقی (2008) نیز که به بررسی رابطه حساسیت پردازش حسی و طرحوارهها پرداخته بود، نشان داد که این پرسشنامه از روایی و پایایی زیادی برخوردار است و آلفای کرونباخ محاسبه شده برای مقیاس کلی 94/0 بود. ضرایب باز آزمایی بین 5/0 تا 82/0 در یک جمعیت غیر بالینی به دست آمد. این پرسشنامه روایی افتراقی (90/0) و همگرایی (85/0) خوبی دارد (بابایی، 2006). ریج کبور و واندربرگ (2006) با استفاده از نسخه بلند YSQ شواهدی برای شباهت عاملی بین گروههای بالینی و غیربالینی ارائه نمودند. فرم ایرانی این پرسشنامه توسط حسن دیوانداری و همکاران (2004) برای یازده عامل به دست آمده است.
3-6-2- پرسشنامه سبک های دفاعی (DSQ-40)
سبکها و مكانيسمهاي دفاعي با استفاده از پرسشنامهی سبكهاي دفاعي که توسط اندروز و همکاران، 1993 تدوين گردید، سنجیده شد.DSQ-40 يك مقیاس خودگزارشدهی است که شامل 40 سؤال میباشد که در مقياس ليكرت 9 درجهاي تنظیم شده است. در صورتی که آزمودنی با مادهی مربوطه کاملاً مخالف باشد نمرهدهی (1) و در صورت موافقت کامل، نمرهی (9) کسب میکند. این پرسشنامه 20 مكانيسم دفاعي را در سه سطح رشدنايافته، روانآزرده و رشديافته مورد ارزیابی قرار ميدهد (اندروز و همکاران، 1993؛ زیگلر- هیل و همکاران، 2008). سبك دفاعي رشديافته شامل مكانيسمهاي دفاعي والايش، شوخطبعي، پيشاپیشنگری و فرونشاني (حذف) ، ميباشد. مكانيسمهاي مربوط به سبك دفاعي نوروتيک (روانآزرده) عبارتند از ابطال ، نوعدوستي كاذب، آرمانيسازي و تشکل واكنشی است. سبك دفاعي رشدنيافته نيز شامل دوازده مكانيسم دفاعي میباشد: دلیلتراشی، فرافکنی، انکار، همهکارتوانی، ناارزنده سازی، گذار به عمل، بدنیسازی، خیالپردازی اوتیستیک، لایه سازی، پرخاشگری منفعلانه، جابهجایی و مجزاسازی (دادستان و همکاران، 1387).
ضريب آلفاي كرونباخ براي پرسشهاي هر يك از سبكهاي دفاعي رضايتبخش توصيف شدهاند (اندروز و همکاران، 1993). در نمرهگذاری این آزمون برای هر سبک دفاعی، میانگین نمرههای آن محاسبه میگردد. این پرسشنامه نیز در ایران توسط حیدرینسب (1385) مورد بررسی و هنجاریابی قرار گرفت. فرد در هر یک از مکانیسمهای دفاعی نمرهای بین 2 تا 18 به دست میآورد، در هر کدام از مکانیسمهای دفاعی که نمره فرد از 10 بیشتر شود به معنی استفاده فرد از آن مکانیسم است و در سبکهای کلی میانگین نمرات فرد در هر سبک مشخص شده و با نمرهی میانگین فرد در سبکهای دیگر مقایسه میشود. فرد دارای سبک دفاعی است که بیشترین میانگین را داشته باشد. ضريب آلفاي كرونباخ پرسشهاي هر يك از سبكهاي رشد يافته، رشد نيافته و نوروتيك فرم فارسي مقياس در يك نمونه دانشجويي براي كل آزمودنيها به ترتيب 75/0، 73/0 و 74/0 بود كه نشانه همساني دروني رضايتبخش براي فرم ايراني پرسشنامه سبكهای دفاعي محسوب ميشود. پايايي بازآزمايي پرسشنامه سبكهاي دفاعي براي يك نمونه 30 نفري در دو نوبت با فاصله 4 هفته براي كل آزمودنيها 82/0= rمحاسبه شد (بشارت و همکاران، 2003).
3-6-3- پرسشنامة رضايت از زندگی(SWLS)
مقیاس رضایت از زندگی در سال 1985 توسط داینر و همکاران ساخته شد. این مقیاس که دارای 5 آیتم است و هر آیتم دارای نمرهگذاری لیکرت با 7 گزینه (از قوياً موافق =7 تا قوياً مخالف =1) میباشد (وو و همکاران، 2009). براي اندازهگيري رضايت از زندگي از این پرسشنامه استفاده شد. در نسخه اصلی پرسشنامه پایایی به روش آزمون- بازآزمون 82/0 و پایایی به روش آلفای کرونباخ 87/0 به دست آمد داينر و همكاران (1985). در نمونه ایرانی اعتبار مقیاس رضایت از زندگی با استفاده از روش آلفای کرونباخ 83/0 و با روش بازآزمایی 69/0 به دست آمده و روایی سازه این پرسشنامه با استفاده از دو پرسشنامه دیگر مناسب گزارش شده است (بیانی و همکاران، 2007). در مطالعه دیگری پایایی این پرسشنامه با روش آزمون- بازآزمون 90/0 و با روش آلفای کرونباخ 85/0 به دست آمد (تقربی و همکاران، 1391). خسروي (1376) كه نسخهاي از اين پرسشنامه را در ايران ترجمه و آمادة اجرا كرده، روايي آن را در جامعة ايراني تأييد كرده و آلفاي كرونباخ برابر با 88/0 را برای آن گزارش كرده است. در اين پژوهش آلفاي كرونباخ اين پرسشنامه برابر با 84/0 به دست آمد. نمونهاي از سؤالات اين پرسشنامه به اين شرح است: اگر امكان زندگي دوبارهاي را داشته باشم، هيچ چيز را تغيير نخواهم داد.
3-7- روش تجزيه و تحليل اطلاعات
با توجه به اینکه پژوهش حاضر از نوع همبستگی مبتنی بر مدلهای رگرسیون محسوب میشود، برای توصیف ویژگیهای عمومی آزمودنیها از آمار توصیفی (درصد، جدول توزیع فراوانی، میانگین، انحراف معیار و همبستگی) و برای بررسی بین متغیرها از آمار استنباطی (رگرسیون چندگانه) استفاده میگردد. در واقع دادهها از طريق آزمون پارامتریک ضريب همبستگي پيرسون و آزمون کولموگروف- اسمیرنف جهت نرمال بودن دادهها و تحليل رگرسيون گامبهگام با استفاده از بستة آماري براي علوم اجتماعی (SPSS 21) تحليل میگردند.
فصل چهارم
تجزیه و تحلیل دادهها

4-1- پیش درآمد
در فصل حاضر براي تحليل دادهها و آزمون فرضيههاي پژوهش، ابتدا از روشهای آمار توصیفی نظیر شاخصهای مرکزی (میانگین)، شاخصهای پراکندگی (انحراف استاندارد) و آمار استنباطی (ضریب رگرسیون چندگانه و همبستگی پیرسون و آزمون کولموگروف- اسمیرنف برای بررسی نرمال بودن دادهها) استفاده شد. پس از ارائه جداول مربوط به آزمودنیها، فرضیههای پژوهشی مورد آزمون قرار گرفته و اطلاعات تجزیه و تحلیل شده در جداول ارائه گردیده است.
4-2- یافتههای توصیفی
جدول 4-1: فراوانی و درصد افراد گروه نمونه بر اساس جنس
گروه
فراوانی
درصد
دانشجویان پسر
52
3/47
دانشجویان دختر
58
7/52
کل
110
100
همانگونه که جدول 4-1 نشان میدهد از 110 نفر دانشجو، 52 نفر (3/47 درصد) مذکر و 58 نفر (7/52 درصد) مونث بودند.
جدول 4-2: فراوانی و درصد افراد گروه نمونه بر اساس مقطع تحصیلی
گروه
فراوانی
درصد
کارشناسی
81
6/73
کارشناسی ارشد
29
4/26
کل
110
100
همانگونه که جدول 4-2 مشاهده میشود، تعداد دانشجویان کارشناسی 81 نفر (6/73 درصد) و تعداد دانشجویان کارشناسی ارشد 29 نفر (4/26 درصد) بود.
جدول 4-3: فراوانی و درصد افراد گروه نمونه به تفکیک جنس و مقطع تحصیلی
گروه
مقطع تحصیلی
فراوانی
درصد
دانشجویان پسر
کارشناسی
43
7/82
کارشناسی ارشد
9
3/17
جمع
52
100
دانشجویان دختر
کارشناسی
38
5/65
کارشناسی ارشد
20
5/34
جمع
58
100
با توجه به نتایج جدول 4-3، از 52 نفر دانشجوی پسر 43 نفر (7/82 درصد) در مقطع کارشناسی و 9 نفر (3/17 درصد) در مقطع کارشناسی ارشد و از 58 نفر دانشجوی دختر 38 نفر (5/65 درصد) در مقطع کارشناسی و 20 نفر (5/34 درصد) در مقطع کارشناسی ارشد بودند.
جدول 4-4: وضعیت سنی افراد گروه نمونه
گروه
میانگین
انحراف استاندارد
کمترین
بیشترین
دانشجویان پسر
53/25
14/7
19
45
دانشجویان دختر
55/28
66/7
19
41
کل
12/27
54/7
19
45
با توجه به نتایج جدول 4-4، در دانشجویان پسر ، میانگین سنی 53/25 و انحراف معیار 14/7 و در دانشجویان دختر ، میانگین سنی 55/28 و انحراف معیار 66/7 بود. همچنین میانگین سنی کل دانشجویان 12/27 و انحراف معیار 54/7 و دامنه سنی 19 تا 45 سال بود.
جدول 4-5، مشخصههاي آماري آزمودنيها را بر حسب نمرههاي طرحوارههای ناسازگار اولیه و مکانیسمهاي دفاعي درمورد دانشجويان نشان میدهد.
جدول4-5: ميانگين، انحراف معيار، کمینه، بیشینه و معناداری آزمون کولموگروف- اسمیرنف نمرههاي دانشجويان بر حسب طرحوارههای ناسازگار اولیه، مکانیسمهاي دفاعي و رضایت از زندگی
متغیرها
میانگین
انحراف استاندارد
کمترین
بیشترین
K-S
P
حوزه(1)طرحواره:
(بریدگی/ طرد)
90/10
77/3
5
20/24
27/1
07/0
محرومیت هیجانی
12/2
19/1
1
80/5
19/1
082/0
رهاشدگی / بیثباتی
70/2
25/1
1
6
03/1
091/0
بی اعتمادی/ بدرفتاری
46/2
10/1
1
40/5
19/1
11/0
انزوای اجتماعی/ بیگانگی
01/2
05/1
1
80/5
06/1
087/0
نقص/ شرم
59/1
81/0
1
5
01/1
098/0
حوزه(2)طرحواره:
(خودگردانی و عملکرد مختل)
44/7
79/2
4
80/17
43/0
230/0
شکست
72/1
87/0
1
20/5
13/1
052/0
وابستگی/ بیکفایتی
63/1
79/0
1
40/5
22/0
369/0
آسیب پذیری در برابر ضرر
11/2
05/1
1
5
79/0
126/0
گرفتار/خود تحول نیافته
96/1
94/0
1
40/5
61/0
263/0
حوزه(3)طرحواره:
(محدودیت های مختل)
96/5
98/1
2
20/11
19/1
11/0
استحقاق/ بزرگ منشی
16/3
17/1
1
80/5
89/0
39/0
خویشتن داری/خودانضباطی ناکافی
80/2
08/1
1
80/5
02/1
076/0
حوزه(4)طرحواره: (دیگرجهت مندی)
72/5
74/1
2
80/11
06/1
2/0
اطاعت
13/2
95/0
1
20/6
08/1
088/0
ایثار
59/3
16/1
1
6
66/0
77/0
حوزه(5)طرحواره:
(گوش به زنگی بیش از حد و بازداری)
93/5
95/1
2
60/11
04/1
22/0
بازداری هیجانی
38/2
19/1
1
60/5
65/0
299/0
معیارهای سرسختانه
54/3
24/1
1
6
81/0
51/0
طرحوارههای ناسازگار اولیه (نمره کل)
37/2
63/0
28/1
32/4
09/1
090/0
دلیل تراشی
42/13
47/3
2
18
06/1
2/0
فرافکنی
65/7
38/4
2
18
21/1
1/0
انکار
90/8
32/4
2
19
83/0
48/0
همه کارتوانی
64/10
99/3
2
18
76/0
59/0
ناارزنده سازی
91/9
93/3
2
18
86/0
44/0
گذاربه عمل
73/9
57/4
2
18
90/0
38/0
بدنی سازی
32/11
61/4
2
18
1
26/0
خیال پردازی اوتیستیک
85/10
53/5
2
18
11/1
16/0
لایه سازی
10
30/4
2
18
33/1
057/0
پرخاشگری منفعلانه
47/8
47/4
2
18
07/1
19/0
جابه جایی
92/7
43/4
2
18
27/0
67/0
مجزا سازی
05/9
56/4
2
18
76/0
60/0
سبک دفاعی رشدنایافته
(نمره کل)
01/10
33/3
5
5/32
18/1
12/0
فرونشانی
40/10
22/4
2
18
05/1
061/0
والایش
91/9
37/4
2
18
88/0
41/0
شوخ طبعی
08/12
09/4
2
18
96/0
3/0
پیشاپیش نگری
61/13
62/3
3
18
20/1
11/0
سبک دفاعی رشدیافته
(نمره کل)
34/11
04/3
1
18
77/0
59/0
دیگردوستی کاذب
80/12
83/3
3
18
04/1
22/0
تشکل واکنشی
76/8
11/4
2
18
14/1
14/0
عقلانی سازی
64/11
31/4
2
18
04/1
22/0
ابطال
60/11
26/4
2
18
89/0
4/0
سبک دفاعی روان آزرده (نمره کل)
22/11
80/2
25/2
17
88/0
4/0
رضایت از زندگی
22
65/6
5
33
74/0
63/0
با توجه به جدول 4-5، آزمون کولموگروف- اسمیرنف برای بررسی نرمال بودن دادهها صورت گرفت و از آن جایی که نتایج آزمونK-S برای تمام متغیرهای پژوهش معنیدار نشده است(P>0/05)، داده ها از توزیع نرمال پیروی می کنند. بنابراین میتوان از آزمونهای پارامتریک استفاده نمود. همچنین میانگین و انحراف معیار به ترتیب برای متغیرهای طرحوارههای ناسازگار اولیه (37/2 و 63/0)، حوزه اول طرحواره (9/10 و77/3)، حوزه دوم طرحواره (44/7 و 79/2)، حوزه سوم طرحواره (96/5 و 98/1)، حوزه چهارم طرحواره (72/5 و 74/1)، حوزه پنجم طرحواره (93/5 و 95/1)، سبک رشد نایافته (01/10 و 33/3)، سبک رشد یافته (34/11 و 04/3)، سبک روان آزرده (22/11 و 80/2) و رضایت از زندگی (22 و 65/6) می باشند.
4-3- یافتههای استنباطی
فرضیه اول: بین طرحواره های ناسازگار اولیه و رضایت از زندگی رابطه معنی دار وجود دارد.
جدول 4-6: آزمون همبستگی پیرسون بین نمرههای دانشجویان در مورد طرحوارههای ناسازگار اولیه (5 حوزه) با رضایت از زندگی
حوزه(1)
حوزه(2)
حوزه(3)
حوزه(4)
حوزه(5)
طرحواره
(نمره کل)
رضایت اززندگی
حوزه(1)طرحواره:
بریدگی/ طرد
1
حوزه(2)طرحواره:
خودگردانی وعملکرد مختل
**61/0
1
حوزه(3)طرحواره:
محدودیت های مختل
**60/0
**34/0
1
حوزه(4)طرحواره:
دیگرجهت مندی
**50/0
**43/0
**55/0
1
حوزه(5)طرحواره:
گوش به زنگی بیش از حد و بازداری
**44/0
**25/0
**63/0
**57/0
1
طرحوارههای ناسازگار اولیه
(نمره کل)
**87/0
**74/0
**77/0
**72/0
**66/0
1
رضایت از زندگی
**45/0-
**27/0-
*24/0-
11/0-
10/-
**34/0-
1
01/0≥α ** , 05/0≥α *
17
16
15
14
13
12
11
10
9
8
7
6
5
4
3
2
1
متغیرهای پژوهش
1
1. محرومیت هیجانی
1
**37/0
2. رهاشدگی / بی ثباتی
1
**42/0
**30/0
3. بی اعتمادی/ بدرفتاری
1