دانلود پایان نامه

2. تشویق و دادن بازخورد مثبت به آنها
3. معرفی نمونه هایی از افراد موفق و اثربخش به آنها
4. کسب تجربه از طریق انجام موفقیت آمیز یک فعالیت
بنابراین توانمندسازی حالتی از ذهن است که کارمند با حالت ذهنی توانمند، احساساتی شبیه موارد زیر را تجربه می کند (رسولی، 1385: 62).
1. احساس کنترل بر نحوه اجرای کار
2. احساس آگاهی نسبت به محیط کار
3. احساس مسئولیت پذیری نسبت به نتایج کار
4. احساس سهیم بودن در مسئولیت عملکرد واحد و سازمان
5. احساس برابری در دریافت پاداش های مبنی بر عملکرد فردی و جمعی
کارتر(2001)توانمند سازي كاركنان، عبارت است از مجموعه سيستمها، روشها و اقداماتي كه از راه توسعه قابليت و شايستگي افراد درجهت بهبود و افزايش بهره وري‌، بالندگي و رشد و شكوفايي سازمان و نيروي انساني با توجه به هدفهاي سازمان به كار گرفته مي شوند.
توماس وولتهاوس(1990)تعريف كاملی از توانمندسازي ارائه كرده اند و اصطلاح روان شناختي را به آن افزوده اند . به زعم آنان ، توانمندسازي روان شناختي به عنوان مجموعه اي از حوزه هاي شناختي انگيزشي است كه علاوه بر خود كارآمدي سه حوزه ي ديگر شناختي را شامل مي شود. اين سه حوزه عبارتند از: احساس خود مختاري (حق انتخاب) احساس معني داري و احساس مؤثر بودن Thomas & Velthhouse, 1990)).
بلانچارد و همکاران (1999) توانمند سازي يكي از نويد بخش ترين مفاهيم دنياي كسب و كار بوده كه كمتر به آن توجه شده ولي اكنون به موضوع روز بدل گشته است اما عليرغم بحث هاي فراوان درباره ي فوائد توانمندسازي، بهره برداري از آن اندك و ناچيز است و هرچند توانمند سازي به مديران اين امكان را مي دهد كه ازدانش، مهارت وتجربه ي همه ي افراد سازمان استفاده كننداما متاسفانه تعداد مديران و گروه هايي كه راه و رسم ايجاد فرهنگ توانمند سازي را بدانند اندك است(طالبیان و وفایی،1388).
توانمندسازی یعنی ایجاد مجموعه ظرفیت های لازم در کارکنان برای قادر ساختن آنها بر ایجاد ارزش افزوده در سازمان وایفای نقش ومسئولیتی که در سازمان به عهده دارند،توام باکارایی و اثربخشی ( فخاریان،87:1381).
تواناسازی همچنین تشویق افراد به مشارکت بیشتر در اتخاذ تصمیم‌هایی که بر فعالیت‌های آنان تاثیر گذار است. از این طریق می‌توانیم فرصت‌هائی را برای افراد فراهم آوریم تا نشان دهند که می‌توانند ایده‌های خوبی آفریده و به آن جامه عمل بپوشانند (اسمیت،1:2000).
تواناسازی به این معنا است که افراد را به طور ساده تشویق کنیم تا نقش فعال‌تری در کار خود ایفا کنند و تا آنجا پیش روند که مسئولیت بهبود فعالیت‌های خویش را بر عهده بگیرند و در نهایت به حدی از توان برسند که بدون مراجعه به مسئول بالاتر بتوانند تصمیماتی کلیدی اتخاذ نمایند (باقریان، 10:1381).
تواناسازی فراهم آوردن ابزار لازم برای افراد به گونه‌ای است که برای آنها قابل فهم باشد و بتوانند از آن در جهت مصالح خود استفاده کنند ( نیگل،155:1995).
به نظر راپيلي توانمندسازي يك مفهوم، يك مجموعه از رفتارها و يك برنامه سازماني است. به عنوان يك مفهوم عبارتست ازاعطاي اختيارتصميم‌گيري به مرئوسان؛ به عنوان يك مجموعه از رفتارها، به معني سهيم كردن گروههاي خودگردان و افراد در تعيين سرنوشت حرف‌هاي خود، و به عنوان يك برنامه سازماني، به كل نيروي كار فرصت بيشتري براي آزادي، بهبود و بكارگيري مهارتها، دانش و توان بالقوة آنان، در جهت خير و صلاح خود و سازمانشان اعطا مي كند. (دسترنج، 1:1383)
ترلاكسن، توانمندسازي را فرايند تغيير عملكرد كاركنان از وضعيت «آنچه كه به آنها گفته شود انجام دهند»، به «آنچه كه نيازاست انجام دهند» تعريف مي‌كند.( هداوند، 55:1385).
ساویچ معتقد است که توانمندسازی فقط دادن قدرت به کارکنان نیست، بلکه موجب می شود کارکنان با فراگیری دانش، مهارت و انگیزه بتوانند عملکردشان را بهبود بخشند. توانمندسازی فرایندی ارزشی است که از مدیریت عالی سازمان تا پایین ترین رده امتداد می یابد( عرفان منش،3:1386).
2-4-ابعاد توانمندسازی
از دیدگاه توماس ولتهاوس، چهار بعد توانمندسازي عبارت اند از: 1 – احساس مؤثر بودن ، 2 – احساس حق انتخاب، 3 -احساس شايستگي، و 4 – احساس معني دار بودن.
موثر بودن یا تاثیر گذاری یا به قول وتن و کامرون(1998) پذیرش پیامد شخصی در جایی است که فرد می تواند بر نتایج راهبردی، اداری و عملیاتی شغل اثر بگذارد. تاثیر گذاری عکس ناتوانی در تاثیر گذاری است (Spreitzer, 1995) . این بعد به درجه ای اشاره دارد که رفتار فرد در اجرای اهداف شغلی متفاوت دیده می شود ، بدین معنی که نتایج مورد انتظار در محیط شغلی به دست آمده است (Thomas & Velthhouse, 1990).
خود مختاری یا داشتن حق انتخاب به معنی آزادی عمل و استقلال فرد در تعیین فعالیت های لازم برای انجام دادن وظایف شغلی اشاره دارد(Thomas &Velthhouse,1990) .احساس استقلال به معنی تجربه احساس انتخاب در آغاز فعالیت ها و نظام بخشیدن به فعالیت های شخصی است ((Whetten & Cameron, 1998 . استقلال فعالیتی راشامل می شودکه بااحساس آزادی عمل وتجربه حق انتخاب همراه است (Gangne Deci, 2005) استقلال یک احساس نیاز روانی است (Ryan & Deci, 2000).
عامل سوم،احساس شايستگي به درجه ای که یک فرد می تواند وظایف شغلی خودرا با مهارت و به طور موفقیت آمیز انجام دهد، اشاره دارد(Thomas & Velthhouse, 1990). افراد توانمند نه تنها احساس شایستگی بلکه احساس اطمینان دارند که قادرند کارها را با کفایت لازم انجام دهند، آنان احساس برتری شخصی می کنند و معتقدند که می توانند راهی برای رویارویی با چالش های جدید بیاموزند و رشد کنند.
معنی دار بودن فرصتی است که افراداحساس می کننداهداف شغلی مهم وبا ارزشی رادنبال می کنند،آنان احساس می کننددرجاده ای حرکت می کنندکه وقت ونیروی آنان باارزش استAppelbaum& Hongger,1998) ) معنی داربودن ، یعنی با ارزش بودن اهداف شغلی و علاقه درونی شخص به شغل(Thomas&Velthhouse, 1990). معنی دار بودن تناسب بین الزامات کاری و باورها، ارزش ها و رفتارهاست(Spreitzer, 1995).
اعتماد به دیگران: اعتماد به علاقه مندی ، شایستگی، گشودگی واطمینان به دیگران مربوط می شود (Mishra & Spreitzer,1997).افراد توانمند، دارای احساس اعتماد هستند ومطمئن اند که با آنان منصفانه و صادقانه رفتار می شود ، آنها اطمینان دارند که صاحبان قدرت و اختیار با آنها بیطرفانه رفتار خواهند کرد، به عبارت دیگر اعتماد به معنی داشتن احساس امنیت شخصی است( به نقل از خانعلیزاده و همکاران،1389).