از کورتانای هوشمند تا علاقه کشورهای در حال توسعه به همکاری؛ نگاهی به تفکرات مدیر عامل مایکروسافت

پس از اینکه در سال ۲۰۱۴ «ساتیا نادلا» به عنوان مدیر  عامل مایکروسافت منصوب شد، شرکت ساکن ردموند تغییر شکل داد و حالا با چند سال پیش خود تفاوتای بسیاری داره.

با اینکه ویندوز هنوز واسه این شرکت خیلی با اهمیته اما دیگه نمیشه گفت تنها پلتفرمی هستش که واسه مایکروسافت اهمیت خاص داره. این شرکت حالا اپای بسیاری رو واسه سیستم عاملای iOS و اندروید پیشرفت میده. پشتیبانی مایکروسافت حالا حتی به Linux هم رسیده؛ سیستم دلیلی که مدیر عامل قبلی همین شرکت اونو به سرطان تشبیه کرده بود.

دیگه خبری از مشکلات داخلی در مایکروسافت و اخراجای یهویی نیس اما شاید بشه مهم ترین کار نادلا رو، در آغوش کشیدن پردازش کامپیوتری ابری دونست. حالا مایکروسافت در جایگاهی قرار گرفته که پس از آمازون، بیشترین مشتریان رو در مورد فضای ابری داره و در مقام دوم وایس تاده.

سایت BusinessInsider مصاحبه ای رو با مدیر عامل مایکروسافت ترتیب داده و در مورد مسائل جور واجور با ایشون به صحبت نشسته س که در ادامه، متن اونو از نظر می گذرونین.

Matt Rosoff از بیزنس اینسایدر: هفته گذشته در کنفرانس بیلد صحبتای بسیاری در مورد چت باتا و هوش مصنوعی شد. ایده تازه نیس؛ بیل گیتس ۱۵ سال قبل از اونا صحبت می کرد. به چه دلیل تصور می کنین حالا زمان مناسبی واسه پیشرفت گسترده این موارده؟

ساتیا نادلا: چیزی که این روزا بیشتر از همه در دسترس کاربران قرار داره و به ما اجازه میده از اون بهره گیریم، قدرت پردازش کامپیوتریه. ما داده های خیلی از کاربران در دست داریم و اونا رو به شکل همیشگی بررسی می کنیم. اطلاعاتی در مورد شما داریم، علاقه مندیای تون، درباره شرکتی که در اون کار می کنین و … همه اینا رو به شکل همیشگی مورد بررسی و بررسی قرار می دیم؛ چیزی که به قدرت پردازش کامپیوتری خیلی بالایی نیازمنده. به خاطر همین پردازش ابری واسه مون اهمیت خاصی داره.

شمام اینکه به پردازش ابری نیاز دارین تا بتونین تجربه کاربری مشابهی رو در همه گجتا به ارمغان بیارین، نه فقط در کامپیوتری که روی میز قرار می دید. اجناس طیف بسیار زیادی دارن؛ از سنسورهای کوچیک گرفته تا HoloLens.

می تونین یه مثال بزنین و به من نشون بدین که به چه دلیل باید در مورد پردازش ابری هیجان زده باشم و چت باتای هوشمند چیجوری میخوان به من کمک کنن؟ 

کورتانا رو در نظر بگیر. یه دستیار مجازی دارین که خوب شما رو می شناسه، عادات تون رو می دونه، با در نظر گرفتن مسائل امنیتی، میره و اطلاعات شما رو جستجو می کنه تا بتونه بهتر به شما خدمت کنه. توجه کنین که مسئله در مورد یه سیستم عامل نیس. ما دیگه اینجور باوری نداریم. این دستیار مجازی در همه سیستم عاملا قابل دسترسیه.

مثلا من جلسه ای دارم و دیرم شده؛ دستیار مجازی این رو می فهمه. به شکل خودکار و از طرف من، زمان بندی رو جلسه رو کمی تغییر میده و یا دیر رسیدنم رو به شخص مقابل اطلاع میده. قرار نیس هم پشت فرمون واسه رسیدن به جلسه باشم، و هم خودم به شخص پیام دهم. این یه مثال عملی اشه.

«مسئله به یه سیستم عامل محدود نمی شه؛ ما دیگه اینجور باوری نداریم»

کورتانا می تونه به شکل همیشه ببینه در جهان چه میگذره. من هر روز صبح، اولین کاری که انجام میدم اینه که به سراغش میرم و رویدادهای مهم رو چک می کنم؛ از خبرهای مهم گرفته تا قرار ملاقات ام. کورتانا براساس نوع قرارهای من، خبرهای در رابطه رو هم نشانم میده.

هر روز پس از ساعت کاری وقتی که می خوام به خونه برگردم، اگه بخوام ترافیک رو چک کنم، خیلی ساده به اون می گم: «کورتانا، ترافیک تا خونه چطوره». اون دستیار منه و می دونه خونه ام کجاس. اینا مواردی ساده و روزمره هستن که دستیارای هوشمند و هوش مصنوعی در اونا به شما کمک می کنن.

شرکتای بسیار دیگری کالاهایی دارن؛ از فیسبوک گرفته تا گوگل و اپل. چند سالی هم هست که IBM در مورد واتسون سخن سر میده. پس، به چه دلیل باید مایکروسافت رو انتخاب کرد؟ این شرکت چه داره که بقیه ندارن؟ 

به تمرکزمون به عنوان یه شرکت برمی گردم. هر زمان که شخصی ازم می پرسد شما یه شرکت خدمات دهنده به کاربران عادی هستین یا سازمانا، به اون می گم ببین، ما شرکتی هستیم که هم به کاربران عادی خدمات می دیم و هم مشتریان حرفه ای خود رو داریم. قدرت ما در همینه.

کورتانا یکتاست، چون که می تونه داده های شخصی تون رو ببینه، اطلاعات مربوط به آفیس ۳۶۵ رو دریافت کنه، و البته در همه پلتفرما در دسترس باشه. هیچ شرکت دیگری، دست کم تا جایی که من می شناسم، اینجور هدفی رو در پیش نگرفته و دستیار مجازی اش رو در بقیه پلتفرما قرار نداده.

«هیچ شرکتی، هدفی مثل ما نداره»

حالا هیچکی در مورد باتای قدرتمندی که میشه از راه پردازش ابری اونا رو ساخت صحبت نمی کنه. باتا می تونن با آدما به صحبت بپردازند و این نیازمند درک بسیار بالاییه. ما APIهای انجام اینجور کاری رو در پلتفرم ابری خود، آژور، اضافه کردیم. حالا می تونین واسه Slack یه بات بسازین. هم اینکه واسه Line یا حتی فیسبوک. دقیقا نمی دونیم فیسبوک چه می کنه اما در هر صورت دادهاتون محفوظ و جداگونه هستن.

باتای خودمون رو هم داریم، مثل ربات اسکایپ. در نتیجه نوع نگاه ما بسیار متفاوت از شرکتای دیگه ایه که فقط به پلتفرم خودشون توجه می کنن.

انگار معنی «پلتفرم» واسه مایکروسافت تفاوتای زیادی داره. وقتی که اول کلمه پلتفرم به گوشم رسید، به سیستم عامل فکر می کردم. اما حال به نظر می رسه که پلتفرم، در واقع یه کارکرد دیجیتالیه، بدون اینکه سیستم عامل مهم باشه. 

درسته.

به نظر می رسه این موضوع با خریدای مایکروسافت هم گره خورده. مثلا خرید شرکت «Xamarin»؛ استارتاپی که می تونه به پیشرفت دهندگان ویندوز کمک کنه ساده تر واسه اندروید و iOS اپ بنویسن. این روش هدف دار رو توضیح بدین. 

یکی از مواردی که زیاد به اون فکر می کنم، اینه که ما در حال پیشرفت چه تکنولوژیایی هستیم. و نتیجه ای که از انجام شدن یه کار می گیریم چیه.

در مورد Xamarin و Visual Studio، قراره یه کار رو مستقیما به آخرسر برسونیم. می خوایم پیشرفت دهندگان خود رو توانا کنیم تا قادر به پیشرفت هر اپلیکشنی باشن. پیشرفت دهندگانی داریم که از Visual Studio، .NET و #C بهره می گیرن و از اونا واسه نوشتن اپلیکیشنای موبایلی استفاده می کنن. این اصلا کار ساده ای نیس و من درد اونا رو حس می کنم.

حالا بهترین وسیله ها رو در اختیار داریم و اونا رو در ویندوز، در اختیار همین افراد قرار می دیم. حالا در این سیستم عامل ابزارهایی هست که پیشرفت دهنده می تونه کلاینتای بومی واسه اندروید، ویندوز و iOS پیشرفت دهد.

به چه دلیل در نطق اصلی بیلد، زیاد در مورد سیستم عامل خود مایکروسافت صحبت نشد؟ با دنبال کردن پلتفرمای موبایلی، چه عاید شرکت شما می شه؟

اول باید بگم که من به ویندوز در دستگاه های جور واجور به شکل متفاوت نگاه نمی کنم. ما حالا یه ویندوز داریم. ویندوزی که دستگاه هایی با ابعاد جور واجور کار می کنه. این در حالیه که پیشرفت دهنده با یه سیستم عامل رو به روست و می خواد فقط واسه همون سیستم عامل برنامه بنویسه.

«شاید بعدا سازندگان موبایل از ما پیروی کنن؛ اپل الان محصولی مشابه با سرفس داره»

در مورد موبایلا، باید بگم که فرق و ویژگی خاص تلفنای همراه ما، توانایی Continuum در اوناس. شاید بعدا بقیه از ما پیروی کنن. دقیقا مانند اتفاقی که واسه سرفس افتاد. سه سال پیش همه می گفتن دستگاه دو تو یه دیگه چیه؟ امروز حتی اپل هم اونا رو می فروشه. در آینده مردم موبایلای بیشتری رو می بیننن که به این توانایی مجهز هستن. کشورای در حال پیشرفت رو در نظر بگیرین. هند کشوریه که در اون، تلفنای هوشمند بر کامپیوترای شخصی برتری دارن. اما در آینده اینطور نیس و بعید می دونم تنها موبایلا در این کشور مهم باقی بمونن.

این وسط انجام منطقی ترین کار چیه؟ من می گم ساخت موبایلی مجهز به ویژگی Continuum. دستگاهی که بتونین خیلی راحت، تبدیل به یه کامپیوتر هم بشه.

شرکتایی مثل Netflix، Intuit و Juniper حالا به شکل ۱۰۰ درصد به شکل پردازش و فضای ابری مدیریت می شن. تا ده سال آینده تصور می کنین که چه تعداد شرکت بخوان داده هاشون رو به فضای ابری منتقل کنن؟ 

من تصور نمی کنم که مقصد پایانی همه شرکتا، فضای ابری باشه. حالا پردازش کامپیوتری در بخشای مختلفی تقسیم شده و این گسستگی در آینده هم هست. حالا تنها راه جدیدی بوجود اومده که به وسیله اون، بتونیم پردازش کامپیوتری رو داشته باشیم، فایلا رو ذخیره کنیم و شبکه ای یکتا بسازیم.

این وسط چند ابرشرکت خدمات دهنده وجود دارن -ما شک نداشته باشین یکی از اونا هستیم- که به کاربران اینجور دسترسی رو میدن و مردم در کنار بعضی شرکتا هم ازش استفاده می کنن.

اما باید به طرف دیگه ماجرا هم نگریست. اتفاقی که در حال اتفاق افتادن در دنیای اینترنت اشیا یا IoTه. میدونید، در آینده یه خودرو قراره مثل یه مرکز داده باشه. باید در خودروهای آینده پردازنده مرکزی (CPU) و پردازشگر گرافیکی (GPU) وجود داشته باشه چون که این نوع اتومبیلا قراره ببینن و تعامل داشته باشن.

شاید مثالی که می زنم خیلی هم به جا نباشه، ولی اینو حتما درنظر داشته باشین که تکنولوژی یه خودروی هوشمند بر بستر فضای ابری میشه. قرار نیس همه پردازش کامپیوتری لازم خودرو در ابرها انجام شه اما در هر صورت بخشی از اون به Cloud سپرده می شه.

به سرورها نگاه کنین، SQL در بطن پلتفرم ابری آژور جای گرفته. Azure Stack وسیله دیگه ماست که شاید حالا سازمانایی که از آژور استفاده می کنن، به اون نیاز نداشته باشن اما واسه مدیریت اینترنت اشیا پیشرفت پیدا کرده.

در کار مدیریت فضای ابری، ابداعات بسیار جالبی از طرف شما معرفی شدن. اما به نظر می رسه سیاست دادن مجورزهای نرم افزاری تغییری نداشته. 

«در آینده اصلا اینجور نیس که ما سرویسی رو بفروشیم و بعد از یاد ببرم که روزی اونو پیشرفت دادیم»

تلاش ما رابطه مستقیمی با احترام به مشتری داره. چگونگی فروش و چگونگی احترام گذاری به مشتری تازگیا واسه ما به طور کامل تغییر کرده. امروز وقتی که یه شرکت با مایکروسافت توافقنامه ای امضا می کنه، تنها کاری که باید بکنه به کار گیری سرویسامون مثل آفیس، آفیس ۳۶۵ یا آژوره. دادن مجوزهای نرم افزاری بازم بخش مهمی از کار و کاسبی ما میشه، چون که نیاز به اون هست. اما تلاش می کنیم کم کم کاربران رو طرف به کار گیری سرویسای اشتراکی تشویق کنیم. بعد کم کم اونا رو به سمت فضای ابری می بریم.

در آینده اصلا اینجور نیس که ما سرویسی رو بفروشیم و بعد از یاد ببرم که روزی اونو پیشرفت دادیم. تمرکز ما بر این مسائل واقعا بیشتر شده. حالا شاخص رشد، اهمیت خیلی بیشتری از کسب درآمد واسه ما داره.

در نتیجه میتونم بگم که راه و روش فروش رو بیشتر از اندازه تغییر دادیم. نیروهای متخصص بسیاری رو هم در برابر مشتریان خود قرار می دیم تا با اونا تعامل کنن. این کار رو واسه مشتریان تجاری و سازمانی خود هم انجام میدیم. اینا همه دگرگونیایی هستن که در آینده بیشتر هم در موردشون صحبت می کنیم.

من تازگیا در هند حضور داشتم. به دهلی نو رفته بودم. برام متعجب کننده بود که هند، تا چه حد در مورد IT پیشرفت داشته. حالا ولی حس کردم بیشتر مردم به حال و هوای کارآفرینی هم دست پیدا کردن. تصور می کنین واسه اینکه اینجور حس و حالی در هند و بقیه کشورای در حال پیشرفت بمونه، چه کارایی باید انجام شه؟ 

من تازگیا در ترکیه بودم. قبل از اونم به آمریکای لاتین، شیلی و برزیل رفته بودم. حتی در مصر هم بعضیا کارآفرین دیدم که کارایی عالی انجام داده بودن. پیش خود پرسیدم که این افراد حالا قادر به انجام چه کارایی هستن؟

تازگیا دو دیتا سنتر در کشور هند گشایش کردیم تا به نیازای کارآفرینان اونجا جواب گفته و به اونا کمک کنیم تا کمپانیای خود رو تاسیس کنن. قرار نیس فقط شرکتای بزرگ از اون بهره گیرند. می خوایم این قابلیتا رو در اختیار کار و کاسبیای کوچیک تر هم بذاریم.

حال همین شرکتا خیلی راحت می تونن اشتراک آفیس ۳۶۵ جفت و جور کرده و یا به سراغ پلتفرم ابری Azure برن. اینا امتیاز هاییه که در اختیار کار و کاسبیای کوچیک هند قرار گرفته. از اینجا به بعد، همه چیز بستگی به تلاش و استعداد نیروهای محلی داره، و این موردیه که فکر می کنم واسه همه جهان جذابیت داشته باشه.

مایکروسافت به دنبال ایجاد همکاریای مستقیم در بقیه کشورای در حال پیشرفته؟

nadella-mumbai-w700

«شخص ایرونی در ایمیل خود گفته بود که شدیدا به حضور شما اینجا نیاز داریم»

تازگیا اقدامات زیادی انجام دادیم. چند روز پیش ایمیل ام رو چک می کردم که دیدم شخصی از کشور کوبا به من ایمیل زده و میگه که فروشنده ویندوز در آنجاست. ایشون نوشته بود که در اون کشور کاربران زیادی وجود دارن که از ویندوز استفاده می کنن. سرورهای بسیاری بر بستر ویندوز مشغول به کارن و می خوام با شما همکاری مستقیم داشته باشم. به محض اینکه روابط با ایران بهتر شد، ایمیل مشابهی از این کشور گرفتم. ایران کشوریه که کاربرانش به طور کامل از ویندوز استفاده می کنن، مخصوصا که آفیس هم در بخش اداری اون همیشه مورد استفاده بوده. شخص ایرونی در ایمیل خود نوشته بود که ما شدیدا به شما در کشور خود نیاز داریم.

به هر کشوری که سفر می کنم، همکاران محلی و توسع دهندگان نرم افزاری رو می بینم. اینا هستن که تکنولوژیامون رو تقویت می کنن. حالا جهان، درگیر بحث ای به نام فضای ابریه و با در نظر گرفتن همین مسئله، باید با دقت بیشتری در مورد همین کشورها و تعداد کارمندانی که قراره در اونجا داشته باشیم، دقت کنیم.

«آنلاین کردن مردم در کشورای در حال پیشرفت، با بالون هوا کردن محقق نمی شه، باید استارتاپای محلی رو تقویت کرد»

از طرف دیگه، بیایید به مبحث توانا سازی نوع اتصال به اینترنت بپردازیم. دیدگاه من نسبت به بهتر شدن شرایط اتصال مردم به اینترنت، این نیس که در مرزهای هوایی بقیه کشورها بالون هوا کنم. تصور می کنم اینکه بتونیم نیروهای محلی رو توانا کنیم تا قادر به ارائه راهکارهایی واسه اینترنت پر سرعت باشن، اقدام بسیار هوشمندانه تریه. کلا ما می خوایم به کارآفرینان محلی این قدرت رو بدیم که خودشون، مشکلات شون رو حل کنن نه این که در انتظار یه ابرشرکت بمونن تا بیاد و این کارا رو واسه شون بکنه. از نظر من این راه حل بهتری واسه وصل کردن افراد بیشتری به شبکه جهانی اینترنته.

می خوام در مورد مطلبی متفاوت صحبت کنم. در سالای گذشته شرایط اقتصادی به شکلی جلو رفته که شرکتا بیشتر مجبور به خدمات دادن به سهام داران خود بودن. شرایط مایکروسافت این وسط چیجوریه؟ جدا از سهام دارانش، چه خدماتی رو واسه کارمندان و کاربران جوامع در نظر گرفته؟ 

من شک نداشته باشین تصور می کنم که ماموریت مایکروسافت، توانمندسازی هر شخص و شرکت در سراسر کره زمینه. سهام داران مهم هستن، اما اگه قرار باشه هیچ مشارکتی در رشد اقتصاد جهانی نداشته باشیم، در آینده خودمون کار و کاسبی ای نداریم.

«ماموریت مایکروسافت، توانمندسازی هر شخص و شرکت در سراسر کره زمینه»

ما شرکتی چند ملیتی هستیم و من زیاد به فرصتای شغلی و موقعیتایی که از طرف ما واسه یه کشور دیگه ایجاد می شه فکر می کنم و بعضی وقتا همینا رو در کنار هزینه هایی که باید پرداخت کنیم، قرار میدم. کلا تصور می کنم هر شرکتی که بخواد فقط به کسب درآمد و بر بالابردن اینجور اعدادی تمرکز کنه، فقط به مدت کوتاهی موفق میشه. این یه راه حل دراز مدت و پایدار نیس.

بزرگترین تغییر در زندگی، و سبک زندگی تون پس از اینکه تبدیل به مدیر عامل مایکروسافت شدید، چی بود؟ افراد زیادی در ایجاد تعادل میان کار و زندگی خود حیران مونده ان؛ همیشه سرشون شلوغه و همیشه در حال کار کردن هستن. راه حل شما چیه؟ قانونی دارین که اونو واسه خود وضع کردین یا حتی امکان داره بتونین نکته ای رو بگید که به افراد در ایجاد تعادل میان کار و زندگی کمک کنه؟ 

شاید بهتر باشه اول سوال تون رو اصلاح کنم. چیزی به نام ایجاد تعادل وجود نداره. من این جوری هارمونی رو به کار و زندگی شخصی ام میارم.

قبلا این موضوع رو در داخل مایکروسافت مطرح کرده بودم. در گذشته دور، با شخصی کار می کردم به نام «داگ برگام» (Doug Burgum). چند جمله به من گفته بود که خیلی سریع در ذهنم فرو رفت: «هممون زمان بیشتر از اندازه ای رو صرف کار خود می کنیم؛ در واقع تلاش می کنیم و کار بیشتر از اندازه می کنیم تا کارمون، تبدیل به چیزی بیشتر از کار نشه. تا معنایی بیشتر از کار پیدا نکنه.»

«کاری که می کنیم باید ارزشش رو داشته باشه»

اگه به مسئله دقت کنیم، من شخصا در مایکروسافت وقت بیشتری رو سپری کرده ام تا در کنار فرزندانم. اونا بزرگ می شن، به دانشگاه می رن و زندگی خودشون رو شروع می کنن. پس بهتره کاری که می کنم ارزشش رو داشته باشه. در مورد نکته ای که گفته بودین، باید بگم که شخصا تلاش می کنم که تا جای ممکن نظم داشته باشم. وقتی که در کنار خونواده هستم، واقعا باید حضور منو بفهمن. حتی ممکنه در آخر هفته هم به شما ایمیلایی ارسال شه که از خوندن اونا، احساس جالبی پیدا نکنین. زندگی مدرن همینه. باید تمرین کرد و اجازه نداد اینجور مسائلی، بر حضور شما در کنار خونواده تاثیر داشته باشه.

من آدمایی رو می بینم که دور میز شام در کنار خونواده هاشون هستن و در حال کار با موبایل خود شام می خورن. این از نظر من یه تراژدیه. راستش، رو راست بخوام بگم، ما حتی از نظر نرم افزاری به دنبال راه حلی واسه حل این مسئله ایم. باید ببینیم مشکلات اینطوری رو چیجوری میشه حل کرد و چه کمکی از دست ما بر میاد.

خیلی اوقات دریافت اطلاعات باعث بالا رفتن ضریب اضطراب در ما می شه. همه این موضوع رو تجربه کردیم. به طور کامل هم طبیعیه. پس چیجوری می تونیم کمک کنیم تا افراد در کنار هم حضور گرم تری داشته باشن؟

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *