دانلود پایان نامه

سامان مي‌کند و هشام در جمع مخالفانش که اکثريت هستند به ايراد سخن واستدلال مي‌پردازد، تعدادي از شيعيان با شور و شعف بحث را دنبال مي‌کنند و هر لحظه منتظر پيروزي بر رقيب هستند.
شايد مثال يک مسابقه فوتبال مثال خوبي باشد.عده‌اي در حال تماشاي مسابقه‌‌ي فوتبال تيم دلخواهشان هستند ، همينکه بازيکن تيمشان به دروازه حريف نزديک مي‌شود حالت نيم خيز به خود مي‌گيرند. آيا اين حرکت ناشي از تأثير علاقه قلبي آنها به فوتبال نيست؟ در ساده ترين مناظرات انتخابات هم اين مسئله صادق است به طوري که افرادي براي پيروزي کانديداياي مورد علاقه‌شان، دعا مي‌کنند و با موضع گيري‌هاي او حالتشان تغييرمي‌کند.
ارسطو به اهميت کنش در نمايش اشاره مي‌کند و آن را پايه تقليد و اجرا مي داند.نياز به کنش در نمايشنامه يک اصل به شمار مي‌رود و در مقايسه با داستان و مناظره در خور توجه است.ارسطو از کنش نمايشي اين گونه سخن مي‌گويد:
مهمترينِ اين اجزا ترکيب کردن و بهم در آميختن افعال است.اشخاص(در صحنه بازي مي‌کنند)از آنچه نمايش مي‌دهند قصدشان، تقليد سيرت وخصلت اشخاص داستان نيست، بلکه خود به سبب افعالي که انجام مي‌دهند، بدان خصلت و سيرت منسوب مي‌شوند.(زرين کوب، 1357: 123)
نمايش فضايي است که با خلق موقعيت و داستان، زمينه را براي بروز ويژگي‌هاي شخصيت فراهم مي‌کنند و او را به کنش وا مي‌دارد اما در مناظره اين فضا و کنش وجود ندارد. آنچه در مناظره بروز جدي دارد کنش گفت و شنود است.
دومين عامل نمايشي ارسطويي، شخصيت است از نظر ارسطو کاراکتر در درجه دوم اهميت قرار دارد.او طرح را اساس کار نمايشي مي داند.ارسطو اذعان دارد که نمايش بدون شخصيت ممکن است.(قادري، 1388: 113). ارسطو براي کاراکترهاي تراژيک چهار منش را در نظر دارد.1- خوب باشند 2- متناسب باشند3- مطابق با اصل باشند 4- داراي ثبات باشند.(قادري،1388: 125). سؤال اينجاست وقتي نمايش بدون شخصيت امکان دارد. آيا داستان بدون شخصيت به وجود مي‌ايد؟ آيا مناظره بدون شخصيت تحقق پيدا مي‌کند؟
سومين عامل نمايشي ارسطويي، فکر و انديشه است.اين عنصر اختصاص به يک گونه‌ ي ادبي خاص ندارد بلکه ممکن در هر اثر ادبي تبلور داشته باشد. هر نمايشي بر اساس فکر وانديشه‌اي ارائه مي‌شود و در نهايت در مواجهه با مخاطب، تفسير و تعبير نهايي از آن صورت مي‌گيرد.
نقطه ي مشترک ميان مناظره، داستان و نمايشنامه اين است که تفسير نهايي از انديشه نهان در اثر با شيوه ي ايجاد موقعيت ميان شخصيت‌ها در ذهن مخاطب شکل مي‌گيرد نه توصيف باورهاي آنها و انديشه نهان در اثر. در مناظره، کنش گفت وگو ميان شخصيت‌ها انديشه و درون‌مايه اصلي اثر را منتقل مي‌کند.در داستان و نمايشنامه، روند پيرنگ و تصميم‌ها و گفت وگوي شخصيت‌ها در موقعيت‌هاي گوناگون انتقال دهنده‌ي انديشه و درون‌مايه اصلي اثر مي‌باشد.
وجود انديشه در داستان، نمايشنامه و مناظره بديهي است اما شيوه ي بيان در نمايشنامه و داستان در پيرنگ و لايه‌هاي نمايشي پنهان است و در مناظره، به شکل صريح در موضوع مورد بحث ارائه و ارزيابي مي‌شود.
ارسطو چهارمين عنصر يعني گفت وگو را با فن خطابه قياس مي‌کند و مي‌گويد: ((تفاوتي که در بين است فقط در اين است که در نمايشنامه، بايد اين امور خود بدان صورت جلوه کنند، بي‌آنکه حاجت به استدلال و تقرير در ميان باشد.))(زرين‌کوب، 1357: 148).ارسطو گفت وگوي نمايشي را با انواع مناظره و مباحثه که در دوره ي افلاطون مرسوم بوده، مقايسه کرده است.
عنصر پنجم، موسيقي است که در کارکردهاي گوناگون مي‌تواند در نمايش باشد يا نباشد؛ اما در زمان ارسطو به شکل‌هاي گوناگوني مانند همسرايان و نواختن برخي آلات موسيقي جزء جدايي‌ناپذير نمايش بوده است.
در مناظره اول امام جواد(ع) با يحيي بن اکثم،هنگامي که امام وارد دربار مأمون مي‌شود عده‌اي در حال نواختن عود و تار هستند.اين نکته بيانگر اين است که برگزار کنندگان مناظره با وارد کردن گروه مُغَني، قصد بر هم زدن تعادل روحي امام(که آن زمان کودک بوده است) را داشتند.
در نمايشنامه‌ي اديب، همسرايان باخواندن اشعاري به روند قصه کمک مي‌کنند و ناگفته‌ها را براي مخاطب بازگو مي‌کنند البته بيان آنها بر افراد حاضر در نمايش نيز اثر مي‌گذارد.اين اثر به قدري مهم است که حذف آن خلل به نمايشنامه وارد مي‌کند.اما در داستان اين عمل ذهني است و تا به اجرا نرسد فقط مي تواند با کيفيت نفساني خواننده ي اثر، منطبق باشد.
در مناظره، موسيقي مي‌تواند کارکرد‌هاي گوناگون به خود بگيرد. براي نمونه وقتي مأمون دستور مي‌دهد با ورود امام جواد(ع) عده‌اي بنوازند، به تعبير من اشاره به اين موضوع دارد که مأمون نگاه جدي به امام ندارد و مي‌خواهد با اين عمل فضاي پيراموني خود را محک بزند تا از بستر آن به اهداف سياسي‌اش برسد. اگر بخواهم مؤيدي بر تعبير خود بياورم شما خواننده ي محترم را ارجاع مي‌دهم به مطالعه ي مناظرات امام رضا(ع) در دربار مأمون. در آن مناظرات جايي براي بزم آرايي و استفاده از موسيقي نبوده است و اصلا مأمون جرئت نمي‌کرده در محضر امام رضا(ع) از خوانندگان و مغنيان استفاده کند. در آن مناظرات برگزاري مراسم مناظره ي عمومي و با حضور بزرگان و مقامات شکل مي‌گرفته است.
ششمين عنصر نمايش، منظر است که شامل هر چيزي است که در فضاسازي صحنه و شکل گيري فضا و مکان در نمايشنامه کمک مي‌کند.ارسطو آن را بي‌اهميت‌ترين عنصر نمايشي مي‌داند.

سوم: مباني نظري و چهارچوب علمي تحقيق:
ابتدا لازم است ميان ساختار مناظره، داستان و نمايشنامه مقايسه‌اي تطبيقي انجام شود تا اساسا امکان ظرفيت‌هاي نمايشي اين سه نوع ادبي مشخص شود. پايه و اساس اين مقايسه‌ي تطبيقي، وجود عنصر شخصيت، ديالوگ و مکان در مناظره است.در نگارش متن نمايشنامه دو عنصر(کاراکتر و ديالوگ) وجود دارد که ديالوگ سهم به سزايي از بار نمايش را به عهده دارد.در اين پژوهش شخصيت را فصل مشترک داستان، مناظره و نمايش قرار مي دهيم و ديالوگ را فصل مشترک مناظره و نمايشنامه تا الگوي مناسب به دست آيد..

مهم‌ترين تفاوت و شباهت‌هاي متن نمايشي، داستان و مناظره عبارتند از :

مناظره
داستان
نمايشنامه(متن نمايشي)
مناظره براي خواندن نوشته مي‌شود نه اجرا
براي خواندن نوشته مي‌شود
نوشته مي‌شود براي اجرا
به خاطر ويژگي اين گونه ي ادبي، حضور شخصيت زنده در آن امري غير قابل انکار است.(در تشکيل آن نياز به حضور حداقل دو شخصيت زنده مي باشد.) آيا اگر قرار باشد شخصيت غير انسان باشد، بايد بتواند مفاهيم مورد قبول انسان را بسط دهد.
در اين گونه‌ي ادبي، شخصيت‌ها ساختگي است که اغلب زائيده ذهن نويسنده‌ي اثر مي‌باشد و بسته به نوع قصه (کوتاه – نيمه بلند- بلند) قابل بررسي است ولي به هر حال انتزاعي است.
به خاطر تئاتر بود‌‌گي، حضور شخصيت زنده در آن امري مسلم است.دو نوع شخصيت در آن وجود دارد يکي شخصيت قصه‌اي که مي‌تواند انسان يا غير انسان باشد و ديگري شخصيت بازيگر که انسان است.
در مناظره بي‌واسطه‌گي کنش را داريم البته کنش گفت‌وشنود، که بر محور تضاد و تعارض شخصيت‌ها پيش مي‌رود.
کنش در داستان، در ضمن پيرنگ قصه يک داستان پيش مي‌رود و با توصيف و فضاسازي داستاني سر و کار دارد.
کنش در نمايشنامه پايه و اساس نمايش مي‌باشد.کنش معمولا از ستيز بين شخصيت‌ها يا ستيز بين شخص و موقعيت‌ها و …به وجود مي‌آيد.کنش، گفتاري – حرکتي است.
مناظره
داستان
نمايشنامه
داراي مکان و زمان است – البته زمان آن محدود است.مثلا مناظره ي امام جواد(ع) با ابن ابي دواد، در بغداد و سال 220 هجري در دربار معتصم مي باشد.معمولا زمان در مناظره محدود است.
داراي مکان و زمان است – البته زمان و مکان آن متناسب با قصه مي‌تواند محدود و نامحدود باشد.گاهي زمان داستان يک ساعت از زندگي شخصيت است و گاهي سالهاي زيادي را در بر مي‌‌گيرد.
در متن‌ نمايشي شبيه داستان است و در اجرا(نمايش) داراي مکان(صحنه) و زمان مي‌باشد.
شخصيت‌- هم مي تواند شخصيت، آدم حي و زنده باشد مثل مناظره يامام رضا(ع) با سليمان مروزي. و هم شخصيت مي تواند غير آدمي باشد مثل شخصيت ديوگاو پا در مناظره ي مرد ديني و ديو گاو پا .
شخصيت – البته شخصيت در داستان‌ها تخيلي، فرا واقعي و وام گرفته از حقيقت مي‌باشند.‌
شخصيت در داستان‌هاي رئال هم با تناسبات ذهن نويسنده تطبيق مي‌يابد.
شخصيت – جزء لاينفک نمايش است.شخص بازي در نمايش که نماينده و جايگزين شخصيت قصه‌ي نمايش مي‌باشد و شخصيت قصه که محصول فکر خالق اثر است.شخصيت در نمايشنامه با استفاده از هنر ديالوگ گويي و حرکت، مسير قصه را پيش مي برد تا تجلي از شخصيت ذهني قصه باشد.
ديدگاه(انگاره) در مناظرات ديدگاه مبناي اصلي تقابل هستند.مثلا در مناظره ي مرد ديني و ديو گاو پا.ديو از مرد ديني مي‌خواهد وجود خدا را برايش اثبات کند وگرنه او و مردم شهرش را نابود خواهد کرد.در واقع مرزبان ابن رستم با نوشتن اين مناظره ديدگاه خود را از زبان شخصيت‌هاي مناظره بيان مي‌کند.

ديدگاه – در داستان تبلور خواست نويسنده‌ي اثر است و بسته به انتخاب قصه مي‌تواند به موضوعات اجتماعي، عاشقانه، اعتقادي، تخيلي و علمي بپردازد.
ديدگاه در نمايشنامه، از دو نظر قابل بررسي است 1- ديدگاه خالق اثر که شبيه به گونه (مناظره و داستان) است.ديدگاه هر يک از بازيگران که در تحليل‌هاي مختلف براي هر يک از افراد حاضر در نمايشنامه، ديدگاهي قائلند.
پيرنگ، پيرنگ در مناظره را بايد در علت به وجود آمدن مناظره جست وجو کرد.وضعيت تقابل، پيرنگ هر مناظره‌اي است.علاوه بر اين انگيزه‌هاي شخصي، عقيدتي و شرايط حاکم مي‌تواند در پيرنگ مناظره تأثير گذار باشد.
پيرنگ در قصه، توالي رويداها را سر و شکل مي‌دهد و قصه را در بستر خود به سرانجام مي‌رساند.
پيرنگ در نمايشنامه مربوط به قصه نمايش است.

فصل سوم: روش تحقيق

3-1 روش تحقيق
اين رساله با گردآوري اطلاعات با روش کتابخانه اي، داده هاي به دست آمده را به صورت توصيفي تحليلي تبيين مي نمايد.

3-1-1 روش گردآوري اطلاعات
در اين رساله به دليل موضوعي که دارد، تحقيق از نظر روش گردآوري اطلاعات، از آغاز تا انتها متکي بر يافته هاي تحقيق کتابخانه اي است. در اين روش سعي شده از طريق مطالعه کتاب ها، مقالات و رساله ها و سايت ها و مجلات علمي، فيش برداري شود.

3-1-2 روش تجزيه و تحليل اطلاعات
در اين نوشتار، به منابعي که به صورت اختصاصي به مناظره پرداخته اند، مراجعه شده است، سپس منابعي که به صورت مستقيم و غيرمستقيم در زمينه ي مناظرات امام جواد(ع) وجود دارد، مورد بررسي قرار گرفته و سعي شده اطلاعات، مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار بگيرد و نهايتا در مورد فرضيات اين رساله اظهار نظر کنيم.


فصل چهارم: يافته‌هاي تحقيق

يکم:داستان زندگي امام جواد(ع):
محمد بن علي بن موسي بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن ابي طالب، امام نهم از امامان دوازده گانه و يکي از چهارده معصوم است. وي تنها فرزند امام رضا (ع) است.
به تصريح تمام منابع زادگاه آن حضرت مدينه و سال تولد وي 195 هجري بوده است. اما درباره‌ي روز و ماه ولادت اختلاف نظر وجود دارد. قول مشهور دهم رجب است که شيخ طوسي در “مصباح المتهجد” نقل کرده است . ولي بيشتر منابع زاد روز امام را ماه رمضان دانسته اند. شيخ مفيد روز آن را پانزدهم ماه رمضان شماري ديگر از مورخان آن را در نوزدهم ماه مزبور دانسته اند.
کنيه و القاب:
کنيه اش ابوجعفر است و به دليل اشتراک با کنيه امام محمدباقر(ع) در منابع رجال و حديث شيعه از وي با کنيه ي ابوجعفر ثاني ياد شده و کنيه ي خاص آن حضرت، ابوعلي است. در منابع علاوه بر لقب مشهور جواد و تقي که به علت جود و بخشش و پارسايي و پرهيزگاري به آن شهرت داشت. القاب فراوان ديگر نيز به ايشان نسبت داده شده است، از جمله: زکي، مرتضي، قانع، رضي، مختار، متوکل، مرضي، متقي، منتجب، عالم رباني و هادي.
طبق روايتي امام رضا (ع) او را صادق، صابر، فاضل، قرة اعين المومنين و غيط الملحدين خوانده است. همچنين وي در ميان مردم به ” اعجوبه اهل بيت” ،”نادرة الدهر”، “بديع الزمان ” ،” عيسي ثاني” و” ذوالکرامات ” نيز شهرت داشته است و به واسطه کرامات زيادي از ايشان صادر شده است و حوائج را برآورده مي ساخته، به ” باب المراد” نيز مشهور شده اند.
شمايل:
در باره شمايل امام (ع) در کتاب هاي شرح حال ايشان سخن هاي بسيار آمده است . گاهي گفته اند که ايشان چهره اي گندمگون مايل به سيه چردگي و موهاي پيچيده و مجعدي داشته است . محدث قمي نيز نوشته که او ميانه بالا و گندمگون بود. درباره بقيه ويژگي جسماني او نوشته اند وي جواني متين، قامت متوسط، چشماني سياه و ابروان پيوسته ، بيني کشيده و باريک، دندان هاي ريز و سفيد، گوش هاي بزرگ و دستان و انگشتان کشيده، سينه فراخ،کمر باريک و شکم هموار، محاسن سياه در هم پيچيده، گردن بلند و بندها و مفصل هاي قوي و در يکي از شانه ها نقش مهرامامت هويدا بود و به طور کلي ملاحت و جذابيت و حسن صورت و لطافت و ظرافتي خاص داشت.
و اما مطلب ديگر در مورد شمايل امام گفته اند؛ چون امام رضا(ع) در سن 47 سالگي صاحب فرزند شد و امام جواد(ع) نيز پوستي تيره داشت، مردماني براي اعراض از امر امامت شبهاتي وارد کردند و متاسفانه عدم شباهت ظاهري ميان پدر و فرزند را مطرح کردند و امام(ع) مجبور شد براي خاموش کردن سخن آنان فرزندش را که در آن موقع 18 ماهه بود به قيافه شناسان نشان دهد. آنان به اتفاق گفتند که امام رضا(ع) پدر اوست. همان موقع امام جواد(ع) به زبان فصيح آن گونه که همه حاضر بشنوند، فرمود: ” ستايش مخصوص خدايي است که ما را از نور خويش آفريد و از ميان مخلوقاتش برگزيد و بر ايشان و بر وحي خود امين قرار داد. اي مردم من محمد پسر علي پسر موسي کاظم پسر جعفرصادق پسر محمدباقر پسر علي سيدالعابدين پسر حسين شهيد پسر اميرالمومنين علي بن ابي طالب و پسر فاطمه زهرا و محمدمصطفي (ص) هستم، پس در همچون مني شک مي آوريد و بر من و پدر من افترا مي بنديد و چون مني را بر قيافه شناسان عرضه مي کنيد؟ به خدا سوگند من از ايشان به خودشان داناترم و به آنچه به آن مي رسند و در دل دارند. آنچه را مي گويم و آشکار مي نمايم از روي صدق و حق است. خداوند پيش از آنکه جميع موجودات را خلق کند، اين علم را به ما داده است و آسمان ها و زمين ها را به وجود ما پاي برجاي نموده است . اگر نه آن بود که باطل بر ما


پاسخی بگذارید