تحقیق با موضوع نظریه برجسته سازی و عوامل زمینه‌ای

نظریه وابستگی مخاطبان اخیرا به وابستگی‌های مردم به رسانه‌ها به صورت فردی تاکید می‌کند تا به صورت مخاطبان انبوه و توده‌وار. به عبارتی، میزان و شدت وابستگی افراد به رسانه‌ها متاثر از متغیرهای در حال تعامل جامعه‌شناختی و روان‌شناختی است که عبارتند از:
عوامل ساختاری – الگوی روابط به هم وابسته رسانه‌ها و نظام‌های سیاسی، اقتصادی و غیره
عوامل زمینه‌ای – ماهیت محیط اجتماعی که افراد و گروه‌های اجتماعی در درون آن عمل می‌کنند.
عوامل رسانه‌ای – ماهیت و کیفیت فعالیت‌های نظام رسانه ای در ساخت و تعریف پیام.
عوامل شبکه‌ی میان فردی – شیوه‌ای که در ا» شبکه‌های ارتباط میان فردی انگیزه‌ها و تجربیات رسانه‌ای افراد را شکل می‌دهد.
عوامل فردی – اهداف فردی که به واسطه‌ی استفاده از رسانه ها میسر می‌شود.
آثار شناختی، عاطفی و رفتاری رسانه‌ها بر مخاطب در شرایط وابستگی را می‌توان به شکل زیر خلاصه کرد:
شناختی: ایجاد و از بین بردن ابهام، شکل گیری نگرش، برجسته سازی، گسترش نظام‌های اعتقادی مردم، تبیین ارزش‌ها
عاطفی: ایجاد ترس و اضطراب، بالا بردن و پایین آوردن روحیه‌ی بیگانگی
رفتاری: فعال‌سازی یا منفعل سازی، ایجاد مسئله یا حل مسئله، رسیدن به استراتژی یا فراهم کردن آن برای عمل (مثلا تظاهرات سیاسی) و باعث رفتار معقول شدن (مهدی زاده ۱۳۹۱؛ ۷۵)
نظریه برجسته سازی
برجسته سازی یکی از شیوه‌هایی است که از طریق آن رسانه‌های جمعی می‌توانند برعامه تاثیر بگذارند. برجسته سازی یعنی این اندیشه که رسانه‌های خبری با ارائه خبرها، موضوعاتی را که عامه راجع به آن‌ها فکر می‌کنند تعیین نمایند.
گلادیس انگل لنگ و کورت لنگ (۱۹۸۳) رابطه میان مطبوعات و افکار عمومی را طی بحران واتر گیت مطالعه کردند و به این نتیجه رسیدند که برای توضیح این فصل پیچیده از تاریخ آمریکا، لازم است مفهوم اولیه برجسته سازی را توسعه داد. به نظر این دو محقق، مفهوم اولویت گذاری را باید به مفهوم برجسته سازی گسرش داد، فرآیندی که آن را به شش مرحله تقسیم می‌کنند.
مطبوعات بعضی رویدادها یا فعالیت‌ها را پر اهمیت می‌کنند و آن‌ها را بارز می‌سازند.
موضوعات متفاوت برای جلب توجه، به نوع و میزان پوشش خبری متفاوتی نیاز دارند.
رویداد‌ها و فعالیت‌های مورد توجه باید قالب دار باشند یا باید حوزه‌ای از معانی به آن‌ها داد به طوری که قابل فهم شوند.
زبان مورد استفاده رسانه‌ها می‌تواند بر درک اهمیت موضوع اثر بگذارد.
رسانه‌ها، فعالیت‌ها یا رویدادهایی را که مورد توجه قرارگرفته‌اند به نمادهای ثانویه وصل می‌کنند که موقعیت آن‌ها در منظر سیاسی به خوبی قابل تشخیص است. افراد برای جهت‌گیری در مورد یک موضوع، نیازمند پایه و مبنایی هستند.
هنگامی که اشخاص معروف و معتبر راجع به موضوعی صحبت می‌کنند، فرآیند برجسته سازی شتاب پیدا می‌کند.
مفهوم برجسته سازی از لنگ پیچیده‌تر از فرضیه اولیه اولویت گاری است. این مفهوم حاکی از آن است که فرآیند قراردادن موضوعی در اولویت عموم، زمان می‌برد و از چند مرحله می‌گذرد. این مفهوم نشان دهنده آن است که شیوه رسانه‌ها برای قالبی کردن یک موصوع و کلمات مهمی که برای توصیف آن استفاده می‌کنند می‌تواند موثر باشد و نقش اشخاص معروفی که موضوعی را توضیح می‌دهند و تفسیر می‌کنند، نقش مهمی است.
مانهایم (۱۹۸۷) در مفهوم سازی از اولویت‌ها کاری اسنجام داده‌است که می‌تواند به درک ما از فرآیند برجسته سازی کمک کند. فرض مانهایم این است که برجسته سازی هم کنشی سه اولویت را در بر می‌گیرد: اولویت رسانه‌ها، اولویت عموم و اولویت سیاسی. هریک از این سه اولویت، سه بعد را شامل می‌شود:
اولویت رسانه‌ها: مشهود بودن (میزان و نمایانی پوشش یک موضوع)، موضوع برجسته از نظر مخاطب (تناسب محتوای خبری با نیازهای مخاطب ) و ارزش (پوشش مثبت یا منفی یک موضوع).
اولویت عموم: آشنا بودن (درجه آگاهی عموم از یک موضوع معین)، موضوع برجسته از نظر شخص (علاقه یا تناسب متصور با خود شخص) و مطلوب بودن (قضاوت مثبت یا منفی درباره موضوع).
اولویت سیاسی: حمایت (عمل کم و بیش مطلوب در جهت یک موضوع معین)، احتمال عمل (احتمال اینکه یک دستگاه دولتی درباره موضوع عمل نماید) و آزادی عمل (گستره اقدامات احتمالی دولتی)