تحقیق درمورد اندازه گیری هوش هیجانی و اهمیت هوش هیجانی

سالووی، مایر و کاروسو(1997)، اقدام به تهیه ی مقیاسی نمودند که به صورت عملکردی و همانند مقیاس های استاندارد سنجش هوش، به اندازه گیری هوش هیجانی بپردازد، چرا که آن ها معتقدند هوش هیجانی، یک هوش واقعی و متمایز است و بر این اساس سنجش آن بهترین مقیاس برای یک مقیاس عملکردیست( مایر و همکاران،1999). در این راستا آن ها مقیاس چند عاملی هوش هیجانی را بر مبنای مدل توانایی طراحی کرده اند(رمضانی،1386).
2-2-2-14. اهمیت هوش هیجانی در زندگی
به اعتقاد برخی صاحب نظران هوش هیجانی در زندگی اهمیت زیادي داشته و می توان حداقل برخی از مشکلات زندگی بشر امروزي را با هوش هیجانی حل نمود (گلمن، 1995 ).
در زیر مدلی ارایه شده که نشان می دهد هوش هیجانی نقش بالقوه در زندگی عادي افراد دارد. در این مدل منظور از رویدادهاي زندگی همان رخدادهاي مهم زندگی مانند ازدواج، یافتن شغل، مرگ یک عزیز و رویدادهاي عادي زندگی مثل ملاقات با دوستان و .. می باشد. پیامدها یا برآیند زندگی، به شیوه بالقوه زندگی افراد همراه با رویدادهای مهم زندگی اشاره دارد. به طور کلی انتظار می رود افرادی که هوش هیجانی پایینی دارند نتوانند با حوادث فشارزاي زندگی (خطb) سازگار شوند و بنابراین واکنش هاي افسرده وار بیشتري از خود نشان می دهند، در حالی که افراد داراي هوش هیجانی بالا پاسخ هاي سازشی و انطباقی بیشتري نسبت به وقایع منفی زندگی از خود نشان داده و با رویدادهاي زندگی برخورد مستقیمی دارند (ابراهیمی کوه بنانی، 1390).
تطابق و سازگاری
تطابق و سازگاری
پیامدهای زندگی
پیامدهای زندگی
رویدادهای زندگی
رویدادهای زندگی
سلامت روانی
کیفیت روابط b رویدادهای اساس زندگی سرگرمی های
موفقیت شغلی روزمره
موفقیت تحصیلی c a هیجانات دیگر
هوش هیجانی
دریافت ابزار و اداره عواطف
سلامت جسم رویدادهای برجسته زندگی
شکل 2-4. نقش هوش هیجانی در زندگی
خلاصه فصل :
در سال های اخیر انعکاس اخبار مربوط به خشونت علیه زنان به عنوان یک پدیده ی ناگوار هرچند در حساس سازی افکار عمومی و سیاست گذاران تأثیر داشته و به تلاش هایی به منظور بررسی در این زمینه در استان های مختلف کشور و هم چنین رسیدگی به وضعیت بغرنج زنان قربانی سوء رفتار منجر شده، لیکن هیچ گونه آمار و یا گزارش رسمی درباره ی فراوانی و نوع خشونت و سوء رفتار، از جانب نهادهای مسئول ارایه نشده است؛ چنان که امروز تعریفی عملیاتی، از سوء رفتار یا خشونت علیه زنان یا همسر نیز موجود نیست و غفلت و پنهان کاری از این پدیده مهم نه تنها به واکنش های مؤثر در پیش گیری و یا کاهش خشونت علیه زنان نینجامیده، بلکه بعضاً این نکته (خشونت علیه زن) به عنوان رفتاری هماهنگ فرهنگ، امری پسندیده و شایسته نمایانده شده است. در حقیقت خشونت ورزی از یک سو محور و هسته سیستم مرد سالاری است(معظمی، 1389).
بنابراین، مسأله ی خشونت علیه زنان در جامعه، محصول بنیاد اندیشه ی مردسالاری است. در جامعه ای که تفکر” قدرت مترادف کنترل” حاکم است، در حقیقت ساختار جامعه به تبعیت از این تفکر شکل می گیرد. به علاوه ضرب و جرح زنان در بسیاری از ارزش های صوری مورد تأیید است و بستگی زیاد به نقش های جنسیتی پذیرفته شده ی آن جامعه دارد.
خشونت علیه زنان در ابعاد وسیع خود شامل خشونتی است که هم در داخل خانه و هم خارج از خانه در محدوده ی خانوادگی اتفاق می افتد. در هر صورت شکی نیست که علل اصلی این نوع خشونت ها را باید در نابرابری قدرت جست و جو نمود. خشونت فقط حملهی فیزیکی نیست و انواع رفتارهایی را شامل می شود که مردان به قصد کنترل و ارعاب زنان در پیش می گیرند (عارفی،1382).