تحقیق درمورد حقوق بشردوستانه و روزنامه نگاران

دي پرديو مصاديق تروريسم دولتي را در يك فهرست بلند بر مي‌شمرد. به نظر وي، اقدامات سياسي يك دولت نسبت به مردمش براي اعمال سلطه از طريق ايجاد وحشت كه ممكن است از راه كنترل مطبوعات و رسانه‌ها، شكنجه و آزار، محاكمات غيرعادلانه، منع گرد همایي‌ها و اعدام‌هاي سريع تحقق يابد. حمله مسلحانه نيروي نظامي يك دولت به هدف‌هایي از دولت ديگر كه در آن جا مردم به خطر افتد، تلاش براي از بين بردن مأموران دولت‌هاي ديگر، اشغال نظامي يك كشور، خواه به صورت كنترل مستقيم و خواه از طريق ايجاد پايگاه عملياتي، عمليات سري و پنهاني يك دولت براي ثبات يا ساقط كردن دولت ديگر، تبليغات مبتني بر مطالبي بي‌اساس توسط يك دولت، خواه به منظور بي‌ثبات كردن دولت ديگر و خواه جلب حمايت عمومي از نيروهاي نظامي، سياسي يا اقتصادي هدايت شده در كشور ديگر باشد، و بسياري موارد ديگر نظير آن مصاديق تروريسم دولتي است.
دي پردیو سعي كرده است ابعاد غير قانوني دولت‌ها در سطح داخلي و بين‌المللي را به عنوان تروريسم دولتي مد نظر قرار دهد. با اين حال ليستي كه وي به عنوان تروريسم مطرح مي‌كند فهرست بلند و طويلي است كه عمده اقدامات مغاير با حقوق بين الملل دولت‌ها در عرصه داخلي و بين‌المللي را شامل مي‌شود. و اين در حالي است كه اين اقدامات در حقوق بين الملل داراي بار معنايي ويژه‌اي هستند كه تحت عناوين خاص مورد توجه هستند.
مثلا آنجا كه كنترل مطبوعات و رسانه‌ها، شكنجه و آزار، محاكمات غيرعادلانه، منع گردهمایي‌ها و اعدام‌هاي سريع را از مصاديق تروريسم به حساب مي‌آورد بايد گفت كه اين اعمال در حقوق بين الملل تحت عنوان نقض حقوق بنيادين بشري طبقه‌بندي مي‌شوند نه تروريسم. يا اشغال نظامي يك كشور، خواه به صورت كنترل مستقيم و خواه از طريق ايجاد پايگاه عملياتي در چارچوب اشغالگري و حقوق جنگ قابل ارزيابي است تا تروريسم. البته مواردي چون عمليات سري و پنهاني يك دولت براي ثبات يا ساقط كردن دولت ديگر كه ممكن است با ترور رهبران يا شخصيت‌هاي خاص سياسي و علمي صورت گيرد، مي‌تواند مصداق عيني تروريسم محسوب شود. اين گونه عمليات‌ها معمولاً از سوي نهادهاي امنيتي يك كشور در داخل كشور ديگر صورت مي‌گيرد. اين نوع عمليات‌ها با اينكه ممكن است جنبه رعب و وحشت عمومي را نداشته باشد ولي از اين جهت كه نوعي خشونت اعلام نشده بوده و به قصد حذف فيزيكي عناصري از دولت مخالف انجام مي‌شود و ممكن است با هدف بر هم زدن نظم عمومي و بي‌ثباتي صورت پذيرد، تروريسم تلقي مي‌شوند.
علاوه بر اين آنجه كه سبب مي‌شود چنين اقداماتي از سوي يك دولت عليه دولت ديگر تروريسم محسوب شود تعريفي است كه حقوق بشردوستانه از ترور ارائه مي‌كند. ترور از ديد حقوق بشردوستانه يك اقدام جنگي نامشروع است. زيرا اين كلمه متضمن يك عنصر نيرنگ آميز مي‌باشد و كشتن يا زخمي كردن يكي از افراد دشمن با توسل به نيرنگ، يا توسط افرادي كه سرباز دشمن محسوب نمي‌شوند، يا اعمالي كه با عدم اعطاي امان همراه باشد، ممنوع است.
شايد بتوان گفت كه تروريسم از سوي حكومت‌ها امري نوين نيست. اما بايد در نظر داشت كه اولاً با شكل‌گيري دولت ملت‌ها به عنوان پديده‌هاي نوين، تغييرات گسترده‌اي در تروريسم مورد اعمال از سوي حكومت‌ها كه عمدتاً در قالب تروريسم سنتي مي‌گنجد، رخ داد. يكي از اين تغييرات، فعال شدن تروريسم از سوي واحدهاي جديد سياسي يعني دولتها در فراسوي مرزهاست به نحوي كه با پايان قرن بيستم تروريسم جانشين جنگ‌هاي بزرگ قرن‌هاي گذشته شده است. اين از شواهدي است كه سبب مي‌شود به تروريسم دولتي به عنوان يك تروريسم مدرن نگريسته شود.
1-2-2-2- تروريسم سايبري يا تروريسم مجازي
شكل گيري دنياي مجازي از مهمترين دستاورد هاي مدرنيسم است. تروريسم نيز به عنوان نتيجه گريز ناپذير مدرنيسم به شكل عجيبي با دنياي مجازي پيوند خورده است. تروريست‌ها تلاش مي‌كنند از دنياي مجازي در راستاي اهدافشان استفاده نمايند. اين امر به حدي است كه سخن از تروريسم مجازي و سايبري به ميان مي‌آيد. تروريسم مجازي عبارت است از بهره‌گيري از اينترنت و شبكه‌هاي رايانه‌اي و امكاناتي كه اين شبكه‌ها پديد مي‌آورند با هدف نابود ساختن ساختارهاي زيربنائي يك جامعه مانند انرژي، حمل و نقل، فعاليت‌هاي دولتي و تأثير گذاشتن بر يك دولت، شهروندان وگروهها.
در واقع سايبر تروريسم را مي‌توان هرگونه عمل تروريستي دانست كه در آن از سيستم‌هاي اطلاعاتي يا فناوري ديجيتالي چه به عنوان ابزار حمله و چه به عنوان آماج حمله استفاده مي‌شود. اين حملات بايد منجر به اعمال خشونت بر ضد اشخاص يا دارايي‌ها به ميزاني شود كه ايجاد رعب و وحشت نمايد.
البته ممكن است بتوان تروريسم سايبري را زمره تروريسم پست مدرن نيز به حساب آورد. با توجه به تغييراتي كه در ماهيت، اهداف، و انگيزه‌هاي تروريسم صورت پذيرفته است، تغيير پارادايمي در تروريسم ايجاد شده كه آن را از نوع مدرن مجزا مي‌سازد. اين تغييرات پارادايمي با تعميق و پيچيده‌تر شده حملات تروريستي همراه است. به همين دليل است كه برخي تروريسم سايبري را نوعي از تروريسم فرا مدرن يا پسا مدرن تلقي مي‌كنند.
1-2-2-3-تروریسم انتحاری
رشد فزاينده تروريسم انتحاري يا عملياتي كه مستلزم مرگ تروريست جهت تضمين موفقيت آن است از سال 2001 باعث شده است كه روزنامه نگاران، متخصصان تروريسم و محققان علوم سياسي اين پديده را از زواياي مختلف در نظر بگيرند و با انجام مطالعات تطبيقي و بررسي اسنادتاريخي به تحليل آن بپردازند نكته مهم اينكه در هيچكدام از اين مطالعات داده‌هاي آماري وجود ندارد. در تحليل كتاب مرگ در راه پيروزي كه منطق راهبردي تروريسم انتحاري است. رابرت پيپ استاد علوم سياسي دانشگاه شيكاگو مي‌گويد كه جمع‌آوري اطلاعات آماري حوادث تروريستي امكان پذير نبوده و بايد با كسب تجربه مسير مطالعات تروريسم انتحاري را روشن ساخت او بررسي اين پديده را در دانشگاه مديريت مي‌كند نكته كليدي در بررسي هاي او اين است كه مذهب به ندرت دليل ريش‌هاي تروريسم انتحاري است و هدف اصلي اينگونه عمليات تروريستي وادار كردن دموكراسي‌هاي نوين به خروج نيروهاي نظامي از سرزمين‌هايي كه به آنان تعلق دارد مي‌باشد اينگونه عمليات سه ويژگي مشخصي دارد:
اول اينكه عمليات تروريستي به عنوان بخشي از رقابت‌هاي سازمان يافته شكل مي‌گيرد.
دوم اينكه دولت‌هاي مردمي و دموكراتيك نسبت به اين عمليات بسيار آسيب‌پذيرند.
سوم اينكه اين عمليات در جهت يك هدف راهبردي معين، ايجاد يك حكومت سياسي آزاد و يا آزادي سياسي است به گفته پيپ حتي عمليات القاعده نيز از چنين ويژگي برخوردار مي‌باشد.
افزايش اين عمليات به خاطر آن است كه تروريست‌ها تصور مي‌كنند اين شيوه موثرترين روش ممكن براي حصول به اهداف است مطالعات پيپ منابع ارزشمندي را براي محققان در اين زمينه فراهم كرده و نظرات مهمي در مورد اين سبك عمليات فراهم مي‌كند او به عنوان مثال نشان مي‌دهد كشورهايي كه بين 1980 تا2001 توسط تروريسم انتحاري آسيب ديده‌اند نه تنها كشورهاي فقيري نبوده بلكه مرفه بوده و انتظارات مردمان آن كمتر از امريكايي‌ها نبوده است. او مي گويد در ابتدا فقر يكي از شاخص‌هاي تروريسم بوده و مطالعات رابطه فقر و تروريسم را تأييد كرده است.
مرگ در راه پيروزي كتابي است در مورد اينكه چگونه می‌توان روش‌هاي علمي- اجتماعي را در مطالعه تروريسم بكار برد و در بسياري مطالعات موردي قوي مي‌باشد. بررسي عملكرد تروريست‌هاي انتحاري حزب الله در جنوب لبنان شاهد بارزي بر كمونيست و مسيحي بودن تروريست‌ها و اينكه آنان بنيادگرايان اسلامي نيستند مي‌باشد. مطالعه موردي پيپ در اين زمينه در مورد جنبش مستقل و نوين سيك مي باشد و اينكه الگوي عمليات تروريستي امروزه از حالت بومي به جهاني تغيير يافته است اما او توضيح متقاعد كننده اي در مورد آنچه كه او جهاني سازي شهادت ناميده نداده است.
او موضوعي با عنوان عقل قراردادي در مورد تروريسم انتحاري كه متفاوت از تروريسم غيرانتحاري است بيان مي‌كند به اين معنا كه گرچه عمل انتحاري از نظر تمامي بمب گذاران غير عقلاني و غير منطقي به نظر مي رسد اما روح و هدف كلي حاكم بر اين عمليات باعث مي شود كه اين عمليات ظاهراً منطقي به نظر برسد.
پيپ با رد نظرات مارتين كارمر در اثرش با عنوان منطق وجداني حزب الله كه بسيار مورد توجه محققان برجسته شيعه قرار گرفته است و حتي باعث شده آنان تفسير خود از قانون اسلامي مبني بر ممنوع بودن اينگونه عمليات را تغيير دهند، مي‌گويد: كه تروريسم انتحاري نه يك پديده سازماني بلكه عملي فردي است علاوه بر آن، او در مخالفت با مقاله جرالد روانشناس معروف با عنوان منطق رواني تروريست كه عمليات خشونت آميز را در نتيجه فشارهاي رواني وارد بر افراد مي‌داند با تفكيك تروريسم از تروريسم انتحاري بر غير منطقي و غير عقلاني بودن تاكتيك‌هاي انتحاري تأكيد مي‌كند از چهل وهفت مقاله‌اي كه در كتاب مرگ در راه پيروزي نقل شده است حتي يك مقاله به تروريسم انتحاري به عنوان يك رفتار منطقي اشاره نمي‌كند وعقل جمعي يا دانش قراردادي نيز بر اين حقيقت اذعان دارد.
پيپ در تبيين غير ديني بودن واژه ابداعي خود با عنوان تروريسم انتحاري به تروريست‌هاي سكولاو ببرهاي تاميل در سريلانكا اشاره مي‌كند كه اهداف آنان نه مردم عادي بلكه بر عليه اهداف نظامي است. او 315 عمليات تروريستي بين سال هاي 1980 تا 2003 را تروريسم انتحاري مي‌نامد گرچه بسياري از آنان بر عليه زنان و مردان در مراكز نظامي يا سربازان در حين مأموريت بوده است. از 75 عمليات تروريستي توسط سازمان غير ديني ببرهاي تاميل نيمي از آن عليه اهداف نظامي بوده است. لذا تنها 37 عملياتي كه پيپ، ليست كرده است عمليات تروريستي انتحاري محسوب مي‌شوند از طرفي با مقايسه عمليات انجام شده توسط حماس با عمليات ببرهاي تاميل كه كمتر از آن است می‌توان دريافت كه عمليات تروريستي انتحاري از وجه مذهبي نيز برخوردار مي‌باشد.
ديدگاه پيپ مبني بر اينكه تروريسم انتحاري در حقيقت پاسخي به تصرف خارجي مي‌باشد را نمی‌توان به راحتي رد كرد چرا كه در بسياري از موارد تروريسم انتحاري از حماس تا پي كي كي در تركيه و از ببرهاي تاميل تا حزب‌الله موضوع اشغالگري تا حدي نمايان است اما اشغالگري به تنهايي عامل تروريسم انتحاري نمي‌باشد چرا كه عمليات انتحاري در بسياري از موارد در جاهايي كه اشغالگري انجام نشده رخ داده است از جمله بنگلادش، اندونزي، اردن، عربستان، تركيه و ازبكستان كه درسال‌هاي اخير از حملات تروريستي آسيب ديده‌اند علاوه برآن در كشور هاي اشغال شده اين عمليات به سمت اشعالگران نبوده است، بطوريكه در عراق اين عمليات به منظور ايجاد تنش قومي بين شيعيان، سني‌ها و كردها انجام گرفته است.
همچنين كشور هاي ديگري كه در اشغال عراق نقش نداشته اند نيز مورد حملات انتحاري قرار گرفته‌اند از جمله انفجار سه هتل در اَمان (مركز اردن) در9 نوامبر 2005.
ديگر اينكه در عراق بسياري از عمليات انتحاري نه توسط اشغال شدگان بلكه توسط كساني كه از لحاظ نظري بيشترين مخالفت را در اشغال عراق داشته‌اند از جمله عرب‌هاي سعودي، سوري، كويتي و آفريقاي جنوبي انجام شده است بعلاوه عملياتي كه در سرزمين‌هاي ايالات متحده در11 سپتامبر 2001 انجام شده پيپ آن را واكنشي به اشغالگري مي‌داند اما از آنجايي كه اين عمليات عمدتاً توسط عامليني از عربستان، مصر و امارات انجام شده است لذا نظريه پيپ مبني بر عمليات انتحاري در واكنش به اشغالگري ديگر نمی‌تواند مبناي نظري داشته باشد. موضوع ديگر اينكه از سال 1981 كه اينگونه عمليات رايج شد، بمب گذاريها عمدتاً در مكان هاي بومي و از لحاظ جغرافيايي در مناطقي متمركز بوده كه داراي تعارضات قومي مذهبي و سياسي بودند اما امروزه با جهاني شدن تروريسم انتحاري در هر لحظه جان و منافع كشورها در سطح جهاني به خطر مي‌افتد و سازمانهايي خاص بمب‌گذاران انتحاري را انتخاب و جهت انجام عمليات در داخل يا خارج كشور آموزش مي دهند و اين سازمان‌ها از جمله حماس، پي كي كي، ببرهاي تاميل و حزب الله دولت هاي دشمن را در مناطق مورد مناقشه يا ساير مناطق دنيا مورد هدف قرار مي‌دهند، اما اين عمليات در مناطق دور مانند امريكا يا روسيه براي آنان بسيار مشكل و خطرناك مي‌باشد.