تحقیق درمورد مؤلفه های هوش هیجانی و سوء استفاده از مواد

هامبرگر و هاتینگز (1986)، طی مطالعاتی به این نتیجه رسیدند که مرتکبین خشونت زناشویی سطوح بالاتری از آسیب شناسی روانی دارند از جمله بی تفاوتی/ مرزی، نارکوسیست/ ضد اجتماعی، وابستگی/ وسواسی در بین آن ها وجود دارد(گارتنر،1997).
تعداد زیادی از محققان به نقش” وابستگی بین فردی” در ریشه یابی و بروز خشونت زناشویی اشاره می کنند. از جمله تحقیقی که باتل و جونز در سال 2001 انجام دادند، نمونه ها شامل 105 مرد مرتکب خشونت که از طرف دادگاه در یک برنامه ی درمان خشونت خانوادگی شرکت می کردند و 25 مرد غیر خشونتی می شدند. یافته های تحقیق نشان داد که بین دو گروه مردان مرتکب خشونت و مردان غیر مرتکب در وابستگی بین فردی، از لحاظ آماری تفاوت معناداری وجود دارد.
کاستلو(1996)، طی مطالعه ای بر روی مردانی که مرتکب خشونت علیه همسران خود شده بودند با به کارگیری تستMMPI به این نتیجه دست یافت مردانی که همسران خود را مورد اذیت و آزار قرار می دهند نمرات بالایی در مقیاس شخصیت سایکوپات(PD) کسب کردند(مافی،1381).
خیلی از محققان به نقش سوء استفاده از الکل، مواد مخدر و سایر داروها در بروز پدیده خشونت پی برده اند. برای مثال استیل(1990)، اظهار می دارد که استعمال الکل منجر به تکانشی بودن و آسیب قضاوت شده و فرد را مستعد خشونت می نماید(مافی،1381).
طبق تحقیقاتی که گارنی(1989)، انجام داد 60 تا 70 درصد از مردان مرتکب خشونت وقتی الکل می نوشند به همسرانشان حمله می کنند در حالی که 13 تا 20 درصد آن ها وقتی دارو مصرف می کنند چنین عملی را مرتکب می شوند(گارتنر، 1997).
یافته های به دست آمده از یک تحقیق نشان داد که در یک، دوم تا یک چهارم خشونت های خانوادگی مردان مشکل سوء استفاده از مواد دارند(هامیلتون و کولینز، 1981).
هوتالینگ و سوگارمن(1986)، با بررسی بیش از 400 گزارش مربوط به زنان کتک خورده، که در فاصله سال های 197 تا 1985 در سمینارها ارایه و در مجلات چاپ شده بود، علاوه بر مشخص کردن ویژگی زنان مورد خشونت واقع شده، به این نتیجه دست یافتند که در بین مردان مرتکب خشونت سه عامل مشترک وجود داشت: تجربه ی خشونت در دوران کودکی، خشونت فیزیکی نسبت به همسران خود و خشونت نسبت به کودکان. و نیز به این نتایج دست یافتند که از لحاظ ویژگی های شخصیتی، معمولاً این مردان در مدرسه و بعدها در محیط کار در برقراری ارتباط با دیگران با مشکلاتی مواجه بوده اند. استفاده از الکل در میان آن ها رواج داشت، اعتماد به نفسشان پایین بود و کارایی کمی داشتند(روزن، 2000).
شاولر(1982)، در مقیاسی وسیع موضوع قربانی خشونت در خانواده بودن را مورد بررسی قرار داد و به این نتیجه رسید که 81 درصد از مردانی که همسرانشان را مورد ضرب و شتم قرار می دهند در خانواده ای پرورش یافته اند که در آن یا به کرات کتک خورده اند و یا شاهد و ناظر کتک خوردن مادرانشان توسط پدر بوده اند.
2-3-2. پژوهش های انجام شده در ایران:
در ایران از آن جا که خشونت علیه زنان در خانواده امری پنهانی است، بررسی و پژوهش اندکی انجام شده است(اکبرزاده و مافی،1384).
امام هادی،جليلوند و هادیان(1388)، پژوهشي با عنوان مقايسه وضعیت هوش هيجاني در زنان قرباني خشونت خانگي با گروه شاهد انجام دادند. نتايج پژوهش نشان داد که در نمره کلی هوش هیجانی و نیز در تمامی مؤلفه های هوش بین فردی، درون فردی، سازگاری، تحمل استرس و خلق عمومی میانگین نمرات گروه زنان عادی بیشتر از زنان مورد خشونت واقع شده بوده است، هم چنین تفاوت معنادار در خرده مؤلفه های هوش هیجانی نیز دیده شد. با توجه به نتایج به دست آمده ارتقاء و كارآمد كردن توانايي هوش هيجاني كه در زمره اصلي ترين مهارت هاي عاطفي و اجتماعي زندگي است، در پيشگيري از خشونت هاي خانوادگي اهميت دارد.
در پژوهش احدی و همکاران(1386)، که به تعیین ارتباط هوش هیجانی، سبک های اسنادی و خودکارآمدی با رضایت از زندگی در زنان شاغل شهرستان بجنورد پرداختند؛ نتایج نشان داد: بین هوش هیجانی و خودکارآمدی با رضایت از زندگی رابطه مثبت معنادار وجود دارد اما بین سبک های اسنادی و رضایت از زندگی رابطه معنی داری دیده نشد. نتایج رگرسیون نیز نشان داد که خودکارآمدی توان پیش بینی رضایت از زندگی را دارد.
شهنی ییلاق(1376)، در پژوهشی تحت عنوان” رابطه ی برخی عوامل جمعیت شناختی با خشونت مردان نسبت به همسران خود در شهرستان اهواز” بر روی نمونه ای شامل 153 زن که به صورت تصادفی از مناطق مختلف شهرستان اهواز انتخاب شده بودند، به نتایجی دست یافت، از جمله اینکه در بین متغیرهای مورد مطالعه از قبیل: سن، تحصیلات، درآمد ماهیانه، شغل زن و مرد، تعداد فرزندان، مدت زمان ازدواج و رضایت زن از زندگی زناشویی، متغیر آخر یعنی رضایت زن از زندگی زناشویی بیشترین همبستگی منفی معنی دار را با چهار نوع خشونت(کلی، روان شناختی، جسمی و شدید) داشت. یعنی هر چه رضایت زن از زندگی بیشتر باشد میزان خشونت همسرش کمتر است و نیز هر چه زن و شوهر تحصیل کرده تر باشند میزان خشونت کلی همسر کاهش می یابد.
امیر مرادی(1375)، پژوهشی تحت عنوان” بررسی مشکلات جسمی و روانی زنان مضروب تحت خشونت همسرانمراجعه کننده به پزشکی قانونی شهر تهران” انجام داد. نمونه مورد پژوهش 100نفر از زنانی بودند که توسط همسر خود مضروب شده بودند، نتایج حاصل از این مطالعه نشان داد که شایع ترین مشکلات جسمی آن ها کبودی و گرفتگی بود، 43درصد از نمونه مورد مطالعه دارای افسردگی شدید و 65درصد ان ها فاقد عزت نفس بالا بودند. در طی تجزیه و تحلیل های آماری بین مشخصه های فردی زنان و همسرانشان با مشکلات جسمی و روانی ارتباط معنی داری مشخص گردید.
زنگنه(1380)، تحقیقی تحت عنوان” بررسی جامعه شناختی عوامل مؤثر بر خشونت شوهران علیه زنان در خانواده” با نمونه ای شامل 350 زن متأهل ساکن شهر بوشهر انجام داد. نتایج تحقیق او نشان داد که متغیرهای تفاوت سنی زوجین، دخالت خویشاوندان و نزدیکان زوجین، تجربه و مشاهده خشونت والدین توسط زوجین در خانواده خاستگاه، میزان تحصیلات شوهر، دارای رابطه ی مثبت و معنی داری با انواع خشونت شوهران علیه زنان(روانی، فیزیکی،اجتماعی، اقتصادی) می باشد و متغیر درآمد زن دارای رابطه ی مثبت و معنی داری با خشونت(روانی، اجتماعی و فیزیکی) شوهران علیه زنان در خانواده و رابطهی معکوس و معنی داری با خشونت اقتصادی شوهران علیه زنان در خانواده می باشد. هم چنین، متغیرهای جنسیت فرزندان، میزان رضایت و علاقه زوجین در انتخاب همسر، وضعیت اشتغال زوجین، نوع شغل زوجین، سابقه وابستگی شوهر به موادمخدر، تفاوت منزلت شغلی زوجین، تفاوت تحصیلات زوجین و تفاوت درآمد زوجین دارای ارتباط معناداری با انواع خشونت شوهران علیه زنان در خانواده می باشد.
خسروی زادگان(1380)، در پژوهشی تحت عنوان “بررسی عوامل مؤثر بر خشونت علیه زنان در خانواده مورد مطالعه استان بوشهر” با استفاده از 350 نمونه انجام داد که نتایج به دست آمده از این پژوهش نشان می دهد، 40 درصد شوهران و 9/79 درصد زنان کمتر از 40 سال سن داشتند، با افزایش سن زنان، میزان و شدت خشونت شوهران علیه آن ها کاهش می یابد. هر چند میزان و شدت خشونت در میان زنان خانه دار بیشتر بود اما این تفاوت معنادار نبود. در این پژوهش رابطه ی بین سابقه ی خشونت در خانواده پدری و خشونت شوهران علیه زنان معنی دار می باشد، در واقع شوهرانی که در خانواده پدری شاهد خشونت والدین بوده اند یا آن را تجربه کرده اند احتمال این که در بزرگسالی مرتکب خشونت علیه همسرانشان شوند بیشتر است. هم چنین نتایج این پژوهش نشان داد که رابطه ی بین محکومیت کیفری و اعتیاد شوهران با خشونت شوهران علیه زنان معنی دار می باشد.
امین الاسلامی(1379)، تحقیقی تحت عنوان” خشونت علیه زنان استان کردستان” انجام داد. در این تحقیق نمونه شامل 770 نفر از زنان استان کردستان می باشد، یافته های به دست آمده از این تحقیق نشان داد که زنان خانه دار علل خشونت مردان را مسائل مادی، دخالت اطرافیان عنوان می کردند، اما زنان شاغل بیشتر خصوصیات فردی و روانی شوهران را به عنوان علل خشونت مطرح می کردند. نتایج این تحقیق هم چنین نشان داد که بین سابقه ی خشونت در خانواده پدری شوهر و نوع خشونت نسبت به همسر رابطه ی معنی دار وجود دارد، در این پژوهش رابطه ی بین سواد زنان با عوارض ناشی از خشونت تأیید شد، یعنی زنان بی سواد و در سطح کمتر از لحاظ افسردگی، روابط اجتماعی و عوارض جسمانی، آسیب و عارضه ی بیشتری داشتند.
دانش پژوهان گلستان(1379)، پژوهشی تحت عنوان “بررسی خشونت علیه زنان” بر روی 760 نفر از زنان استان گلستان انجام دادند. نتایج این پژوهش نشان داد که 78 درصد از زنان مورد سوء استفاده بدنی و 98درصد از آن ها مورد سوء استفاده عاطفی در طول عمر خود واقع شده اند. هم چنین نتایج نشان داد که 29درصد از شوهران مورد مطالعه سابقه محکومیت کیفری داشتند و 13درصد از شوهران ازدواج قبلی داشته اند، در این مطالعه دو سوم زنان مشکلات خود و شوهرانشان را ناراحتی های روحی مطرح می کردند.
نتایج حاصل از پژوهش معظمی(1380)، در خصوص خشونت علیه زنان نشان داد که نیمی(51درصد) از زنان مورد خشونت واقع شده دچار سردردهای عصبی و میگرنی می باشند. 18درصد از آن ها دارای آثار موقت یا دائمی ضرب دیدگی یا سوختگی هستند. 2/9درصد مبتلا به بیماری های مقاربتی شده اند و 1/7 درصد از آن ها دچار معده درد و سایر صدمات مانند سقط جنین در اثر ضرب و شتم، ناراحتی های قلبی و … شده اند، نتایج دیگر این پژوهش نشان داد که 29درصد از مرتکبین این خشونت ها معتاد بودند، 1/62 درصد معتاد به تریاک، 2/18درصد معتاد به هروئین و 1/12 درصد معتاد به الکل و بقیه معتاد به مرفین بودند.
روش شناسی پژوهش
روش شناسی پژوهش