تحقیق درمورد مستقل و تحلیل واریانس و سلامت فردی و اجتماعی

فهرست اشکال
عنوان صفحه
شکل2-1: چهارچوب مطالعات رضايت شغلي 33
شکل2-2: ارتباط رضايت شغلي و عملكرد 39
Widget not in any sidebars

شکل2-3: مدل كيز 47
شکل2-4: مدل مفهومی تحقیق 60

چکیده:
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه بین هوش هیجانی و رضایت شغلی با سلامت روان بهورزان شاغل دانشگاه علوم پزشکی شهرستان زاهدان انجام گرفت. روش انجام تحقیق توصیفی- همبستگي بوده است. جامعه آماری اين پژوهش شامل کلیه بهورزان دانشگاه علوم پزشكي زاهدان(550 نفر) كه حجم نمونه برابر با 215 نفر مي باشد. روش نمونهگیری تصادفي ساده بوده و ابزار پژوهش پرسشنامه استاندارد (هوش هيجاني بار-آن، رضايت شغليJDI) و سلامت روان گلدبرگ میباشد. روايي اين تحقيق از نوع محتوايي و پايايي كلي پرسشنامه هوش هيجاني 83/0، رضايت شغلي 89/0 و سلامت روان 78/0 برآورد گرديد. برای تحلیل آماری داده ها از شاخص هاي آماري جدول توزیع فراوانی، میانگین، انحراف استاندارد و همچنین از آزمون ضريب همبستگی پيرسون، رگرسیون خطی، آزمون t مستقل و تحليل واريانس يك راهه برای آزمون فرضيات تحقیق استفاده شده است که با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 21 تجزیه و تحلیل آماری بر روی دادهها انجام پذيرفت. بطور کلی یافته های این پژوهش حاکی از این بود که بین هوش هیجانی و رضایت شغلی با سلامت روان رابطه مثبت و معناداری وجود داشت. همچنین بین رضایت شغلی و سلامت روان نیز رابطه معناداری مشاهده گردید. یافته ها نیز بیانگر این بود که بین ابعاد هوش هیجانی و رضایت شغلی رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. در زمینه ارتباط بین ابعاد هوش هیجانی و سلامت روان نتایج از این قرار بود که فقط بين سلامت روان و خودتنظيمي، انعطاف پذيري و حل مسئله رابطه مثبت و معني دار وجود دارد. اما بين سلامت روان و مؤلفه خودآگاهي، همدلي و مهارتهاي اجتماعي، و واقعگرايي رابطه معناداري مشاهده نگرديد. در زمینه ارتباط ابعاد سلامت روان و رضایت شغلی نیز یافته ها نشان داد که فقط بين بعد عملكرد اجتماعي سلامت روان و عملکرد اجتماعی و بعد افسردگي رابطه مثبت و معني دار وجود دارد. اما بين رضايت شغلي و بعد جسماني و بعد اضطراب رابطه معناداري وجود ندارد.نتایج آزمون t مستقل و تحلیل واریانس یک راهه نشان داد که بین هوش هیجانی برحسب جنسیت و تحصیلات و بین سلامت روان برحسب جنسیت و تحصیلات و بین رضایت شغلی برحسب جنسیت و تحصیلات تفاوت معناداری وجود ندارد.
کلمات کلیدی: هوش هیجانی، رضایت شغلی، سلامت روان، بهورزان، دانشگاه علوم پزشکی.

فصل اول
کلیات تحقیق
1-1- مقدمه
در جهان امروز، سلامت روانی اهمیت بسیاری دارد، زیرا در عصری زندگی می‌کنیم که به موازات پیشرفتهای تکنولوژیکی، صنعتی، اقتصادی و اجتماعی، نابسامانی‌های روانی، در حال گسترش است. بسیاری از افراد از مشکلات روانی به شدت رنج می‌برند و نه تنها خود در رنج هستند، خانواده و جامعه را نیز دچار چالش میکنند. سلامت روانی، علمی است در جهت بهزیستی، رفاه اجتماعی و سلامت زندگی که با تمامی دورههای زندگی (پیش از تولد تا مرگ) و با تمامی زوایای زندگی (محیط‌های خانواده، مدرسه، دانشگاه، کار و جامعه) ارتباط دارد. انسان در کنار نیازهای فیزیولوژیک، دارای نیازهای عاطفی، اخلاقی، مذهبی، آموزشی و هدایتی است که زندگی سالم، در پرتو برآورده شدن این نیازها و ایجاد تعادل میان آنها به وجود میآید (پناهي، 1389).
یکی از پدیدههایی که در دهه اخیر، مورد استقبال فراوانی قرار گرفته، پدیده هوش هیجانی است. دلیل این امر توانایی بالای هوش هیجانی در حل بهتر مسایل و کاستن از میزان تعارضات بین دریافت‌های فکری و احساسی است. پژوهشهای متعددی نشان داده‌اند که هوش هیجانی میتواند سبب افزایش میزان سلامتی، رفاه، ثروت، موفقیت، عشق و شادی گردد (سالوي و ماير ، 1990). گلمن (1998) به نقل از رستمی (1388) در تعريف هوش هيجاني، آن را نوع ديگري از هوش مي‌داند که حاکي از شناخت احساسات خويشتن است و از آن براي اتخاذ تصميم‌هاي مناسب در زندگي استفاده مي‌شود. هوش هيجاني، توانايي اداره مطلوب خلق و خوي، وضع رواني، کنترل تکانهها و عاملي است که هنگام شکست ناشي از دست نيافتن به هدف، در شخص انگيزه و اميد ايجاد مي‌کند. اين نوع هوش، همچنین حاکي از همدلي، يعني آگاهي يافتن از احساسات افراد پيرامون ماست (رستمي، 1383).
از طرفی یکی از متغیرهایی که سلامت روان و هوش هیجانی میتواند بر آن اثرگذار باشد رضایت شغلی میباشد. امروزه به خاطر رشد و پيشرفت علوم و توسعه كشورها، نيازهاي انسان صورت نامحدودي پيدا كرده كه آن نيازها بايد برطرف گردد. براي رفع نيازهاي انسان سازمانهاي مختلفي با اهداف متفاوتي بوجود آمده است. يكي از گسترده‌ترين اين سازمانها، مراکز دانشگاهی و موسئسات آموزشی بخصوص دانشگاههای علوم پزشکی است كه بدليل اهميت زياد آن در جامعه، بايد به رضايت شغلي نيروي انساني آن توجه كافي مبذول داشت. هنگامي نيروي انساني يك سازمان از رضايت شغلي برخوردار است كه به انگيزش واداشته شود و زماني نيروهاي انساني برانگيخته مي‌شوند كه نيازهاي معقولانه آنها در ابعاد جسمي، اجتماعي و رواني توسط مديران سطح عالي سازمان مورد توجه قرار گيرد. با بررسي رضايت شغلي و تعهد سازماني كاركنان مي‌توان باعث افزايش كارايي آنها و در نهايت بهبود بهره‌وري سازمان شد(الوانی و معمارزاده، 1384).
در این رابطه مورهد و گریفین (2005) معتقدند که دنیای ما دنیای سازمانهاست و گرداننده اصلی این گردونه انسانها هستند آنانند که به کالبد سازمانها جان میبخشند و تحقق هدفها را میسر میسازند بدون انسان سازمان بیمعنی است و مدیریت امری موهوم. شاید این شبهه پیش آید که در دنیای آینده که آدموارهها و ماشینها جای انسانها را در سازمانها پر میکنند نقش انسان در سازمان کمرنگ خواهد شد اما به هیچ رو اینگونه نخواهد شد و با خودکاری و ماشینی شدن کارها، نوع فعالیتهای انسانی در سازمان تغییر شکل میدهد و به گفته پیتر دراکر کاردستی جای خود را به کار دانشی میدهد. اما نقش به یقین تعیینکننده انسان، به عنوان حاکم سازمانی همچنان برقرار و مستدام خواهد بود (به نقل از الوانی و معمارزاده، 1384).
در هر سازمان، نیروی انسانی مهمترین رکن تعالی و ترقی سازمان و عامل اساسی تحقق اهداف پیشبینی شده در آن مجموعه است. رضایت شغلی در تحقق اهداف سازمانی، سلامت فردی و اجتماعی نقش ویژهای ایفا مینماید، بنابراین یکی از مهمترین و شایعترین مباحث قابل بررسی و تحقیق در مطالعات سازمانی تلقی میشود. رضایت شغلی به گفته بسیاری از کارشناسان، یکی از چالش برانگیزترین مفاهیم سازمانی و پایهی بسیاری از سیاستها و خطیمشیهای مدیریت برای افزایش بهرهوری و کارآیی سازمان است (هومن، 1381، 145).
بطور کلی در این تحقیق محقق به بررسی رابطه بین هوش هیجانی و رضایت شغلی با سلامت روان بهرورزان شاغل دانشگاه علوم پزشکی شهر زاهدان خواهد پرداخت.
1-2- بیان مسئله
انسان موجود پیچیده و دارای ابعاد مختلفی است که حیات وی در اثر تعادل نسبی این ابعاد هضم شده و دوام میآورد. یکی از این ابعاد، سلامت روان میباشد که نظامنامه سازمان بهداشت جهانی آن را این گونه تعریف میکند: قابلیت موزون وهماهنگ با دیگران، تغییر و اصلاح محیط فردی و اجتماعی و حل تضادها و تمایلات شخصی بطور عادلانه و منطقی و مناسب. سلامت روان در مفهوم عام خود نیز به سلامت فکر و تعادل روانی و دارا بودن خصوصیات مثبت روانی اتلاق میگردد و راههای دستیابی به سلامت فکر و روح که برای تعالی و تکامل فردی و اجتماعی انسانها لازم است با پرداختن به آن روشن میشود و همچنین در مفهوم تخصصی خود رشتهای از بهداشت است که افراد تحصیلکرده و دارای مهارت و تجربیات خاص با اتخاذ روشهای علمی، آن را به مردم آموزش میدهند.(میلانی فر، 1386).
از ويژگيهاي کارمند موفق، سلامت عمومي او است که به طور کلي در اساسنامه سازمان جهاني بهداشت، حالت خوب بودن کامل از نظر جسمي- رواني و اجتماعي در نظر گرفته شده است، اين موضوع امروزه پژوهش هاي زيادي را به خود اختصاص داده است و مطالعات انجام شده در سالهاي اخير، در حوزه بهداشت رواني و سلامت عمومي، رابطه تنگاتنگ عوامل سلامتي صرفاً عدم بيماري نيست، ممکن است شخص از نظر آسيب شناسي هيچگونه مشکل عيني نداشته باشد ولي با وجود اين سالم هم نباشد. مطمئناً هرگونه انحرافي که در حال احساسي يا کنشي فرد رخ دهد و خود فرد آن را غير طبيعي بداند، حاکي از آن است که فرد سالم نيست. در هر حال، هرچه بيشتر به نقش حياتي رفتارهاي پيشگيرانه خاص پي ببريم باز هم مسلماً مفهوم سلامت گسترده تر خواهد بود (دیگو، 2004). کارمندی که از وضعيت جسماني و رواني مطلوبي برخوردار نباشد، در اداره واحد خود دچار مشکل خواهد شد. بيخوابي، افسردگي، اضطراب و مشکلاتي از اين قبيل، تمرکز کارمند را در انجام مسئوليت حساس خود، برهم زده باعث دلسردي و نارضايتي او از وضعيت موجود ميشود، در نهايت انگيزه خود را در انجام وظايف از دست داده و ميتواند موجبات نارضايتي مراجعان را هم فراهم کند.( بوگلر، 2001). يکي از موضوعاتي که در حوزه مديريت و رهبري و سازمان مطرح شده است، هوش هيجاني است. کاربرد مناسب هيجان ها در روابط انساني، درک احوال خود و ديگران، خويشتن داري، همدلي با ديگران و استفاده مثبت از هيجانها در تفکر و شناخت، موضوع هوش هيجاني است که در نحوه برخورد کارکنان با ارباب رجوعان تأثير بسزايي دارد. تأثير هوش هيجاني با توجه به تعريف ويژگيهاي متنوع مربوط به آن در مشاغل، حرفه ها و مسئوليت ها از جمله بهورزان، به دليل اهميت تعامل و تقابل با افراد مختلف با خصوصيات شخصيتي و هيجاني متفاوت، بسيار چشمگير و غير قابل انکار به نظر ميرسد(ماندال، 2003).
از طرفی دیگر، رضایت شغلی به عنوان یک نگرش شغلی تأثیر قابل ملاحظهای در پیشرفت برنامههای مراکز و موسسات دارند. اگر کارکنان از رضایت شغلی بالایی برخوردار باشند و به سازمان خود تعهد بالایی نشان دهند میتوانند به تحقق اهداف تعلیم و تربیت کمک نمایند. واقعیت این است که نمیتوان از کارکنان ناراضی و غیرمتعهد انتظار داشت که خوب کار کنند (شکوری، 1385). نوابخش و همکاران در این زمینه بیان میکنند، برای اطلاع و آگاهی از وضعیت درونی سازمانهای آموزشی و شناخت مسائل، نارسائیها و آگاهی از وضع موجود سازمانی باید نگرشها و رفتارهای کارکنان به طور دقیق بررسی و مورد تحلیل قرار گیرد. پژوهشگران مشاهده کردهاند که اگر روحیه یک فرد در سازمان بالا باشد، آن فرد کارا و اثر بخش خواهد بود، و چنانچه انتظارات کارکنان در محیط شغلی برآورده نشود، رضایت شغلی ایجاد نمیشود در نتیجه عملکرد شغلی پایین میآید و حتی انحرافات و تخلفات شغلی ایجاد میشود. بنابراین مهم است که از احساس ناامیدی و یأس کارکنان جلوگیری شود و کارآیی و اثر بخشی افراد با تشخیص و تنظیم به موقع عوامل مرتبط با رضایت شغلی و تعهد سازمانی به حداکثر برسد.(به نقل از عبدالهی، 1388).