تحقیق رایگان درمورد جریان های نقدی عملیاتی و استانداردهای حسابداری

مدیریت همچنین اختیار دارد که چه موقع و چه گونه رویدادها را شناسایی کند. هنگامی که رویدادهای حسابداری نیازمند افشا در صورت های مالی هستند. به عنوان مثال در مورد دارایی های معیوب و خراب این اختیار وجود دارد که چه مقدار از آن را مستهلک کنیم.
زمان بندی:
زما نبندی تحصیل و خرید دارایی ها میتواند بر سود حسابداری تأثیر بگذارد. مدیریت می تواند زمان و مقدار سرمایه گذاری در هزینه های تحقیق و توسعه، تبلیغات و نگهداری را انتخاب نماید، هر سه مورد به عنوان هزینه ی دوره در دوره ای که تحمل می شود، شناسایی می شوند. مدیریت همچنین در مورد زمان بندی فروش اموال، ماشین آلات و تجهیزات برای تسریع بخشیدن یا به تأخیر انداختن شناخت سود و زیان تصمیم میگیرد .
مدیریت سود حسابداری از طریق تغییر فعالیت های اقتصادی اساسی یک شرکت صورت نمی گیرد بلکه از طریق انتخاب روش های حسابداری و برآوردهای حسابداری انجام می شود. این در حالی است که دست کاری فعالیت های واقعی از طریق تغییر فعالیت های اساسی یک شرکت صورت میپزیرد.
روی چودهری (2006) این گونه بیان می کند که اگرچه این گونه انحرافات در عملیات شرکت در رسیدن به اهداف گزارشگری مالی به مدیر كمك میكند، لیکن ارزش شرکت را افزایش نمی دهد. رو شهای دستکاری فعالیت های واقعی مانند كاهش قیمت فروش محصولات به منظور افزایش فروش و یا كاهش مخارج اختیاری در بحرا نهای اقتصادی، از جمله رو شهای بهینه ای هستند كه به مدیران كمك میکند. ولی اگر مدیران به صورت گسترده و غیرعادی به استفاده از روش های مذكور علاقه نشان دهند، در واقع آ نها به مدیریت واقعی سود تمایل دارند و وجود سرمایه گذاران خبره و آگاه دستکاری فعالیت های واقعی را محدود میکند. بنابراین اگرچه مدیران با انجام چنین فعالیت هایی می توانند به سودهای موردنظرشان در كوتاه مدت دست یابند لیكن آن ها در بلندمدت نخواهند توانست ارزش شركت را افزایش دهند )ولی زاده لاریجانی، 1387 (.
پیامد های دستکاری فعالیت های واقعی
تمایل به دست یابی به قیمت بالای سهام و/یا سطح مطلوبی از سود، مدیران شرکت را بر آن می دارد تا به مدیریت سود روی آورند. به منظور دستیابی به سطح موردنظر سود، مدیران می توانند تا پایان سال صبر کنند و از اقلام تعهدی اختیاری برای مدیریت سود گزارش شده استفاده نمایند. اما این راه کار ممکن است این ریسک را در پی داشته باشد که مقدار سودی که برای دستکاری مدنظر است از اقلام تعهدی اختیاری موجود بیش تر باشد زیرا اختیار در مورد اقلام تعهدی از طریق اصول عمومی پذیرفته شده حسابداری محدود شده است )بارتون و سیمکو، 2002). همچنین فرض بر این است که رویدادهای اقتصادی اساسی یک شرکت، توانایی مدیران را برای گزارش سود معوق )تعهد شده( دچار محدودیت می سازد. در نتیجه، این امکان وجود دارد که مدیران نتوانند از طریق اقلام تعهدی اختیاری در پایان سال به سود مورد نظر خویش دست پیدا کنند. مدیران می توانند از طریق دستکاری فعالیت های عملیاتی واقعی در طول سال این ریسک را کاهش دهند. دستکاری فعالیت های واقعی کم تر در معرض محدودیت است. مزیت دیگر جایگزین کردن فعالیت های واقعی برای دستکاری سود، این است که حسابرسان و قانو نگذاران کم تر به چنین رفتارهایی توجه می کنند. با این وجود، دستکاری فعالیت های واقعی چندان بدون هزینه هم نیست چرا که این احتمال وجود دارد که جریا نهای نقدی در دورههای آتی به طور غیرمستقیم )منفی( تحت تأثیر اعمالی قرار گیرد که در حال حاضر برای افزایش سود انجام می شود. بسیاری از شواهد موجود پیرامون دستکاری فعالیت های واقعی بر کاهش فرصت طلبانه ی هزینه های اختیاری از جمله هزینه های تحقیق و توسعه متمرکزاست ) بوش ،1998، بابر و همکاران،1991). اگر چه کاستن از هزینه های اختیاری می تواند سود را در جهت برآورده ساختن برخی اهدف خاص، ارتقا بخشد اما ریسک کاهش جریان های نقدی عملیاتی آتی را موجب می شود زیرا این عمل به طور کلی جریان های خروجی وجه نقد را کاهش میدهد و در عوض تأثیری مثبت بر روی جریان نقدی عملیاتی جاری دارد. در سال های بعدی، این تأثیر مستقیم ممکن است معکوس شود. توماس و زانگ(2002) شواهدی پیرامون دستکاری فعالیت های واقعی از طریق اضافه تولید ارائه میدهند. به عبارت دیگر، مدیران بیش از مقدار لازم برای فروش و سطح عادی موجودی کالا، تولید میکنند و از این طریق بهای تمام شده ی کالای فروش رفته گزارش شده را کاهش داده و در نتیجه سود گزارش شده افزایش می یابد. اگرچه این راه کار حاشیهی سودآوری را بهبود می بخشد، اما شرکت متحمل هزینه هایی میگردد و سطح عادی جریان های نقدی عملیاتی شرکت را کاهش میدهد. نتایج تحقیق روی چودهری (2006) حاکی از آن است که مدیران تخفیفات قیمتی ارائه میدهند تا از این طریق میزان فروش را ارتقا بخشند. مدیران زمینهی تخفیفات فروش را نزدیک به پایان سال مالی فراهم میآورند تا میزان فروش را افزایش دهند. حجم فروش افزایش یافته ی تولید شده در موقعی که شرکت باردیگر قیمت های قدیمی را وضع می کند احتمالاً از بین می روند. در واقع، این عمل سودآوری آتی را به دوره ی جاری منتقل می سازد. در نتیجه، سودآوری آتی ممکن است بهواسطه ی مدیریت فروش مورد آسیب واقع گردد. در کل، هنگامی که مدیران، سود را از طریق فعالیت های واقعی دستکاری می کنند، معمولاً شرکت را دچار آسیب و زیان میکنند. اول این که، هنگامی که مدیران، سود را در جهت برآورده ساختن اهداف سود دستکاری می کند، قراردادها شرکت را ملزم میکند تا پاداش مالی بیش تری به این مدیران بدهند و در درجه دوم، وقت و انرژی که مدیران صرف دستکاری فعالیت های واقعی میکنند اغلب همان وقت و انرژی است که می بایست صرف فعالیت های تولیدی و سودآور کنند. سوماً، نتایج تحقیق بار-گیلو ببچاک (2003) نشان داد که دستکاری فعالیت های واقعی، هزینه های اقتصادی واقعی به دنبال دارد. به عبارت دیگر، شرکت ها ممکن است پروژه های کارآمدی را با هدف حداکثرسازی سود شرکت انتخاب نکنند. این موضوع در مطالعه ی تجربی هوجارج و لیبی (2005) تأیید شده است. نتایج این تحقیق حاکی از آن است که مدیران اغلب پروژه هایی را انتخاب میکنند که باورشان بر این است سود کوتاه مدت )و قیمت( را به حداکثر خواهد رساند. اگرچه مطالعات کمی حاکی از آن است که مدیران عملکرد بلندمدت را قربانی انگیزه های مربوط به سود کوتاه مدت می کنند، تحقیقات تجربی کمی وجود دارد که این مسأله را به طور مستقیم مورد آزمون قرار داده باشند.
هزینه های مربوط به دستکاری فعالیت های واقعی
معمولاً هنگامی که مدیران یک شرکت، سود را دستکاری می تمایند، شرکت متضرر می شود. قبل از هر چیز به خاطر آن که، هنگامی که مدیران سود را در جهت اهداف مورد نظر خود دستکاری می کنند، قراردهای منعقدشده، شرکت را ملزم به دادن پاداش های مالی بیشتری به مدیر می نماید.. از این رو، دستكاری فعالیت های واقعی به طور همزمان هم می تواند منجر به کاهش عملکرد گردد و هم تعهدات مالی بیش تری را بر شرکت تحمیل نماید (دمسکی،2004).
علاوه بر هزینه های بالا که به دلیل مدیریت سود روی میدهد )هم مدیریت اقلام تعهدی اختیاری و هم مدیریت واقعی سود(، دستکاری فعالیت های واقعی، هزینه های اقتصادی واقعی به همراه دارد. اگر یک مدیر از سطح بهینه ی فعالیت عملیاتی واقعی منحرف گردد و درگیر دستکاری فعالیت های واقعی شود، احتمالاً شرکت دچار پیامدهای اقتصادی در بلندمدت خواهد شد. دستکاری فعالیت های واقعی به طور غیرمستقیم بر عملکرد عملیاتی آتی شرکت تأثیر می گذارد زیرا مدیر تمایل دارد جریان های نقدی آتی را قربانی سود دوره ی جاری سازد. با در نظر گرفتن تنها یک دوره، اعداد و نسبت های حسابداری مبتنی بر درآمد یا سود میتواند مدیران را به داشتن دیدی کوتاه مدت تحریک سازد. برای مثال، مخارج جاری مثل هزینه های تحقیق و توسعه را در نظر بگیرید که سود جاری را کاهش میدهد و ممکن است منجر به ایجاد درآمد تا چند دوره ی آتی نگردد. اگر پاداش یک مدیر بر اساس سود جاری باشد، او تمایلی به متحمل شدن چنین هزینه هایی ندارد.
روی چودهری(2006) هزینه های عملیات را که شرکت ها به منظور گزارش سود بالا متحمل می شوند، مورد بررسی قرار میدهد. بر اساس این نتایج، هزینه های فعالیت های واقعی شامل این امکان می شود که جریان های نقدی در دوره های آتی به طور غیرمستقیم تحت تأثیر اعمالی باشد که در این دوره در جهت افزایش سود صورت گرفته است. برای مثال، تخفیفات قیمتی که در هر دوره به منظور افزایش سود کل و برآورده ساختن برخی اهداف کوتاه مدت ارائه می شود، می تواند به این مساله منجر شود که مشتریان چنین تخفیفاتی را در دور ه های آتی نیز انتظار داشته باشند، که این خود منجر به کاهش جریان های نقدی ورودی حاصل از فروش در آینده خواهد شد. روی چودهری(2006) ،همچنین نتیجه می گیرد که شرکت هایی که سود سالانه ی مثبت کم گزارش می کنند، دارای جریان نقدی عملیاتی غیرعادی پایین و همچنین هزینه های تولید غیرعادی بالای هستند، که حاکی از وجود شواهدی مبنی بر دستکاری از طریق فعالیت های واقعی است. براساس مطالعات گذشته در مورددستکاری فعالیت های واقعی )از جمله زانگ ،2005 گانی،2005 و روی چودهری،2006) می توان به دستکاری در فروش و دستکاری مخارج تولیدی بیش از حد اشاره نمود. چودهری(2006) دستكاری درفروش را به صورت تلا شهای مدیریت در جهت افزایش موقتی فروش درطول سال تعریف میکند که از طریق ارائه ی تخفیفات قیمت و یا شرایط اعتباری آسان تر حاصل می شود و جریان های نقدی ورودی برای فروش راکاهش می دهد. بنابراین انتظارمی رود دستکاری در فروش منجر به جریان های نقدی حاصل از عملیات کمتر دردوره ی جاری گردد. نوع دیگر دست کاری فعالیت های واقعی، کاهش هزینه های اختیاری است.اگر مدیران، برای بالا بردن سود به اهداف موردنظر، به طور غیرعادی، مخارج اختیاری را کاهش دهند )به عنوان مثال هزینهی تحقیق و توسعه، تبلیغات و هزینههای اداری، تشکیلاتی و فروش( انتظار میرود هزینههای اختیاری پایین باشد. مخارج اختیاری مانند تحقیق و توسعه ، تبلیغات و مخارج نگهداری، معمولاً در دوره ی وقوع به هزینه منظور می شوند. از این رو، شركت ها می توانند با استفاده از كاهش مخارج اختیاری، هزینه های گزارش شده را كاهش و سود را افزایش دهند. این عمل، به ویژه زمانی که مدیران صرفا دستکاری فعالیت های واقعی میکنند اغلب همان وقت و هزینه ای است که می تواند صرف فعالیت های مولد شود. از این رو، دستکاری فعالیت های واقعی به طور همزمان هم می توان منجر به کاهش عملکرد گردد و هم تعهدات مالی بیش تری را بر شرکت تحمیل نماید )دمسکی، 2004) علاوه بر هزینه های بالا که به دلیل مدیریت سود روی می دهد )هم مدیریت اقلام تعهدی اختیاری و هم مدیریت واقعی سود(، دستکاری فعالیتهای واقعی،هزینه های اقتصادی واقعی به همراه دارد. اگر یک مدیر از سطح بهینه ی فعالیتهای عملیاتی واقعی منحرف گردد و درگیر دستكاری فعالیت های واقعی شود، احتمالاً شرکت دچارپیامدهای اقتصادی در بلندمدت خواهدشد. دستكاری فعالیت های واقعی به طور غیرمستقیم بر عملکرد عملیاتی آتی شرکت تأثیر می گذارد زیرا مدیر تمایل دارد جریان های نقدی آتی را قربانی سود دوره ی جاری سازد. با در نظر گرفتن تنهایک دوره، اعداد و نسبتهای حسابداری مبتنی بر درآمد یا سود می تواند مدیران رابه داشتن دیدی کوتاه مدت تحریک سازد.برای مثال، مخارج جاری مثل هزینه های تحقیق و توسعه را در نظر بگیرید که سود جاری را کاهش می دهد و ممکن است منجر به ایجاد درآمد تا چند دوره ی آتی نگردد. اگر پاداش یک مدیر بر اساس سود جاری باشد، او تمایلی به متحمل شدن چنین هزینه هایی ندارد.روی چودهری (2006) اخیراً به استنادهزینه های عملیات و عملکرد کارآمد راکه شرکت ها به منظور گزارش سود بالامتحمل می شوند، بررسی می کند. هزینه های دستكاری فعالیت های واقعی شامل این امکان می شود که جریان های نقدی در دوره های آتی به طور غیرمستقیم تحت تأثیراعمالی باشد که در این دوره در جهت افزایش سود صورت گرفته است. برای مثال، تخفیفات قیمتی که در هر دوره به منظور افزایش سود کل و برآورده ساختن برخی اهداف کوتاه مدت رخ می دهد، كه چنین مخارجی موجب كسب درآمد و سود فوری نگردد. اگرمدیران مخارج اختیاری را به منظور كسب اهداف سودآوری كاهش دهند، مجبورندكه این مخارج را به صورت غیرعادی درسطح پایین نشان دهند. مجموع هزینه تبلیغات و هزینه های اداری، عمومی وفروش به عنوان مخارج اختیاری تعریف می شود )ولی زاده لاریجانی،1387).نوع سوم دستکاری فعالیت های واقعی،تولید کالاهای مازاد بر میزان لازم برای برآورده ساختن تقاضای مورد انتظار )ازجمله اضافه تولید( است، اضافه تولید،بهای تمام شده ی کالاهای فروش رفته را کاهش می دهد، که منجربه حاشیه ی عملیاتی بالاتر می شود.به هرحال، هزینه های تولید و نگهداری اضافی ممکن است تحمل شود و به احتمال زیاد باعث افزایش هزینه های نهایی می شود، که در نهایت منجر به هزینه های تولید سالانه ی بالاتر نسبت به فروش می شود.مدیران شرکت های تولیدی به منظور بالا نشان دادن سود می توانند اقدام به تولید بیش از حد محصولات کنند. چنانچه سطح تولید افزایش یابد، هزینه های سربار تولید به تعداد محصول بیش تری سرشکن شده و درنتیجه هزینه ی ثابت هر واحد کالا کاهش می یابد. اگر، کاهش هزینه ی ثابت هر واحد تولیدشده باافزایش هزینه نهایی در تولید آن تهاترنشود، هزینه ی کل هر واحد محصول كم می شود. درنتیجه، بهای تمام شده ی کالای فروش رفته پایین تر و حاشیه ی سود عملیاتی شرکت بهتر نشان داده می شود. با این حال، مدیران زمانی تمایل به تولید بیش از حد دارند که کاهش درهزینه های تولید بیش تر از هزینه های نگهداری موجودی کالا در آن دوره باشد(ولی زاده لاریجانی،1387).
پیشینه پژوهش
پژوهش‌های خارجی
فرانچ شتی و کوچتال(2013) در پژوهش تحت عنوان” آیا شرکت های ورشکسته بیش از شرکت های غیر ورشکسته درآمدها را دستکاری می نماید؟” با بررسی یک نمونه 30 تایی از شرکت های ورشکسته و 30 تایی از شرکت های غیر ورشکسته به این نتیجه رسید که شرکت های ورشکسته میزان درآمدهای خود را قبل از ورشکستگی به طور قابل ملاحظه دستکاری می نماید. برای مثال عجز از توان پرداخت بدهی یکی از مواردی است که شرکت ها را قادر به دستکاری صورت های مالی و دستکاری درآمد می نماید .
گرین و لوواتا(2013) در پژوهشی تحت عنوان ” رابطه بین ویژگی شرکت ها قبل از ورشکستگی وبعد از ورشکستگی آن ها” نشان دادند که ارتباط بین ویژگی های شرکت قبل از ورشکستگی و ورشکستگی آن ها، سه سال قبل از ور شکستگی نسبت به شرکت های که منحل شده اند و یا تجدید ساختار نموده اند ، متفاوت است. و در دو سال قبل از ورشکستگی اقلام تعهدی را به سمت بالا(یعنی تغییر مثبت) تغییر داده اند و شرکت ها سال قبل از ورشکستگی اقدام به تغییرات مثبت اقلام تعهدی نموده اند.
جونز( 2011) در پژوهشی ارتباط بین تقلب و مدیریت سود اشازه کرده که حتی اگر مدیریت سود استانداردهای حسابداری را نقض نکند، کماکان می تواند منجر به ارائه اطلاعات نادرستی درباره شرکت شود و سرمایه گذاران را بدر امر قضاوت در خصوص عملکرد شرکت فریب دهد.
جاج و لی(2011) با بررسی شرکت های کانادایی به این نتیجه رسید که استفاده از متغیر های مبتنی بر اقلام تعهدی به شیوه ای مطلوب می توان بحران مالی و خطر ورشکستگی را پیش بینی کرد. به عقیده وی شرکت های که از اقلام تعهدی پایین تری برخوردار هستند ، نسبت به دیگر شرکت ها با احتمال ورشکستگی بالاتری مواجه هستند
گارسيا لارا و همكاران(2009) با استفاده از نمونه بزرگي از شرکتهاي ورشكسته انگليسي و مقايسه آن با شركت هاي غير ورشكسته پي بردند كه شركت هاي ورشكسته در چهار سال قبل از ورشكستگي سودهاي خود را به شكل افزايشي مديريت ميكنند. آنان در بررسي خود نشان دادند كه اين مديريت سود به هر دو طريق مديريت سود حسابداري و مديريت فعاليت هاي واقعي انجام مي شود و در نتيجه اين مديريت ها، قابليت اطمينان سود حسابداري كاهش مي يابد.
چاريتو (2007) در بررسي خود نمونه اي از شركت هاي درمانده مالي را مورد استفاده قرار داد تا كاربردهاي مديريت سود را در اين شركت ها تحليل نمايد . وي در اين تحقيق به تحليل نقش حسابرسان و ديگر واحد هاي مراقبت كننده در محدود كردن دستكاري سود در سال قبل از ورشكستگي و همچنين، ارتباط بين دستكاري سود در سال ظاهر شدن علائم درماندگي و احتمال بقا یافتن پس از آن میپردازد.و نتایج تحقیقاتش نشان می که بین مدیرت سود و ورشکستگی ارتباط معناداری وجود دارد.
بیور و هکاران(2006) در پژوهشی تحت عنوان”الگوی پیش بینی ورشکستگی ” به بررسی سه حوزه خاص تمرکز دارند که این سه حوزه عبارتند از سودآوری ،کسب جریان نقدی و اهرم.آنها نشان دادند که هرگاه در الگوی پیش بینی ورشکستگی ترکیبی ار متغیرهای مالی و بازار استفاده شود ،توان الگو در شرایط مختلف چنان دچار تغییر نخواهد شد.
راسنر(2003) با استفاده از نمونه اي از شركت هاي ورشكسته آمريكايي به بررسي دستكاري اقلام تعهدي در اين شركت ها پرداخت و متوجه شد كه شركت هاي مذكور سودهاي خودشان را به طور غير مستمر و به شكل افزايشي مديريت ميكنند . وي در آزمون خود فرض مي كند كه دوره دستكاري سود در اين شركت ها پنج سال قبل از ورشكستگي است . علاوه بر اين، عنوان مينمايد كه در سال قبل از ورشكستگي شركت هايي كه رفتار كاهش درآمد داشته اند، گزارش هاي حسابرسي عدم تداوم فعاليت دريافت نمودند. وي اين را به معكوس شدن اقلام زياد اظهار شده سنوات قبل كه حسابرسان مستقل در موقع كشف مشكل تداوم فعاليت متقاضي انجام آن هستند، نسبت مي دهد.
اسميت و همكاران(2001) با استفاده از نمونه اي از شركت هاي ورشكسته استراليايي متوجه شدند كه شركت هاي مزبور به انجام تغييرات حسابداري براي متورم كردن سود ها در يك سال قبل از ورشكستگي نمي پردازند. نقطه ضعف عمده اين تحقيق اين است كه با وجود نشانه هايي از خوش بيني مديران مبني بر احياي شركتهاي درمانده مالي، به آزمون صريح رفتار اين شركت ها در چند سال قبل از ورشكستگي نمي پردازد.
دیچو(1998)پژوهشی تحت عنوان “رابطه ی ریسک و بازده سهام شرکتهای دچار اشفتگی مالی” انجام داد،وی جهت اندازهگیری آشفتگی مالی شرکتها از دو مدل پیش بینی اشفتگی مالی آلتمن(1968)و اولسن(1980)استفاده کرد،نتایج این پژوهش نشان داد که در دوره زمانی 1980تا 1995 تنها سهام شرکتهای که احتمال ورشکستگی بالاتری داشته اند،بازده ی بیشتری متناسب با این ریسک دریافت نکرده اند.بلکه به طور متوسط 1.2 درصد در ماه بازده پایینتری نیز داشتهاند.این پژوهش با رد فرضیه بازار کارا و رابطه ریسک و بازده که تحت تاثیر کارایی بازار قرار دارد به این نتیجه رسید که عملکرد ضعیف سهام شرکتهای دچار آشفتگی مالی، به علت واکنش کمتر از اندازه بازار به ریسک آشفتگی مالی است.
آلتمن(1968)در مقاله تحت عنوان “نسبتهای مالی،تحلیل تبعیض وپیشبینی ورشکستگی موسسات”مدلی برای پیش بینی ورشکستگی ارائه داد که به مدل Z معروف است.ولی در این مدل از پنج نسبت مالی :سرمایه در گردش به کل دارایی ها،درآمد قبل از بهره و مالیات به کل دارییها،فروش به کل دارییها،سود انباشته به کل داراییها و ارزش حقوق صاحبان سهام به ارزش دفتری بدهی،استفاده کرد.و در سالهای بعد آلتمن برای اصلاح مدل خود،از مدلهای اصلاح شده ی ‘Z و Z” را ارائه کرد.
پژوهش‌های داخلی