آوریل 22, 2021

تضاد دین و عرفان در دیوان حافظ- قسمت ۲۰

بیار مِی که چو حافظ مدامم استظهار به گریه سحری و نیاز نیم شبی ست
(همان: ۴۶)
مِی صبوح و شکر خواب صبحدم تا چند به عذر نیم شبی کوش و گریه سحری
(همان: ۲۹۱)
و حافظ ادعا می کند که به هر چه رسیده است از دعای نیم شب است.
مرو به خواب که حافظ به بارگاه قبول ز ورد نیم شب و درس صبحگاه رسید
(همان: ۱۵۹)
و حافظ خود را شب زنده دار معرفی می کند:
گو جام زر به حافظ شب زنده دار بخش (همان: ۱۸۰)
بنابراین تأکید مؤکد حافظ به خوابیدن تا صبح چه معنایی می تواند داشته باشد. قبل از پرداختن به موضوع مورد بحث در بیت بالا، بهتر است قدری نظر حافظ را در مورد قدر جویا شویم. حافظ شب قدر را شب وصال و شب گرفتن « برات » می داند:
شب قدر است و طی شد نامه ی هجر سلام فیه حتّی مطلع الفجر
(همان: ۱۶۴)
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادند
(همان: ۱۲۰)
بنابراین دریافتیم که جایگاه شب قدر در نزد حافظ بسیار بالاتر از آن چیزی است که تصوّر می شود چرا که خود به برکت آن به نواخت های فراوانی رسیده است. دانستن دلیل حافظ از ادعای « هوس خوابیدن » با التفات به واژه « تو » مشخص خواهد شد. حافظ از روزها و شب های دیگر به شب هجر تعبیر می کند و مدعی است که در شب هجر خواب ندارد:
روز و شب خوابم نمی آید به چشم غم پرست بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع
(همان: ۱۹۲)
و حال که شب وصل فرا رسیده است:
شب وصل است و طی شد نامه ی هجر (همان: ۱۶۴)
آیا به راستی هوس خواب به سرش زده است یا خواب از سرش پریده است؟
آیا حافظ مگر معتقد نیست که باید:
تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد هر دلی از حلقه ای در ذکر یا رب یا رب است
(همان: ۲۴)
پس چه کسی به جای حافظ یا رب یا رب کند؟ اگر قرار است حافظ در خواب باشد، دست ناسزاگویان به معبود و معشوق خواهد رسید و حافظ این را نمی خواهد. می توان نتیجه گرفت که هدف حافظ ترسیم مرزی است بین عبادت کنندگان واقعی و کذایی. هوس و آرزوی حافظ این است که با « معشوق حقیقی » باشد، هر چند تمام شب را در خواب باشد. مگر این گونه نیز می شود؟ بله. در نهجالبلاغه می خوانیم: « چه بسا شب زنده دارانی که از شب زنده داری چیزی جز رنج و بی خوابی به دست نیاورد! خوشا خواب زیرکان و افطارشان » (نهج البلاغه، حکمت، ۱۴۵: ۴۷۱)
بنابراین شب زنده داری قدر متعلق به کسانی است که با اعتقاد راسخ و قلبی پاک، شب را با بیداری به روز برسانند و مهمان همیشگی این بزم باشند همان گونه که حافظ هست:
امشب ز غمت میان خون خواهم خفت و ز بستر عافیت برون خواهم خفت
باور نکنی خیال خود را بفرست تا درنگری که بی تو چون خواهم خفت
(دیوان حافظ،۳۶۵:۱۳۸۹)
و حافظ چه شب ها که با خیال دوست سر کرده است:
نقش خیال روی تو تا وقت صبحدم بر کارگاه دیده بی خواب می زدم
(همان: ۲۰۸)
و این حال همیشگی سالک الی الله است و هم چنین است این حال:
سوز دل اشک روان آه سحر ناله شب این همه از نظر لطف شما می بینم
(همان: ۲۳۱)
و حافظ به خود امید و نوید داده است که بالاخره به وصال خواهد رسید:
من این مراد ببینم به خود که نیم شبی به جای اشک روان در کنار من باشی
(همان: ۲۹۵)
و خلاصه این که:
ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم
(همان: ۲۴۳)
و حافظ گسست عبادات را قبول ندارد. این که فقط در شب قدر شب زنده دار باشیم و باقی ایّام نه؟
در سوره ی بقره می خوانیم: « وَ یُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَ اللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ » (سوره بقره، آیه ۲۵۶) « و به راه ایمان و پرستش خدا گراید به رشته محکم و استواری چنگ زده که هرگز نخواهد گسست ».
و حافظ از این رشته ی محکم که نخواهد گسست تعبیر به عشق کرده است.
قصه العشق لا انفصام لَها (دیوان حافظ،۱۳۸۹: ۱۹۷)
و حافظ ایمان مدعیان را قبول ندارد و این است که می گوید اگر مدعیان بیدارند من هوس خـواب با
« تو » دارم. چرا که عاشق همیشگی هستم نه فقط شب قدر:
ماییم و آستانه عشق و سرّ نیاز تا خواب خوش که را برد اندر کنار دوست
(همان: ۴۴)
و نهایتاً
من گدا و تمنّای وصل او هیهات مگر به خواب ببینم خیال منظر دوست
(همان: ۴۴)
۴ـ۱ـ۲ـ۱ـ۲ـ۳٫ « کم نشود »
بیا که رونق این کارخانه کم نشود به زهد همچو تویی یا به فسق همچو منی
(همان: ۳۰۸)

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت fotka.ir مراجعه نمایید.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *