دانلود پایان نامه

فنلاند، یکی از صنعتیترین کشورهای جهان است وجز کشورهایی که در حال اصلاح آموزش وپرورش می باشند. در فنلاند پژوهش فلسفی وتعلیم وتربیت در دوجنبه بر روی اندیشه تربیتی تأثیر گذاشته بود. مربیان وپژوهشگران بطور کلی آگاهی فراوان در بکارگیری لغات کسب کردهبودند. دوماً، واقعیتی که تعیینکننده پرسشها در پژوهش هستند که تجربی وشفاف هستند. در فنلاند در پژوهش آموزشی بر طبق مشارکت برنامه ها در فلسفهی تعلیم وتربیت تاریخچه آموزش وپرورش، فنون تعلیم وتربیت، روانشناسی تربیتی وجامعه شناسی آموزشی متمایز میشود. در سال 1960 و1970 پژوهشها در زمینه فلسفه تعلیم وتربیت، بهدلیل کم اهمیت وسطحی بودن پژوهش فلسفی در جهان بسیار ناچیز است. فیلسوفان که درباره تعلیم وتربیت مطلبی ارائه می دهند اندک می باشند. اکثر دانشجویان تعلیم وتربیت با هاروا (دانش نظامدار تعلیم وتربیت در فنلاند) آشنا هستند این کتاب تمرکزش بر روی ماهیت تعلیم وتربیت وهمچنین علومتربیتی متمرکزکرد. هاروا مکزا بر روی موضوعات اخلاقی تمرکز میکرد. ریجوویلنس استاد فلسفه کتاب «اوضاع تعلیم وتربیت در فنلاند» را نوشت که الهام گرفته از بحث تربیتی در سالهای زیادی در فنلاند بود (اندرس، 1997).
در سالهای 1960-1970 مقالات پیرامون پرسشهایی که در فلسفه آموزش وپرورش مطرح است بسیار کم بود واستادان تعلیم وتربیت در مطالعات فلسفی حقیقتاً مشخصهی را نمیبینند. در سال 1980 ما رشد مطالعات فلسفی را احساس میکنیم. هیرسجروی (1981) رسالهی دکتری را در مورد جنبههای آگاهی در پرورش کودک منتشر کرد، مباحث مربوط به موضوعات فلسفی علاوه بر بخشهای تجربی را در برداشت. در کشور فنلاند تاکید اصلی بر روی مطالعات تجربی بود تا اینکه یک فکر جدید به وجودآمد. در اواسط سال 1980 کتابی که منتشر گردید که در آن 150 نماینده برنامههای گوناگون آموزشی را ارائه دادند (اندرس، 1997).
2-1-12-2 فلسفه تعلیم وتربیت ایسلند
فلسفه تعلیم وتربیت در ایسلند به عنوان یک فعالیت مجزا وجود ندارد. تعلیم وتربیت هنوز در ایسلند به عنوان یک حوزه استدلالی که سرشار از موضوعات فلسفی است مورد بحث است. فلسفه به عنوان یک رشته دانشگاهی در ایسلند تاریخچه طولانی ندارد. دانشگاه ایسلند در سال 1911 به وجود آمد وفلسفه از آغاز به عنوان بخشی از مطالعات در همه دانشگاهها بود. اما این نشانهای از آغاز فلسفه به عنوان یک رشته دانشگاهی پژوهشی نیست حتی اگر از آغاز این قرن در فلسفهی دانشگاهی نوشته شده ومنتشر گردیده باشد. تنها درسال 1972 بود که فلسفه در دانشگاه ایسلند به عنوان یک موضوع علمی برای مطالعه در مقطع کارشناسی ایجاد شد. ازآن موقع، رشد فیلسوفان ایلسندی پایدار ماند واکنون اینها گروهی از فیلسوفان بسیار شایسته هستند که در حوزه های مربوط به خود فعالیت میکنند. همه آنها به عنوان فیلسوفان آموزشی فعالیت نمیکنند بلکه در شاخههای متفاوتی از بوروکراسی، رسانههای گروهی ودیگر حوزههای متنوع حضور دارند. اینها اکنون هفت سال جایگاه آموزشی را در دانشگاه ایسلند در زمینه فلسفه دارند (اندرس، 1997).
فلسفه در ایسلند از دو بخش تشکیل شده بود: فلسفه وروانشناسی. دانشکده علوم اجتماعی 1976 ایجاد شد. تعلیم وتربیت از آغاز شاخهای از پژوهش آموزشی دانشکده علوم اجتماعی بود وتقریباً 60 سال پیش بر پایهی منظم تعیین شده بود. فلسفه تعلیم وتربیت یک درس مورد نیاز برای دانشکده تعلیم وتربیت دردانشگاه اکوریر برای مطالعهی همهی دانشجویانی که معلمان مدرسه ابتدایی هستند، میباشد. اما این دانشکده در سال 1993 شروع به کارکرد که آنقدر تجربه قابل اطمینانی در آموزش فلسفه تعلیم وتربیت نداشت. مدرسهی عالی دانشگاه تعلیم وتربیت در ریبجویک دانشگاه دائمی معلمانی برای یک قرن بود. فلسفه تعلیم وتربیت در آنجا مهم نبود اما موضوعات فلسفی را در دورههای مختلف در دهههای گذشته دربرمیگرفت. اینها به طور خاص واقعیتهای جالبی نیستند وهیچ ارزش فلسفی از این قبیل ندارند. اما آنها توضیح میدهند که چرا موضوعات فلسفی مهم در تعلیم وتربیت ایسلند حفظ نمیشوند. این اهمیت تنها گهگاهی وجود دارد (اندرس، 1997).
در آغاز این دوره، تنها سیمون ژوهانس آگوستین پروفسور فلسفه در دانشگاه ایسلند مسئولیت فلسفه را برعهده گرفت وگاهی اوقات در مورد موضوعات فلسفی در تعلیم وتربیت مطالبی مینوشت. او شماری از مقاله های رایج و نظری خود را در کتاب تصحیح میکند. اندرس(1959) این مقالهها با موضوعات مختلف جامع فلسفی یا جالب روانشناسی از جمله مباحثی چون: تفاوت میان خیر وشر، سعادت، آنچه که در زندگی مهمترین است، هوش وخلاقیت، وپژوهش آلفردسیزکینسی سروکار داشتند اما در تعدادی از آنها به مواد آموزشی پرداخته شده است. آنها بر روی موضوعات مبهم یا نامشخص در پداگوژی (تعلیم وتربیت)، تاثیر ناتوانی جسمی بر روی شخصیت، هوش قوی کودکان، روانپژشکی برای معلمان، اهمیت تربیتی ورزشها، نقش والدین وادبیات کودکان کار میکنند.
درسال 1936 مولفی رساله دکترای خود را در سوربن بر روی آموزه های تربیتی جرج کرشن اشتاینر نوشت. دیدگاه متافیزیک جهانی او توانست مانند ایدهآلیست معرفی شود. نوشتههای موجود در زیباییشناختی روشن است اما آنچه که او در مورد تعلیم وتربیت میگوید عملی است، معرفت تاکیدی که ممکن است از علوم روانشناختی کسب شده باشد، اما او محدودیتهای روانشناسی را به خوبی روشن میسازد. او همچنین بر حس خوب مشترک در برانگیختن کودکان که بیشتر بر دانش روانشناختی یا نظریهها تکیه دارد تاکید میکند. آنچه او در مورد اهمیت ورزشها می گوید، به عنوان نمونه نشان دادن ارزش یا اهمیت فرمانبرداری وهمکاری تا حدی است که این بیشتر کردن احترام و پیشرفت را نشان میدهد. در سال1960 واوایل 1970 دوره بینتیجه برای فلسفه تعلیم وتربیت ایسلند بود. در اواخر 1970، پورفسور پال اسکولسن شروع به انتشار مقالههایی در مورد تعلیم وتربیت کرد. اسکولسن مسئول گروه فلسفه در دانشگاه ایسلند بود. این مقالهها در مجموعههایی تحت عنوان پالینگر منتشر شد. او در این مقالهها در مورد موضوعات مختلفی که در تعلیم وتربیت اهمیت داشتند از قبیل تفکر انتقادی را تعلیم داد (اسکولسن، 1987).
اسکولسن تصور میکند که مزیت هر فرد آموزش دیده، این است که او به سختی میتواند بر هر حقیقت یا باور پذیرفته شده شک کند. شرایط برای پیشرفت در هر زمینهی پژوهشی که او تصور میکند ضروری است. او دوباره این حقیقت که باورهای انسانها در مسیرهای مختلف ثابت است، اکثر آنها غافل هستند وما به سختی پرسش میکنیم، بحث میکند. هر انسان عاقلی تحت تأثیر فشارهای اجتماعی، فشار روانی انسانها وعلایقشان قرار می گیرد واین واقعیت حاکی از اهمیت تکیه بر اینکه چرا ما به چیزهای مختلف معتقد هستیم، دارد. واضح است که تعلیم وتربیت بایستی تفکر انتقادی را مانند یک هدف داشته باشد زیرا عقلانیت یکی از اهداف تعلیم وتربیت است و تفکر انتقادی مؤلفه اصلی عقلانیت میباشد. اسکولسن چهار شیوه از عقاید رایج را شناسایی میکند: عقاید بر پایه پیش داوریها، اقتدار، سماجت وبررسی انتقادی شکل میگیرد. او بیان میکند که همهی این شیوهها باید در هر مورد درک شود چرا که این باور به وجود میآید وتلاش میشود آن به لحاظ معیار عقلانی بررسی شود (اندرس، 1997).
در سال 1980واوایل 1990 فیلسوفان ایسلندی شروع به پرداختن به بعضی از موضوعات اصلی تعلیم وتربیت کردند. که یکی از اولین موضوعات این بود که آیا تعلیم وتربیت به خودی خود یا به علت چیزهای دیگر ارزش دارد. امیلسن (1986)بحث میکند که تعلیم وتربیت میتواند به خودی خود ارزش داشته باشد. گیلفسن (1994) نیز همین عقیده را دارد اما دلایل او برای اثبات این قضیه متفاوت است. کریستجانسن روی زمینه های مختلف فلسفه تعلیم وتریبت بحث میکنند. از جمله اینکه ارزش تعلیم وتربیت می تواند برپایه چیزهایی خارج از خود تعلیم وتربیت باشد ومدیریت خوب میتواند فضای مناسبی در مدارس ایجاد میکند. کارلسن نقص در پژوهش، بطور خاص در تعلیم وتربیت وبطور عام بر روی جامعه ایسلند را نشان داد. اعضای حوزه استدلالی فلسفه تعلیم وتربیت ایسلند کاملا تشخیص دادند که فلسفه تعلیم وتربیت باید بانظریههای تربیتی وپژوهشی که با هر دورهای مرتبط است به کار گرفته شود. فلسفه تعلیم وتربیت ایسلند هیچ مکتبی از خودش که به آن وابسته باشد ندارد.
یکی از بحثانگیزترین موضوعات تعلیم وتربیت ایسلند در دهههای اخیر، طرح برنامهریزیدرسی مطالعات اجتماعی در مدارس ابتدایی ایسلند میباشد. این طرح به طور کلی در سال 1971 آن هنگام که کمیته، پیشنویس پیشنهادها را در مورد ساختار برنامه ریزی درسی در ایسلند وجهان ودر زمینه جغرافیا وعلوم اجتماعی را به وجود آورد، شروع شد. ایدههای اصلی توسعه یافت ووحدت آنها در جهان بیشتر شد. در سال 1977کتاب برنامهریزیدرسی توسط وزارت آموزش وپرورش ایسلند منتشر شد وبرای اجرای آن در مدارس ابتدایی ایسلند تلاشهای بسیاری صورت گرفت. ایدههای اصلی این پروژه را از نظر فلسفی میتوان در: اجرای آن بطور هماهنگ سازماندهی مجدد آموزش، تأکید بر یادگیری اکتشافی در ایدئولوژی تربیتی، تأکید بر آموزش مبتنی بر کودک محوری (اندرس، 1997).
اما درسال 1983- 1984 این طرح با مخالفت سیاسی ونظری مواجه شد. نمایندگان مجلس نگرانی خود را درباره محتوای جدید وهمچنین در مورد نبود تاریخچه ایسلند در آموزش وپرورش ابتدایی بیانکردند ودر سال 1985وزارت آموزش وپرورش کمیتهای برای بازبینی برنامه درسی تشکیل داد که به موجب آن این پروژه شکستخورد (جوهانسون، 1991). در این سالها فلسفه تعلیم وتربیت ایسلند به تدریج شکل گرفت وحوزه استدلالی تعلیم وتربیت به دلیل توجه متخصصین سنجیده میشد.
2-2پیشینه تحقیق
الف) فلسفه تعلیم وتربیت :
فلسفه در یک مفهوم عام وصرف نظر از مباحثاتی که در مورد موضوع وقلمرو آن می شود، میتواند به منزله نوعی تأمل بنیادین، کلنگرانه وعمیق تلقی شود که امور مختلف را در ارتباط با نهاییترین زیرسازهایش مورد بررسی قرار می دهد وبر اساس این مفهوم از فلسفه جایگاه واقعی آن به عنوان راهنمای نظریه وعمل انسان بطورکلی ونظریه وعمل تربیتی بطور خاص معین میگردد (علم الهدی، 1386). توجه به فلسفه واستفاده از نگاه فلسفی در تعلیم وتربیت قدمتی به درازای خود فلسفه دارد. تدوین فلسفه در یونان باستان با تعلیم وتربیت ارتباطی نزدیک داشته است. این نزدیکی وارتباط تا به امروز حفظ شده است (مهدوی وهمکاران، 1390 ).
میتوان گفت که فلسفه تعلیم وتربیت زمانی آغاز شد که مردم از تعلیم وتربیت به عنوان یک فعالیت بشری خاص آگاه شدند. حتی در جوامع ابتدایی نیز، تعلیم وتربیت دارای نگرش فلسفی درباره زندگی بود. خیلی قبل از آن که بدانیم فلسفه چیست یا رشد آموزش وپرورش چه میتواند باشد، بشر از یک فلسفه تعلیم وتربیت برخوردار بود (اوزمن وکراوار، 1387). این نظریه که فلسفه و تعلیم وتربیت با یکدیگر ارتباط دارند، یقیناً نظریهی جدیدی نیست، دست کم از زمان افلاطون، بسیاری از فیلسوفان برجسته به مسائل تربیتی پرداختهاند. از آنجا که فلسفه بطور سنتی، ماهیت واقعیت، معرفت وارزش را تحت بررسی قرار داده است، پس با تعلیم وتربیت روابط آشکاری دارد (فرمهینی فراهانی، 1384).
در دورهی رنسانس، تحول عظیمی در عرصهی علم بوجودآمد؛ علوم که قبلاً زیر چتر فلسفه قرار میگرفتند، از آن جدا شدند ونوعی تخصصگرایی در حوزهی معرفت بوجود آمد. معرفت فلسفی هم از این جریانات متأثر شد؛ یکی از تحولات مهم در حوزهی معرفت فلسفی، پیدایش فلسفههای مضاف مانند، فلسفهی تعلیم وتربیت و … بود. فلسفهی تعلیم وتربیت، معرفتی است نظری برای راهگشایی خردمندانه در عمل تربیتی واندیشیدن دربارهی غایات وبررسی نتایج آن بهمنظور معرفی بنیادهای تربیت درست، منسجم، هماهنگ وجلوگیری از بروز تضاد وتناقض در نظر وعمل تربیت (ابراهیم زاده، 1383).
فلسفه تعلیم وتربیت به منزله یکی از حوزههای معرفت بشری، از دو منظر قابل بررسی است: منظر «دیدگاههای فیلسوفان در باب تعلیم وتربیت» ومنظر «یک رشته تحصیلی». فلسفه تعلیم وتربیت در منظر اول، یک حوزه معرفتی دیرپاست که تاریخی به قدمت تاریخ تأملات تربیتی فیلسوفان محض دارد (بهشتی، 1342). فلسفه تعلیم وتربیت در منظر دوم، حوزه معرفتی نوپایی است که جدیداً به وجود آمده ورشد کرده است (بهشتی، 1342). گرچه فیلسوفان بزرگ از آغاز تاکنون همواره به طور مستقیم وغیرمستقیم به مساله تعلیم وتربیت توجه داشته وهر یک در زمینه تعلیم وتربیت مطالب وسخنانی دارند، اما پیدایش فلسفه تعلیم وتربیت را به عنوان یک حوزه معرفتی خاص باید محصول انجمن دیویی دانست (نصیری،1384) و بسیاری از متخصصان، سرآغاز تکوین وشکلگیری این رشته را قرن بیستم وبه طور مشخص، سال1935، یعنی سال تاسیس این انجمن میدانند. برخی دیگر از متخصصان، بر این عقیدهاند که سرآغاز فلسفه تعلیم وتربیت به عنوان یک رشته متنمایز، قرن نوزدهم است. در این قرن، سه مفهوم از فلسفه تعلیم وتربیت قابل تشخیص است: فلسفه تعلیم وتربیت 1- به عنوان یک روش علمی برای استقرا 2- به عنوان رشتهای که هدف رویت پذیر ساختن واقعیت بزرگتری است که علوم مختلف از آن سرچشمه میگیرند. 3- سرانجام مجموعهای از اندیشههایی که باید در تعلیم وتربیت آزموده شوند. دیدگاه اول مربوط به اسپنسر وعلمگرایان، دیدگاه دوم مربوط به ایدهآلیستها ودیدگاه سوم متعلق به جاندیویی است (بهشتی، 1342) .
در ایران تا آغاز دهه 1340، فلسفه آموزش وپرورش دانش مستقلی تلقی نمیشد وتنها برخی مباحث آن در درسی به نام «اصول آموزش وپرورش» و سپس در درسی به نام «فلسفه آموزش وپرورش» تدریس میشد (نلر، 1377). از آن به بعد با ترجمه وتألیف ونشر کتاب این رشته شکل گرفت.
ب) جایگاه ونقش فلسفه تعلیم وتربیت:
در معرفی جایگاه فلسفه تعلیم وتربیت باید گفت که این فلسفه زمینهای است برای برانگیختن، اندیشیدن، گشودن افقهای نو ورها شدن آدمی از پیش داوریها وتنگناها. بدین سبب است که پرداختن به فلسفه تعلیم وتربیت میتواند راهگشای بسیاری از مشکلات بشر میشود. چون فلسفه تعلیم وتربیت پایه و اساس، ارکان، ماهیت، هدف، روش ومحتوای آنچه تربیت خوانده میشود را روشن میسازد (شریعتمداری، 1377).
فلسفه تربیت رشتهای از مطالعات مربوط به تعلیم وتربیت است که متأثر از یک رویکرد فلسفی است. نسبت به جهان، انسان، ارزش ودیدگاههای مشخصی را در قلمرو آموزش وپرورش تدوین و ارائه میکند. ازحیث کارکردی میتوان گفت فلسفه تربیت، بررسی ومطالعه هدف، فرایند، ماهیت و آرمانهای آموزش وپرورش است (شرفی، 1388).
نقش فلسفه تعلیم وتربیت این است که تجزیه وتحلیل هرگونه فعالیت تربیتی است که نظام اجتماعی معین انتخاب کرده ودر بررسی انتقادی هدفها و روشها در فعالیتهای تربیتی مورد استفاده قرار میگیرند. پس فلسفه آموزش وپرورش فقط جنبه نظری ندارد که دور از عمل تربیت باشد ونقش موثری در کیفیت آن ایفا نکند. بلکه ارزشها، هدفها وروش های آموزش وپرورش را با توجه به فرهنگ ونیازمندیهای فرد وجامعه مورد تحلیل قرار میدهد وبراساس یافتههای روانشناسی و آموزش وپرورش جدید معلمان را در عمل تربیتی راهنمایی میکند (مغنیان، 1384).
فلسفه آموزش وپرورش باید اوضاع فرهنگی را با اندیشه وبینش دقیق مورد انتقاد قرار دهد وبین میراث فرهنگی مطلوب ومقتضیات معاصر ما هماهنگی ایجاد کند وتنها به انتقاد از گذشته و تجزیه وتحلیل زمان حال اکتفا نکند، هدف ووسیله یا روش لازم وملزوم را در حکم یک واحد بداند، مربیان را از جمود فکری وافکار قالبی رهایی بخشد (شعاری نژاد، 1365). فلسفهی تربیت، به مطالعهي هدفها، فرایند، ماهیت برنامهها، عمل ونتایج تعلیم وتربیت میپردازد. با کمک فلسفه تعلیم وتربیت میتوان تربیت را در حوزه نظر وعمل هماهنگ وبا معنا ساخت (ابراهیم زاده، 1383).
با توجه به بررسیهای صورت گرفته از منابع کتابخانهای ودانشگاهی تاکنون موضوعی در این زمینه پژوهش نشده ولی پژوهشهای نزدیک به موضوع عبارت است از: