دانلود پایان نامه

امام خمینی می فرمایید: اقوی آن است که معرفی مطلقا واجب است اگر چه نیتش تملک یا صدقه دادن یا حفظ آن برای مالکش باشد یا اصلا چیزی را نیت نکند.(امام خمینی،1425ه ق ،ج 3 ،ص 403)
استثنائاتی هست که تعریف در آنها واجب نیست که عبارتند از:
الف – نمی داند که مالک شیء آن را می خواهد. مثل غلاف و انار و همانند اینها. و گفته اند که از این نوع که برای ملتقط می تواند سودی برساند. هنگامی که اراده کند که گمشده را به دیگران معرفی نکند و برای صاحبش هنگامی که آن را در دست ملتقط یافته و از او بگیرد.و ديگر تملك ملتقط برآن فايده اي ندارد زيرا تملك بر چيز ناشناس صحيح نيست و هنگامی که مال را در دست ملتقط یافت، فقط می تواند خود مال را از او بخواهد و حق بر چیز دیگری ندارد. نزد حنابله ملتقط تملک پیدا می کند بر شیء پیدا شده زیرا او صاحب خیالی آن می باشد.
ب – اگر شیء پیدا شده شامل چیزهای خوردنی باشد مانند: خرما و… یا آنچه که شبیه آن باشد. پس در این مورد تعریف واجب نیست. در این مورد سخن نبوی هنگام گذشتن از راه و دیدن خرما در راه است فرمود: همانا من می ترسم که آن را صدقه دهم یا که بخورم آن را. در ظاهر سخن دلالت می کند بر مباح بودن آنچه از خوردنی ها که یافت می شود، ولی معنی آن به این صورت است که اگر مالک آن را در دست ملتقط دید می تواند آن را از ملتقط بگیرد، همان طور که درباره غلاف و انار گفته شد. … و حنابله گفته است یابنده این چیزها بر آنها تملک پیدا می کند زیرا که صاحب آن دیگر از مالکیت آن خارج شده است، پس اینگونه مال ها مباح شده محسوب می شوند، همانطور که قبلاً ذکر کردیم. و حنابله گفته است يابنده اين چيز ها بر آنها تملك پيدا نمي كند زيرا كه صاحب آن ديگر از مالكيت آن خارج شده است پس اين گونه مال ها مباح شده محسوب مي شوند همانطور كه قبلا ًذكر كرديم .
ج- هنگامي كه يابنده ترس از ضايع شدن شي پيدا شده را توسط ظلم از طرف حاكم را داشته باشد جايز است كه آن را نشناساند؛ تا جايي كه شاخصي گفته اند: اگه يابنده حدس بزند كه ظالمي آن را از او بگيرد شناساندن آن حرام است و آن به صورت امانتي در دست او است و اين عاقلانه است زيرا هدف از شناساندن رساندن آن به دست صاحبش مي باشد پس هنگامي كه احتمال ضايع شدن آن برود شناساندن آن فايده اي ندارد و به جاي نفع ضرر مي رساند كه بايد از اين كار خودداري شود.
2- مدت زمان تعریف:
مدت زمان تعریف یک سال است. ومتوالی بودن آن شرط نیست پس اگر آن را در سه ماه یک سال طوری معرفی کند که عرفا گفته شود او در این مدت، آن را معرفی کرده است سپس به طورکلی تعریف را ترک کند و پس از آن در سال دیگر، سه ماه معرفی نماید و هکذا… تا آنکه مقدار یک سال درضمن چهار سال مثلا ، کامل شود در تحقق تعریف که شرط جواز تملک و تصدق است کفایت می کند و آنچه که بر او واجب بوده، از او ساقط می شود اگر چه در تاخیر آن تا این مقدار در صورتی که بدون عذر باشد، معصیت کرده است.(امام خمینی 1425ه ق ،ج3،ص403) و( لنکرانی ،1429ه ق،ص315) اکثر روایات در مورد مدت تعریف بر واجب السنه کامل دلالت می کنند و از آن روایات می توان به روایت صحیحه الحلبی، از ابی عبدالله(ع) اشاره کرد که در حدیث آمده سوال شد از لقطه ای که پیداشده وآن را برداشته حضرت فرمودن: بشناسان آن راتایک سال، اگر صاحبش آمد آن را به او بده والا آن مثل باقی اموالت می باشد.(همان)
3- محل و مکان تعریف: تعریف در مکان هایی انجام می گیرد که گمان و حدس می رود که خبر آن به صاحب شیء برسد و اولین مکان و با اولیت ترین مکان برای تعریف، جایی است که آن شیء پیدا شده است. زیرا غالباً صاحب آن در همان مکان از او سؤال می کند. پس در محل تجمع مردم مانند: بازار و درهای مسجدها و جایی که نمازگزاران خارج می شوند، در زمانی که اجازه داده نمی شود در مسجد تعریف انجام گیرد. زیرا مردم برای عبادت آمده اند نه برای تعریف شیء و یا پیدا کردن آن. و تعریف در صحرا و در نزدیکترین سرزمین ها به آن صورت مي گيرد ، زیرا گمان می رود که کسی خواستار آن شود. (امام خمینی ،1422ه ق ، ص 357)
2-1-4-1-3-1 مطالبه کردن لقطه در زمان تعریف وبعد از آن
چیز پیدا شده پس داده نمی شود مگر با دلیل و برهان آشکار و تنها ذکر ویژگی کفایت نمی کند. اگرچه ویژگی های آن باشد و هیچ کس جز صاحب آن از ویژگی ها با خبر نباشد ولی یابنده برای دادن آن به وصف کننده مانعی ندارد و مجبور هم نیست که آن را به او بدهد. پس در این صورت، اگر فرد دیگری آمد و دلیل آشکار به مالک بودن بیاورد، آن را از اولی سلب می کند و به او داده می شود. و اگر به دست آوردن برای او تضمین باشد، یابنده آن را باید برگرداند و برای پس گرفتن آن از وصف کننده اولی، با وجود اینکه نتوانست اعتراف کند که مالک آن بوده، باید تضمین کند که هیچ کس برای پیگیری آن نمی آید. (محقق حلی، 1408 هـ.ق، ج2، ص279)
بعد از گذشت زمان تعریف برای یابنده تملک در آن مجاز می باشد، بنابراین اگر صاحب آن آمده بعد از آن مدت برای او حق و نزاعی بر آن نمی باشد و تنها می تواند همانند آن یا پول و ارزش آن را خواستار شود، در صورتی که یابنده تقاضای او را مجاز بداند و بر او باز پس دهد و در لقطه حرم یابنده آن را صدقه می دهد یا به عنوان امانت نزد خود نگهداری می کند و تملکی بر آن ندارد. وقتی آن را صدقه دهد و صاحب آن بیاید، اجازه صدقه دادن آن را ندارد و در این مورد این دو گفته بر آن دو برتری دارد. (محقق حلی، 1408 هـ.ق، ج2، ص178-177).
بعد از گذشت زمان تعریف برای یابنده تملک در آن مجاز می باشد، بنابراین اگر صاحب آن آمده بعد از آن مدت برای او حق و نزاعی بر آن نمی باشد و تنها می تواند همانند آن یا پول و ارزش آن را خواستار شود، در صورتی که یابنده تقاضای او را مجاز بداند و بر او بازپس دهد و در لقطه حرم یابنده آن را صدقه می دهد یا به عنوان امانت نزد خود نگهداری می کند و تملکی بر آن ندارد. وقتی آن را صدقه دهد و صاحب آن بیاید، اجازه صدقه دادن آن را ندارد و در این مورد این دو گفته بر آن دو برتری دارد. (محقق حلی، 1408 هـ.ق، ج2، ص178-177)
2-1-4-1-4حکم یافتن لقطه توسط کودک یا دیوانه بامجنون
هر گاه کودک یا دیوانه ای مالی را پیدا کند، در حکم لقطه است. و بر ولی اوست که وظایف ملتقط را انجام دهد. (سبحانی، 1439 هـ .ق، ص443) (مکارم، 1424 هـ .ق، ص426) (بهجت، هـ .ق، ص409)
وظایف به این ترتیب است که مسئولیت تعریف را در یک سال به عهده بگیرد و حتی آن مال را نگهداری کند، زیرا طفل و دیوانه تملک بر حفظ و نگهداری و تعریف مال پیدا شده را ندارد و ایمان به این موضوع ندارد.
هرگاه یکسال تعریف را ادامه داد ولی صاحب آن پیدا نشد در این صورت می تواند به یکی از سه صورت زیر اقدام کند:
تملک کند؛
به نیت صاحبش صدقه دهد؛
به نیت امانت برای مالکش حفظ و نگهداری کند. (محقق حلی، 1408 هـ .ق، ج3، ص1412)
شهید اول در لمعه همین نکته را بیان داشته است.
شهید ثانی در شرح لمعه می گوید: ولی کودک و دیوانه متولی تعریف لقطه می باشند. یابنده پیش از تمام شدن سال نمی تواند مالک آن بشود. (شهید ثانی، شرح لمعه)
یابندهی مال کسی است که شایستگی کسب کردن داشته باشد، اگرچه مکلف نباشد و بر ولیّ طفل واجب است مالی را که کودک پیدا می کند، حفظ کند. چنان که حفظ مال کودک بر او واجب است و آن را در اختیار کودک قرار نمی دهد، زیرا اطمینان به کودک وجود ندارد و مجنون نیز همین حکم را دارد. اگر آن مال نیاز به تعریف داشته باشد، ولی اقدام به تعریف آن می کند و سپس برای آن دو، میان صدقه دادن و تملک و به عنوان امانت نگهداری کردن، کاری را که برای آنان سودمند تر است، انجام می دهد. (همان)
2-1-4-2احکام لقیط
هر طفل گمشده ای است که کسی را نداشته باشد که متوجه تربیت او بشود. (محقق حلی، 1408 هـ.ق، ج3 ص1378).
لقیط بچه ای را که گم شده و سرپرست ندارد و بر آنچه که مصلحت اوست و دفع آنچه که موجب ضرر و هلاکت او است، نمی تواند مستقلاً عمل نماید می گویند. (امام خمینی، 1425 هـ .ق، ج3، ص417)
برداشتن لقیط واجب کفایی است هر گاه از تلف شدن از بترسد. به خاطر آیه 5-2 سوره مائده که می فرماید: «تعاون علی البّر»و بعضی از مجتهدین این را سنت می دانند(دهکردی).و ملتقط (کسی که لقیط را برمیدارد) باید شرایطی داشته باشد که به شرح زیر است: