دانلود پایان نامه

د- مذهب عراقی
شیخ فخرالدین عراقی، شافعی مذهب و اهل حدیث بوده است؛ لیکن با روشن بینی و وسعت نظر، خود را همواره از تعصبات جاهلانه روزگار دور میدارد. او صوفی عارف مسلکی بود که در بیان عشق، (خواه مجازی باشد خواه حقیقی) دلیر و بیباک و بیپرواست؛ نکتهی مهمی که دربارهی آثار تصوف هست، این است که در بیشتر آنها مطالبی هست که با ظاهر شرع و عقاید قشری برخی از متشرعین، سازگار نیست:
نیـم اهل زهد وتوبه بمـن آر ساغر مــی
که به صدق تــوبه کردم زعبادت ریایـی
تو مرا شراب در ده کـه ز زهد توبـه کـردم
زصـلاح چـون ندیـدم جز لاف و خـودنمایـی
چو ز باده مست گشتم چه کلیسا چه کعبه
چو به ترک خود بگفتم چه وصال وچه جدایی
به قمـار خـانه رفتـم همـه پاکبـاز دیــدم
چو به صـومعـه رسیـدم همـه یـافتم دغـایـی
(عراقی،1335: 296)
ه – عرفان عراقی
عراقی پس از آن که مسند درس را رها کرد به عرفان روآورد او در مدت اقامتش در آسیای صغیر، از مریدان مولانا بود و در مجالس سماع مدرسه حاضر می شد. دیدگاههای عرفانی او برگرفته از اندیشه های مولانا و محی الدین عربی است.« عرفان عراقی، مبتنی بر وحدت وجود است و تأثیر آن چه را که عرفا و شاعرانی مانند: امام احمد غزالی، عین القضاه همدانی و شیخ فریدالدین همدانی مطرح کرده اند به صراحت و درآثار منظوم و منثور عراقی میتوان دید.(همان: 25)
در مقالهی هستیشناسی از منظر ابن عربی و فخرالدین عراقی، نوشتهی دکتر زهرا غریب حسینی و دکتر صرفی، که در نشریهی تطبیقی دانشگاه کرمان، به چاپ رسیده است؛ فخرالدین عراقی را بسیار متأثر از ابن عربی دانسته اند:
« فخرالدین عراقی، یکی از ناقلان مهم آثار ابن عربی است. وی، گاه، با بیان علمی دقیق وگاه در قالب تعبیرهای شاعرانه، به تحلیل و ترویج مباحث فلسفی و عرفانی ابن عربی پرداخته است. در این میان، گاه اندیشههای وی، با ابن عربی، تطابق کامل دارد و گاه توأم با نوآوری است که در نتیجهی تجربهی عارفانهی خود عراقی است. و در نتیجهی کشف و شهود به آنها دست یافته است. اما کمتر اندیشهای از اندیشههای عارفانه فلسفی ابن عربی را می توان در نظر گرفت که در آثار عراقی بازتاب نیافته باشند. نوآوری عراقی در بهرهگیری از این اندیشهها در چشمانداز تأویل و تخیل شاعرانه جلوهگر میشود.» (غریب حسینی، 1390: 170)
در پایان این مقاله، نتایج نهایی که از مباحث طرح شده میتوان گرفت عبارت است از:
آثار فخرالدین عراقی، آیینهای است که آراء و اندیشههای ابن عربی در آن منعکس است. تمامی عرفان نظری عراقی، دربارهی عشق، حالات و اغراض آن است. وی از کاربرد زیاد و دقیق اصطلاحات فلسفی در آثار خویش، خودداری نموده است. به عبارت دیگر، عراقی، به دیدگاه‌های فلسفی و کلامی التفاتی نشان نمیداده است. در آثار وی، مسائل مربوط به عالم غیب، با بهرهگیری از زبان عاشقانه، رنگ دیگری به خود گرفته است… عشق درآثار عراقی و ابنعربی، کلید واژهی مهمی است که با وجود آن، زیباییِ طبیعت و انسان با حقایق الهی، ارتباط تنگاتنگ دارد و امر احیای آفرینش، کنشی ناگسستنی است که به طور مستمر و بدون تکرار در جریان است. (همان: 178)
سوز درون و شور عشق او از کلامش پیداست؛ گویا حزنی که در آواز او هنگام تلاوت آیات قرآن در کودکیاش، موج میزده، بعدها به سرودههایش انتقال یافتهاست. عشق به مبداء حیات را در تک تک ابیاتش میتوان دید.
و مرحوم صفا در این باره می گوید « عراقی، عاشق سوختهای است که با سخنانش از سوز درون و شوق باطن و کمال نفس خویش حکایت میکند. در اشعارش، شور و شوقی است که نشانهی سوز درون اوست و این شوق، گاه با تأمل در معارف و حقایق عرفانی همراه و گاه با توصیفات بدیع و کم سابقهای از حالات سالکان و واصلان آمیختهاست.» ( صفا،69: 577)
و – جایگاه و منزلت عراقی درکاروان ادب پارسی
عراقی بدون تردید، یکی از بزرگترین و هنرمندترین شاعران عارف مسلک ادب فارسی در قرن هفتم است؛ وی شاعری است که از نظر تاریخی، در دورهای زندگی میکند که با بزرگترین قطبهای ادب فارسی، یعنی حضرت مولوی ( متوفی 672 هجری قمری) و جناب شیخ اجلّ سعدی ( متوفی 690 هجری قمری ) معاشر یا معاصر است. ( صیادکوه،1383: 290) چندی بعد ، خورشید درخشان ادب فارسی، حافظ نیز با تابش درخشان خود، جهان ادب را روشن میکند. عراقی، در چنین برههای از تاریخ، وارد دنیای ادب فارسی میشود.
« در چنین شرایط دشواری، عراقی با زبانی سخت و روان، که با چاشنی اندیشههای بلند و والای عرفانی، طعم و حلاوتی یافته است، عرض اندام میکند و نه تنها در معرض و کشور خود، جایگاه رفیعی به دست میآورد که شهرت و معروفیّت وی تا سوریه، قونیه، مولتان، مصر و… نیز پراکنده میشود؛ به گونهای که نام عراقی برای همیشه در کنار یا در صدر غزلسرایان عاشق یا عارفان عاشق غزلسرا نقش میبندد.» ( همان: 291)
ز- وفات عراقی
وفات عراقی را فصیح خوافی، در محرم سال 686 هجری و نویسنده ی مقدمه ی دیوانش، هشتم ذی القعده سال 688 هجری نوشته اند: