دانلود پایان نامه

در این مثال از لفظ غالیه موی، متوجه میشویم که اولاً آفتاب، در معنای خود بهکارنرفتهاست وثانیاً مراد از آن معشوق است لفظ مستعار، که همان مستعارمنه است، آفتاب است.
دوستان گویند سعدی خیمه بر گلزار زن
من گلی را دوست می دارم که در گلزار نیست
گل، مشبهٌبه ولفظ مستعار است ودرگلزارنبودن از صفات مشبه است؛ استعاره ، مجرده است وکشف آن به آسانی صورت میگیرد.
(شمیسا،1387 : 162)
استعارهی مصرّحهی مرشّحه
در این استعاره، مشبّهبه را به همراه یکی از ملائمات خود آن ذکرمیکنند. به این سبب به آن مرشحه میگویند که ادّعای همانندی و یکسانی آن زیاد است ولی بسامد آن کم است.
ازلعل تو گر یابم انگشتری زنهار صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد(حافظ)
«لعل» استعاره از لب است و انگشتری و نگین، از ملائمات مشبّهبه هستند و هیچ قرینهی آشکاری دال بر اینکه لعل، درمعنای غیرماوضعله، بهکاررفته است در میان نیست؛ مگر اینکه «تو » را قرینه بگیریم ( انگشتری از لعل ساخته میشود نه از لعل تو )… و به قرینهی معنوی دریابیم که اگر لعل در معنای خود بهکاررفته بود اغراق « صد ملک سلیمانم » لازم نبود. «انگشتری زنهار»، استعاره از سخن ممدوح یا بوسهی معشوق است. (شمیسا،87 : 168)
استعارهی مکنیّه یا بالکنایه:
دراین نوع استعاره، مشبه را ذکر میکنند و آن را در دل و ضمیر خود به چیزی تشبیه میسازند و سپس یکی از صفات یا ملائمات آن چیز را در کلام ذکرمیکنند مثل« دست روزگار» ، که در آن مشبّه یعنی «روزگار»، همراه با یکی از ملائمات مشبّهبه ( انسان) – که دست باشد- آمده است. شمیسا اینگونه استعاره را، استعارهی نوع دوم نامیده است. استعارهی نوع دوم، از نظر شکل بر دو نوع است:
به صورت اضافه: که به آن اضافهی استعاری میگویند؛ مثل رخسار صبح، عزم تیزگام، دست روزگار، چنگال مرگ.
به صورت غیر اضافی:
هزار نقش برآرد زمانه و نبود یکی چنانکه درآینهی تصور ماست(انوری)
«زمانه» را در ضمیر خود به قمار بازی تشبیه کرده است و سپس برای آن «نقش برآوردن» را تخیّل کرده است. این نوع استعاره به صورت غیر اضافی را میتوان همواره از طریق استعارهی تبعیه( استعاره در فعل نیز توضیح داد. مثلا در مثال بالا بگوییم که نقش برآوردن، استعاره از بازیگری و چرخش روزگار یا مات کردن و بردن است؛ زمانه، هزارگونه چرخش و بازیگری و فوتوفن دارد. (شمیسا،87 : 178)
یا در مثال «زندگی، بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازهی عشق»
زندگی، به پرندهای، تشبیه شده است که بال و پر دارد بال و پر داشتن را میتوان استعاره ی تبعیه از «وسعت و قدرت و میدان عمل داشتن» گرفت.
همچنین در استعارهی نوع دوم، گاهی مشبّهبه محذوف، حیوان است و به اصطلاح، استعاره، جانورمدارانه است و میتوان به آن جاندارانگاری گفت.
هدف از استعاره
« هدف از استعاره نیز مانند تشبیه، نهایتاً بیان مخیّل مشبه است؛ یعنی مصور ومجسم کردن آن در ذهن که همیشه با اغراق، یعنی افراط و تفریط، همراه است. منتها به سبب تناسی تشبیه و حقیقت ادعایی- که بحث آن گذشت –اغراق در استعاره نسبت به تشبیه بسیار فراتر است و این است که گفته اند استعاره ابلغ از تشبیه است.» ( همان: 203)
دکتر شمیسا برای استعاره، دو محور جانشینی و همنشینی، قائل است. در محور همنشینی، لفظ مستعار قراردارد و در جانشینی، معنی مستعارمنه، یعنی انتقال از مشبهبه، به مشبّه قرار دارد و لطف وهنر کلام در استعاره نیز انتقال از معنای متعارف به غیر متعارف است.
پيشينه مطالعات استعاره در غرب
مختصري درباره مكاتب ادبي- فلسفي غرب