دانلود پایان نامه

نتیجه این که چون توبه حدی ندارد، موضوع توبه نیز محدودیّتی ندارد «ولا نهایته لتوبه العارف و لا لغایه و صفه» (مکی، 1995، ص 385).
1ـ 4ـ 8 ارکان توبه:
رکن مهم توبه پشیمانی است «اَوّلها الندم علی ما مضی. اولین رکن توبه پشیمانی و حسرت و تأسف و آتش درونی و ناراحتی بر آنچه که گذشته است، می باشد» (مطهری، 1364، ص 145).
عامل پشیمانی نیز، ترس از عاقبت بد، رغبت به نعمت و یا حیای از خداست.
بنده زمانی که متوجه آثار سوء و سرانجام شوم گناه در این عالم و عالم برزخ و قیامت شود، پشیمان است. افعال و ملکات صورت های مناسب خود را دارند، دارای شعور، آگاهی هستند و انسان را آزار می دهند. آتش جهنم از روی اراده و شعور می سوزاند. هر گناهی در روح اثری دارد که در احادیث از آن به «نقطة سوداء» تعبیر نموده اند و آن تاریکی است که در قلب و روح پیدا می شود، کم کم افزون می شود و در آخر در صورتی که توبه نکند منتهی به شقاوت همیشگی خواهد شد پس انسان لازم است از معاصی پرهیز کند و اگر به آن مبتلا شد فوراً آثار سوء آن را با توبه درست ، شرایط آن واعمال صالحه اصلاح كند در غير اين صورت عذاب الهی او راخواهد گرفت.
«دومین رکن توبه عزم بر ترک و عدم بازگشت برای همیشه داشته باشد «العزم علی ترک العود، یک تصمیم جدی که دیگر من این عمل ناشایست را تکرار نمی کنم»؛ توبه اگر واقعی باشد ، حتماً قبول خواهد شد
و توبه ای واقعی است که آتش درونی در انسان پیدا شود و مصمم باشد که دیگر آن گناه را انجام ندهد «امام فرمود: «کسانی که استغفار می کنند و باز گناه می کنند و باز گناه را تکرار می کنند استغفارشان از استغفار نکردن بدتر است» . چون این مسخره کردن توبه است، استهزاء خداست استهزاء توبه است » (همان، ص150).
دربارة ارکان توبه آمده است. «اما اركان پنجگانه كه بناء توبت به آنست و تحقيقش بدان، يكي، اداء فرايض است؛ دوم ، قضا مافات؛ سوم طلب حلال، چهارم رد مظالم؛ پنجم مجاهدت و مخالفت با نفس» (كاشاني؛ 1381، ص 362).
1ـ 4ـ 9 شروط توبه
برای محقق شدن توبه شرایطی است که درصورت احراز آن توبه پذیرفته است.
«شرط اول آن است که حقوق مردم، حق الناس را باید برگردانی خدا عادل است از حقوق بندگانش نمی گذرد». (مطهری،1364، ص 151). «شرط دوم توبه این است که حقوق الهی را ادا کنی» (همان، ص 153).

1ـ4ـ 9ـ 1 شرایط کمال توبه
دو موضوع شرط کمال توبه است «توبه آن وقت توبه است که این گوشت هایی را که از حرام رویانیده ای، آب کنی (همان، ص 155) و دومین شرط کمال توبه این است که به بدن گناه کار خود رنج طاعت را بچشانیم و به این بدن که این همه لذت معصیت را چشیده است رنج طاعت را بچشان (همان، ص 156).
1ـ 4ـ 10توبه و استغفار
درکتب عرفانی و متون دینی دولفظ توبه و استغفاربسیاراستعمال شده است.توبه به معنی باز گشت واستغفار به معنی پوشاندن است .مستغفر تائب است امّا تائب ممکن است مستغفر باشدویا نباشد.
به عبارت دیگر،اگر تائب از گناه به اطاعت خدا باز گشت کند امّا استغفار نکندو از خداوند نخواهد که گناه او را بپوشاند او مستغفر نیست بلکه تائب است؛وموارد دیگر نیزوجود دارد که برای هر یک از آن ها در ادبیات عرب لفظ خاصی مانند: ِ«صفح،عفو،کفر» به کا ر رفته است. درذیل به بعضی از معانی استغفار اشاره شده است .
«استغفار در لغت به معنی آمرزش خواستن است» (گوهرین، 1367، ج1، ص198)؛ «پوشاندن و مستور کردن» (قرشی،1378 ،ص 107) «و به معنی پوشاندن است» (راغب اصفهانی،بی تا، ص 374)؛ «و اصبغ ثوبک فانه اغفر للوسخ) (همان جا)؛ لباست را رنگ کن زیرا پلیدی آن را می پوشاند.
در تفاسیر استغفار را مرادف توبه دانسته اند
«توبه و استغفار هر دوی آن ها یکی است و توبه برای تأکید آمده است »(طبرسی، 1351، ج12، ص 7)؛ «استغفروا ربکم ثم توبوا الیه» از خدا آمرزش بخواهید و سپس بوسیلة توبه بدرگاهش توسل جویید؛ و برخی گفته اند یعنی برای گذشته آمرزش بخواهید و برای آینده تصمیم (به اطاعت و ترک گناه) بگیرید» (همان، ص 113)؛ «دیگری گفته آمرزش بخواهید و سپس آن حال را ادامه دهید (همان جا)». «فرق میان توبه و استغفار این است که استغفار طلب آمرزش است بوسیلة دعا ولی توبه پشیمانی از معصیت و تصمیم بر عدم تکرار است» (همان، ج 7، ص122)؛ «صور ملکوتیه اعمال به منزلة ولیدة انسان بلکه بالاتر از آن است و حقیقت توبه و صیغه استغفار به منزلة لعان است؛ حق تعالی به واسطه غفاریت و سترش آن ولیده ها را بالعان مستغفر از او منقطع می فرماید» (امام خمینی، 1373، ص281).
استغفار توبه است و توبه استغفار، و هر دو با هم آورد. استغفار توبه است و توبه استغفار، و هر دو با هم آوردن اشارت است که از گناهان بیرون آیی. آنکه باور دار، که نجات تو نه به توبه است بلکه به فضل و کرم اوست، نخست استغفار کن تا از گناه پاک شوی، پس توبه کن تا درست شوی.
اول برخیز و طاعت و خدمت به فرمان شریعت بگزار، پس از آن به اشارت حقیقت برخیز، آن یکی راه عابدان است و این یکی طریق عارفان، آن یکی حق خدمت از روی شریعت، این یکی نشان صحبت در منهج حقیقت، حاصل خدمت، رسیدن به متاع حَسَن است و ثمرة صحبت، رسیدن به هر صاحب فضلی به فضل خداوند (میبدی، 1376، ج1، ص 446).