دانلود پایان نامه

(شبستری،بی تا ص 89)
ولی ما فطرتاً و وجداناً در می یابیم که ما دارای اختیار هستیم و مسلوب الاختیار نیستیم و به قول مولوی رومی این که فردا این کنم یا آن کنم این دلیل اختیار است ای صنم» (قربانی، بی تا، ص 21). و حکایت دزد و شحنه در مثنوی مولای رومی خالی از لطف نیست.
«گفت دزدی شحنه را کای پادشاه
آنچه کردم بود آن حکم اله»
(فروزانفر، 1370، ص182)
«وقتی شحنه دزد جبری را به عقوبت و عقاب می گیرد مرد عذر می آورد که آنچه من کردم حکم خدایی بود و شحنه که قضای حق را مستند نفی اراده و اختیار عبد نمی داند با او احتجاج نمی کند فقط به عقوبت و ضرب او همچنان ادامه می دهد و می گوید که باری این عقوبت هم که می کنم حکم حق است ای دو چشم روشنم» (زرین کوب، 1367، ص 275) در قصه دزد میوه و صاحب باغ نیز مولانا به شیوه یی خاص نشان می دهد که جبر مذموم دعوی بی بنیادی است و عذر چنین جبری هم در چنین ملتی مقبول نیست و هرگز موجب تبرئه وی از آنچه بر دست او رفته است نمی تواند باشد.
قصه از این قرار است:
«مردی به باغ دیگری درون می آید، بالای درخت می رود و میوة آن را فرو می افشاند، چون صاحب باغ سر می رسد و با وی عتاب می آغازد که این چه کار است و از خدا شرمیت گوچه می کنی؟ دزد لاغ و افسوس پیش می آرد که شرم از خدا برای چیست باغ ملک خداست و من هم بندة او هستم به چه معنی برخوان خداوند غنی بخل می کنی و آنچه را خدا به بندة خویش بی دریغ عطا کرده است منع می نمایی؟
صاحب باغ خدمتکاری را صدا می زند و چوب و رسن می خواهد و چون خادم حاضر می آید دزد را فرو می گیرند و به درخت می بندند و صاحب باغ بر پشت و ساق وی چوب سخت و بسیار می زند.
چون دزد اعتراض می کند که آخر از خدا شرمی بدار بیگنه را بدین سان زار زار خواهی کشت؛ صاحب باغ همچنان به کار خویش ادامه می دهد و در پاسخ دزد می گوید:
«آخر این چوب هم مال خداست و من هم بندة خدایم و البته تو نیز هم خودت و هم پشت و پهلویت تعلق به خدا دارد و آنچه من می کنم نیز به امر اوست پس بر من چه جای اعتراض و ملامت است؟ دزد فر یاد بر می آورد که از جبر توبه کردم؛ مرا فرو گذار که فعل انسان جبر نیست ـ اختیار است اختیار (همان، ص376).
«در اینجا باید بگوئیم که نگرش های جبری مذهبانه بیگانه با تعالیم اسلام است و انسان بازیچة دست تقدیر نیست مفهوم «جبر» بد فهمیده شده است در واقع متکلمان اندکی از آن دفاع کرده اند و از قرن چهارم دقیقاً به یمن مواضع معتزلی دیگر عملاً از آن حمایت نمی شود» (شیخ بوعمران، 1382، ص4).
نتیجه این که انسان با مواجهه به عقل سلیم خود و دور از مباحث متکلمین و دانشمندان در می یابد که او مجبور نیست ودر صورتی که عمل زشتی انجام داد، اگر توبه نکند، به عذاب الهی گرفتار خواهد شد.
نمی توان گناه کرد و با اعتقاد به مقدّرات از مجازات الهی رها شد
«قل فلله الحجه البالغه»(انعام،149)؛بگو:« دلیل رسا برای خدا است» . شخصی از امام صادق (ع) پرسید:تفسیر این آیه چیست؟آن حضرت در پاسخ فرمود:«خداوند در روز قیا مت به بندۀخود می گوید: ای بندۀ من!چرا آن چه را می دانستی، عمل نکر دی؟واگر بگوید نمی دانستم،می گوید :چرا یاد نگرفتی،تا عمل کنی؟ دراین وقت او دربرابر باز خواست خدا، فرو می ماند،این است حجّت بالغۀ خدا.»(قرائتی،1385،ص174). «ثم تولیتم من بعد ذلک فلو لا فضل الله علیکم و رحمته لکنتم من الخاسرین»؛ ولی از آن پس از فرمان سرباز زدید و اگر فضل و رحمت خدا نبود از زیانکاران بودید (بقره، 64).
جبریان از این آیه نتیجه می گیرند که توبه فعل خداست؛ ولی این تفسیر خطاست اگر توبه فعل خدا بود پس چرا انسان را نکوهش می کند در حقیقت بازگشت گناهکار را به راه راست آسان می کند چنین انسانی مادام که خواهان اصلاح خویش است محکوم به کیفر نمی شود». (همان، ص350).
1ـ 4ـ 7 موضوع توبه
بر اساس درجات علم و ایمان بنده موضوع توبه متفاوت است.
«یرفع الله الذین منکم و الذین اوتوالعلم درجات» (مجادله، 11)؛ «ایمان را هفتاد و اندی باب است که بالاترین شهاده لا اله الا الله و پست ترین مقام و باب آن ملامت نفس است» (سجادی، 1378، ص 173).
امام باقر علیه السلام فرمودند «براستی مومنان مراتبی دارند یکی باشد که یک درجه دارد و یکی دو درجه و یکی سه درجه و یکی چهار درجه و یکی پنج درجه و یکی شش درجه و یکی هفت درجه» (کلینی، 1370، ج 4، ص 47).
دسته ای موضوع توبۀ آن ها گناهان است.
روایتی از امام صادق علیه السلام است که می فرمایند:
«هر گروهی از بندگان توبه ای خاص دارند. توبه انبیاء از اضطراب سر، توبة اصفیاء از تنفس، توبه اولیاء از خاطرات گوناگون، توبه خواص از اشتغال به غیر خدا و توبه عوام از گناهان است» (مجلسی، بی تا، ج6، ص31).