دانلود پایان نامه

همچنین
یا رب این بوی چنین خوش زگلستان آید
یا زباغ ارم و روضهی رضوان آید؟
یاصبا بوی سر زلف نگاری آوردآید؟
یا خود این بوی ز خاک خوش کمجان

(عراقی،1335: 78)
« اما وجه انتسابش به «جوالقی» که حمدالله ذکر کرده، دانسته نشده است … و بعید نیست که این نسبت «جوالقی» مربوط به همان عبدالغفار باشد که حمدالله، نسبت جوالقی را بعد از نام او آورده است.» (صفا ، 1369: 569)
خاندان عراقی، خاندانی دانشمند بودهاند. در مقدمهی دیوانش عنوان شده « آبا واجداد او جدّاً فوق جدٍّ علما و افاضل بودهاند.»و ابراهیم، در این خانواده، در سال 610 هجری، به دنیا آمده است. نویسندهی مقدمهی دیوانش، وفات او را به سال 688 هجری قمری، دانسته است و سنّ او را در آن سال، 78 سال، نوشته است؛ بدینترتیب، ولادت اوباید در سال 610 هجری اتفاق افتادهباشد.
بدیع الزمان فروزانفر، مؤلف کتاب تاریخ ادبیّات ایران، سال تولّد وی را 600 هجری قمری، دانسته است. (فروزانفر،1372: 390)
عراقی، در کمیجان، متولد شد و دوران کودکی را در همانجا گذراند. در مقدمهی دیوانش دربارهی رویداد تولد او چنین آوردهاند: « و در آن مدت که از کتم عدم به صحرای رحم مادر آمد قرب یک ماه پیشتر پدرش در واقعه چنان دید که امیرالمؤمنین، علی ابن ابی طالب، علیه السلام، با جمعی از ابرار در باغی، مجتمع بودند و او آنجا ایستاده بود؛ شخصی بیامد و طفلی بیاورد و در نظر امیرالمؤمنین، بر زمین نهاد. امیرالمؤمنین، آن طفل را برداشت و او را پیش خود خواند و در کنار او نهاد و فرمود: « بستان عراقی ما را و نیکو محافظت نمای که جهانگیر خواهد بودن» از خرّمی که به وی رسید، از خواب درآمد. گفت: که چون عراقی، در وجود آمد در چهره ی او نظر کردم صورت همان طفل دیدم که امیرالمؤمنین به من داده بود.» (عراقی،1388: 2)بدینترتیب عراقی، به دنیا آمد و کودک نوپا از پنج سالگی به مکتب فرستاده شد. کلّ قرآن کریم را در مدت نه ماه حفظ کرد. گویند که آوازی حزین داشت و شبها با سوز، کلام خدا را میخواند و میگریست وشنوندگان را به وجد میآورد. حتی از کودکی گروهی از کودکان هممکتبیاش مرید اوگشتند و پس از فراغت از مکتب، به دنبال او روان میشدند و تا شب با او زمان سپری میکردند.
در هشت سالگی به خاطر قرائت دلنشین قرآن، در همدان، مشهور شد و بعد از نماز عصر، مستمعین زیادی برای شنیدن صدای زیبای او، در مسجد، جمع میشدند و حتی گروهی یهودی، به ارادت، بر دست او مسلمان شدند.
ب- جوانی
در شرح احوال او به اغراق گفتهاند که چون به سنّ هفده رسید بر جملهی علوم، از منقول و معقول، مطلع شده بود و مستعید گشته تا چنان شد که در شهر همدان، در مدرسه شهرستان، به افادت و دیگران در خدمتش به استفادت، مشغول بودند.
دکتر صفا در تاریخ ادبیات، این ادّعا را با تردید مینگرد و مینویسد: گمان نمیرود که عراقی به چنین جامعیتی در علوم وفنون رسیده باشد.»(صفا،69: 571) وتدریس کتبی، چون تفسیر و اشارات ابن سینا و حاوی رازی و منطق و نجوم را ترک نموده باشد.« و مراد جامع دیوان عراقی و نویسندهی مقدمهی آن، از برشمردن این کتابها، بیشتر، نشان دادن این نکته است که چگونه عراقی از حوزهی درس و بحث و فحص، قدم در عالم تجرد گذاشت.»(همان: 571)عراقی، مسند بحث و علم را رها کرد در شرح این ماوقع نوشتهاند:
«جمعی قلندران، های وهوی زنان از مجلس دررفتند و این غزل، به آواز خوش و به اصول هرچه تمامتر بخواندند:
ما رخت ز مسجد به خرابات کشیدیـم
در کوی مغان در صف عشـاق نشستیم
گردل بزند کوس شرف شاید ازین پس
از زهد و مقامـات گذشتیم که بسیـار

خط بر ورق زهد و کرامات کشـیدیم
جام از کف رندان خرابـات کشیدیـم
چون رایت دولت به سماوات کشیـدیـم