دانلود پایان نامه

صرف نظر از اينكه عرفاني بودن ديدگاه عراقي، مي تواند باعث شود« بت» را نماد محبوب ازلي و پروردگار بدانيم؛ ميتوان بت را به قرينهی بازار و مست، استعارهی مصرحه مجرده دانست اين مسأله در مورد بيت زير نيز صدق میکند.
– هر بار به رنگي بت من روي نمودي آن بـار به رنگ همه اطـوار بـرآمـد (89/7)
– در خود منگر نرگس مخمور بتان بين در كعبه مرو چون در خمّار گشادند (97/2)
كلمات اين بيت، با توجه به ديدگاه عرفاني شاعر، همه جنبه ی مجازی هستند؛ بتان كه استعاره از محبوبان است؛ نرگس مخمور، استعاره از چشم است و مخمور، قرينهی آن ميباشد با توجه به سابقهاي كه در ادبيات دارد به راحتي قابل كشف خواهد بود. استعارهي آن از نوع مصرحهی مجرده ميباشد.
– تا كرد نسيم سحر آفـاق معطر در هر چمني طبلهی عطار گشادند ( 97/9)
نسيم سحر، باد بهارآور است. بادي كه گلها و غنچهها را شكوفا ميكند؛ گلهايي كه بوي آنها مانند طبلهی عطار نیست بلکه خود طبله ی عطار است. این نگرش شاعرانه، استعارهی زيبايي را پرداخته است كه قرينهی صارفهی آن «چمن» و «نسيم سحر»و «معطر» ميباشد..
– از نرگس مخمور تو مخمور بمانديم وز جام مي لعل تو مستيم دگر بار (120/2)
نرگس مخمور، همچنانكه پيش از اين نيز توضيح داده شد، استعاره است و نوع آن، مجردهی مصرحهی ميباشد.
– لعل تو شكر توان گفت اربود كوثر و تسنيم جان افزا شكر(127/4)
«لعل»، به قرينهی شكر و بر پايهی آشنايي ذهن خوانندگان در ادبيات، به جاي «لب»، نشسته است .
– در سر سوداي زلفش شد دلم مرغ صحرايي به دام افتاد باز (135/10)
در مصراع اول اين بيت، شاعر، دل خود را «از دست رفته» ميداند که خود نوعی کنایه است و در مصراع دوم، تمثيل تشبيهي ،كه آورده است، مؤيد اين امر شده است. ميتوان «مرغ صحرايي» را استعاره از «دل» دانست و «دام» را در محور جانشيني، جايگزين «زلف» خواند؛كه در اين صورت، به قرينهی مصراع اول، استعارهی مصرحهی مجرده ميباشد و جامع، حسي است.
بنشان اي عراقي آتش خويش پس چراغي ز عشق ما بر افروز (136/7)
زيبايي « تركيب هنري» اين بيت و سراسر اين غزل، به چشم ميخورد؛ اين غزل، يك غزل عرفاني ساده است كه در سراسر آن، دو تشبيه بليغ اضافي و يك تشخيص، به كار رفته است و در اين بيت، كه بيت آخر آن است، به قرينهی كلّ غزل، خواننده، متوجه ميشود كه منظور شاعر، عشق مجازي و سوز و سوداي درون انساني است و «آتش»، استعاره از آن است كه با دلالت قرينهی معنوی غزل، يك استعارهی مرشحه، ميتواند باشد؛ در زیر عین غزل، نقل میگردد:
بي جمال تو اي جهان افروز
دل به ايوان عشق بار نيافت
در بيابان عشق پي نبرد
چه بلا بودكان به من نرسيد
عشق گويد مرا كه از طالب
ج
دگر از فهم خويش قصه مخوان
بنشان اي عراقي آتش خويش

چشم عشاق تيره بيند روز