دانلود پایان نامه ارشد با موضوع خود پنداره و جنس مخالف

يكي از مسائل عمده كه جوان با آن روبرو مي شود مسئله شكل گيري هويت فردي او است، و اين بدان معنا است كه او بايد به سوال هايي نظير «من كيستم»، «به كجا مي روم» پاسخي بدهد. جستجوي هويت شخص متضمن اين است كه شخص تشخيص دهد كه براي او چه چيزهايي مهم و چه كارهايي ارزشمند است و نيز متضمن تنظيم معيارهايي است كه وي بر اساس آنها بتواند رفتار خود و ديگران را هدايت و ارزيابي كند. (اتكيسون؛ اتكيسون؛ هليگارد ، 1983، ترجمه براهني و ديگران، 1367).
مارسيا (1966، 1980، 1993) هويت را ساختار «من» و ساختار دروني و خود سازمان دهنده و پويايي آرزوها، اهداف، مهارتها، باورها و تاريخچه فردي مي داند. معنا دادن به هويت خود يعني توانايي در نظر گرفتن آنچه هستيم و آنچه به عنوان يك مرد يا يك زن مي شويم. در نظر گرفتن آنچه مي خواهيم به عنوان شغل يا حرفه انجام دهيم، يعني روشن كردن نظام باورها، ارزشها و آرمانهاي خود. آگاهي يافتن از توانايي خود و شيوه استفاده از اين توانايي در زندگي روزانه (نقل از رجب پور، 1386).
2-5- كودك، هويت و نظريه هاي آن:
اما هويت چيست؟ آدمي از ابتدا در جستجوي هويت است. در جستجوي خويشتن، و جنس يكي از اولين صفات خويشتن است. كسب هويت جنسي، يعني مفهومي كه شخص از خود به عنوان مرد يا زن دارد، يكي از تلاشهاي مربوط به رشد است كه كودك بايد در طول شش سال اول زندگي خود انجام دهد و براي رسيدن به اين امر متاثر از عوامل بسياري مانند، جامعه مي باشد. هم جوامع از اعضاي خود در مورد رفتارها، نگرشها و فعاليتهاي آنان انتظاراتي را دارند و اين انتظارها در پيرامون تفاوتهاي مربوط به جنس با يكديگر ارتباط پيدا مي كنند. بنابراين نقشهايي كه افراد در جامعه ايفا مي كنند بر حسب جنس تعريف و نسبت داده مي شود. و به همين دليل آنها را نقشهاي جنسي مي نامند. پس از آنكه كودك به عنوان پسر بچه يا دختر بچه پذيرفته مي شود، تحت تاثير رفتارهايي قرار مي گيرد كه هر روز به دفعات بي شمار تكرار مي شوند.
به طور مثال، پسر بچه اسباب بازي‌هايي از نوع اتومبيل، وسايل ورزشي و انواع آن، و دختر بچه، اسباب بازي‌هايي چون، عروسك و وسايل خانگي را در بازي هاي خود مورد استفاده قرار مي دهد. (نقل از هژبري، 1383).
براي تشريح فرآيندي كه كودك را از نظر رواني، به زن يا مرد بودن سوق مي دهد نظريه‌هاي مختلفي ارائه شده كه در زير به آنها اشاره مي شود:
2-5-1- نظريه روانكاوي:
فرويد معتقد است كه كودك از بدو تولد و از نظر رواني، دو جنسيتي است. پسر بچه زماني از هويت جنسي خود آگاه مي شود كه احساسات تعارض عشقي و حسادت نسبت به والدين، بر اثر عقده اديپ را در خود حل كند و دختر نيز زماني به اين امر دست پيدا مي كند كه عقده الكترا را در خود پرورش داده و با مادر خود همانند سازي كند (ساعتچي، 1377).
2-5-2- نظريه يادگيري اجتماعي:
پيروان اين نظريه معتقدند كه كودك در لحظه تولد از نظر جنسي، خنثي است. از اين ديدگاه كودكاني كه در محيط خانوادگي بهنجار بزرگ مي شوند به هنگام تقليد رفتار والد هم جنس خود، پاداش مي گيرند و بعدها اجتماع اين نوع تقليد را به كمك پاداشها و تنبيهاي منظم، تقويت مي كند و اگر به شيوه‌اي رفتار كند كه مناسب جنس آنها نباشد مسخره و تنبيه مي شود. ميشل معتقد است: وقتي كودك، الگوهاي ارائه شده از طرف همجنس خود را، بيش از الگوهاي ارائه شده از طرف افراد جنس مخالف تقليد مي كند، تا اندازه زيادي به اين خاطر است كه فكر مي كند كه اين الگوها بيش از الگوهاي ديگر براي او مناسب است (نقل از هژبري، 1383).
2-5-3- نظريه شناختي:
كلبرگ معتقد است، كه كودك ابتدا مي آموزد كه خود را به عنوان پسر يا دختر نشان دهد، بعد از آن سعي مي كند تا رفتارهاي مطابق جنس خود را ياد بگيرد و بر آنها مسلط شود به عقيده وي، كودك ابتدا از مذكر يا مونث بودن خود يك مفهوم قالبي تشكيل مي دهد، تصويري كه در آن به شدت اغراق و ساده نگري شده است. بعد از اين، تصوير قالبي را براي سازمان دادن محيط خود به كار مي برد. (ساعتچي، 1377).
2-6- نوجواني و هويت:
نوجواني به دوره گذرا از كودكي به بزرگسالي اطلاق مي شود و معرف تغيير عميقي است كه كودك را از بزرگسال جدا مي سازد، اين دوره مرزهاي سني مشخصي ندارد و بسته به افراد و جوامع گوناگون متغير است. در اين دوره، جوان به بلوغ جنسي دست مي يابد و هويت خود را جدا از هويت خانوادگي بنا مي نهند. قسمتي از بلوغ يا نوجواني تحت تاثير عوامل دروني و قسمت ديگر آن تحت شرايط محيطي است كه فرد در آن رشد مي يابد. اين دوره زماني را براي كسب مهارت‌ها و آماده شدن براي آينده در اختيار جوان مي گذارد، اما در عين حال دوره‌اي آكنده از تعارض و نوسان بين وابستگي و استقلال است. استرنبرگ (1988) عنوان مي كند كه در طول دوره نوجواني، تغييرات مهمي در نحوه تفكر افراد درباره خود پنداره شان رخ مي دهد. جوان نسبت به كودك قابليت فكري و عقلاني انتزاعي تري دارد و اين مزيت بر خود پنداره جوان تاثير مي گذارد. ساختار و محتواي خود پنداره در نوجواني تغيير مي كند. خود پنداره افتراقي تر و سازماندهي آنها بهتر مي شود اولين لحظه اين تفاوت (افتراق) پاسخ به سوال «من كيستم؟» است. دانشجويان احتمالاً بيشتر از خردسالان مي‌توانند صفات و نسبت‌‌ها را به هم ارتباط دهند تا خودشان را توصيف كنند، در حاليكه يك كودك قبل از نوجواني ممكن است در پاسخ به سوال من كيستم بگويد «من زيبا هستم» يا «دوست داشتني» اما جوان مي گويد: «من زيبا هستم اگر اخلاق خوبي داشته باشم». شناختي كه فرد از شخصيت خودش دارد و آن را بيان مي كند نمونه‌اي از خود پنداره اوست. فهم چگونگي تغيير خود پنداره به توصيف نقش مهم هويت در دوران نوجواني كمك مي كند، هر قدر كه خود پنداره فرد انتزاعي تر مي شود به همان اندازه هم بيشتر قادر است خودش را در ابعاد روان شناختي ببيند و بيشتر علاقمند مي شود شخصيتش را بشناسد. هويت يكي از مفاهيم روانشناسي شخصيت است كه در دوره نوجواني شكل مي گيرد، سني كه در آستانه زندگي بزرگسالانه فرد خود را ناگهان در يك انقلاب هورموني واقعي غوطه ور مي بيند، انقلابي كه بر اثر رشد و نمو شديد و رشد و رسيدگي بلوغ به وجود آمده است. مفهوم هويت يابي دو جنبه دارد، از يك سو به احساساتي بر مي گردد كه فرد در مقابل خويشتن يعني خود سنجي دارد و از سوي ديگر بر روابط بين فرد و توصيف‌هايي كه ديگران از او به عمل مي آورند، تكيه دارد. يعني درك هويت خود مستلزم تقابلي «رواني – اجتماعي» است. به عبارت ديگر جوان بايد بين آن تصوري كه از خودش دارد و آن تصوري كه از استنباط و انتظار ديگران از خودش دارد، هماهنگي ايجاد كند. (اريكسون، 1956، ص 94، به نقل از كراسكيان، 1381).
مادر تمام طول زندگي، تغييراتي را در خودمان مي بينيم و احساس مي كنيم. در حقيقت تغييرات در هويت در تمام طول زندگي رخ مي دهد، اما اين سوال مطرح است كه چرا محققان علاقمند به رشد هويت در نوجواني هستند؟ يك دليل آن به خاطر اين است كه تغيير در هويت در طول نوجواني شامل سازماندهي و ساختار مجدد احساسي است كه فرد در يك زمان از خودش دارد. دليل ديگر در ارتباط با تغييرات مشخص اين دوره است: تغييراتي زيستي – شناختي و اجتماعي. محققان و نظريه‌پردازان در پاسخ به چگونگي تغيير هويت رويكرد هاي متفاوتي را مطرح كرده‌اند هر رويكرد روي يك جنبه از رشد تاكيد دارد. رويكرد اول تاكيدش روي خود پنداره است، ديگري بر عزت نفس و رويكرد سوم تاكيدش بر تغييرات در حس هويت است، اين حس كه فرد چه كسي هست، از كجا آمده و به كجا مي رود. در اين رابطه تري فاو و گري بلكين (1989) بيان كرده‌اند كه جستجوي هويت از طريق سه عامل مهم برانگيخته مي شود: اولين عامل، تغييرات جسماني است كه در دوره بلوغ ظاهر مي شود و نتيجه آن مطرح شدن سوالات «من چه كسي هستم؟» و «به نظر ديگران چگونه‌ام؟» مي باشد. دومين عامل، فرآيند شناختي جوان است كه به او اجازه مفهوم سازي درباره هويت هاي مختلف را مي دهد و اين سوال مطرح مي شود كه «هويت واقعي او كدام است؟» و نهايتاً عامل سوم، انتظارات اجتماعي از تغييرات فرد و كنار گذاشتن هويت كودكي و كسب هويت بزرگسالي است. جوان براي اينكه بتواند به بزرگسال مبدل شود بايد به تدريج از والدينش مستقل شود، خود را با بلوغ جنسي سازگار كند و با همسالان روابط همكارانه و كاري برقرار كند. بنابراين در جستجوي هويت، جوان با چهار وظيفه عمده مواجه است كه عبارتند از:
كسب استقلال
سازگاري با نقش جنسي
برقراري و حفظ روابط دوستانه با همسالان
تعيين نقش شغلي
از طرف ديگر درباره تنوع مسايلي كه به هويت مربوط مي شود، ترديدهايي وجود دارد ولي به طور عمده شامل مواردي از قبيل:
هدف هاي دراز مدت
انتخاب خط مشي زندگي
الگوهاي دوستي
رفتار و هدايت جنسي
تعيين هويت مذهبي
ارزش هاي اخلاقي