دانلود پایان نامه ارشد با موضوع عوامل بازدارنده، گستره روابط، سازمان ملل، نفت و گاز

روسيه و ايران با اجراي رژيم حقوقي درياچهها و درياها در مورد درياي خزر مخالف هستند.
هر چند جمهوري آذربايجان ميتواند از طريق درياي خزر و به واسطهي کانالهاي ولگا- دن – درياي سياه و نيز ولگا- بالتيک با درياي مديترانه و درياي بالتيک و مجموعاً اقيانوسهاي هند و اطلس ارتباط برقرار کند. ولي اين کانالها پاسخگوي نيازهاي حمل و نقل ناشي از گسترش روابط اقتصادي، تجاري اين کشور با دنياي خارج را ندارند و جمهوري آذربايجان نيازمند بهرهگيري از موقعيت کشورهاي ترانزيت و واسط نظير ايران، گرجستان و ارمنستان است. به هر حال جمهوري آذربايجان کشوري است که براي تماس با دنياي خارج به ايران و روسيه و ساير همسايگان خود وابسته است.
3-10- منافع مشترک در درياي خزر
عامل مهم ديگري که در رابط? آذربايجان – ايران تاثير گذار است، مسال? رژيم حقوقي درياي خزر است. اين واقعيت ژئوپليتيک در دوره رياست جمهوري حيدر علييف، به عنوان مهمترين فاکتور جغرافيايي تاثيرگذار بر روابط بين دو کشور عمل کرد. آذربايجان و ايران در مورد درياي خزر موضع مخالفي را در مقابل ديدگاه هم عرضه کردند. ايران خواستار استفاد? برابر و تقسيم مساوي، يعني 20 در صد منابع خزر ميان کشورهاي اطراف آن بود، اما آذربايجان خواستار تقسيم درياي خزر بر استفاده مفاد ماد? 122 مقاوله نام? سازمان ملل متحد در مورد حقوق درياها مورخ? 1982 م. شد.
رژيم حقوقي درياي خزر اگر بر اساس تز پيشنهادي آذربايجان مورد توافق قرار گيرد، در آن صورت، ايران تنها 13 درصد از درياي خزر را به دست خواهد آورد. و اين وضعيت، يعني خروج ايران از درياي خزر که اين شرايط هم تاثير منفي بر اقتصاد ايران خواهد گذاشت و هم نفوذ ايران در منطقه را کم رنگتر خواهد کرد. ايران هم اين وضعيت را به راحتي قبول نميکند. از طرف ديگر، ايران کشورهاي آسياي مرکزي و آذربايجان را به علت قرابتهاي تاريخي و فرهنگي، به عنوان حوزههاي احتمالي نفوذ خود و نيز به عنوان پشتيبان استراتژيک نگاه ميکند. تهران، آسياي مرکزي و قفقاز را به عنوان يک بازار بزرگ
ميبيند. علاوه بر آن ميخواهد تا از حق ترانزيت حاصل از نقل و انتقالات منابع انرژي که خاک ايران به خليج فارس صادر ميشود، بهره ببرد. ايران، آسياي مرکزي و قفقاز را منطقهاي بسيار مهم براي منافع ملي خود ميداند و با بسياري از کشورهاي اين منطقه همکاري نزديکي دارد. اما سياست واشنگتن در مورد آسياي مرکزي وقفقاز، آن را در مقابله مستقيم با تهران قرار ميدهد. بخصوص که در مورد آسياي مرکزي و قفقاز، آن را در مقابله مستقيم با تهران قرار ميدهد. به ويژه که در مورد مسائل مربوط به انرژي، مستثنا کردن ايران از سياستهاي نفت و گاز منطقه، يکي از اهداف سياسي آمريکاست. با توجه به مطالعات و تحليلهاي صورت گرفته، به نظر ميرسد موضع دو کشور جمهوري اسلامي ايران و جمهوري آذربايجان در مورد درياي خزر، تاکنون بر اساس منافع مشترک نبوده و بيشتر بر اساس مواضع مقابله به مثل پيگيري شده است. به نظر نگارندگان با توجه به اهميت و جايگاه رژيم حقوقي درياي خزر در روابط بين دو کشور و معادلات ژئوپليتيک منطقه، اين واقعيت ژئوپليتيک در دهههاي آينده همراه با مساله استانهاي آذري، بيشترين تاثير گذاري را بر روابط بين دو کشور داشته باشد.
3-11- آذربايجان به عنوان همسايهاي با اهميت
در حال حاضر و در نظام فعلي جهاني، تأثيرگذاري کشورها در عرص? منطقهاي و بين المللي است که اهميت آنها را نشان ميدهد. جمهوري آذربايجان نيز علي رغم اين که از لحاظ جغرافيايي، سرزميني و جمعيتي کوچک است، اما به دليل تأثيرگذاري آن در حال بين المللي شدن است. ايران نيز بايد اين واقعيت را درک کند و بر اساس آن سياست گذاري کند، در غير اين صورت به ضرر منافع ملي گام برداشته شده است. علاوه بر آن، همان طور که آذريها به شدت اخبار مربوط به موضع گيريها و مواضع ايران را پيگيري ميکنند و به تغيير و تحولاتي که در ايران به وقوع ميپيوندد، بسيار حساس
ميباشند، جمهوري اسلامي ايران نيز بايد چنين حساسيتهايي را در قبال جمهوري آذربايجان داشته باشد و تحولات آن را به عنوان يک کشور مستقل و تأثيرگذار بر منافع و امنيت ملي زير نظر بگيرد.
بنابراين، با توجه به مطالب بحث شده در موارد قبلي آشکار مي شود که کشور جمهوري آذربايجان يک کشور معمولي و همسايهي عادي براي کشور جمهوري اسلامي محسوب نميشود. پس تصميم گيران، سياست گذاران و سياستمداران حکومتي بايد بر تأثيرات امنيتي و ژئوپليتيک از طرف همسايهي شمالي خود بر فضاي جغرافيايي- سياسي کشور واقف باشند و سياستها و استراتژيهاي خود را بر اساس شناخت و آگاهي از مسائل موجود بين دو کشور تنظيم کنند.

3-12- روابط جمهوري اسلامي ايران با جمهوري آذربايجان
ايران و جمهوري آذربايجان به اقتضاي ملاحظات ژئوپليتيکي و به اعتبار اشتراکات تاريخي و فرهنگي در يک صد سال اخير ارتباطات و مراودات نزديکي با يکديگر داشته اند، اين ارتباط و تعامل چه در دوران وابستگي سياسي جمهوري آذربايجان به اتحاد جماهير شوروي به عنوان يکي از اجزاي جنوبي اين کشور و چه در دوران حيات و موجوديت مستقل آن به عنوان يک واحد سياسي همواره بخش مهمي از گستره روابط خارجي دو طرف را تشکيل داده است. به همين دليل بررسي روابط خارجي ايران در سال هاي گذشته نسبت به مناطق پيراموني و همجوار بدون بررسي جامع و کامل روابط اين کشور با جمهوري آذربايجان امکان پذير نخواهد بود. در واقع درک صحيح ملاحظات سياست خارجي
ا
يران قبل و بعد از انقلاب در حوزه روابط با مناطق همجوار مستلزم بررسي روابط اين کشور با جمهوري آذربايجان است. چرا که اين جمهوري يکي از مهم ترين همسايگان شمالي کشور محسوب مي شود و در حال حاضر نيز حجم قابل توجهي از ظرفيت سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران به اين کشور اختصاص يافته است. البته طبيعي است که تا قبل از فروپاشي شوروي در زمينه جدا کردن جمهوري هاي منطقه آسياي مرکزي از هويت ديني و تاريخي خود مشکلات فراواني را براي توسعه روابط ايران و جمهوري آذربايجان پديد آورده بود.پس از فروپاشي شوروي و به استقلال رسيدن آذربايجان پتانسيل مناسبي براي بسط روابط دو طرف به وجود آمد. با اين حال وجود پاره اي مسائل و ملاحظات سياسي در کنار نقش منفي و مداخله جويانه بعضي قدرت هاي خارجي به مثابه متغيرهايي بازدارنده مانع از توسعه کامل روابط دو کشور تا حد تکميل نهايي ظرفيت اين روابط در سراسر دهه 90 ميلادي شده است.
3-13- فرصتها و تهديدات در روابط ايران و جمهوري آذربايجان
روابط ميان بازيگران اصلي نظام بينالملل (دولت- کشورها) بر اساس مجموعهاي از ملاحظات و محاسبات ژئوپليتيکي و ژئواستراتژيکي- که خود در بستر طيف متنوعي از علايق سياسي،اقتصادي، امنيتي، و فرهنگي قوام مييابند، شکل ميگيرد.
در اين ميان منافع ملي عنصر قاطعي در تعيين کيفيت روابط دو يا چند کشور به حساب ميآيد. به طور طبيعي هر قدر همسويي منافع ميان دو بازيگر در حوزههاي مختلف سياسي، اقتصادي و امنيتي بيشتر و بالاتر باشد زمينه مساعدي براي بسط و توسعه روابط ميان آنها وجود خواهد داشت، در مقابل عدم تجانس و تقارن منافع ملي بازيگران عامل اصلي درتنزل سطح روابط ميان آنها به حساب مي آيد. بدين ترتيب روابط ميان بازيگران رسمي و اصلي نظام بين الملل تحت تأثير نقش آفريني شماري از عوامل و متغيرهايي قرار دارد که بسته به نوع و ماهيتشان ميتوانند نقشي بازدارنده يا پيش برنده در روابط دوکشور داشتهباشند. تفوق عوامل پيش برنده بر عوامل بازدارنده ميتواند تا آنجا باشد که موجبات اتحاد استراتژيک ميان دو بازيگر را فراهم کند، به گونه اي که زمينهي سمت گيري مشترک آن ها در برابر موضوعات و مقولات سياست خارجي را مهيا نمايد. در مقابل برتري عوامل بازدارنده مي تواند روابط دو کشور را تا حد قطع مناسبات ديپلماتيک و حتي رويارويي نظامي تخريب کند. اين قاعده کلي قابل اطلاق و تعميم به روابط ميان تمام اعضاي جامعه بين المللي است.
در مورد روابط جمهوري اسلامي ايران و جمهوري آذربايجان نيز با مطالعه واقعيات مربوط به تاريخ روابط دو کشور و مسائل جاري مطرح در روابط آن ها مي توان شماري از عواملي که به صورت مستقيم يا غير مستقيم بر توسعه يا تحديد تعامل ميان آن ها تاثير گذارند را شناسايي کرد. در اين گفتار مجموعه اين عوامل بررسي مي شوند.
1-عوامل موثر در توسعه روابط ايران و جمهوري آذربايجان( فرصت ها)
مجموعه عوامل و متغيرهايي که ميتوانند به عنوان عوامل پيش برنده روابط ايران و جمهوري آذربايجان معرفي شوند بدين شرح قابل توضيح هستند:
3-14- سمتگيري ژئوپليتيک دو كشور ايران و آذربايجان
يکي از مهمترين عوامل بازدارنده فرا روي توسعه روابط ايران و جمهوري آذربايجان به سمتگيري متفاوت آنها در عرصه رقابتهاي ژئوپليتيکي مربوط ميشود. جمهوري اسلامي ايران از همان ابتداي استقلال جمهوري آذربايجان مايل بود تا مسائل و مشکلات مربوط به اين مناطق از طريق مشارکت و معاضدت بازيگران اين مناطق حل و فصل شود. در واقع ايران طرفدار تنظيم معادلات منطقه به دست کشورهاي منطقه بود. در مقابل جمهوري آذربايجان به دلايل مختلف از جمله تمايل براي خروج از مدار نفوذ روسيه حامي پيوند کشورهاي منطقه با ترتيبات فرا منطقه اي و نزديکي روابط با کشورهاي غربي به خصوص آمريکا بود. جمهوري آذربايجان تمايل داشت تا از طريق بسط روابط خود با کشورهاي غربي زمينه حضور آن ها در معادلات و محاسبات منطقه را فراهم کند. از اين جهت رويکرد منطقه محور جمهوري اسلامي ايران که خواستار حفظ ابتکار تنظيم معادلات منطقه در دست بازيگران منطقه اي بود با رويکرد فرا منطقه – محور آذربايجان که به دنبال مداخله بازيگران غربي در امور قفقاز جنوبي بود در تعارض قرار گرفت.
اين تفاوت رويکردي، اتخاذ راهبردهاي ژئوپليتيکي متفاوت از طرف دو کشور در اين منطقه را نيز به دنبال داشت به گونه اي که جمهوري اسلامي ايران درحوزه قفقاز با نزديکي به ايروان و مسکو محور ايران- روسيه -ارمنستان را تشکيل داد و در مقابل جمهوري آذربايجان محور ترکيه- آمريکا-آذربايجان را تقويت کرد. با توجه به کيفيت روابط ايران با آمريکا و فراهم کردن زمينه هاي دخالت اين کشور در امور منطقه موجبات ناخرسندي تهران را فراهم کرد. در مقابل با توجه به تمايل باکو به تحديد نفوذ روسيه در منطقه تمايل ايران براي تقويت روابط با مسکو چندان مورد علاقه مقامات آذري نبود. به طور کلي جمهوري آذربايجان تلقي تهديد آميزي از توسعه روابط ايران و روسيه داشت.
در مجموع، رويکردها و راهبردهاي متفاوت دو کشور در اين زمينه قرارگيري آن ها در دو جبهه ژئوپليتيکي متفاوت را به دنبال داشت. از اين نظر رقابت ژئوپليتيکي ايران و آذربايجان در منطقه قفقاز جنوبي به عنوان يکي ديگر از عوامل تاثيرگذار بر روابط دو طرف در سالهاي پس از فروپاشي شوروي به حساب مي آيد. علاوه بر آن، نزديکي جمهوري آذربايجان به رژيم صهيونيستي و نزديکي جمهوري اسلامي ايران به ارمنستان فضاي روابط دو
کشور را به شدت تحت تاثير قرار مي داد. دولت آذربايجان پس از کسب استقلال از شوروي بدون توجه به ملاحظات جهان اسلام به توسعه روابط خود با اسرائيل پرداخت. در واقع از اوايل دهه 1990 روابط اسرائيل و آذربايجان توسعه يافت و شامل همکاريهايي در حوزه تجاري و امنيتي و نيز تبادلات فرهنگي و آموزشي شده است. روند اين روابط در آگوست 1997 بعد از ديدار بنيامين نتانياهو نخست وزير اسرائيل از باکو تسريع شد. اين وضعيت نارضايتي تهران از باکو را به دنبال داشت. در مقابل نگاه مثبت جمهوري اسلامي ايران به توسعه روابط با ارمنستان نيز نگاه انتقادي مسئولان آذربايجان نسبت به ايران را تقويت کرد.
3-15- افزايش سطح واقع گرايي در هيئت حاکمه دو كشور
همان طور که در سطوح پيشين اشاره شد علي رغم پيوندهاي تاريخي و اشتراکات فرهنگي فراوان، ميان ايران و جمهوري آذربايجان، در سال هاي اوليه استقلال جمهوري آذربايجان از اتحاد جماهير شوروي، روابط دو کشور از کيفيت چندان مناسبي برخوردار نبود. در ابتداي تشکيل دولت مستقل در اين کشور به رهبري ابوالفضل ايلچي بيگ نگاه مثبتي به جمهوري اسلامي ايران نزد هيئت حاکمه وجود نداشت. اين وضعيت از دلايل و عوامل زيادي نشات مي گرفت. اولا مي توان به گرايشات مرکز گرايانه رهبران جديد اشاره کرد که حتي تا حد تمايل شديد آن ها براي خروج از مدار نفوذ بازيگران سنتي منطقه و نزديکي به کشورها و نهادهاي غربي ادامه پيدا مي کرد. رهبران آذربايجان مستقل به دنبال آن بودند تا از طريق پيوند با بازيگران غربي موقعيت سياسي و اقتصادي کشور خود را بهبود بخشند. چنين رويکردي باعث شد تا رهبران آذربايجان علاوه بر دوري از روسيه تمايل چنداني براي تحکيم روابط سياسي با ايران نداشته باشند. ثانيا سياست بازيگران متخاصم با جمهوري اسلامي ايران به ويژه آمريکا و اسرائيل بر روابط ايران و آذربايجان در سال هاي پس از فروپاشي شوروي تاثيرات منفي بر جاي نهاد. ايالات متحده آمريکا از طريق پيگيري فرمول همه چيز به جز ايران براي مناطق آسياي مرکزي و قفقاز به دنبال جلوگيري از حضور جمهوري اسلامي ايران در معادلات اين مناطق بود. ايالات متحده درصدد بود که خلاء ناشي از فروپاشي شوروي در مناطق آسياي مرکزي و قفقاز را به نحوي پر کند که فضاي چنداني براي حضور و نقش آفريني بازيگران معارض با اين کشور در مناطق مذکور فراهم نشود، از اين رو به شدت در پي جلوگيري از توسعه نفوذ ايران در جمهوريهاي اين منطقه بود. در همين راستا آمريکا درکنار اسرائيل نقش قابل توجهي در ترغيب رهبران جمهوري آذربايجان براي دوري از جمهوري اسلامي ايران بازي کرد و اين امر يکي ديگر از دلايل عدم نزديکي کامل ايران و آذربايجان درسالهاي اوليه فروپاشي شوروي بود.
از طرف ديگر نگرش منفي و غير واقع بينانه مقامات آذري نسبت به نقش و کارکرد جمهوري اسلامي ايران در جمهوري هاي استقلال يافته از ديگر عوامل عدم ارتقاي سطح روابط سياسي ميان دو کشور بود. به طور کلي مقامات جمهوريهاي مسلمان آسياي مرکزي و قفقاز بلافاصله پس از کسب استقلال از اتحاد جماهير شوروي موضوع اسلامگرايي را به عنوان تهديد اصلي فرا روي حکومت نوپاي خويش
ميدانستند. با توجه به اعتقاد عميق مردم به دين اسلام، مقامات سياسي در اين جمهوريها که خود از مقامات حزب سابق کمونيست شوروي بودند نسبت به امکان تقويت و قدرت يابي جنبشهاي اسلامي احساس نگراني کردند. بنابراين برخورد با جنبشهاي اسلامي از همان ابتدا سياست شاخص رژيمهاي اين منطقه به شمار ميرفت. به همين

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *